SevenHells
Kanalga Telegram’da o‘tish
484
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-37 kunlar
-1330 kunlar
Postlar arxiv
484
امروز حالم بد بود و تیرامیسو مالید. 🧌
میخوام دوباره لیدیفینگر درست کنم و از اول برم سراغش. شاید یکم امید به زندگیم بیشتر شد 🫠
خبر خوب اینکه عصاره وانیلی که خودمون با گلیسرین خوراکی گذاشتیم درست شه بوی بهشت میده و یک ماه دیگه آمادهست 😌
484
امروز یادم اومد بچه که بودم، آموزشپرورش گوزوی ندار فقیر گدا هم موقع تقدیر از معلمین بهشون سکهٔ طلا میداد.
484
راجعبه خودکشی حرف زدم. اذیت میشید نخونید.
اگه لوبیا نبود امشب پشتبوم بودم. یه چیزی هست به اسم passive suicidal ideation. وقتی این حالت رو داری به مردن فکر میکنی ولی براش برنامه نمیریزی و فعالانه دنبالش نمیری. من سالهاست درگیر این مدل فکرهای مزاحمام ولی قبلا مثلا شاید هفتهای دو بار با خودم میگفتم «هاه، جالبه. زندگیم میتونه همین الان تموم بشه اگه بخوام». الان روزی چند بار با خودم میگم «کاش زندگیم تموم شه الان». اختلاف این دو تا خیلیه. به نخ رسیدهم دیگه. دوپامین عشق، گریه، سیگار، دستمزد، کار جدید، انجام پروژه، غذای خوشمزه، عطر خوشبو، چای هل، بازی، فیلم، سریال، کارتون، انیمیشن، ویدئوهای بیپایان یوتوب، هیچی، هیچی، هیچی دیگه واسه خوشحالیم کافی نیست. خسته شدم. فاصلهٔ من با فکر خودکشی یه گربهست و این رقتانگیزترین وضعیه که توی عمرم داشتهم.
نمیخوام در آینده به این روزام بخندم. نمیخوام در آینده حالم خوب بشه. نمیخوام بعدا قدردان این روزام باشم. نمیخوام بعدا داستان بدبختیهام رو، مثل داستان مسیر برفی پر چالهچولهٔ مدرسهٔ مامان و بابام، برای بچههام تعریف کنم. نمیخوام اینقدر پولدار بشم که این روزام یادم بره. میخوام الان خوب باشم. الان که سن خوببودنمه! الان که هنوز باوجود کمردرد و زانودرد و اماس و قرص اعصاب بازم میتونم سرپا باشم و زندگی کنم. نه روزی که سیستم عصبیم از هم پاشیده، مفاصلم دارن قیژقیژ میکنن و نزدیکترین رفیقام دکتراییان که میرم پیششون. تازه اگر چنین روزی برسه! اگر رنگ بازنشستگی رو ببینم. اگر رنگ بچهدارشدن رو ببینم. اگر رنگ دکتر رو بتونم ببینم.
Active suicidal ideation, we're closer together like we've never been.
484
بچهها من اینقد لوبیاشاه رو دوست دارم دلم با بوس و بغل خنک نمیشه. حس میکنم باید براش خون بریزم و برم به جنگ امپراتوری عثمانی و لشکرکشی کنم و قلهٔ فوجی رو براش فتح کنم. 🧌
484
حالا دختره بار اولشم نبوده. توی برنامهش هر شرکتکننده میتونه فقط ده دقیقه فیلم زندهٔ پارتنرش رو ببینه. ده دقیقهٔ مونتویا دقیقا همین لحظهای افتاده که دوستدخترش داره بهش خیانت میکنه. 😭😭😭
اونم واسه بار دومممم
484
||حالا دختره بار اولشم نبوده. توی برنامهش هر شرکتکننده میتونه فقط ده دقیقه فیلم زندهٔ پارتنرش رو ببینه. ده دقیقهٔ مونتویا دقیقا همین لحظهای افتاده که دوستدخترش داره بهش خیانت میکنه. 😭😭😭
اونم واسه بار دومممم||
484
|| حالا دختره بار اولشم نبوده. توی برنامهش هر شرکتکننده میتونه فقط ده دقیقه فیلم زندهٔ پارتنرش رو ببینه. ده دقیقهٔ مونتویا دقیقا همین لحظهای افتاده که دوستدخترش داره بهش خیانت میکنه. 😭😭😭
اونم واسه بار دومممم ||
484
کانتکست:
این آقاهه که میدوعه اسمش مونتویاست. تا اینجا گفتن که دختره (دوستدخترش) از قسمت اول سریال داره با اون یکی پسره میپره. مونتویا هم سر همین توی یکی از قسمتها قبول کرده یکی بیاد براش lap dance اجرا کنه (اونم سر بازیای که همه بودن اونجا). حالا دختره هم مثلا اینجوری ازش انتقام گرفته. 😭
I LOVE drama.
484
در کنارش، یک شاهکار سینمایی هم از صبح ذهنم رو درگیر کرده. :))) اسپانیاییعه و یک کلمهش رو هم نمیفهمم ولی همهش رو میفهمم. میدونید؟
یه صحنهٔ بد داره. جلوی بقیه نبینین 😔🙏
484
از صبح، دهدقیقه یه بار یاد این میافتم و گریهم میگیره.
بچه آهو رفته کنار آهویی که برای تمرین شکار هدف تیراندازاست خوابیده.
484
البته بگم که تا حالا کیک ژنواز نپختم و اگه بد بشه خبری از تیرامیسو نیست :)))
با علم به این نکته، پذیرای نظرات شما هستم 😔🙏
484
فردا کیک ژنواز بپزم یا لیدیفینگر؟ تیرامیسوی نهایی رو میخوام بدم به این و اون چون خودم رژیمم. اگر مایلید و زحمت هزینهٔ ارسالش رو میکشید اینجا بگید که بدونم چی و چقدر درست کنم.
484
کیومرث (خمیر ترشم) رو از گرسنگی کشتم. درواقع محبت بیجای من اون رو کشت. چون نمیخواستم نصفش رو دور بریزم هی بهش غذا ندادم. شاید برای همینه که اصغر سگسیبیل هستم. تف بر بیلیاقتیام. تف.
یه جوری از خودم بیزار شدم که نمیدانم چطور بگم. برم بر قبر کیومرث بگریم.
484
در نهایت، آنچه مانع شکوفایی و خوشحالی من میشه بیپولیه دوستان. پول داشتم کلاس سرامیک میرفتم. باشگاه میرفتم. بیشتر بیرون میرفتم. چمیدونم. اصلا هفتهای یه بار میرفتم آرایشگاه میگفتم عشقی اومدم شما موهام رو بشورین این دفعه.
درد بیپولی یه جوریه که باید تو خونه بچپی و منزوی و عصبی و اصغر سگسیبیل بشی. حتی وقتی موقع استراحتت داری کتاب میخونی، اضطراب نمیذاره حتی از یک کلمهش لذت ببری. خب من ری-
484
من رفتم تحقیق کردم. این چیزایی که به انرژی زنانه ربط میدن رو نپسندیدم. مثلا نوشته باید به زیبایی اهمیت بدین و سعی کنید زیباتر بشید.
والا نمیدونم چی بگم. من یکی که خسته شدم از بس میشنوم فلانی چاقه پس زشته. فلانی دماغش زشته. فلانی پاهاش زشته. بخوام اهمیت بدم باید برم زیر تیغ بگم دکتر بکوب از اول بساز.
زنانگی مگه محبت نیست؟ مگه پذیرش نیست؟ زیبایی چرا باید بیاد وسط؟ یک مفهوم اجتماعساخته چرا باید در هویت فردی من و احساسم به خودم اینقدر موثر باشه؟
بعد یکی دیگهش گفته مثلا خودنگری کن و با احساساتت در ارتباط باش. این مگه زنونهس؟ این رو که همه باید بکنن. منظورت چیه؟ 😭
کلا به این نتیجه رسیدم این هم چرتوپرته و قرار نیست با این چیزا من زنتر بشم. بعدم فهمیدم اصلا من زن هستم دیگه. زن زنه دیگه. زنتر مگه داریم؟ دنبال نخود سیاه میگشتم والا.
برم نقاشی کنم و کتاب بخونم و زبان بخونم و حال خوبی داشته باشم. از این زنونه-مردونهها چیزی برای من درنمیآد.
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
