uz
Feedback
SevenHells

SevenHells

Kanalga Telegram’da o‘tish

زندگی کوتاهه ولی نه به‌اندازهٔ کافی.

Ko'proq ko'rsatish
475
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-37 kunlar
-830 kunlar
Postlar arxiv
photo content

Anyways, کتاب صوتی ابله ماه‌آوا خیلی خوب بود. صداها محشر. بوس به حنجره‌شون.

نمی‌دونم. شاید زندگی بحران هویتی‌ست که انتها ندارد.

داریم به نقاط اوج بحران هویت بنده می‌رسیم 🙏

ده تا پست لایک کردم. تهش دیدم زده - سید علی خامنه‌ای

یه گربه بچه‌زرنگ سر کوچه‌مون زندگی می‌کرد. اصلا به آدما پا نمی‌داد. برا همین هرکی می‌خواست بهش غذا بده کنار تیر برق یکم براش غذا می‌ریخت خودش هر موقع صلاح می‌دونست می‌رفت غذا رو می‌خورد. امروز به سوپری‌مون گفتم این گربه‌هه کجاست؟ چند هفته‌ست ندیدمش. گفت عید که جنگ بود، خلوت شده بوده. سگای جنگل گرسنه بودن (نزدیکمون دو تا جنگل‌طوره)، از جنگل اومدن اینجا و کشتنش. گفتم بیچاره از بمب زنده موند ولی بازم عمرش به دنیا نبود. گفت من ماشینمو می‌ذاشتم تو کوچه. از بمب می‌ترسید بره زیرش قایم شه. خلاصه که قلبم شکسته و برای مظلومیتش خیلی ناراحتم. یاد سوپ می‌افتم و دوبرابر می‌خوام بمیرم. دیگه اینقدر گریه کردم این چند روز، همین‌جوری وسط کارام یه دفعه هق‌هق می‌کنم و سینه‌م تنگ می‌شه.

می‌خوام برم گربه و تزئین کیک و خیاطی و درامای کسشر بی‌معنی ببینم یادم بره تو چه گه‌کده‌ای گیر کردیم. باز کنید پدرسگا.

اینترنت رو باز کنید دیگه اه. دلم ویدئوی کسشر می‌خواد.

داره بارون می‌آد. با صدای اولین رعدوبرق چنان سیخ شدم که گویی رعدوبرق خورده تو سر خودم. با استرس کانالامو بالا پایین می‌کردم ببینم دارن کجا رو می‌زنن. نمی‌دانم چی بگم. واقعا این زندگی حقمون نبود.

*می هیمیهٔ ریها رو ریفتیم. ایزیدی هیزینه دیره. 🦖*
*می هیمیهٔ ریها رو ریفتیم. ایزیدی هیزینه دیره. 🦖*

در هر صورت هم آمریکا رو گاییدم هم اسرائیل رو، هم جنگ‌طلب رو دو بار گاییدم، و هم رضا رو ده بار. دو روز دیگه می‌آن بمب می‌ریزن دوباره رو سرمون. همه‌تونو گاییدم.

نمی‌دونم شایدم ترامپ کسکش بود که به این عقب‌مونده‌ها اهمیت داد.

قبل از تمام این هیاهوهای اخیر در جنگ، وسط یک بحث معمولی، یکی گفت «ما اسیر هم بگیریم پابرهنه پسشون می‌دیم که خاک ایران کف کفششون از این مرز خارج نشه». امروز خیلی بهش فکر می‌کنم.

استخونام برای درس‌خوندن و امتحان و درس و دانشگاه و تحقیق و استرس‌های کسشر درد می‌کنه.

photo content

ده دقیقهٔ اول گریهٔ امروزم رو هم تقدیم این بچه‌فیل می‌کنم که موقعی که این وایتای کون‌نشور وحشی نکبت کیری کشتنش و داشت جون می‌
ده دقیقهٔ اول گریهٔ امروزم رو هم تقدیم این بچه‌فیل می‌کنم که موقعی که این وایتای کون‌نشور وحشی نکبت کیری کشتنش و داشت جون می‌داد، دست و پاش رو اینجوری کرده و مثل حالت جنینی فیل‌ها سرش رو گذاشته زمین. همه‌شونو گاییدم. از ازل تا ابد، وایت خودگوزپندار غارت‌گر رو گاییدم. بقیهٔ گریه‌م تصاویرش خیلی دلخراش‌تره، بهتون رحم می‌کنم.

ناخودآگاه آدم درگیر چه چیزایی می‌شه. حالا پریشب خواب می‌دیدم خواهرزاده‌م رو کشتن و با عرق سرد بیدار شدم. امروز اینجوری.

خواب می‌دیدم رفتم روان‌پزشک و داره ازم حالم رو می‌پرسه. منم داشتم می‌گفتم خوب نیستم و جنگ حالم رو بد کرده. اینجا یه چیزی نوشت و تو خوابم انگار یادداشت‌هاش بهم نازل شد یه دفعه. خلاصه یکم حرف زدیم، گفت می‌دونم چی حالت رو خوب می‌کنه. بعد رفت یه اسلحهٔ سنگین آورد گذاشت روی میز، منم گفتم یاحسین. تو یادداشت‌هاش نوشت «مسلمان و حسینی است». =))) منم تو خواب فکرام دست خودم نبود، اینقدر نگران این بودم که جاسوس باشه و بابت همین یا حسین من رو بکُشه که تو خواب گوشم سوت می‌کشید. از خواب پریدم. :)))))))))

دیشب تا ساعت ۳-۴ خوابم نبرد. خیلی حالم بد بود. یهو از دور صدای خیش‌خیش جاروی پاکبان اومد. نشستم تو سکوت منتظر که خیش‌خیش برسه زیر پنجرهٔ ما. همین‌جوری هی نزدیک می‌شد و من هی به این فکر می‌کردم که زیر بمب هم همین صدا می‌اومد. هر شبی که از ترس بیدار بودم، حتی وقتی صدای انفجار می‌اومد، این صدای خیش‌خیش عین ساعت می‌اومد و می‌رفت. نرسیده به پنجره‌مون خوابم برد. آقای پاکبان، سگتم. :(

عکسا رو می‌بینی، دیگه مشخص نیست کدوم ایرانه کدوم لبنانه و کدوم فلسطین.