628
Obunachilar
+724 soatlar
+767 kunlar
+8130 kunlar
Postlar arxiv
628
جنگ بی پایان!
سال دوم دبیرستان بودیم. روزی دختری سرتاپا سیاهپوش به جمعمان اضافه شد. کنجکاو شدیم و پس از پرس و جو فهمیدیم پدرش رئیس شهربانی فلان شهر بوده و در کشاکش انقلاب به دست انقلابیون با تبر به قتل رسیده و حالا با خانواده اش به سرزمین پدریشان بازگشته اند. غم نهفته در چشمان زیبایش ما را هم غمگین می کرد اما به عنوان نوجوانان انقلابی آن روزها با خود فکر می کردیم، هر انقلابی از این اتفاقات بیجا یا بجا دارد! و برای توجیه دوستان کمتر انقلابی مان می گفتیم، انقلاب بلشویکها علیه تزارها یا انقلاب فرانسه بسیار خونبارتر بود از انقلاب ما! اما نمی دانستیم این انقلاب قرار است سالیانی دراز بر مبنای جنگ و مبارزه و خون، و نه ساختن و آبادی وطن پیش رود!
هنوز دو سال از پیروزی انقلابمان! نگذشته بود که جنگ شد. جنگ عراق و ایران. جنگی که تحمیلی خوانده می شد، اما می توانست کوتاهتر باشد از ۸ سال! هشت سال پر از رنج و درد و کشتار و بمباران و خون! در پایان آن، ۱۵۰ هزار جوان و نوجوان این ملت به زیر خاک رفتند. جوانانی که هر کدام می توانست با دستانش آبادی به ارمغان بیاورد برای این وطن.
طی این جنگ ویرانگر، آرمان آزادی فلسطین هم برایمان طراحی شد! راه قدس از کربلا می گذرد!
از بچگی می شنیدیم و در کتابها می خواندیم که یهودیان فلسطین را اشغال کرده اند و با هم در جنگند. اسم یاسر عرفات را خیلی شنیده بودیم به عنوان رهبر فلسطینی ها. در آن روزهای انقلابیگری و ظلم ستیزی، هر کس از مظلوم دفاع می کرد مورد تایید ما بود، حتی اگر مظلوم در آن سر دنیا، در کوبا یا هندوستان و کشمیر باشد. همه محرومان دنیا نیاز به ما داشتند. آخر از ابتدای خون و خونریزی بشر بر روی زمین تا انقلاب ما، حکومتی دینی تشکیل نشده بود که قدرت و اسلحه داشته باشد! حالا که ما اینها را داشتیم، باید به کمکشان می رفتیم!
برای تحقق شعار دفاع از مظلوم، باید ظلم را در تمام دنیا ریشه کن می کردیم، هر چند شده با نفرین و طلب مرگ روزانه بر ظالمان! در تمام این سالها بیشترین شعاری که می شنیدیم شعار مرگ بر... بود. در سر صف مدارس، مساجد، نمازهای جمعه و جماعات، پادگانها وخیابانها. همیشه و همه جا بیش از آنکه به زندگی و آبادی بیندیشیم، مرگ و نابودی را برای نیمی از دنیا آرزو کردیم و چه درست می گوید پرفسور فرهود پدر علم ژنتیک ایران. ایشان درباره انتقال فرهنگ و اخلاق از طریق ژن و تاثیر شرایط بر ساختار ژنتیک انسان و جامعه می گوید: ملتی که چهل سال «مرگ بر» این و آن بگوید، دیگر نمیتواند مهربان بماند.
حالا این نامهربانی آمیخته شده با جانمان، خودش را در تمام شئون زندگیمان نشان می دهد. از نوع رانندگی مان تا رفتارهای خشن و شعارهای زشت و کامنتهای ضد آداب و اخلاقمان.
ایرانیانی که مظهر مهر و محبت و نوع دوستی بودند، حالا دارند تبدیل می شوند به انسانهایی بی رحم و مروت که برای کشتار دیگران جشن می گیرند و در دفاع از عقایدشان به روی هم چنگ می اندازند. نمونه اش اتفاقات اخیر. بعد از حمله حماس به اسرائیل و قتل و غارت یهودیان و تلافی آنها و کشتار مردم غزه!
مردمی که از حداقلهای حقوق خود که اطلاع رسانی صحیح و غیر جانبدارانه باشد محرومند، با اعتماد به فضای مجازی و شبکه های آنور آبی و البته عده ای با اعتماد به رسانه های داخلی که تمام سعیشان سیاه و سفید نشان دادن طرفین دعواست، با گمانه زنی های کور درباره نزاعی قضاوت می کنند که دهه هاست دلمشغولی و آرمان حکمرانان ما بوده، دلمشغولی ای فراتر از نیاز مردم خودشان! اینجا تار و پود مردمی با ظلم و ستم و محرومیت گره می خورد، تا در آنسوی دنیا ظلمی از مردمان دیگر برطرف شود! هر موشک و پهبادی، در هر جای دنیا که به نظر ما مظلومند و نیازمند کمک ما، به هوا می رود، آرزوها و آمال این مردم است که بیشتر از پیش باد هوا می شود و زندگیشان تنگ تر! آرزوهای چند نسلی که زندگیشان به این آرمان ناتمام و جنگ بی پایان گره خورده، و معلوم نیست چند نسل دیگر باید تاوان آرمان حاکمان را پس دهند!
#فرشته_مزینانی
@simar50
628
...
در من جا هست
جا برای اندوهت، کفرت
شادیات.
نه، هیچ چیز
آمدنت را در روزهای آفتابی به تعویق نمیافکند.
نه حتی طوفان که زوزه کشد.
اینجا میتوانی گریه کنی و نفرین
و رازگونهتر حتی، بخندی، حتی بخندی.
و هیچ چیز مانع رفتن تو نمیشود.
من اینجام،
تو فقط بیا و برو...
#ولادیمیر_هولان
ترجمه: محمدرضا فرزاد
#شعر_جهان
@simar50
#موبایل_گرافی
#پاییز
#کیمره_زیبا
628
...
خاک پای مردم ایران
#گوشه
کسی نوشته بود مگر محمدرضا شجریان برای شما چه کاری انجام داده که اینقدر سنگش را به سینه میزنید؟ مگر غیر از آوازخواندن چه کرده یا چطور زندگی ما را یک مرحله جلوتر برده؟
شجریان فقط دنبال موسیقی و خواندن نبود. او که نزد استادان یگانهای (مثل غلامرضا دادبه) تاریخ، ایرانشناسی، فلسفه، جامعهشناسی و ادبیات را درک میکرد، به دنبال این بود که «انسانبودن» را چطور در رفتار هنرمندانهاش حفظ کند. اینکه چطور در فضاهای آشفته سیاسی، تصمیمهای درست بگیرد و چطور راه مستقیم خودش را برود تا گروهی از او بهرهبرداری سیاسی نکنند. جایی که باید، سکوت میکرد؛ مثل سکوت سهسالهاش از سال ۵۹ وقتی به او انَگِ تودهای زدند. مثل سالهایی که خودش را خانهنشین کرد و برای پرندگان و گلهایش آواز خواند. و جایی که باید حرف میزد؛ مثل آنچه سال ۸۸ گفت و پشت مردمی ایستاد که دنبال رأیشان بودند و بعد با محدودیتهای ترسناک اجتماعی و هنری تا آخرین لحظههای زندگی تاوان داد. مثل سالهای بعد از ۵۷، وقتی موسیقی ممنوع و رو به نابودی و خاموشی بود اما در محافل دوستانه از خواندن دست نشست، آلبوم ضبط کرد، پژوهش کرد، شاگرد تربیت کرد، نوشت، سفر کرد، آوازخوانهای محلی را یافت و صدایشان را ضبط و ثبت کرد و خارج از وطن کنسرت برگزار کرد تا ایرانیها، بیبهره از شعر و موسیقی اصیل نباشند. در سالهای محبوبیت موسیقی غربی و مهجوریت موسیقی سنتی با انتخاب شعرهای هوشمندانه کاری کرد که شعر در جامعه، جان بگیرد و مردم به ادبیات علاقمند شوند، چون از دید او شعر پیام و سخن دل خواننده بود و ارزشهای ادبی یک قطعه شعر به اندازه اجرای آواز مهم بود.
شجریان، در سالهای اوج، به این نتیجه رسید که باید با این روشها موسیقی ایران را نجات داد. نشان داد که فقط آواز نمیخوانَد که بخواند، بلکه اتفاقا آواز نمیخوانَد تا اعتراض کند.
شجریان در تمام این سالها برای موسیقی و ادبیات کهن ایران جنگید و یکتنه بخشی را نجات داد. او موفق شد با موسیقی در تمام قشرهای جامعه، گوش شنوا در پی زیباشنیدن تربیت کند و جایی عمیق و امن در قلبها بیابد.
اینها شاید سرِ سوزن از کارهاییست که شجریان در سرزمینی مملو از ناسپاسی، بیسلیقگی، تیرگی و ناامیدی، پر از آدمهای اشتباه و درهای بسته برای ما کرده و زندگی ما را یک مرحله که نه، هزاران مرحله جلو برده تا موسیقی یک فرهنگ، تاریخ، جامعه و یک تمدن را در خود جای دهد؛ کار اصلی او حضور او بوده است.
@simar50
«صدای خس و خاشاک»
#محمدرضا_شجریان (۱۳۹۹-۱۳۱۹)
628
...
خاک پای مردم ایران
#گوشه
کسی نوشته بود مگر محمدرضا شجریان برای شما چه کاری انجام داده که اینقدر سنگش را به سینه میزنید؟ مگر غیر از آوازخواندن چه کرده یا چطور زندگی ما را یک مرحله جلوتر برده؟
شجریان فقط دنبال موسیقی و خواندن نبود. او که نزد استادان یگانهای (مثل غلامرضا دادبه) تاریخ، ایرانشناسی، فلسفه، جامعهشناسی و ادبیات را درک میکرد، به دنبال این بود که «انسانبودن» را چطور در رفتار هنرمندانهاش حفظ کند. اینکه چطور در فضاهای آشفته سیاسی، تصمیمهای درست بگیرد و چطور راه مستقیم خودش را برود تا گروهی از او بهرهبرداری سیاسی نکنند. جایی که باید، سکوت میکرد؛ مثل سکوت سهسالهاش از سال ۵۹ وقتی به او انَگِ تودهای زدند. مثل سالهایی که خودش را خانهنشین کرد و برای پرندگان و گلهایش آواز خواند. و جایی که باید حرف میزد؛ مثل آنچه سال ۸۸ گفت و پشت مردمی ایستاد که دنبال رأیشان بودند و بعد با محدودیتهای ترسناک اجتماعی و هنری تا آخرین لحظههای زندگی تاوان داد. مثل سالهای بعد از ۵۷، وقتی موسیقی ممنوع و رو به نابودی و خاموشی بود اما در محافل دوستانه از خواندن دست نشست، آلبوم ضبط کرد، پژوهش کرد، شاگرد تربیت کرد، نوشت، سفر کرد، آوازخوانهای محلی را یافت و صدایشان را ضبط و ثبت کرد و خارج از وطن کنسرت برگزار کرد تا ایرانیها، بیبهره از شعر و موسیقی اصیل نباشند. در سالهای محبوبیت موسیقی غربی و مهجوریت موسیقی سنتی با انتخاب شعرهای هوشمندانه کاری کرد که شعر در جامعه، جان بگیرد و مردم به ادبیات علاقمند شوند، چون از دید او شعر پیام و سخن دل خواننده بود و ارزشهای ادبی یک قطعه شعر به اندازه اجرای آواز مهم بود.
شجریان، در سالهای اوج، به این نتیجه رسید که باید با این روشها موسیقی ایران را نجات داد. نشان داد که فقط آواز نمیخوانَد که بخواند، بلکه اتفاقا آواز نمیخوانَد تا اعتراض کند.
شجریان در تمام این سالها برای موسیقی و ادبیات کهن ایران جنگید و یکتنه بخشی را نجات داد. او موفق شد با موسیقی در تمام قشرهای جامعه، گوش شنوا در پی زیباشنیدن تربیت کند و جایی عمیق و امن در قلبها بیابد.
اینها شاید سرِ سوزن از کارهاییست که شجریان در سرزمینی مملو از ناسپاسی، بیسلیقگی، تیرگی و ناامیدی، پر از آدمهای اشتباه و درهای بسته برای ما کرده و زندگی ما را یک مرحله که نه، هزاران مرحله جلو برده تا موسیقی یک فرهنگ، تاریخ، جامعه و یک تمدن را در خود جای دهد؛ کار اصلی او حضور او بوده است.
@simar50
«صدای خس و خاشاک»
#محمدرضا_شجریان (۱۳۹۹-۱۳۱۹)
628
با دستمال کثیف نمیتوان شیشه را پاک کرد
#مهدی_نصیری
با فرض این که نظام جمهوری اسلامی می خواهد از مظلوم دفاع کند و با ظلم و سرکوب و اشغالگری اسرائیل مخالفت کند، شوربختانه باید گفت که ذات نایافته از هستی بخش، کی تواند که شود هستی بخش!
نظام حاکم بر ما لیستی سیاه و سنگین از انواع ظلم به مردم خود در کارنامه اش دارد و روز به روز بر حجم آن افزوده می شود.
کیهان این رسمی ترین ارگان و بلندگوی نظام، می گوید اسرائیل رژیم کودک کش است اما نمی گوید ج ا رژیم جوان کش و دخترکش است، گویا فقط کودکان انسانند!
از جهنم زندانهای اسراییل می گویند اما گویا زندانهای ایران چون به نام ولایت فقیه بر پاست، بهشت عدن است!
نظام می گوید اسرائیل اشغالگر است اما نمی گوید که حاکمیت مطلقه با انتخابات مهندسی شده و بدون احراز رضایت اکثریت مردم، عین اشغالگری و مصداق حکمرانی عدوانی است.
ضمنا این نظامِ مخالف اشغالگری از تجاوز به کشور اوکراین و اشغال بخشهایی از آن رسما دفاع می کند و برای روسیه متجاوز سلاح می فرستد!
نظام می گوید من چون بر مسلمین جهان ولایت دارم، حامی مسلمانان فلسطینی ام اما نمی گوید چرا در برابر سالها سرکوب قساوت آمیز مسلمانان چینی، سکوت کرده و با سرکوبگر نرد عشق می بازد!
نظام چنین وانمود می کند که ضد جنگ و خونریزی است اما نمی گوید با کدامین مبنای عقلی و دینی، با دیکتاتور سوریه قبل از ظهور داعش همراه شد و خون هزاران انسان و مسلمان سوری را ریخت.
همچنین نظام نمی گوید چرا سالها آتش بیار معرکه جنگی ویرانگر و خونین در یمن بود و به نصیحت خیرخواهان و مجامع بین المللی برای پا پس کشیدن گوش نکرد و تنها تشر چینی های سوداگر او را متقاعد به توقف خونریزی و آتش بس کرد؟
کیهان می گوید اسرائیل غزه را محاصره اقتصادی کرده اما نمی گوید سیاستهای نظام سالهاست که انواع تحریم و حصار کمر شکن را بر ملت ایران تحمیل کرده است.
خلاصه آن که با دستمال کثیف نمی توان شیشه را پاک کرد.
البته حال و روز رقّت برانگیز جناب جمهوری اسلامی بعد از شکستها و عقب نشینی ها و خوارشدنها در یک سال اخیر در عرصه اقتصاد و دیپلماسی و اجتماع بر همگان روشن است اما با چه زبانی باید گفت که نفت ریختن بر آتش جنگی دیگر در منطقه داروی درد تو نیست و اضمحلال و فروپاشی ات را به بهایی سنگین برای ملت و منطقه شتاب می بخشد.
۱۶ مهر ۱۴۰۲
@simar50
628
Repost from 3imar سیمار
...
سلام رفقا
صبحتون بخیر
روزتون به عشق ♡
بگذار تا ببوسمت
ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت
ای چشمهٔ شراب
بيمار خندههای توام
بيشتر بخند
خورشید آرزوی منی
گرمتر بتاب
#فریدون_مشیری
@simar50
#دپرسو
