uz
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

Kanalga Telegram’da o‘tish

...

Ko'proq ko'rsatish
549
Obunachilar
+124 soatlar
+37 kunlar
+830 kunlar
Postlar arxiv

‌‌... چراغ‌های خاموش ساعتِ پایین صفحه ی تلویزیونمان که داشت دعای سحر را میخواند به من میفهماند که ده  دقیقه ای مانده به سحر و من که سحریم را خورده بودم در روی مبل لم داده بودم و از لای پرده ی پنجره ای که  رو به شهری بزرگ بود بیرون را نگاه میکردم ، نگاه میکردم و سوال میکردم ، سوال از خودم . این همه پنجره ی تاریک !  نمیشود که اینهمه خواب مانده باشند ؟ در سالهای پیش که   سحرهای رمضان اینگونه نبود !  چرا بخش زیادی از شهر در خواب است  ؟ مگر خدا واجبش را برداشته یا خواب آدمهای امروزی شیرین تر از خواب آدمای سالهای پیشینه ! پردازش افکارم در ذهنم منتج به خیال شد و خیالم مرا برد به قم و آن درمانگاهی که تازگیا خیلی معروف شده بود ، باید پاسخ سوالم را از  آقای اسلام میپرسیدم ، او ثابت کرده بوده که از همه ی  طلبه ها بیشتر دغدغه ی دین دارد و حتما این قدر معرفت دارد که پاسخ سوالم را بدهد که چرا  این مردم با دینی که امثال شما مروجش بودین اینقدر غریبه شدند ؟ داشت مثل پهلوانانی که حریفشان را زمین زدند خاک از لباسش میتکاند و پیروزمندانه خانمی را تماشا میکرد که خودش و بچه ی در آغوشش را به آغوش اسلام بازگردانده بود ! بی مقدمه رفتم سر وقتش و گفتم آقای اسلام اول که خسته نباشی دلاور خداقوت پهلوان دوم اینکه یک سوال داشتم از خدمتتون . آقای اسلام من راه به راه دارم از تماشای شهری می آیم  که بسیاری از مردمش خوابند در حالی که سالها پیش بیدار بودند ، آقای اسلام من از این خواب نتیجه میگیرم شما خواب بودید که مردم از دین زده شدند ، آقای اسلام میخواهم از نقش شما به عنوان متولیان اعتقادی بپرسم اینهمه مسجد و اینهمه بیلبورد و اینهمه تریبون و اینهمه تشکیلات و اینهمه خدم و حشم و ابنهمه حوزه ی علمیه و مراکز دینی و اینهمه بودجه و اعتبار ...آقای اسلام با اینهمه هایی که دارید چرا مردم اینهمه با خدا غریبه شدند ؟ آقای اسلام آیا احیانا این فاصله از دین به عملکرد شما در دین مربوط نمیشود ؟ آقای اسلام اگر چنین هست که قطعا چنین است اجازه دهید به خانمی که هنوز نفسهایش سر جایش نیامده بگویم بیاید از شما به عنوان متهم یک عکس بگیرد ، همانگونه که شما از او به عنوان متهم عکس گرفتید ، آقای اسلام چیزی که عوض دارد گله ندارد ، عکس در برابر  عکس . البته این عکسی که این خانمِ از شما میگیرد چند تفاوت خواهد داشت با عکسی که شما از او گرفتید ، اول اینکه از این عکسی که خانم از شما خواهد گرفت پروژه ای نخواهد شد که به  موساد مربوط شود  دوم اینکه کسی بابت اعتراض و داد و فریادتان به خاطر این عکس به شما عنوان سلیطه نخواهد داد !  سوم شما را موقع عکس گرفتن غافلگیر نخواهد  کرد و شما فرصت خواهید داشت که هر ژست و فیگوری را که دوست داشته باشید بگیرید فقط شما حق ندارید که ژست یک برنده را داشته باشید چرا که عملکردتان در  تبلیغ و ترویج دین از شما یک بازنده ی تمام عیار ساخته ، آقای اسلام ... #علی_قاینی    @simar50

‌‌... چراغ‌های خاموش ساعتِ پایین صفحه ی تلویزیونمان که داشت دعای سحر را میخواند به من میفهماند که ده  دقیقه ای مانده به سحر و من که سحریم را خورده بودم در روی مبل لم داده بودم و از لای پرده ی پنجره ای که  رو به شهری بزرگ بود بیرون را نگاه میکردم ، نگاه میکردم و سوال میکردم ، سوال از خودم . این همه پنجره ی تاریک !  نمیشود که اینهمه خواب مانده باشند ؟ در سالهای پیش که   سحرهای رمضان اینگونه نبود !  چرا بخش زیادی از شهر در خواب است  ؟ مگر خدا واجبش را برداشته یا خواب آدمهای امروزی شیرین تر از خواب آدمای سالهای پیشینه ! پردازش افکارم در ذهنم منتج به خیال شد و خیالم مرا برد به قم و آن درمانگاهی که تازگیا خیلی معروف شده بود ، باید پاسخ سوالم را از  آقای اسلام میپرسیدم ، او ثابت کرده بوده که از همه ی  طلبه ها بیشتر دغدغه ی دین دارد و حتما این قدر معرفت دارد که پاسخ سوالم را بدهد که چرا  این مردم با دینی که امثال شما مروجش بودین اینقدر غریبه شدند ؟ داشت مثل پهلوانانی که حریفشان را زمین زدند خاک از لباسش میتکاند و پیروزمندانه خانمی را تماشا میکرد که خودش و بچه ی در آغوشش را به آغوش اسلام بازگردانده بود ! بی مقدمه رفتم سر وقتش و گفتم آقای اسلام اول که خسته نباشی دلاور خداقوت پهلوان دوم اینکه یک سوال داشتم از خدمتتون . آقای اسلام من راه به راه دارم از تماشای شهری می آیم  که بسیاری از مردمش خوابند در حالی که سالها پیش بیدار بودند ، آقای اسلام من از این خواب نتیجه میگیرم شما خواب بودید که مردم از دین زده شدند ، آقای اسلام میخواهم از نقش شما به عنوان متولیان اعتقادی بپرسم اینهمه مسجد و اینهمه بیلبورد و اینهمه تریبون و اینهمه تشکیلات و اینهمه خدم و حشم و ابنهمه حوزه ی علمیه و مراکز دینی و اینهمه بودجه و اعتبار ...آقای اسلام با اینهمه هایی که دارید چرا مردم اینهمه با خدا غریبه شدند ؟ آقای اسلام آیا احیانا این فاصله از دین به عملکرد شما در دین مربوط نمیشود ؟ آقای اسلام اگر چنین هست که قطعا چنین است اجازه دهید به خانمی که هنوز نفسهایش سر جایش نیامده بگویم بیاید از شما به عنوان متهم یک عکس بگیرد ، همانگونه که شما از او به عنوان متهم عکس گرفتید ، آقای اسلام چیزی که عوض دارد گله ندارد ، عکس در برابر  عکس . البته این عکسی که این خانمِ از شما میگیرد چند تفاوت خواهد داشت با عکسی که شما از او گرفتید ، اول اینکه از این عکسی که خانم از شما خواهد گرفت پروژه ای نخواهد شد که به  موساد مربوط شود  دوم اینکه کسی بابت اعتراض و داد و فریادتان به خاطر این عکس به شما عنوان سلیطه نخواهد داد !  سوم شما را موقع عکس گرفتن غافلگیر نخواهد  کرد و شما فرصت خواهید داشت که هر ژست و فیگوری را که دوست داشته باشید بگیرید فقط شما حق ندارید که ژست یک برنده را داشته باشید چرا که عملکردتان در  تبلیغ و ترویج دین از شما یک بازنده ی تمام عیار ساخته ، آقای اسلام ... #علی_قاینی    @simar50

حل و فصل سهیل مهرزادگان @simar50 #آهنگ

photo content

photo content

... #حامد_عسگری میشه غرق در این شعر شد شعر های "حامد عسکری" شاهکاره و با شنیدن و خوندن قابلیت اینو داره که آدمو میخکوب کنه برای سوخته دل، بستر و مزار یکیست تمشکِ ترشِ لب و تُنگِ زهرمار یکیست تفاوتی نکند اشک و بغض و هق هقِ ما مسیرِ چشمه و سیلاب و آبشار یکیست هنوز گُرده ی سهراب، سرخ مثل عقیق هنوز رسمِ پدر‌سوزِ روزگار یکیست

... #نگاه_دقیق روی درب دکه سیگار فروشی نوشته بود: بهمن تمام شد... آزادی نداریم... تیر موجود است. #گوساله_دولتی @simar50 #طنز_
... #نگاه_دقیق روی درب دکه سیگار فروشی نوشته بود: بهمن تمام شد... آزادی نداریم... تیر موجود است. #گوساله_دولتی @simar50 #طنز_دولتی

... همش گوشته عجب سوسیسیه @simar50 #طنز #عمو_حسن