uz
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

Kanalga Telegram’da o‘tish

...

Ko'proq ko'rsatish
610
Obunachilar
+1424 soatlar
+607 kunlar
+6430 kunlar
Postlar arxiv
photo content
+2

اصلا یادت هست که نیستم..؟ #عليرضا_روشن @simar50 نفس جان روزبه نعمت‌اللهی

...

... پسماند توجه! #امید_امانی تو یه پژوهش پراستناد، پژوهشگری به نام سوفی لیروی(Leroy) از دانشگاه مینه‌سوتا دنبال این بود ببینه چرا برای یه تعداد از آدم‌ها، ”شروع کردن آسونه، اما ادامه دادن و تمومش کردن اینقدر سخت!“. واسه رسیدن به جواب... ‏دکتر لیروی دو گروه از شرکت کننده‌ها رو انتخاب کرد و اونها رو تو دو مرحله مورد آزمایش قرار داد. روش انجام کار هم این مدلی بود که شرکت کننده‌ها باید دور هم می‌نشستن و شروع می‌کردن به حل یه مجموعه از جدول کلمات. منتهی در حین اجرا.... ‏به گروه اول گفتن "لطفا تا همینجایی که انجام دادید کار رو نگه دارید، یه کار دیگه هم هست یه چند لحظه بیایید روی اون وایستیم!" و به گروه دوم اجازه دادن کارشون رو تموم کنن و بعد از اتمام کار گفتن بیایید بریم سراغ کار دوم... ‏تو مرحله دوم به هر دو گروه یه سری بازی‌های تصمیم‌گیری دادن و داده‌های به‌دست اومده از هر دو گروه مورد بررسی قرار گرفت... ‏دیدن افراد گروه اول گرفتار اثر "پسماند توجه" (Attention residue) شده بودن و عملکردشون نسبت به گروهی که "کار اول رو تموم کردن و رفتن سراغ کار دوم" به مراتب ضعیف‌تر بود و مشخص شد که؛ هربار که ما وسط یه کاری یه سر به کار دیگه می‌زنیم، برگشتن به کار قبلی به سادگی اتفاق نمیفته... ‏"پسماند توجه" میگه؛ عادت معمول کار کردن تو حالت نیمه حواسپرتی، عملکرد مغز شما رو به طور بالقوه‌ای پایین میاره و این یعنی؛ ممکنه به ظاهر چک کردن گوشی حین کار، نیم نگاهی به اینستا انداختن، سرک کشیدن به تلگرام، ایمیل‌ها رو چک کردن و نگاه کردن به صفحه گوشی درست وسط کار... ‏یه سر رفتن و در مورد فلان چیز جذابی که همین الان باهاش مواجه شدی با همکار صحبت کردن و یه سر قیمت دلار و طلا رو چک کردن، ظاهرا خیلی اثرگذار و خطرناک به نظر نمیرسه اما، باعث میشه بخشی از توجه‌تون روی اون کار بمونه و شما با پسماند توجه به کار جدید برمیگردید و این یعنی افت عملکرد… اگه میخوای خروجی بهتر و بیشتری داشته باشی، باید جلوی "نشتی توجهت" رو بگیری. چیزی که بهش میگن کار عمیق. پس موقع کار، هر عامل حواسپرت کننده‌ی غیر ضروری رو یه کم از خودت دور کن و بچسب به کارت که اون قراره آینده رو برات بسازه. #تمرکز @simar50 #مدرسه توسعه #روانشناسی_فردی

... پسماند توجه! #امید_امانی تو یه پژوهش پراستناد، پژوهشگری به نام سوفی لیروی(Leroy) از دانشگاه مینه‌سوتا دنبال این بود ببینه چرا برای یه تعداد از آدم‌ها، ”شروع کردن آسونه، اما ادامه دادن و تمومش کردن اینقدر سخت!“. واسه رسیدن به جواب... ‏دکتر لیروی دو گروه از شرکت کننده‌ها رو انتخاب کرد و اونها رو تو دو مرحله مورد آزمایش قرار داد. روش انجام کار هم این مدلی بود که شرکت کننده‌ها باید دور هم می‌نشستن و شروع می‌کردن به حل یه مجموعه از جدول کلمات. منتهی در حین اجرا.... ‏به گروه اول گفتن "لطفا تا همینجایی که انجام دادید کار رو نگه دارید، یه کار دیگه هم هست یه چند لحظه بیایید روی اون وایستیم!" و به گروه دوم اجازه دادن کارشون رو تموم کنن و بعد از اتمام کار گفتن بیایید بریم سراغ کار دوم... ‏تو مرحله دوم به هر دو گروه یه سری بازی‌های تصمیم‌گیری دادن و داده‌های به‌دست اومده از هر دو گروه مورد بررسی قرار گرفت... ‏دیدن افراد گروه اول گرفتار اثر "پسماند توجه" (Attention residue) شده بودن و عملکردشون نسبت به گروهی که "کار اول رو تموم کردن و رفتن سراغ کار دوم" به مراتب ضعیف‌تر بود و مشخص شد که؛ هربار که ما وسط یه کاری یه سر به کار دیگه می‌زنیم، برگشتن به کار قبلی به سادگی اتفاق نمیفته... ‏"پسماند توجه" میگه؛ عادت معمول کار کردن تو حالت نیمه حواسپرتی، عملکرد مغز شما رو به طور بالقوه‌ای پایین میاره و این یعنی؛ ممکنه به ظاهر چک کردن گوشی حین کار، نیم نگاهی به اینستا انداختن، سرک کشیدن به تلگرام، ایمیل‌ها رو چک کردن و نگاه کردن به صفحه گوشی درست وسط کار... ‏یه سر رفتن و در مورد فلان چیز جذابی که همین الان باهاش مواجه شدی با همکار صحبت کردن و یه سر قیمت دلار و طلا رو چک کردن، ظاهرا خیلی اثرگذار و خطرناک به نظر نمیرسه اما، باعث میشه بخشی از توجه‌تون روی اون کار بمونه و شما با پسماند توجه به کار جدید برمیگردید و این یعنی افت عملکرد… اگه میخوای خروجی بهتر و بیشتری داشته باشی، باید جلوی "نشتی توجهت" رو بگیری. چیزی که بهش میگن کار عمیق. پس موقع کار، هر عامل حواسپرت کننده‌ی غیر ضروری رو یه کم از خودت دور کن و بچسب به کارت که اون قراره آینده رو برات بسازه. #تمرکز @simar50 #مدرسه توسعه #روانشناسی_فردی

... وقیح‌تر از وقیح آن‌وقت‌ها توی محله‌مان یک منوچهر داشتیم که لال بود، گنگ مادرزاد. منوچهر سال‌های کودکی و اوایل نوجوانی یکی از مظلوم‌های کوچه بود، از آن‌ها که مظلومیت‌شان بقیه را وقیح کرده بود، بقیه‌ای که کلی حال می‌کردند به جان کسی کرم بریزند که طرف زورش نرسد، جیغ نکشد، فحش ندهد یا نرود پیش مادرش چغولی کند. اما کاسه صبر منوچهر هم حدی داشت و کم‌کم راه‌حلی پیدا کرد: فحش به زبان اشاره! منوچهر یاد گرفت دستش را مشت کند و بگذارد یک جایی ‌که این یعنی فلان فحش یا مثلا یک انگشتش را اینطوری کند، یا این دستش را بزند به ساعد آن دستش و... جالب اینکه آن اوایل برای اینکه حالیِ طرف کند که بی‌صدا و بااشاره چه گفته، یک دفترچه همراهش داشت؛ حرکت را انجام می‌داد و بلافاصله معنی‌اش را می‌نوشت و نشان طرف می‌داد. کم‌کم بچه‌های محل یاد گرفتند فلان حرکت یعنی فلان مادرت فلان و آن یکی حرکت یعنی به بهمانِ فلانت! گاهی دعوا می‌شد، کتک‌کاری و شاخ‌وشانه‌کشی و جیب و دهان پاره. اما منوچهر راضی بود، بی‌دهان بددهنی کرده بود و دلش خنک شده بود. یک روز، یک نفر که خریتش بالاتر از این بود که از فحش بترسد یک شوخی دستی با منوچهر کرد. شوخی‌ای که آن‌قدر زشت بود که همه‌ی صداهای کوچه یک‌آن خوابید و همه منتظر، خیره شدند به‌ دستهای منوچهر که ببینند چه جوابی می‌دهد؛ اما منوچهر هیچ حرکتی نکرد. هیچی! انگار قبح حرکت آن‌قدر بالا بود که همه‌ی آن فحش‌های اشاره‌ی تکراری یک‌دفعه کم شده بودند، پشیز شده بودند، ناقابل شده بودند. دیروز یکی پیام داد چرا درباره ماجرای چای دبش چیزی نمی‌نویسید؟ به سوالش فکر کردم، به چرایش. بعد به این فکر کردم که خیلی‌وقت‌ها قلم ابزاری بوده که دلم را خنک کنم، همان که بنویسم بعد مثل کسی که فحش داده سبُکی رخوت‌آور بعدش را حس کنم، چیزی که این روزها بهش می‌گویند فحش‌درمانی! و من خیلی‌وقتها بدون فحش و با نوشتن کِیفَش را برده بودم و گاهی سعادت این را داشتم که دیگرانی که متنم را می‌خوانند در این خنک شدنِ دل همراهم باشند. اما هرچه فکر کردم دیدم بعضی از رذالت‌ها و کثافت‌ها آن‌قدر وقیحانه‌ است که هیچ نوشته‌ای حق مطلب را نمی‌رساند. به قرمساق بگویی قرمساق ، عدالت را برقرار کرده‌ای، ولی به چنین موجوداتی چه بگویی که حس کنی کم نگذاشته‌ای برایشان؟ سال‌ها زمان بُرد تا نوشتارم را جایگزین آنچه کنم که به‌زبان نمی‌توانستم بگویم، مثل کاری که منوچهر با زبان اشاره‌اش کرد؛ اما گاهی فکر میکنم فقر قلم دارم، مثل منوچهر که فقر حرکت داشت دربرابر کسی که وقیح‌تر از وقیح بود. #سودابه_فرضی_پور @simar50

... قربانی منفعل اگر دو برادر همسان را به مدت سه سال هر روز به بدترین شکل کتک بزنند و به اولی بگویند کتک خوردنش جزئی از یک تمرین ورزشی است و به دومی هیچ دلیلی برای کتک خوردنش ارائه ندهند، برادر اول بعد از سه سال به ورزشکاری قوی با اعتماد به نفس بالا و برادر دوم به انسانی حقیر و سرشار از عقده‌ها و کینه‌ها تبدیل می‌شود. کتک خوردن و رنج برای هر دو یکسان است، اما تفاوت در حکمتی است که می‌تواند به رنج کشیدن‌ «معنا» بخشد. یکی به امید روزهای بهتر رنج می‌کشد و دیگری با هر ضربه خرُدتر و حقیرتر می‌شود. اینکه چگونه با سختی‌ها و مشقت‌های زندگی کنار بیاییم و به آن‌ها واکنش نشان دهیم، نهایتاً محصول یک «تصمیم شخصی» است. می‌توانیم تصمیم بگیریم به سختی‌ها و مصائب اجتناب‌ناپذیر زندگی از منظر «معنا و حکمت» نگاه کنیم تا در پسِ هر ضربهٔ روحی و هر لطمهٔ جسمی تنومندتر، مقاوم‌تر و آگاه‌تر بیرون بیاییم یا اینکه تصمیم بگیریم در بهترین حالت یک «قربانی منفعل» با حیاتی پر از غم باشیم. #ویکتور_فرانکل #معنا_درمانی @simar50 #جوش_دریا

Hayedeh Tabe Eshgh تب عشق هایده @simar50 #آهنگ

عاشق ندیده نوش آفرین @simar50