uz
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

Kanalga Telegram’da o‘tish

...

Ko'proq ko'rsatish
618
Obunachilar
+924 soatlar
+687 kunlar
+7330 kunlar
Postlar arxiv

#والایار #آهنگ_جدید "رفیق https://t.me/NasimAtaei

photo content

04 Hosein panahi - Aghrab Ashegh.mp3

چرا کارکنانِ خوب استعفا می‌دهند و کارکنانِ بد ترفیع می‌گیرند؟ #لیز_رایان کسانی که دچار ترس هستند معمولا دور و بر خود را با آدم‌های مثل خودشان پر می‌کنند. البته منطق اقتصادی ایجاب می‌کند که نه‌تنها برای جایگاه‌های مدیریتی، بلکه برای همه جایگاه‌ها، شایسته‌ترین گزینه را انتخاب کنید. اما گاهی سازمان‌ها خلاف این منطق عمل می‌کنند. بزرگ‌ترین ترس مدیران ترسو چیست؟ آنها از اینکه کسب‌وکارشان شکست بخورد نمی‌ترسند چون به راحتی می‌توانند شکست را توجیه کنند یا بهانه‌تراشی کنند. می‌توانند بگویند: «تقصیر هیات مدیره بود یا سقوط ارزش سهام باعث شکستمان شد.» هر بهانه‌ای می‌توانند بیاورند. اما آنها یک ترس بزرگ‌تر دارند. بزرگ‌ترین ترس آنها این است که از طرف یکی از کارکنانشان به چالش کشیده شوند یا دستشان جلوی کارکنان رو شود. حس خودخواهی در آنها غالب است. در سازمان‌های مبتنی بر ترس، کارکنان بی‌کفایت به جایگاه‌های مهم راه پیدا می‌کنند چون این افراد نمی‌توانند مدیر را به چالش بکشند، پس تهدید محسوب نمی‌شوند. در یک محیط کاری مسموم، بهترین کاری که می‌توانی انجام دهی این است که تهدید به حساب نیایی. انگار این یکی از مهم‌ترین شرایط استخدام است. اگر به محیط‌های مبتنی بر ترس دقت کنی، می‌بینی که اعضای ارشد، ظاهرا به موفقیت کسب‌وکار اهمیت می‌دهند چون دائما درباره‌اش حرف می‌زنند اما در عمل، تنها چیزی که برایشان مهم است، حفظ جایگاه قدرتشان است. آنها ترجیح می‌دهند کسب‌وکارشان به خاک سیاه بنشیند، اما هرگز به اشتباهات یا نارسایی‌های خود اعتراف نکنند. در شرکت‌هایی که دارای فرهنگ سالم هستند، افراد درباره مشکلات مذاکره می‌کنند. مدیران می‌دانند که کارکنان هوشمند، قرار نیست همیشه با آنها موافقت کنند. اختلاف نظر یک امر طبیعی است و ممکن است هنگام تصمیم‌گیری‌های مهم مدیریتی، بعضی از کارکنان با آنها مخالفت کنند اما این مدیران، هرگز راه مذاکره را نمی‌بندند. آنها کسی را به خاطر اظهار نظر مخالف، سرزنش نمی‌کنند چون می‌دانند یک مذاکره سالم و سازنده، به نفع سازمان و به ضرر رقیبانشان است. اما در سازمان‌های ناسالم، هیچ مذاکره‌ای صورت نمی‌گیرد. هیچ اختلاف نظری وجود ندارد. اگر اطاعت نکنید، اخراج می‌شوید و وقتی احساس می‌کنید طاقتتان تمام شده و دیگر نمی‌توانید شرایط نابسامان را تحمل کنید، به ناچار سازمان را ترک می‌کنید. #گفتگو #خلاقیت #مدیریت @simar50 #مدرسه_توسعه

اثر زیبا پیانیست محبوب آمریکایی برایان کرین در آلبومی وصف ناپذیر با نام ” زندگی یعنی …” موسیقی کلاسیک (به انگلیسی: classical music، به فرانسوی: musique classique) دورهٔ کلاسیک سال‌های ۱۷۳۰ تا ۱۸۲۰ م را شامل می‌شود. قرن هجدهم مصادف بود با جریان روشن‌فکری یا آزادی اندیشه از بند خرافات، که در آن طغیانی علیه متافیزیک و به نفع احساسات معمولی و روانشناسی تجربی و عملی، علیه آیین و مراسم تشریفاتی اشرافی و به نفع زندگی طبیعی و ساده، علیه خودکامگی و به نفع آزادی فردی، علیه امتیازات و حق ویژه و به نفع حقوق مساوی مردم و تعلیم و تربیت همگانی صورت گرفت. در این دوره، برای اولین بار در موسیقی، این فکر ظهور کرد که موسیقی در حقیقت همانند دیگر هنرها مقصود و هدفی ندارد، بلکه صرفاً به‌خاطر خودش وجود دارد؛ یعنی موسیقی برای خودِ هنر موسیقی موجودیت می‌یابد. پس از دورهٔ کلاسیک با هنر موسیقی برپایهٔ ایدهٔ «هنر به‌خاطر هنر (هنر برای هنر)» برخورد می‌شد. @simar50 #آهنگ_بیکلام #آرامبخش

... ما نژادپرست نیستیم همسایه! این روزها، از هر جا، از هر تریبونی، از هر رسانه‌ای، از سوراخی، انگشتی به سمت ما نشانه رفته و خطاب می‌شویم؛ نژادپرست. قصه جدید نیست، اما از وقتی که درها برای افغان‌ها باز، باز‌، بازتر شد، و فرش‌های قرمز، پهن، پهن، پهن‌تر شد، این قصه‌ی قدیمی نژادپرست و فاشیست خواندنِ ما هم تازه شد. اما... ما نژادپرست نیستیم همسایه! ما فقط ترسیده‌ایم. ما که راه به جایی نداریم، ما که سفره‌مان قد یک کف دست کوچک شده، ما که سقفمان کوتاه شده، ما که مدام گلیممان کوچک می‌شود و تن‌ِ خودمان در آن جا نمی‌شود... به ما حق بدهید از حضور مهمان وحشت داشته باشیم، بهراسیم، نگران شویم. ما نژادپرست نیستیم همسایه! ما قدِ خودمان یک کف دست نان داریم و نداریم، یک کوزه آب داریم و نداریم، اگر دست تو برود در سفره‌ی ما، بچه‌هایمان گرسنه می‌مانند. اینجا دریاچه خشک شده، تولید خوابیده، منابع ته کشیده... اینجا هیچ‌چیز برای تقسیم کردن نیست، وگرنه "بفرما زدن" که مرام ماست. بله، ما ترسیده‌ایم؛ ما از زن چشم‌بادامی‌ای که شش‌تا می‌زاید جایی که ما یکی را نمی‌توانیم نان بدهیم ترسیده‌ایم، ما از آگهی‌ استخدامی که می‌نویسد "اتباع در اولویت‌اند" ترسیده‌ایم. ما بی‌پدرانی هستیم که باید نان از زیر سنگ بیرون بکشیم. ما ترسیده‌ایم همسایه! ترسیده‌ایم تو بشوی همان شهروند کم‌توقعِ مطیعی که آن بالایی‌ها می‌خواهند. ترسیده‌ایم که شما با اطاعت، با نخواستن، با فرزندآوری، بابِ دلِ پدرخوانده‌ها شوید و ما را که خاک میخواهیم و نان و آزادی، در نظرشان فرزندانی زیاده‌خواه و گستاخ جلوه دهید. ما می‌ترسیم آن‌ها شما را تکثیر کنند برای خودشان و ما را به حاشیه برانند در مملکت خودمان. ما ترسیده‌ایم از طفیلیِ خاک خودمان شدن. ما نژادپرست نیستیم همسایه! #سودابه_فرضی_پور

‌‌... مملکت حزب‌اللهی‌ها #سعید_پُرسا قتل تدریجی البته فقط فعالین سیاسی و روزنامه‌نگاران و هنرمندان و روشنفکران را در برنمی‌گیرد. همه‌ی مردمان حاضر در خاک ایران که زیر سیطره‌ی جمهوری اسلامی هستند تن‌شان متاثر از تصمیم‌های آشکارا غلط و اتمسفری که حکومت به وجود آورده خواهد بود. «ابهامِ کاملِ آینده»، بزرگترین سلاحِ مرگباری‌ست که جمهوری اسلامی علیه مردم‌ ایران ساخته است. سلاحی که کشتارش به مراتب مهیب‌تر از هر بمب اتم می‌تواند باشد. در ابهام کامل آینده، شهروند نمی‌داند فردایش چگونه خواهد بود. آیا درآمدی خواهد داشت؟ اگر درآمدی دارد، چه قدرت خریدی خواهد داشت؟ نمی‌داند از خانه که بیرون می‌آید چه جرم جدیدی مرتکب خواهد شد؟ بنابر قوانین جزایی جمهوری اسلامی، ۲۰۰۰ فعل، جرم‌ا‌نگاری شده است در حالیکه متوسط جرم‌انگاری در جهان ۹۰ تاست و بیشترین جرم‌انگاری در فرانسه است که حدود سیصد جرم اعلام شده. در حکومت جمهوری اسلامی، ابعاد و تعداد این جرم‌ها برای هیچ شهروندی قابل تشخیص نیست. مثلن تشویش اذهان عمومی و مفسد فی‌الارض از جرم‌های سنگینی‌ هستند که هیچ شهروندی در ایران –حتا وکلای حقوقی- از ابعادشان باخبر نیست. شهروند نمی‌داند سال بعد خانه‌ای برای زندگی خواهد داشت یا نه؟ خودکشی در ایران بعد از دو ماه حقوق دریافت‌نکردن اتفاقی تکراری‌ست. یکی از کارگران کارخانه‌ی هفت‌تپه برای دریافت‌نکردن دو ماه حقوق ۶۰ دلاری(مجموعن ۱۲۰ دلار) خودسوزی کرد و از دنیا رفت. یا کارگری دیگر جلوی در خانه‌ی خود بعد از چهارماه حقوق نگرفتن خود را دار زد. این اتفاقی‌ست که در ده سال اخیر رشد بی‌سابقه داشته. ابهام کامل آینده، دانش آموزان و دانشجویانی ساخته که عمدتن کارهای دانشگاهی‌شان را دیگران و شرکت‌های تحقیق و پایان‌نامه انجام می‌دهند. شرکت‌هایی که با مبلغی مشخص، مقاله و پایان‌نامه تا سطح دکتری تحویل می‌دهند. دانش‌آموزان و دانشجویانی که تصوری از آینده‌ی شغلی خود ندارند. اینطور می‌شود که شرکت‌های مسافرت شهریِ اینترنتی بزرگترین مقصد شغلی ایرانیان هستند. عمده‌ی تحصیل‌کرده‌ها و غیرتحصیل‌کرده‌ها به طور مساوی در این شرکت‌ها به عنوان مسافربر فعال هستند. همین حجم بالای «ناامیدی» دانش‌آموزان و دانشجویان، تبدیل به جنبش بزرگی شد که به سرعت خاصیت انقلابی برای سرنگون‌کردن خودِ حکومت را پیدا کرد. حجاب اجباری، نمادِ تمامِ اجبارها و پنهان‌شدنِ تمامِ نیازهای تنانه و بدنی ایرانیان بود که به عنوان پرچم مبارزات امروز مطرح می‌شود. تن ایرانی، امروز در برآورده‌کردنِ ابتدایی‌ترین نیازهای خود ناتوان است. غذا، دارو، خانه، آموزشِ ایرانیان یکسره زیر سیطره‌ی تصمیات آشکارا غلط جمهوری اسلامی‌ست. @simar50

... **‌‌مملکت حزب‌اللهی‌ها....** #سعید_پُرسا قتل تدریجی البته فقط فعالین سیاسی و روزنامه‌نگاران و هنرمندان و روشنفکران را در برنمی‌گیرد. همه‌ی مردمان حاضر در خاک ایران که زیر سیطره‌ی جمهوری اسلامی هستند تن‌شان متاثر از تصمیم‌های آشکارا غلط و اتمسفری که حکومت به وجود آورده خواهد بود. «ابهامِ کاملِ آینده»، بزرگترین سلاحِ مرگباری‌ست که جمهوری اسلامی علیه مردم‌ ایران ساخته است. سلاحی که کشتارش به مراتب مهیب‌تر از هر بمب اتم می‌تواند باشد. در ابهام کامل آینده، شهروند نمی‌داند فردایش چگونه خواهد بود. آیا درآمدی خواهد داشت؟ اگر درآمدی دارد، چه قدرت خریدی خواهد داشت؟ نمی‌داند از خانه که بیرون می‌آید چه جرم جدیدی مرتکب خواهد شد؟ بنابر قوانین جزایی جمهوری اسلامی، ۲۰۰۰ فعل، جرم‌ا‌نگاری شده است در حالیکه متوسط جرم‌انگاری در جهان ۹۰ تاست و بیشترین جرم‌انگاری در فرانسه است که حدود سیصد جرم اعلام شده. در حکومت جمهوری اسلامی، ابعاد و تعداد این جرم‌ها برای هیچ شهروندی قابل تشخیص نیست. مثلن تشویش اذهان عمومی و مفسد فی‌الارض از جرم‌های سنگینی‌ هستند که هیچ شهروندی در ایران –حتا وکلای حقوقی- از ابعادشان باخبر نیست. شهروند نمی‌داند سال بعد خانه‌ای برای زندگی خواهد داشت یا نه؟ خودکشی در ایران بعد از دو ماه حقوق دریافت‌نکردن اتفاقی تکراری‌ست. یکی از کارگران کارخانه‌ی هفت‌تپه برای دریافت‌نکردن دو ماه حقوق ۶۰ دلاری(مجموعن ۱۲۰ دلار) خودسوزی کرد و از دنیا رفت. یا کارگری دیگر جلوی در خانه‌ی خود بعد از چهارماه حقوق نگرفتن خود را دار زد. این اتفاقی‌ست که در ده سال اخیر رشد بی‌سابقه داشته. ابهام کامل آینده، دانش آموزان و دانشجویانی ساخته که عمدتن کارهای دانشگاهی‌شان را دیگران و شرکت‌های تحقیق و پایان‌نامه انجام می‌دهند. شرکت‌هایی که با مبلغی مشخص، مقاله و پایان‌نامه تا سطح دکتری تحویل می‌دهند. دانش‌آموزان و دانشجویانی که تصوری از آینده‌ی شغلی خود ندارند. اینطور می‌شود که شرکت‌های مسافرت شهریِ اینترنتی بزرگترین مقصد شغلی ایرانیان هستند. عمده‌ی تحصیل‌کرده‌ها و غیرتحصیل‌کرده‌ها به طور مساوی در این شرکت‌ها به عنوان مسافربر فعال هستند. همین حجم بالای «ناامیدی» دانش‌آموزان و دانشجویان، تبدیل به جنبش بزرگی شد که به سرعت خاصیت انقلابی برای سرنگون‌کردن خودِ حکومت را پیدا کرد. حجاب اجباری، نمادِ تمامِ اجبارها و پنهان‌شدنِ تمامِ نیازهای تنانه و بدنی ایرانیان بود که به عنوان پرچم مبارزات امروز مطرح می‌شود. تن ایرانی، امروز در برآورده‌کردنِ ابتدایی‌ترین نیازهای خود ناتوان است. غذا، دارو، خانه، آموزشِ ایرانیان یکسره زیر سیطره‌ی تصمیات آشکارا غلط جمهوری اسلامی‌ست. @simar50

... ... مملکت حزب‌اللهی‌ها #سعید_پُرسا قتل تدریجی البته فقط فعالین سیاسی و روزنامه‌نگاران و هنرمندان و روشنفکران را در برنمی‌گیرد. همه‌ی مردمان حاضر در خاک ایران که زیر سیطره‌ی جمهوری اسلامی هستند تن‌شان متاثر از تصمیم‌های آشکارا غلط و اتمسفری که حکومت به وجود آورده خواهد بود. «ابهامِ کاملِ آینده»، بزرگترین سلاحِ مرگباری‌ست که جمهوری اسلامی علیه مردم‌ ایران ساخته است. سلاحی که کشتارش به مراتب مهیب‌تر از هر بمب اتم می‌تواند باشد. در ابهام کامل آینده، شهروند نمی‌داند فردایش چگونه خواهد بود. آیا درآمدی خواهد داشت؟ اگر درآمدی دارد، چه قدرت خریدی خواهد داشت؟ نمی‌داند از خانه که بیرون می‌آید چه جرم جدیدی مرتکب خواهد شد؟ بنابر قوانین جزایی جمهوری اسلامی، ۲۰۰۰ فعل، جرم‌ا‌نگاری شده است در حالیکه متوسط جرم‌انگاری در جهان ۹۰ تاست و بیشترین جرم‌انگاری در فرانسه است که حدود سیصد جرم اعلام شده. در حکومت جمهوری اسلامی، ابعاد و تعداد این جرم‌ها برای هیچ شهروندی قابل تشخیص نیست. مثلن تشویش اذهان عمومی و مفسد فی‌الارض از جرم‌های سنگینی‌ هستند که هیچ شهروندی در ایران –حتا وکلای حقوقی- از ابعادشان باخبر نیست. شهروند نمی‌داند سال بعد خانه‌ای برای زندگی خواهد داشت یا نه؟ خودکشی در ایران بعد از دو ماه حقوق دریافت‌نکردن اتفاقی تکراری‌ست. یکی از کارگران کارخانه‌ی هفت‌تپه برای دریافت‌نکردن دو ماه حقوق ۶۰ دلاری(مجموعن ۱۲۰ دلار) خودسوزی کرد و از دنیا رفت. یا کارگری دیگر جلوی در خانه‌ی خود بعد از چهارماه حقوق نگرفتن خود را دار زد. این اتفاقی‌ست که در ده سال اخیر رشد بی‌سابقه داشته. ابهام کامل آینده، دانش آموزان و دانشجویانی ساخته که عمدتن کارهای دانشگاهی‌شان را دیگران و شرکت‌های تحقیق و پایان‌نامه انجام می‌دهند. شرکت‌هایی که با مبلغی مشخص، مقاله و پایان‌نامه تا سطح دکتری تحویل می‌دهند. دانش‌آموزان و دانشجویانی که تصوری از آینده‌ی شغلی خود ندارند. اینطور می‌شود که شرکت‌های مسافرت شهریِ اینترنتی بزرگترین مقصد شغلی ایرانیان هستند. عمده‌ی تحصیل‌کرده‌ها و غیرتحصیل‌کرده‌ها به طور مساوی در این شرکت‌ها به عنوان مسافربر فعال هستند. همین حجم بالای «ناامیدی» دانش‌آموزان و دانشجویان، تبدیل به جنبش بزرگی شد که به سرعت خاصیت انقلابی برای سرنگون‌کردن خودِ حکومت را پیدا کرد. حجاب اجباری، نمادِ تمامِ اجبارها و پنهان‌شدنِ تمامِ نیازهای تنانه و بدنی ایرانیان بود که به عنوان پرچم مبارزات امروز مطرح می‌شود. تن ایرانی، امروز در برآورده‌کردنِ ابتدایی‌ترین نیازهای خود ناتوان است. غذا، دارو، خانه، آموزشِ ایرانیان یکسره زیر سیطره‌ی تصمیات آشکارا غلط جمهوری اسلامی‌ست. @simar50

... ... مملکت حزب‌اللهی‌ها #سعید_پُرسا قتل تدریجی البته فقط فعالین سیاسی و روزنامه‌نگاران و هنرمندان و روشنفکران را در برنمی‌گیرد. همه‌ی مردمان حاضر در خاک ایران که زیر سیطره‌ی جمهوری اسلامی هستند تن‌شان متاثر از تصمیم‌های آشکارا غلط و اتمسفری که حکومت به وجود آورده خواهد بود. «ابهامِ کاملِ آینده»، بزرگترین سلاحِ مرگباری‌ست که جمهوری اسلامی علیه مردم‌ ایران ساخته است. سلاحی که کشتارش به مراتب مهیب‌تر از هر بمب اتم می‌تواند باشد. در ابهام کامل آینده، شهروند نمی‌داند فردایش چگونه خواهد بود. آیا درآمدی خواهد داشت؟ اگر درآمدی دارد، چه قدرت خریدی خواهد داشت؟ نمی‌داند از خانه که بیرون می‌آید چه جرم جدیدی مرتکب خواهد شد؟ بنابر قوانین جزایی جمهوری اسلامی، ۲۰۰۰ فعل، جرم‌ا‌نگاری شده است در حالیکه متوسط جرم‌انگاری در جهان ۹۰ تاست و بیشترین جرم‌انگاری در فرانسه است که حدود سیصد جرم اعلام شده. در حکومت جمهوری اسلامی، ابعاد و تعداد این جرم‌ها برای هیچ شهروندی قابل تشخیص نیست. مثلن تشویش اذهان عمومی و مفسد فی‌الارض از جرم‌های سنگینی‌ هستند که هیچ شهروندی در ایران –حتا وکلای حقوقی- از ابعادشان باخبر نیست. شهروند نمی‌داند سال بعد خانه‌ای برای زندگی خواهد داشت یا نه؟ خودکشی در ایران بعد از دو ماه حقوق دریافت‌نکردن اتفاقی تکراری‌ست. یکی از کارگران کارخانه‌ی هفت‌تپه برای دریافت‌نکردن دو ماه حقوق ۶۰ دلاری(مجموعن ۱۲۰ دلار) خودسوزی کرد و از دنیا رفت. یا کارگری دیگر جلوی در خانه‌ی خود بعد از چهارماه حقوق نگرفتن خود را دار زد. این اتفاقی‌ست که در ده سال اخیر رشد بی‌سابقه داشته. ابهام کامل آینده، دانش آموزان و دانشجویانی ساخته که عمدتن کارهای دانشگاهی‌شان را دیگران و شرکت‌های تحقیق و پایان‌نامه انجام می‌دهند. شرکت‌هایی که با مبلغی مشخص، مقاله و پایان‌نامه تا سطح دکتری تحویل می‌دهند. دانش‌آموزان و دانشجویانی که تصوری از آینده‌ی شغلی خود ندارند. اینطور می‌شود که شرکت‌های مسافرت شهریِ اینترنتی بزرگترین مقصد شغلی ایرانیان هستند. عمده‌ی تحصیل‌کرده‌ها و غیرتحصیل‌کرده‌ها به طور مساوی در این شرکت‌ها به عنوان مسافربر فعال هستند. همین حجم بالای «ناامیدی» دانش‌آموزان و دانشجویان، تبدیل به جنبش بزرگی شد که به سرعت خاصیت انقلابی برای سرنگون‌کردن خودِ حکومت را پیدا کرد. حجاب اجباری، نمادِ تمامِ اجبارها و پنهان‌شدنِ تمامِ نیازهای تنانه و بدنی ایرانیان بود که به عنوان پرچم مبارزات امروز مطرح می‌شود. تن ایرانی، امروز در برآورده‌کردنِ ابتدایی‌ترین نیازهای خود ناتوان است. غذا، دارو، خانه، آموزشِ ایرانیان یکسره زیر سیطره‌ی تصمیات آشکارا غلط جمهوری اسلامی‌ست. @simar50

... **‌‌مملکت حزب‌اللهی‌ها....** #سعید_پُرسا قتل تدریجی البته فقط فعالین سیاسی و روزنامه‌نگاران و هنرمندان و روشنفکران را در برنمی‌گیرد. همه‌ی مردمان حاضر در خاک ایران که زیر سیطره‌ی جمهوری اسلامی هستند تن‌شان متاثر از تصمیم‌های آشکارا غلط و اتمسفری که حکومت به وجود آورده خواهد بو«ابهامِ کاملِ آینده»، ، **بزرگترین سلاحِ مرگباری‌ست که جمهوری اسلامی علیه مردم‌ ایران ساخته است. سلاحی که کشتارش به مراتب مهیب‌تر از هر بمب اتم می‌تواند باشد. در ابهام کامل آینده، شهروند نمی‌داند فردایش چگونه خواهد بود. آیا درآمدی خواهد داشت؟ اگر درآمدی دارد، چه قدرت خریدی خواهد داشت؟ نمی‌داند از خانه که بیرون می‌آید چه جرم جدیدی مرتکب خواهد شدبنابر قوانین جزایی جمهوری اسلامی،ی،** ۲۰۰۰ فعل، جرم‌ا‌نگاری شده است در حالیکه متوسط جرم‌انگاری در جهان ۹۰ تاست و بیشترین جرم‌انگاری در فرانسه است که حدود سیصد جرم اعلام شده. در حکومت جمهوری اسلامی، ابعاد و تعداد این جرم‌ها برای هیچ شهروندی قابل تشخیص نیست. مثلن تشویش اذهان عمومی و مفسد فی‌الارض از جرم‌های سنگینی‌ هستند که هیچ شهروندی در ایران –حتا وکلای حقوقی- از ابعادشان باخبر نیسشهروند نمی‌داند سال بعد خانه‌ای برای زندگی خواهد داشت یا نه؟ه؟** خودکشی در ایران بعد از دو ماه حقوق دریافت‌نکردن اتفاقی تکراری‌ست. این اتفاقی‌ست که در ده سال اخیر رشد بی‌سابقه داشتابهام کامل آینده،ه،** دانش آموزان و دانشجویانی ساخته که عمدتن کارهای دانشگاهی‌شان را دیگران و شرکت‌های تحقیق و پایان‌نامه انجام می‌دهند. شرکت‌هایی که با مبلغی مشخص، مقاله و پایان‌نامه تا سطح دکتری تحویل می‌دهند. دانش‌آموزان و دانشجویانی که تصوری از آینده‌ی شغلی خود ندارند. اینطور می‌شود که شرکت‌های مسافرت شهریِ اینترنتی بزرگترین مقصد شغلی ایرانیان هستند. عمده‌ی تحصیل‌کرده‌ها و غیرتحصیل‌کرده‌ها به طور مساوی در این شرکت‌ها به عنوان مسافربر فعال هستند. همین حجم بالای «ناامیدی» دانش‌آموزان و دانشجویان، تبدیل به جنبش بزرگی شد که به سرعت خاصیت انقلابی برای سرنگون‌کردن خودِ حکومت را پیدا کرد. حجاب اجباری، نمادِ تمامِ اجبارها و پنهان‌شدنِ تمامِ نیازهای تنانه و بدنی ایرانیان بود که به عنوان پرچم مبارزات امروز مطرح می‌شود. تن ایرانی، امروز در برآورده‌کردنِ ابتدایی‌ترین نیازهای خود ناتوان است. غذا، دارو، خانه، آموزشِ ایرانیان یکسره زیر سیطره‌ی تصمیات آشکارا غلط جمهوری اسلامی‌ست. @simar50

... روز دانش‌آموز برای چه! #رحیم_قمیشی یک بار که رفته بودم به جانبازانی که در آسایشگاه زندگی می‌کردند سر بزنم، از یکی‌شان پرسیدم مهمترین مشکل‌تان چیست؟ گفت حقوق پرستاران ما را بدهند!! تعجب کردم و گفتم مشکل شما را پرسیدم، گفت پرستاران ما حداقل حقوق کارگری را می‌گیرند، همان را هم دو سه ماه یک بار به آنها می‌دهند. پرستاران را سپرده‌اند به شرکت‌های خصوصی، آنها هم با بنیاد اختلاف دارند و حقوق پرستاران ما را قطع کرده‌اند. می‌گفت می‌دانی کارگری که حقوق نگیرد چطور به ما رسیدگی می‌کند؟ گفتم می‌دانم! دلم خیلی برایشان سوخت. همان جانبازانی که نه پایشان حرکت داشت و نه دست‌شان. دل‌شان می‌خواست فقط کارگران دلسوزشان، حداقل حقوق‌شان را بگیرند! روز دانش‌آموز در تقویم ایران شده. نمی‌خواهد یک پاکت شیر به دانش‌آموزان بدهید و منت بگذارید و بگویید هدیه مقامات نظام است! نمی‌خواهد آنها را در صف نگهدارید و بگویید روز دانش‌آموز است، مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل بگویند. نمی‌خواهد برایشان سخنرانی کنید. ترانه سلام فرمانده برایشان بگذارید! نه! بگویید احکام زندان معلمان را لغو کنند. بگویید حکم شلاق معلمان عضو شورای صنفی را لغو کنند. دستور بدهید کانون معلمان کشور را منحل نکنند. بگویید حق و حقوق معلم‌هایشان را بدهند. برای یک زندگی معمولی... معلم‌ها را تهدید نکنید به تضعیف نظام به معلم‌ها نگویید باید تابع حراست باشند! دانش آموزان وقتی معلم‌های واقعی را در کلاس ببینند بهترین هدیه را گرفته‌اند. دانش‌آموزان وقتی ببینند معلم‌شان آزاده است و از هیچکس نمی‌ترسد. به آنها درس عشق و زندگی می‌دهد، نه درس سرسپردگی. وقتی ببینند معلم‌شان دلش شاد است، وقتی ببینند معلم‌شان بعد از پایان ساعت کارش مسافرکشی نمی‌کند، کلاس خصوصی اجباری نمی‌گیرد، از صمیم قلب خوشحال می‌شوند. دانش‌آموزان وقتی ببینند معلم خانم‌شان با لباس‌هایی آراسته و صورتی زیبا به کلاس می‌آید بهترین هدیه را گرفته‌اند. دانش آموزان وقتی ببینند معلم‌شان نمی‌ترسد و به آنها درس شجاعت می‌دهد، وقتی می‌گوید بچه‌ها امروز می‌خواهیم با هم ترانه بخوانیم، لذت می‌برد. دانش آموز وقتی بداند معلمش در کشور شأن و منزلت و بزرگی‌اش را دارد، او هم بزرگ می‌شود. کشوری که معلمش حکم شلاق و زندان می‌گیرد، حقوقش کفاف زندگی‌اش را نمی‌دهد، اجازه هیچ اعتراضی ندارد... روز دانش آموز می‌خواهد چه‌کار!؟ @simar50