547
Obunachilar
+124 soatlar
+27 kunlar
Ma'lumot yo'q30 kunlar
Postlar arxiv
547
...
آیا جمهوریاسلامی خودباوری و اعتماد به نفس را از ملت ایران گرفته است؟
#امید_فراغت
روزنامهنگار
اجازه میخواهم نخست با این پرسش شروع کنم؛
▪︎که سهم ملت ایران از ۴۶ سال سیاستورزی ایدئولوژیک مسئولانجمهوریاسلامی چیست؟
▪︎حکومتهای قاجار، پهلوی و جمهوریاسلامی چه به مردم دادند و چه گرفتند؟
▪︎اگر امروز رفراندم و انتخابات آزاد برگزار شود و به مردم بگویند از بین حکومتهای قاجار، پهلوی و جمهوریاسلامی یک حکومت را انتخاب کنند، کدام را انتخاب خواهند کرد؟
تصور میشود تمام حکومتهای ایدئولوژیک، نخستین ضربه را به اصالت انسانگرایی و انسان میزنند. همهی مکاتب بر این دیدگاه هستند که انسان، آزاد و رها آفریده شده و قدرت اراده، اختیار و انتخاب دارد. انسانِ نرمال و طبیعی، ناخودآگاه پرسشگر و شککننده است. اما حکومتهای ایدئولوژیک، سیاستهایشان را به شکلی اِعمال میکنند که از درون آن، انسانهای شبیه به هم تولید میشود.
برای مثال آیا اصالت انسانگرایی در ملت کره شمالی قابل مشاهده است؟
چرا باید در مقابل رهبرشان، به شکل گروه سرود، اشک ریخته و آه بکشند؟
رهبر کره شمالی چه امتیازات رفاهی را برایشان در زندگی فراهم کرده که باید در مقابلش، اینچنین مویه کنند؟
آیا این سیاست و سیاستورزی نیست که ملتی را قد بلند و صاحب عزتنفس کرده و ملتی را هم خوار و تحقیر میکند؟
وقتی از ملتی مانند ملت کره شمالی، خودباوری و اعتماد به نفس گرفته شود، قاعدتا چنین ملتی فراموش میکند که قدرت اراده ،اختیار و انتخاب دارد. فراموش میکند که مانند رهبرشان دو دست، دو پا و دو چشم و ابرو دارد و ناخودآگاهشان به گونهای تربیت پیدا کرده که تصور میکنند او موجودی فرازمینی و صاحب جان و مال و ناموسشان است. در صورتی که اگر به همان رهبر، مدت ۲ روز آب و غذا داده نشود، ممکن است هر چه اطرافش باشد را خورده و حتی برای زنده ماندن تن به هر کاری بدهد!
ملتی که در مقابل درد، ظلم و هر گونه آسیبی، واکنش طبیعی نداشته باشد و به تعبیری اعتراض نکند، آن ملت مرده و فقط مانند جسد متحرکی به این سو و آن سو میرود. مردمی که هر چه قیمت کالایی گرانتر شود، بیشتر حرص خرید آن کالا را پیدا میکنند، ملتی مرده به حساب میآید!
جامعهای که به هر چیزی شک و تردید نکند، جامعهی مرده است. ملتی که به دنبال آباد کردن زندگی پس از مرگ است، ملتی مرده است! کجای رهبر کرهشمالی، به موجود فرازمینی میخورد؟
ریشه تمام بدبختی و فقر و فلاکت بشریت، ترس است. زندگی واقعی بشر، پشت ترسها جریان طبیعی میگیرد. جامعهای که بترسد مورد انواع و اقسام سوء استفادهها قرار میگیرد.
ملتی که مانند مردهی متحرک زندگی میکند، از چه باید بترسد؟ آیا تا به حال مردم کرهشمالی فکر کردهاند که هیچ تفاوتی با مردم کره جنوبی ندارند؟ هر چه قد و قامت ملتی را کوتاه کنند، آرزوهای آن ملت نیز رفته رفته کوتاه و کوتاهتر شده و در فرآیند زمان، ناخودآگاه تبدیل به آدمکهای کوکی میشوند. کدام حکومت و ملتی در دنیا وجود دارد که دلش برای ملت ضعیف و فقیرشده کره شمالی بسوزد؟
ملت ایران هم خواهند گفت: هر چه سرشان بیاید حقشان است. ملتی که بترسد و جرات اعتراضکردن نداشته باشد، معلوم است که مورد سوءاستفاده مادی و معنوی قرار میگیرد. معلوم است که رهبر کرهشمالی از قد و قامت گرفتن ملتش وحشت پیدا میکند چرا که دیگر نمیتواند مانند خمیر به هر شکلی دربیاوردشان! وقتی اعتراضی را در نطفه خفه میکنند به این دلیل است که میترسند شجاعت به عموم مردم منتقل شده و بساط عیش و نوشان به دور ریخته شود.
ملتها نیز مانند حکمرانان فقط یکبار زندگی میکنند. پس چرا باید اکثریتی سواری داده و فقط اقلیتی سواری بگیرند؟
@simar50
547
2500 سال قبل پیرمردی 70ساله درحضور بیش از 100 نفر هیئت منصفه به جرم "تشویش افکار عمومی" و "نشر اکاذیب" به اعدام محکوم شد.
این مرد سقراط نام داشت.
ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺷﻬﺮ ﻭ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺁﻣﺪ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻭ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺯ ﺩﻫﺎﻥ ﺍﻭ ﺩﺭ ﻧﻤﯽﺁﻣﺪ،
"ﻣﮕﺮ ﺳﻮﺍﻝ" !
ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﮐﺲ ﻣﯽﭘﺮﺳﯿﺪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﺳﻮﺍﻝ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽﺩﺍﺩ؛
ﻣﻔﺎﻫﯿﻤﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻋﻘﯿﺪﻩﯼ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ، ﻣﻄﻠﻖ ﻭ ﺍﺑﺪﯼ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﭼﺎﻟﺶ ﻭ ﻧﻘﺪ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽﺩﺍﺩ.
ﺗﻌﺮﯾﻒ ﺳﻘﺮﺍﻁ ﺍﺯ ﻋﻘﻼﻧﯿﺖ ﭼﯿﺰﯼ ﺷﺒﯿﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ:
"نقد ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺪﻭﻥ خط ﻗﺮﻣﺰ"
ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺗﺎ ﺣﺪﻭﺩﯼ ﺍﻫﻞ ﻧﻘﺪ ﻭ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻭﭼﺎﻟﺶ ﻫﺴﺘﯿﻢ، ﺍﻣﺎ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻋﻘﺎﯾﺪ ﻭ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯾﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﭘﺸﺖ ﺧﻂ ﻗﺮﻣﺰ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻌﻨﺎ، ﻣﺎ ﺩﭼﺎﺭ ﻋﻘﻼﻧﯿﺖ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﻭ ﻣﺤﺼﻮﺭ ﻫﺴﺘﯿﻢ؛ ﻫﺮﮐﺪﺍﻡ ﺗﺎ ﺟﺎﯾﯽ ﺧﺮﺩﻭﺭﺯﯼ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺗﺤﺖ ﺳﻠﻄﻪﯼ ﻋﻘﺎﯾﺪ "ﻋﺎﺩﺗﯽ" ﻭ "ﻋﺎﻃﻔﯽ" ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﯾﻢ.
ﻋﻘﺎﯾﺪ ﻋﺎﺩﺗﯽ، ﻋﻘﺎﯾﺪﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻩﺍﯾﻢ ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺪﯾﻬﯽ ﻓﺮﺽ ﮐﺮﺩﻩﺍﯾﻢ.
عقاید ﻋﺎﻃﻔﯽ هم عقایدی هستند ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻘﺪ ﻗﺮﺍر ﻧﻤﯽﺩﻫﯿﻢ ﭼﻮﻥ ﺑﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭﮔﯿﺮﯼ ﻋﺎﻃﻔﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ.
ﺧﻄﺎﻫﺎﯼ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖﺷﺎﻥ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺑﯿﻨﯿﻢ ﻭ ﺧﻄﺎﻫﺎﯼ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺁﻥها ﮐﯿﻨﻪ ﻭ ﻧﻔﺮﺕ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺑﺴﯿﺎر ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﭼﻪ ﻫﺴﺖ ﻣﯽﺑﯿﻨﯿﻢ.
ﺧﻼﺻﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻥ ﮔﺰﺍﺭﻩﻫﺎﯼ ﻋﺎﺩﺗﯽ و ﻋﺎﻃﻔﯽ ﭘﺸﺖ ﺧﻂ ﻗﺮﻣﺰ ﻧﻘﺪ، "ﻋﻘﻼﻧﯿﺖ" ﺭﺍ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ.
ﺳﻘﺮﺍﻁ ﺑﺎ ﻣﻮﺭﺩ ﺳﻮﺍﻝ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻥ ﻫﻤﻪ چیز ﻭ ﻫﻤﻪ ﮐﺲ ﺑﻪ ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﺑﻪ "ﺗﺸﻮﯾﺶ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻋﻤﻮﻣﯽ" ﻣﯽﮐﺮﺩ.
ﺍﻭ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﺸﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻧﻤﯽﮔﺬﺍﺷﺖ ﺩﺭﺧﻤﻮﺩﮔﯽ ﻫﺎﯼ ﻓﮑﺮﯼ ﻭ ﻋﻘﯿﺪﺗﯽ ﺧﻮﺩ ﺗﺨﺪﯾﺮ ﺷﻮﻧﺪ.
ﺍﻭ ﻣﺎﻧﻊ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﺍﺣﺖ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﯽﺷﺪ.
ﺑﻪ همین ﺧﺎﻃﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﺁﺗﻦ ﺍﻭ ﺭﺍ "ﺧﺮﻣﮕﺲ" ﻣﯽﻧﺎﻣﯿﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻟﻘﺐ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺧﺮﻣﮕﺲ ﻣﺎﻧﻊ ﭼﺮﺕﺯﺩﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﯽﺷﻮﺩ.
او از راه پرخطر "یقین زدایی" منصرف نشد.
ﺳﻘﺮﺍﻁ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺳﺎﻟﺘﯽ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻗﺎﺋﻞ ﺑﻮﺩ.
ﺭﺳﺎﻟﺖ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎ ﺑﯿﺎﻣﻮﺯﺩ ﮐﻪ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻭ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺟﺎﯾﮕﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﻧﺴﺒﯽ ﻭ ﺧﻄﺎ ﭘﺬﯾﺮ ﺍﺳﺖ.
ﺩﺭ ﺗﺠﺮﺑﻪﺑﺸﺮﯼ، ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻣﻄﻠﻖ ﻭ ﺧﻄﺎﻧﺎﭘﺬﯾﺮ ﺍﻣﺮ ﻣﺤﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻧﺴﺒﯽ ﻭ ﻣﺘﮑﺜﺮ ﺍﺳﺖ.
امروزه روش سقراط را آگنوستیکی و شک گرایی(شک ورزی) یا سنت سقراطی میگویند.
بسیاری از انسانها مطابق عرف جامعه بودن(عرفی بودن) یا انباشتن اطلاعات را نشانه عقلانیت میدانند.
اما سقراط نشان داد که اینطورنیست، عقلانیت با "فرآیند تفکر" سر و کار دارد.
ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺳﻘﺮﺍﻁ، ﻫﺮ ﺑﺎﻭﺭی ﻛﻪ ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﻢ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ چالش نکشیم واز غربال نقد نگذرانیم هسته ای می گرددبرای زندگی ابلهانه ومانعی است دربرابرزندگی عاقلانه سرنوشت سقراط پایان غم انگیزی داشت ونخستین کسی بود که جانش رادر راه عقلانیت از دست داد سقراط با نوشیدن جام زهرشوکران اعدام شد.
547
2500 سال قبل پیرمردی 70ساله درحضور بیش از 100 نفر هیئت منصفه به جرم "تشویش افکار عمومی" و "نشر اکاذیب" به اعدام محکوم شد.
این مرد سقراط نام داشت.
ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺷﻬﺮ ﻭ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺁﻣﺪ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻭ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺯ ﺩﻫﺎﻥ ﺍﻭ ﺩﺭ ﻧﻤﯽﺁﻣﺪ،
"ﻣﮕﺮ ﺳﻮﺍﻝ" !
ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﮐﺲ ﻣﯽﭘﺮﺳﯿﺪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﺳﻮﺍﻝ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽﺩﺍﺩ؛
ﻣﻔﺎﻫﯿﻤﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻋﻘﯿﺪﻩﯼ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ، ﻣﻄﻠﻖ ﻭ ﺍﺑﺪﯼ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﭼﺎﻟﺶ ﻭ ﻧﻘﺪ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽﺩﺍﺩ.
ﺗﻌﺮﯾﻒ ﺳﻘﺮﺍﻁ ﺍﺯ ﻋﻘﻼﻧﯿﺖ ﭼﯿﺰﯼ ﺷﺒﯿﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ:
"نقد ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺪﻭﻥ خط ﻗﺮﻣﺰ"
ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺗﺎ ﺣﺪﻭﺩﯼ ﺍﻫﻞ ﻧﻘﺪ ﻭ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻭﭼﺎﻟﺶ ﻫﺴﺘﯿﻢ، ﺍﻣﺎ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻋﻘﺎﯾﺪ ﻭ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯾﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﭘﺸﺖ ﺧﻂ ﻗﺮﻣﺰ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻌﻨﺎ، ﻣﺎ ﺩﭼﺎﺭ ﻋﻘﻼﻧﯿﺖ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﻭ ﻣﺤﺼﻮﺭ ﻫﺴﺘﯿﻢ؛ ﻫﺮﮐﺪﺍﻡ ﺗﺎ ﺟﺎﯾﯽ ﺧﺮﺩﻭﺭﺯﯼ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺗﺤﺖ ﺳﻠﻄﻪﯼ ﻋﻘﺎﯾﺪ "ﻋﺎﺩﺗﯽ" ﻭ "ﻋﺎﻃﻔﯽ" ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﯾﻢ.
ﻋﻘﺎﯾﺪ ﻋﺎﺩﺗﯽ، ﻋﻘﺎﯾﺪﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻩﺍﯾﻢ ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺪﯾﻬﯽ ﻓﺮﺽ ﮐﺮﺩﻩﺍﯾﻢ.
عقاید ﻋﺎﻃﻔﯽ هم عقایدی هستند ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻘﺪ ﻗﺮﺍر ﻧﻤﯽﺩﻫﯿﻢ ﭼﻮﻥ ﺑﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭﮔﯿﺮﯼ ﻋﺎﻃﻔﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ.
ﺧﻄﺎﻫﺎﯼ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖﺷﺎﻥ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺑﯿﻨﯿﻢ ﻭ ﺧﻄﺎﻫﺎﯼ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺁﻥها ﮐﯿﻨﻪ ﻭ ﻧﻔﺮﺕ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺑﺴﯿﺎر ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﭼﻪ ﻫﺴﺖ ﻣﯽﺑﯿﻨﯿﻢ.
ﺧﻼﺻﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻥ ﮔﺰﺍﺭﻩﻫﺎﯼ ﻋﺎﺩﺗﯽ و ﻋﺎﻃﻔﯽ ﭘﺸﺖ ﺧﻂ ﻗﺮﻣﺰ ﻧﻘﺪ، "ﻋﻘﻼﻧﯿﺖ" ﺭﺍ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ.
ﺳﻘﺮﺍﻁ ﺑﺎ ﻣﻮﺭﺩ ﺳﻮﺍﻝ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻥ ﻫﻤﻪ چیز ﻭ ﻫﻤﻪ ﮐﺲ ﺑﻪ ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﺑﻪ "ﺗﺸﻮﯾﺶ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻋﻤﻮﻣﯽ" ﻣﯽﮐﺮﺩ.
ﺍﻭ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﺸﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻧﻤﯽﮔﺬﺍﺷﺖ ﺩﺭﺧﻤﻮﺩﮔﯽ ﻫﺎﯼ ﻓﮑﺮﯼ ﻭ ﻋﻘﯿﺪﺗﯽ ﺧﻮﺩ ﺗﺨﺪﯾﺮ ﺷﻮﻧﺪ.
ﺍﻭ ﻣﺎﻧﻊ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﺍﺣﺖ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﯽﺷﺪ.
ﺑﻪ همین ﺧﺎﻃﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﺁﺗﻦ ﺍﻭ ﺭﺍ "ﺧﺮﻣﮕﺲ" ﻣﯽﻧﺎﻣﯿﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻟﻘﺐ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺧﺮﻣﮕﺲ ﻣﺎﻧﻊ ﭼﺮﺕﺯﺩﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﯽﺷﻮﺩ.
او از راه پرخطر "یقین زدایی" منصرف نشد.
ﺳﻘﺮﺍﻁ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺳﺎﻟﺘﯽ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻗﺎﺋﻞ ﺑﻮﺩ.
ﺭﺳﺎﻟﺖ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎ ﺑﯿﺎﻣﻮﺯﺩ ﮐﻪ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻭ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺟﺎﯾﮕﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﻧﺴﺒﯽ ﻭ ﺧﻄﺎ ﭘﺬﯾﺮ ﺍﺳﺖ.
ﺩﺭ ﺗﺠﺮﺑﻪﺑﺸﺮﯼ، ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻣﻄﻠﻖ ﻭ ﺧﻄﺎﻧﺎﭘﺬﯾﺮ ﺍﻣﺮ ﻣﺤﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻧﺴﺒﯽ ﻭ ﻣﺘﮑﺜﺮ ﺍﺳﺖ.
امروزه روش سقراط را آگنوستیکی و شک گرایی(شک ورزی) یا سنت سقراطی میگویند.
بسیاری از انسانها مطابق عرف جامعه بودن(عرفی بودن) یا انباشتن اطلاعات را نشانه عقلانیت میدانند.
اما سقراط نشان داد که اینطورنیست، عقلانیت با "فرآیند تفکر" سر و کار دارد.
ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺳﻘﺮﺍﻁ، ﻫﺮ ﺑﺎﻭﺭی ﻛﻪ ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﻢ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ چالش نکشیم واز غربال نقد نگذرانیم هسته ای می گرددبرای زندگی ابلهانه ومانعی است دربرابرزندگی عاقلانه سرنوشت سقراط پایان غم انگیزی داشت ونخستین کسی بود که جانش رادر راه عقلانیت از دست داد سقراط با نوشیدن جام زهرشوکران اعدام شد.
547
...
درماندگی آموخته شدنی است
اینکه پیوسته اخبار منفی را منتشر میکنیم و یا در پی فضایی هستیم که مدام به زمین و زمان و حکومت و اقتصاد و...نفرین میشود و یا مطالبی را دنبال میکنیم که مدام غرولند میکنند و به این و آن حمله میبرند و از خواندن و دیدن مطالب ارزنده و امیدبخش شانه خالی کرده ،بیاعتنایی میکنیم یعنی به درماندگی آموخته شدهایم. گویی غذای هر روزه ما فحش است و اباطیل و بدگویی و بد شنیدن ، بد دیدن و بد خواندن ؛. اگر چنین است یعنی به بدبختی و درماندگی مبتلا شدهایم. در واقع در زمین حاکمیتی بازی میکنیم که جز این نمیخواهد. یک مشت مردمی که بجای زندگی واقعی به زندگی مجازی روی آورده هر آنچه را باید سر حاکمیت فریاد کند در دل خود میریزد. هر کس به چنین وضعیتی گرفتار شده است به بیماری مبتلا گشته ؛
مارتین ای پی سلیگمن روانشناس و نویسنده کتابهای خودیاری است، نظریه او با نام "درماندگیِ آموخته شده" بهطور گسترده میان روانشناسان بالینی مطرح است .
سلیگمن ۲۰ سگ شیانلو را از ابتدای نوزادی درون یک قفس تربیت کرد به طوری که سگها در صورت نیاز، پدال موجود در قفس را میفشردند و بیرون میرفتند و پس از دستشویی کردن باز میگشتند. وی پس از تربیت این سگها، آنها را به دو دسته دهتایی در قفس A و B تقسیم نمود.
او درب قفس B را جوش داد و ۳۰ روز، روزی ۳ بار به قفس B شوک الکتریکی میداد.سگهای قفس B در روزهای اول در زمان شوک بخاطر قفل بودن درب، خودشان را به میلههای قفس میزدند و خود را خونی و زخمی میکردند و نتیجهای نمیگرفتند. اما پس از چند روز سگها فهمیدند که با تلاش کردن بجز اینکه زخمی شده و رنج زیاد بکشند موفق نمیشوند از درب عبور کنند.
آنها یاد گرفتند که در زمان شوک در جای خود بایستند زیرا دست کم از زخمی شدن در امان بودند.
سلیگمن در انتهای آزمایش درب قفس را شکست و آنها را به سگهای قبلی قفس A (گواه) ملحق نمود، همان قفس سالم که با فشار اهرم، درب باز میشد. سپس شوک الکتریکی داد.
فکر می کنید چه اتفاقی افتاد؟
تمام ۱۰ سگ قفس گواه اهرم را فشار داده و بیرون آمدند اما سگهای قفس B در سرجایشان ایستاده و حرکت نکردند.
او بزرگترین نظریه قرن را ارائه کرد، یعنی :
"درماندگی آموخته شدنی است»
بدین معنا که موجودات یاد می گیرند بدبخت زندگی کنند.
از منظر دیگر، حکومتها از شوکهای گرانی قیمت ارزاق عمومی مانند گرانی نان، مرغ، تخممرغ و یا گوجهفرنگی و هویج گرفته تا با ایجاد انواع سرعتگیرهای فیزیکی و دستاندازهای اجتماعی در قفسی دربسته به مردم، بدبختی را میآموزند و در پیش روی آنان راه حلی جز تحمل وضع موجود، وجود ندارد. در مسیر زندگی، مردم را به سوی "درماندگی آموختنی" هدایت میکنند تا آنان را به مرز واماندگی برسانند. در این وضعیت آنان فقط در منزل و محیط کار و پیش دوستانشان و فضای مجازی ابراز ناراحتی و غر زدن میکنند و رفتاری مشابه با سگهای سلیگمن دارند."آنها یاد گرفتهاند که بدبخت زندگی کنند."
این نظریه که میگوید هنوز فلان ملت به آگاهی نرسیده اند درست نیست. روانشناسان با تکیه بر ابراز همین نارضایتیها میگویند، مردم همه آگاهند منتها به "درماندگی آموخته شده" گرفتار شده اند.
درکمال تاسف ملتها با بدبختیهایی که به سرشان میآید سازش میکنند و یاد میگیرند با بدبختی کنار بیایند و حاکمیتها هم بخوبی تشخیص دادهاند که عکس العمل مردم فقط سازگاری و غر زدن است.
عادت کردن و تحمل آنچه بر سرشان می آید . نتیجه سالها آزمون وخطاهاییست که حاکمیتها در سفرهی مردم گذاردهاند.
حال چه باید کرد آیا باید تسلیم شد و پیوسته در پی اخبار منفی بود و مدام غرولند کرد ؟! پس خود واقعی ما چه می شود ؟!
تا کی باید دستاویز بود؟! بهتر نیست برای زندگی شخصی در میانهی زندگی اجتماعی هم تعریف جداگانهای داشته باشیم ؟!
#ح_درویشی
@simar50
#رفتارـخردمندانه
#جامعه_درمانده
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
