3 513
Obunachilar
-124 soatlar
-117 kunlar
-6130 kunlar
Postlar arxiv
3 513
جنگل داشت نابود میشد
ولی درختا هنوز به تبر رای میدادن؛
چون تبر قانعشون کرده بود
که دستهاش چوبیه پس از خودشونه…
@gitmit
3 513
من اونجایی فهمیدم آدمِ درستِ مَنی
که غمامو ازت قایم نکردم.
اونجایی که پیشت خودم بودم ؛
حتی اگه خسته بودم ، غمگین بودم ،
کلافه بودم ، آشفته و پریشون بودم.
اونجایی که پیشت زدم زیر گریه و نگران این نبودم
بهت ثابت کنم هنوزم قوی ام و کم نیوردم.
اونجایی که بدون کلمه ای حرف زدن حرفامو از چشمام خوندی.
اونجایی که صبوری کردی تا منِ واقعی رو بشناسی.
میدونی ؛ هر کسی اونقدر خوشبخت نیست
که آدم درستشو تو زمان درست پیدا کنه
و من تورو وقتی پیدا کردم که داشتم خودمو از دست می دادم.
مَن این مَن رو مدیون توام ؛❤️
@gitmit
3 513
نباید بیش از توانم تلاش میکردم.
نباید در شرایط سخت هم لبخند میزدم،
نباید وقتی زمین خورده، خسته یا غمگین بودم،
همچنان نقاب میزدم، به هر قیمتی ادامه میدادم
و خودم را از اینی که بود، خستهتر میکردم.
گاهی باید سری برگرداند
و قاطعانه و بدون تعارف به آدمها گفت:
فعلا خستهام، غمگینم، نمیتوانم!
ترجیحا دست از دوست داشتنم نکشید تا خوب شوم،
تا با خودم کنار بیایم و برگردم.
@gitmit
3 513
یه روزی تو زندگی هرکس،
یه نفر میره، که بعد از رفتنش،
بقیه رفتنها رو خیلی راحتتر میشه تحمل کرد؛
به قول رشیدی سمرقندی :
چون بی تو گذشت، بگذرد بی دگران...
@gitmit
3 513
آذر جان زودتر بيا... بيا اما يادت نرود،
که توشه ات مثل مهر و آبان نباشد...
نکند با خودت غبار بياوري...!
فراق نياوری که در پاييز بيچاره میکند...
سوز بسیار را هم در چمدانت نگذار...
اینجا خيلي ها کسی را ندارند،
که وقتي سردشان شد، ها کند دست هایشان را،
اما در عوض، با خودت خنده های از ته دل،
خواب هاي شيرين، باران هاي مست کننده،
هواي دو نفره همراه كن...
آذر جان لطفا مهربان تر باش...!
اینجا خيلی وقت است که حال دلها خوب نیست...!
@gitmit
3 513
حقیقت این است که ما به نور میرسیم،
اما جای زخمهامان هیچوقت خوب نخواهد شد
و هیچ نوری برای مداوای زخمهای کهنهی ما کاری نخواهد کرد.
فرق است میان خوب شدن و فراموش کردن
و ما ظاهرا خوب خواهیمشد اما فراموش نخواهیمکرد
و زخمهامان باز خواهد ماند...
و همیشه وسط لبخند زدن،
ناگهان محدودهای از قلب تا مغز استخوانمان
عمیقا تیر خواهد کشید...
ما این کاردهای به شاهرگ رسیده را نمیتوانیم از زخم بیرون بکشیم
و باید زیستن و لبخند زدن و ادامه دادن با آنها را بلد شویم.
که فرق است میان کسی که روی قله متولد شده
و کسی که برای رسیدن به قله، انگشتانش را از دست داده...
@gitmit
3 513
یه روز از یه فاصله دور، از یه جای خیلی متفاوت،
از یه افق دیگه به این روزا نگاه میکنیم.
یه روز تو این خیابونا، تو این کوچهها، تو این میدونا،
قدم میزنیم و یه جور دیگه نفس میکشیم.
یه روز، وقتی هم زن خوشحال بود،
هم زندگی شاد بود،
هم آزادی از راه رسیده بود،
دور هم جمع میشیم، جای رفتهها را خالی میکنیم،
قصههاشون را برای هم تعریف میکنیم.
یه روز دوباره همه دلمون گرم میشه،
همه میخندیم،
صدای خندههامون گوش دنیا را کر میکنه.
یه روز همه یاد میگیریم،
همدیگه را همیشه دوست داشته باشیم.❤️
@gitmit
3 513
.
ممكن نيست سخاوت مند تر
از يک زن باشى.
اگر به اون امنيت دادى
براى تو وطن خواهد شد…
@gitmit
3 513
به محض اینکه تصمیم میگیری خودت باشی با چیزای وحشتناکی طرف میشی،
چیزایی مثل تنهایی، مثل طرد شدن، مثل قضاوت شدن،
ترس از روبرو شدن با همین چیزاس که باعث شده خیلی از ماها
یه عمر بردهی افکار دیگران باشیم و خود واقعیمون رو سانسور کنیم
چون از اینکه پَسمون بزنن وحشت داریم...
شجاعترین آدما اونایی هستن
که یه روزی تصمیم گرفتن خود واقعیشون رو زندگی کنن،
آدمایی که تعدادشون خیلی کمه...
@gitmit
3 513
یه جا خالد حسینی تو کتاب بادبادک باز میگه:
امیدوارم اگر خدایی هم آن بالا هست،
به جز آمار برداری از ویسكی خوردن و گوشتِ خوک خوردنِ من،
حواسش به چیزهای مهمتر دیگری نیز باشد...
اگر خدایی هم هست، برای ما دائم در حال اثبات عدم وجود خودش بود :)
@gitmit
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
