Echoes
Kanalga Telegram’da o‘tish
1 082
Obunachilar
-124 soatlar
-37 kunlar
-1630 kunlar
Postlar arxiv
1 082
مثل آهنگ خارجیایی که دوسشون داشتم اما معنیشونو نمیدونستم بودی برام، مثل وصلهی ناجور زندگی. آقاجون که هروقت با عزیز حرفش میشد میگفت: یه عمر گذشته اما هنوزم وصلهی ناجوری، هنوزم مثل همون روزایی و عوض نشدی...
نمیدونم اون روزا عزیز چجوری بود اما شبیه تو بود گمونم، دوس داشتنش قطع و وصل میشد، رفت و آمد داشت،
کم و زیاد داشت!
وصلهی ناجور بودی اما ناجور بودنتم قشنگ بود، میومدی بهم، قَدِت به قَدَم، وَزنِت به وَزنَم، رنگِ چشات به رنگِ چشام اما دنیات... دنیات، رنگ دنیای من نبود، من میگفتم آبی تو میگفتی سیاه، من میگفتم دیوونه بازی تو میگفتی عاقل بودن، هی من میگفتم، هی تو میگفتی. انقدر گفتم و گفتی تا یه روز که آقاجون با عزیز دعواش شده بود و با بغض نگام کرد، تنم لرزید، یهو گفت: جایی که فهمیدی یکی وصلهی ناجور زندگیته ول کن برو، آدمارو به امید عوض شدنشون نمیشه نگه داشت،
نمیشه چون نه عوض میشن و نه انصافه عوضشون کنی،
با هیچکس به امید عوض شدنش نمون باباجان، منو عزیزت وقتی ازدواج کردیم خیلی بهم میومدیم اما همه ظاهرمونو میدیدن، هیچکس نمیدونست از دلِ من تا دلِ عزیزت چقدر فاصلهست، فاصلهای که هیچوقت پر نشد! واسه من دیگه دیره این حرفا ولی تو که اول راهی، هرجا فهمیدی دل و دنیاتون دوره ول کن برو دختر، ول کن برو...
آقاجون راست میگفت، من نمیتونستم عوضت کنم تا بشی وصلهی جور زندگیم، نمیتونستم چون دنیات به دنیام نمیومد، چون کنار هم بودن آدمایی که دنیاشون مثل هم نیست، زندگیشونو پشت هالهای از غم حبس میکنه...
حالا میفهمم
گاهی واقعأ دوست داشتن کافی نیست،
به چیز بیشتری نیازه،
چیزی به اسم هم دنیا بودن...
#نازنين_عابدين_پور
@e_choes
1 082
عقل آنست که همواره شب و روز مضطرب و بیقرار باشد از فکر و جهد و اجتهاد نمودن در ادراک باری [تعالی]؛ اگرچه او مدرک نشود، و قابل ادراک نیست.
عقل همچون پروانه است و معشوق چون شمع؛ هرچند که پروانه خود را بر شمع زند، بسوزد و هلاک شود؛ اما پروانه آنست که هرچند بر او آسیب آن سوختگی و اَلَم میرسد، از شمع نَشکیبد، و اگر حیوانی باشد، مانند پروانه که از نور شمع نشکیبد، و خود را بر آن نور بزند، او خود، پروانه باشد؛ و اگر پروانه خود را بر نور شمع میزند و پروانه نسوزد، آن نیز شمع نباشد.
پس، آدمی که از حق بشکیبد و اجتهاد ننماید، او آدمی نباشد؛ و اگر تواند حق را ادراک کردن آن هم حق نباشد؛ پس، آدمی آنست که از اجتهاد خالی نیست و گرد نور جلال حق می گردد، بی آرام و بیقرار؛ و حق آنست که آدمی را بسوزد و نیست گرداند و مدرک هیچ عقلی نگردد.
از مقاله «جهد در ادراک حضرت حق»
فیه ما فیه
#مولانا
@e_choes
1 082
در واقع عشق میتوانست یکی از چیزهایی باشد که انسان را تغییر میدهد. دومین پدیدهای که موجب تغییر انسان میشود و او را وادار میکند که در مسیری متفاوت با آنچه از پیش برنامه ریزی کرده بود، حرکت کند، ناامیدی است ... بله، شاید عشق قادر به تغییر سریع انسان شود، ولی ناامیدی، همین کار را بسیار سریع تر انجام میدهد ...
#پائولو_کوئلیو
@e_choes
1 082
من دوتا مغز دارم... یکی متجدد و مدرن، اون یکی عقب مونده و سنتی. اونی که مدرنه به آزادیت احترام میزاره، از گذشت و بزرگواریش سرمسته، با ظرافت از خودش شعور و درک نشون میده. اما اون یکی میخواد فقط مال من باشی، حاضر نیست با کسی شریک بشه.... این منم ژیل، حتی با کلاسهای فشرده و با دوهزار و پونصد سال تعلیم و تربیت نمیتونی از عشق، این جنبه ی سنتی و غریزیش رو جدا کنی ...
اریک امانوئل اشمیت
@e_choes
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
