Echoes
Kanalga Telegram’da o‘tish
1 082
Obunachilar
-124 soatlar
-37 kunlar
-1630 kunlar
Postlar arxiv
1 082
آنان که از اتفاقاتِ ناگوارِ زندگیِ خود چیزی نمیآموزند، وجدان هستی را مجبور میکنند تا آن اتفاقات را تا آنجا که نیاز باشد تکرار کند تا به فرد آن چیزی را که آن اتفاقاتِ ناگوار میخواهند آموزش دهند، یاد بگیرد!
آنچه که انکار میکنید، شما را شکست میدهد!
آنچه که قبول میکنید، شما را تغییر میدهد!
#کارل_گوستاو_یونگ
@e_choes
1 082
تو بهتنهایی بهدنیامیای، بهتنهایی زندگی میکنی، و به تنهایی میمیری
تنها، همیشه تنها
حتی وقتیکه داری سکس میکنی هم تنهایی ...
تنها با شهوتت،
تنها با زندگیت،
مثل یک تونل که غیرممکنه بتونی با کسی تقسیمش کنی
و هرچه پیرتر میشی، تنهاتر میشی
به یادآوردن خاطرات یهجـور خودکشیه
زندگی مثل یه تونله و هرکسی تونل خودشو داره
اما در انتهای این تونل هیچ نوری وجود نداره
بله، هیچی ...
عشق، رابطه، دوست داشتن، همش ..س شعره
تردستی نوجوانان واسه پنهان کردن حقیقت
حقایقی که میگه روابط انسانها جز یکسری تجارتهای بیارزش نیست
دوستی و عشق برای ما شیرینه اما تا زمانیکه قابل محاسبه باشه
واقعیت بیشتر از این حرفا پَسته ...
تنها میایستم
#گاسپار_نوئه
@e_choes
1 082
من همواره تنهایی را ستوده ام. اما به راستی،تنهایی قابل ستایش است؟جواب بنده یک کلمه است:"خیر". اگر "خیر"،پس چرا همواره آن را ستوده ام؟ به زعم بنده،هیچ چیز بدتر از "در جمع بودن" نیست. بالاَخص جمعی که به احتمال 95 درصد از مردم عوام تشکیل شده است با بحث های سطحی و آبَکی،شوخی های تهوُع آور،غیبت کردن های مضحِک و ... از این روست که ناچار می شوم تنهایی را به نسبت "در جمع بودن" بستایم. اما سوای مشکلات فلسفی ام،بی خوابی هایم،مرگ اندیشی و سردرد های عصبی ام، "تنهایی" روحیه ام را بدتر کرده و می کند. هر زمان قصد آن می کنم که مقداری از تنهایی خود را کاهش دهم(حداقل به وسیله ی هم صحبتی با یک نفر)،در می یابم که همان تنهایی بهتر از هم صحبتی با فردی جدید است. البته نه هر فردی،بلکه فردی که در دنیایی دیگر،سِیر می کند. با آرزوها و خواست های مضحک و تهوع آور بشری؛با سطح فکری بسیار محدود! در دنیای واقعی،تاکنون با چنین کسانی برخورد داشته ام. به محض آن که چند دقیقه با آنها هم صحبت شوم،تو خالی بودن شخصیت و ذهنشان را درک می کنم و سریعاً ترکِشان می کنم.
#فرانتس_کافکا
@e_choes
1 082
يکی بود يکی نبود مردی بود که زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود.
وقتی مُرد همه می گفتند به بهشت رفته است آدم مهربانی مثـل او حتما ً به بهشت می رود.
در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ی کيفيت فراگير نرسيده بود و استـقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد.
فرشته نگهبانی که بايد او را راه می داد نگاه سريعی به فهرست نام ها انداخت و وقتی نام او را نيافت او را به جهنم فرستاد.
در جهنم هيچ کس از آدم دعوت نامه يا کارت شناسايی نمی خواهد هر کس به آنجا برسد می تواند وارد شود.
مَرد وارد شد و آنجا ماند . . .
چند روز بعد شيطان با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه فرشته نگهبان را گرفت و گفت:
« اين کار شما تروريسم خالص است! »
نگهبان که نمی دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد: چه شده ؟
شيطان که از خشم قرمز شده بود گفت:
« آن مَرد را به جهنم فرستاده ايد و آمده وکار و زندگی ما را به هم زده. از وقتی که رسيده نشسته و به حرف های ديگران گوش می دهد و به درد و دلشان می رسد. حالا همه دارند در جهنم با هم گفت و گو می کنند يکديگر را در آغوش می کشند و می بوسند.
جهنم جای اين کارها نيست! لطفا ً اين مَرد را پس بگيريد!! »
وقتی قصه به پايان رسيد درويش گفت:
« با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود
شيطان تو را به بهشت بازگرداند! »
عشق در جهنم
#پائلو_کوئلیو
@e_choes
1 082
آدمی را خیالِ هر چیز با آن چیز می برد؛ خیالِ باغ به باغ می برد، و خیالِ دکان به دکان. اما درین خیالات تزویر پنهان است؛ نمی بینی که فلان جایگاه می روی، پشیمان می شوی و می گویی پنداشتم که خیر باشد، آن خود نبود. پس، این خیالات بر مثال چادرند، و در چادر کسی پنهان است. هرگاه که خیالات از میان بر خیزند و حقایق روی نمایند بی چادرِ خیال، قیامت باشد. آنجا که حال چنین شود پشیمانی نماند. هر حقیقت که تو را جذب می کند چیز دیگر غیر آن نباشد، همان حقیقت باشد که تو را جذب کرد.
چه جای این است که می گوییم؟ در حقیقت کِشَنده یکی است، اما متعدد می نماید. نمی بینی که آدمی را صد چیز آرزوست گوناگون؟ می گوید: تتماج خواهم، بورک خواهم، حلوا خواهم، قلیه خواهم، میوه خواهم، خرما خواهم، این اعداد می نماید و به گفت می آورد، اما اصلش یکی است؛ اصلش گرسنگی است، و آن یکی است. نمی بینی چون از یک چیز سیر شد، می گوید هیچ از اینها نمی باید؟ پس، معلوم شد که ده و صد نبود، بلکه یک بود.
از مقاله ی در جاذبۀ جنسیت و وحدت آرزوها
فیه ما فیه
#مولانا
@e_choes
1 082
به این نتیجه رسیده ام که بیشتر ِ مردم بزرگ نمی شوند. ما جای پارک خودمان را پیدا می کنیم و به کارت های اعتباری مان افتخار می کنیم. ازدواج می کنیم و جرات می کنیم بچه دار شویم و به آن بزرگ شدن می گوییم. اما فکر کنم بیشترین کاری که می کنیم پیر شدن است. ما تراکم سال ها را در بدن های مان و روی صورت های مان این طرف و آن طرف می بریم اما معمولا خود حقیقی ما، کودک درون مان، هنوز بی گناه است و مثل گیاه مگنولیا خجالتی است.
نامه ای به دخترم
#مایا_آنجلو
@e_choes
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
