🌎 دکتر زمانی🌍📚گلواژه📚
Kanalga Telegram’da o‘tish
ارتباط با ادمین @dqrzamani سلام ،جهت رسیدن به اهداف كانال، که شامل افزایش اطلاعات صحیح سلامت جسمی و روانی ، افزايش آگاهي اقتصادی ،سیاسی، اجتماعی و كيفيت زندگي است ، همراهي شما انرژي بخش است. نشر مطالب این کانال حتی بدون لینک بلامانع است @golvazhea
Ko'proq ko'rsatish467
Obunachilar
+124 soatlar
+87 kunlar
+830 kunlar
Postlar arxiv
اخلاق، از آنجا آغاز میشود که انسان، از مرزِ «من» عبور کند و به سرزمینِ «ما» برسد.
اخلاق یعنی پیش از آنکه سخنی بر زبان بیاوری، لحظهای خودت را جای کسی بگذاری که قرار است آن سخن را بشنود.
یعنی اگر قرار است قضاوت کنی، نخست کفشهای او را بپوشی؛
اگر قرار است اعتراضی بکنی، رنجهای پنهانش را نیز ببینی؛
و اگر قرار است حکمی بدهی، اندکی با قلب او زندگی کنی.
بیشتر زخمهای جهان،
نه از شمشیر،
که از ناتوانی انسانها در فهمیدن یکدیگر پدید آمدهاند.
وقتی بتوانیم اشک دیگری را اشک خود بدانیم،
درد او را در جان خویش احساس کنیم
و شادیاش را بیحسادت جشن بگیریم،
آنگاه اخلاق، دیگر یک درس نیست؛
شیوهی زیستن است.
جامعهای که مردمش خود را جای یکدیگر بگذارند،
کمتر دروغ میشنود،
کمتر قضاوت میکند،
کمتر نفرت میورزد
و بیشتر دستهای افتاده را میگیرد.
بیایید پیش از آنکه انسانهای موفقی باشیم،
انسانهای فهمیدهای باشیم؛
زیرا تمدن، با ساختمانهای بلند ساخته نمیشود،
بلکه با دلهایی ساخته میشود که
توان ایستادن در جای دیگری را دارند.
اخلاق، یعنی دیدنِ جهان از پنجرهی چشمِ دیگری؛
و انسانیت، از همین پنجره آغاز میشود.
دکتر غلامرضا زمانی
متخصص جراحی جنرال
۱۰ اَمُرداد ۱۴۰۵
عضویت در گلواژه 👇👇
@golvazhea
آدمی اگر بخواهد
از سنگِ هیچ نگاهی زخمی نشود،
باید
درخت نباشد،
رود نباشد،
پرنده نباشد...
باید
نه شکوفهای بدهد،
نه راهی را روشن کند،
نه حرفی بزند
که خوابِ عادتها را بر هم بزند.
اما مگر میشود زیست
و اثری از خود بر خاک نگذاشت؟
آب اگر جاری باشد،
گاهی به سنگ میخورد؛
باد اگر بوزد،
برگهایی را میلرزاند؛
و آفتاب،
هرگز از ترسِ سایهها
طلوعش را به تأخیر نمیاندازد.
پس راهت را برو...
با کفشهایی که بوی خاک میدهند،
با دلی که از کینه خالی است،
و با نگاهی که هنوز
به روشنایی ایمان دارد.
بگذار اگر باید،
کسی از شکفتنِ تو دلگیر شود؛
گل،
هرگز برای آنکه خارها راضی بمانند،
از عطر خویش دست نمیکشد.
زندگی،
دعوتی است برای روییدن،
نه پنهان شدن.
و خوشا آنکه
آنقدر خودش باشد
که حتی انتقاد دیگران نیز
نتواند او را از مسیر نور بازگرداند.
دکتر غلامرضا زمانی
متخصص جراحی جنرال
۱۰ اَمُرداد ۱۴۰۵
عضویت در گلواژه 👇👇
@golvazhea
فرزندان، مسئولیتپذیر به دنیا نمیآیند؛ مسئولیتپذیر تربیت میشوند.
این روزها، از تنهایی پدران و مادران سالخورده بسیار میشنویم؛ از مادرانی که برای یک عمل جراحی، همراهی نمییابند؛ از پدرانی که در روزهای بیماری، چشمانتظار فرزندان میمانند و گاه دست مهربان یک غریبه، بیش از دستِ جگرگوشههایشان به یاریشان میآید.
دیدن این صحنهها جان را میآزارد؛ اما اگر تنها فرزندان را محکوم کنیم، صورت مسئله را پاک کردهایم، نه آن را حل.
هر نسلی، آینه تربیت نسل پیش از خویش است.
سالها، عشق را با «فداکاری بیمرز» اشتباه گرفتیم. گمان کردیم هرچه بیشتر از خود بگذریم، هرچه کمتر «نه» بگوییم، هرچه بیشتر رنج فرزندان را از دوششان برداریم، والدین موفقتری هستیم؛ غافل از آنکه گاهی آسان کردن همه راهها، انسان را از آموختن راه رفتن بازمیدارد.
فرزندی که هیچگاه مسئولیتی بر دوش نگرفته، چگونه در روزگار ناتوانی پدر و مادر، بار مسئولیت آنان را بر دوش خواهد کشید؟
فرزندی که هرگز نیاموخته است برای خانواده از آسایش خود بگذرد، چگونه خواهد فهمید که مادر، سالها خواب و جوانی و آرامشش را بیهیچ چشمداشتی نثار او کرده است؟
اشتباه بزرگ زمانه ما آن بود که از حقوق فرزندان بسیار گفت، اما از وظایف آنان کمتر نوشت. از والدین خواست بیقیدوشرط ببخشند، اما کمتر آموخت که فرزند نیز باید احترام، قدردانی، مسئولیت و جبران را بیاموزد.
تربیت، تنها محبت نیست؛ محبتی است که با حکمت همراه باشد. عشق، اگر فرزند را مسئولیتگریز بار بیاورد، دیگر عشقِ تربیتکننده نیست؛ محبتی است که ناخواسته آینده او را فقیر میکند.
جامعهای که کودکانش را فقط برای موفقیت تربیت کند، شاید پزشک، مهندس، مدیر و ثروتمند بسیار داشته باشد؛ اما اگر مسئولیتپذیری را نیاموزد، همان جامعه روزی پدران و مادرانی خواهد داشت که در اتاقهای بیمارستان، چشم به در میدوزند و غریبهها، جای خالی فرزندانشان را پر میکنند.
ثروت، افتخار نیست؛
مدرک، افتخار نیست؛
شهرت، افتخار نیست.
افتخار آن است که وقتی پدر، دیگر توان ایستادن ندارد و مادر، برای چکاندن قطرهای در چشمش به دستی مهربان نیازمند است، فرزندش بیآنکه صدایش کنند، کنار او باشد.
فرزندان ما، بیش از آنکه به امکانات نیاز داشته باشند، به الگو نیاز دارند؛ الگویی که در آن، احترام به پدر و مادر یک شعار نباشد، بلکه شیوه زیستن باشد.
بیاییم به فرزندانمان بیاموزیم که خانه فقط جایی برای گرفتن نیست؛ خانه، نخستین مدرسه بخشیدن، مسئولیت پذیرفتن و وفادار ماندن است.
زیرا تلخترین حسرت زندگی، از دست دادن ثروت یا موقعیت نیست؛
تلخترین حسرت آن است که روزی کنار سنگ قبری بایستی و با چشمانی اشکبار بگویی:
«کاش یک بار دیگر فرصت داشتم دست مادرم را بگیرم... کاش یک بار دیگر میتوانستم پدرم را تا مطب پزشک همراهی کنم...»
اما قانون زندگی، بیرحمانه ساده است:
فرصتِ خدمت به پدر و مادر، تاریخ انقضا دارد؛ و پس از آن، هیچ اشکی، هیچ پشیمانی و هیچ موفقیتی، جای خالی یک «بودن» را پر نخواهد کرد.
تربیت صحیح، یعنی پرورش انسانهای مسئولیتپذیر؛ نه صرفاً فرزندانی موفق و برخوردار
دکتر غلامرضا زمانی
متخصص جراحی جنرال
۱۰ اَمُرداد ۱۴۰۵
عضویت در گلواژه 👇👇
@golvazhea
اخلاق، آخرین سنگر یک ملت است.
تاریخ گواهی میدهد که ویرانی یک سرزمین، همیشه با صدای انفجار آغاز نمیشود؛ گاه از خاموش شدن وجدانها شروع میشود. جنگ، پیش از آنکه شهرها را ویران کند، مدرسهها را از رونق میاندازد، اقتصاد را فرسوده میکند و امید را از دل مردم میرباید. اما سهمگینترین فاجعه آنجاست که این فرسایش، به فروپاشی اخلاق بینجامد.
فقر را میتوان با تلاش جبران کرد، خرابیها را میتوان دوباره ساخت و اقتصاد را میتوان با تدبیر احیا کرد؛ اما اگر سرمایهٔ اخلاق از میان برود، بازسازی جامعه دشوارتر از آباد کردن ویرانهها خواهد بود. جامعهای که در آن راستی، انصاف، امانت، مسئولیتپذیری و احترام به کرامت انسان رنگ ببازد، آرامآرام میدان را به فرصتطلبان، دروغگویان و سودجویان واگذار میکند؛ آنان که منفعت خویش را بر شرافت دیگران ترجیح میدهند.
تمدن نه با برجهای بلند، که با قامت بلند انسانهای بااخلاق استوار میماند. قانون، بدون وجدان، به ابزاری بیروح تبدیل میشود و قدرت، بدون اخلاق، راهی جز استبداد و تباهی نمیشناسد. آنگاه جامعه، هرچند ظاهری آباد داشته باشد، در حقیقت به جنگلی بدل میشود که در آن، حق، قربانی زور و حقیقت، اسیر منفعت است.
هیچ ملتی تنها با ثروت، فناوری یا قدرت نظامی جاودانه نشده است. آنچه ملتها را ماندگار میکند، سرمایهای است که نه در بانکها، بلکه در دلهای مردم ذخیره میشود؛ سرمایهای به نام اخلاق. هرگاه این گوهر پاس داشته شود، امید زنده میماند، عدالت نفس میکشد و انسان، حتی در سختترین روزگار، کرامت خویش را از دست نمیدهد.
بیاییم پیش از آنکه نگران ویرانی ساختمانها باشیم، از فروریختن ستونهای اخلاق بیمناک باشیم؛ زیرا خانهای که سقفش فرو بریزد، دوباره ساخته میشود، اما جامعهای که اخلاقش فرو بریزد، نسلها زمان میخواهد تا دوباره قامت راست کند.
دکتر غلامرضا زمانی
متخصص جراحی جنرال
۱۰ اَمُرداد ۱۴۰۵
عضویت در گلواژه 👇👇
@golvazhea
هیچکس در واپسین لحظههای زندگی، حسرتِ آن را نمیخورد که چرا ساعتهای بیشتری کار کرد، یا ثروت بیشتری اندوخت.
اما بسیارند آنان که با آهی سنگین، آرزو میکنند:
«ای کاش... بیشتر دوست میداشتم،
بیشتر میبخشیدم،
و مهربانتر با عزیزانم زندگی میکردم.»
زندگی، دفتر حساب بانکها نیست؛
دفتر خاطرهی دلهاست.
آنچه از ما به یادگار میماند، نه خانههای بزرگ است و نه حسابهای پرشمار؛
بلکه لبخندی است که بر لب انسانی نشاندهایم، دستی که در سختی گرفتهایم، و قلبی که از حضورمان آرام گرفته است.
روزگار با شتاب میگذرد؛
فرصتِ گفتنِ «دوستت دارم»،
فرصتِ در آغوش کشیدن،
و فرصتِ بخشیدن،
همیشه در انتظار ما نمیماند.
پس پیش از آنکه «کاش»های فردا بر زبانمان جاری شود،
امروز را با محبت زندگی کنیم؛
زیرا گرانبهاترین میراث انسان، نه آن چیزی است که برای خویش گرد آورده،
بلکه عشقی است که در دل دیگران به یادگار گذاشته است.
مهربانی، سرمایهای است که هرچه بیشتر ببخشی، ثروتمندتر میشوی؛
و تنها دارایی انسان است که حتی پس از رفتنش، در قلبها به زندگی ادامه میدهد.
دکتر غلامرضا زمانی
متخصص جراحی جنرال
۱۰ اَمُرداد ۱۴۰۵
عضویت در گلواژه 👇👇
@golvazhea
🌿 به صدای تن گوش بسپار...
آب،
پیش از آنکه رود شود،
قطره بوده است.
درخت،
پیش از آنکه سایهای بر زمین بیندازد،
سالها با ریشههایش
در تاریکی گفتوگو کرده است.
و انسان...
پیش از آنکه لبخندش جهان را روشن کند،
باید چراغی در درون خویش بیفروزد.
گاهی
زندگی از ما نمیخواهد
که قهرمان باشیم؛
فقط میخواهد
اندکی با خودمان مهربانتر باشیم.
تن،
پرندهای نیست که هر روز از نو به ما هدیه شود.
همین همسفر خاموش،
سالها بار اندوه،
شادی،
دویدن،
زمین خوردن
و دوباره برخاستن را
بر دوش کشیده است.
پیش از آنکه درد،
درِ خانهاش را بکوبد،
بارها با زبان سکوت
ما را صدا میزند؛
در خستگی یک غروب،
در بیخوابی یک شب،
در تپشهای ناآرام دل،
در چشمهایی که دیگر
از تماشای صبح،
روشنی نمیگیرند.
کاش
این نجواهای آرام را بشنویم،
پیش از آنکه
به فریاد بدل شوند.
آهستهتر راه برویم...
آب را با احترام بنوشیم،
نان را با شکرگزاری بخوریم،
زیر سایهٔ درختی
چند دقیقه با باد همصحبت شویم،
به آسمان فرصت بدهیم
که در چشمهایمان آبیتر شود،
و هر روز،
لحظهای را
بیهیچ دلیلی،
فقط به نفس کشیدن اختصاص دهیم.
عشق به خویشتن،
دیوار کشیدن میان خود و دیگران نیست؛
پنجرهای گشودن است
رو به روشنایی.
انسانی که درونش آرام است،
کمتر زخمی میکند،
بیشتر مرهم میشود.
از دلهای آرام،
خانههای امن پدید میآید؛
از خانههای امن،
جامعهای مهربان؛
و جهان،
شاید چیزی نباشد
جز امتداد همین مهربانیهای کوچک.
پس امروز،
اگر خواستی
هدیهای به دنیا بدهی،
نخست
از خودت آغاز کن.
چراغ جانت را روشن نگه دار؛
جهان،
بیش از هر زمان،
به انسانهای روشن نیاز دارد.
مهربانی با خویشتن، نخستین گام در مهربانی با جهان است؛ چرا که هیچ چراغی، تا خود روشن نباشد، نمیتواند تاریکی را از پیرامونش بزداید.
دکتر غلامرضا زمانی
متخصص جراحی جنرال
۱۰ اَمُرداد ۱۴۰۵
عضویت در گلواژه 👇👇
@golvazhea
روزی فرا میرسد که درمییابی، میانِ در دست گرفتنِ دستی از سرِ عشق، و به بند کشیدنِ روحی از سرِ وابستگی، فاصلهای به وسعتِ آزادی انسان نهفته است.
خواهی آموخت که عشق، تملک نیست؛
پناهی است برای آرامش.
و رفاقت، زنجیرِ وابستگی نیست؛
اعتمادِ بیهیاهویی است که حتی در دورترین فاصلهها نیز نفس میکشد.
خواهی فهمید که بوسهها سندِ مالکیت نیستند،
هدیهها پیمانِ ابدیت نمیآورند،
و هیچ قولی، جایگزینِ صداقت و وفاداریِ هر روزه نمیشود.
آنگاه شکستهایت را با وقار خواهی پذیرفت؛
نه با اشکِ استیصال،
که با لبخندِ انسانی که میداند هر زمین خوردن، مقدمهای برای استوارتر برخاستن است.
سرت را بالا خواهی گرفت،
با چشمانی باز،
با وقاری زنانه،و یا ابهتی مردانه
نه با دلآزردگیِ کودکی که جهان را بدهکارِ آرزوهایش میپندارد.
خواهی آموخت که زندگی را باید از امروز ساخت؛
زیرا فردا، وعدهای قطعی نیست.
زمان، همیشه با ما مهربان نمیماند
و آینده، گاه میدانِ آزمونهایی است که تنها انسانهای آماده از آن سربلند بیرون میآیند.
کمکم درمییابی که حتی نورِ خورشید نیز اگر بیاندازه باشد، میسوزاند؛
پس در هر چیز، اعتدال را برگزین،
که زیباییِ زندگی در تعادل است، نه در افراط.
آنگاه به جای چشم دوختن به دستان دیگران،
باغِ دلِ خویش را آباد خواهی کرد؛
بذرِ امید میکاری،
گلهای دانایی، عزتِ نفس، مهربانی و ایمان را میپرورانی،
و روحت را چنان میآرایی که آمدن و نيامدنِ دیگران، شکوهِ بهارت را تغییر ندهد.
و سرانجام، بزرگترین حقیقت را خواهی شناخت:
اینکه ارزشِ تو را نه نگاهِ دیگران تعیین میکند،
نه تأییدشان،
بلکه اصالتِ اندیشه، پاکیِ قلب و استواریِ گامهایت.
آری ...
زندگی، زیباتر میشود وقتی به جای انتظار برای نجاتدهندهای از بیرون،
چراغِ درونت را روشن کنی.
آنگاه خواهی دانست که میتوانی صبور باشی،
میتوانی از نو آغاز کنی،
میتوانی محکم بایستی،
و از همه مهمتر...
خواهی فهمید که تو، بسیار ارزشمندتر از آنی که سرنوشتت را به حضور یا نبودِ کسی گره بزنی.
دکتر غلامرضا زمانی
متخصص جراحی جنرال
۱۰ اَمُرداد ۱۴۰۵
عضویت در گلواژه 👇👇
@golvazhea
هر بدی که توانِ انجامش را داری، در حقِ دشمن روا مدار؛
چه بسیار دشمنانی که گذرِ زمان، آنان را به دوستانی وفادار بدل کرده است.
و هر رازی که در ژرفای جانت نهفته است،
بیمحابا با هیچ دوستی در میان مگذار؛
که روزگار، استاد دگرگون کردن رابطههاست
و چه بسیار دوستیها که در پیچوخمِ منفعت، رنج، یا سوءتفاهم، به دشمنی انجامیدهاند.
خِرَد، نه به کینه فرمان میدهد و نه به سادهدلی.
انسانِ فرزانه،
در دشمنی از مرزِ انسانیت عبور نمیکند
و در دوستی نیز مرزِ تدبیر را فراموش نمیسازد.
مهربان باش، اما هوشیار؛
ببخش، اما بیاحتیاط مباش؛
اعتماد کن، اما با بصیرت.
زیرا سرمایهی انسان،
نه فقط دوستان او،
که آبرو، آرامش و رازداری او نیز هست.
و آنکه زبانش نگهبانِ راز و دلش نگهبانِ اخلاق باشد،
نه از دشمنی هراسی دارد
و نه از دگرگونی روزگار، آسیبی میبیند.
دکتر غلامرضا زمانی
متخصص جراحی جنرال
۹ اَمُرداد ۱۴۰۵
عضویت در گلواژه 👇👇
@golvazhea
🩸 ۹ مرداد؛ روز ملی اهدای خون
خون؛ جوهر حیات و میراث جاودان ایثار
✍️ دکتر غلامرضا زمانی
روابط عمومی جامعه جراحان ایران ـ شاخه خراسان
در پهنه آفرینش، کمتر نعمتی را میتوان یافت که همزمان نشانه حیات، پیامآور امید و زبان بیکلام انسانیت باشد؛ و آن، خون است.
خون، تنها مایعی نیست که در رگها جاری است؛ جوهر زندگی است که با هر تپش قلب، پیام مهر و استمرار حیات را به تمامی اندامها میرساند. اگر آب، مایه آبادانی زمین است، خون، سرچشمه آبادانی جان انسان است.
فرهنگ و ادب ایرانزمین نیز از دیرباز، خون را نماد زندگی، آزادگی و فداکاری دانستهاند. فردوسی، این حکیم بزرگ، میسراید:
«ز خون است پوینده را زندگی
به خون است مردی و پایندگی»
و عارفان ما، از مولانا تا عطار، خون را نه تنها مظهر حیات، که رمز عشق و فنا در راه حقیقت دانستهاند؛ چرا که عاشق، با نثار جان، به جاودانگی میرسد.
امروز، این معنا در زیباترین جلوه خود، در اهدای خون تجلی یافته است؛ جایی که انسان، بیهیچ چشمداشتی، بخشی از وجود خویش را میبخشد تا چراغ زندگی در وجود انسانی دیگر خاموش نشود.
تاریخ پزشکی نیز گواه این حقیقت است. از نخستین تلاشهای جسورانه برای انتقال خون تا کشف سرنوشتساز گروههای خونی توسط کارل لندشتاینر، و شکلگیری بانکهای خون مدرن، همه و همه یک پیام مشترک دارند: نجات انسان، با انسان ممکن است.
امروز، هر کیسه خون میتواند جان چند بیمار را نجات دهد؛ کودکی که با بیماریهای خونی دستوپنجه نرم میکند، مادری که در زایمان دچار خونریزی شده است، بیماری که در اتاق عمل به خون نیاز دارد، یا مجروحی که تنها امیدش، سخاوت انسانی ناشناس است.
اهداکنندگان خون، قهرمانانی هستند که بیهیاهو، بینام و بیادعا، زندگی را به دیگران هدیه میکنند. آنان نشان میدهند که بزرگترین سرمایه انسان، نه آن چیزی است که برای خود نگه میدارد، بلکه آن چیزی است که برای نجات دیگری میبخشد.
روز ملی اهدای خون، تنها یک مناسبت تقویمی نیست؛ جشن مسئولیت اجتماعی، همبستگی ملی و کرامت انسانی است. روزی برای پاسداشت کسانی که با بخشیدن قطرهای از خون خویش، دریایی از امید میآفرینند.
بیاییم فرهنگ اهدای خون را به میراثی ماندگار برای نسلهای آینده تبدیل کنیم؛ زیرا هر قطره خون، نه فقط مایه تداوم زندگی، بلکه امضای انسانیت بر صفحه روزگار است.
۹ مرداد، روز ملی اهدای خون گرامی باد.
🩸 هر قطره خون، پلی میان قلبهاست.
❤️ هر اهدا، تولدی دوباره برای انسانی دیگر است.
🌹 بیایید با اهدای خون، در تپش امید شریک باشیم.
دکتر غلامرضا زمانی
متخصص جراحی جنرال
۹ اَمُرداد ۱۴۰۵
عضویت در گلواژه 👇👇
@golvazhea
در این جهان، هر اشکی به یک اندازه وزن ندارد...
سه اشک را حرمت بنه؛
اشکِ یتیم،
اشکِ مظلوم،
و اشکِ پدر و مادر.
اینها تنها قطرههایی بر گونه نیستند؛
رازهاییاند که از شکستهترین جایِ روح، به آستان خدا میرسند.
آسمان، پیش از آنکه صدای زبان را بشنود،
لرزشِ این اشکها را میشنود.
مبادا دستی باشی که لبخند یتیمی را خاموش کند،
یا زبانی که دلِ مظلومی را بشکند،
یا رفتاری که اشک را مهمانِ چشمان پدر و مادرت سازد.
عارفان گفتهاند:
هر دلی که بشکند، خدا به آن نزدیکتر است؛
و وای بر آنکس که میان بندهی شکسته و پروردگارش بایستد.
زیرا آهِ دلشکسته،
بیآنکه راهی بجوید،
راهِ آسمان را میشناسد.
گمان مبر که قدرت، ثروت یا تدبیر،
میتواند از پیامدِ آهِ بیگناهان پناهت دهد.
آنگاه که اشکِ مظلوم بر خاک میافتد،
عدالتِ الهی از عرش به حرکت درمیآید؛
آرام، اما بیخطا.
عاقبتبخیری،
نصیبِ کسی است که دلها را مرهم باشد، نه زخم؛
اشکها را پاک کند، نه جاری؛
و پیش از آنکه در پیِ رضایتِ خلق باشد،
از شکستنِ دلِ بندگانِ خدا بپرهیزد.
بترس از اشکی که تو سببِ آن باشی؛
زیرا بعضی دعاها با زبان گفته نمیشوند،
با اشک نوشته میشوند...
و خدا، نوشتۀ اشک را
زودتر از هر نامهای میخواند.
دکتر غلامرضا زمانی
متخصص جراحی جنرال
۹ اَمُرداد ۱۴۰۵
عضویت در گلواژه 👇👇
@golvazhea
پشت هر دل، جهانی از امید، اعتماد و خاطره نهفته است؛
و هیچ پیروزی، ارزش آن را ندارد که بر ویرانههای قلب انسانی بنا شود.
بعضی بازیها از همان آغاز، بازنده دارند؛
بازی با احساس آدمها...
در این بازی،
آنکه دل میبازد، شاید مدتی با زخمِ تنهایی زندگی کند،
اما هنوز میتواند دوباره عشق را بیاموزد.
ولی آنکه دل میشکند،
بیآنکه بداند،
تکهای از انسانیت، وجدان و شرافت خویش را نیز میشکند.
زیرا شکستنِ دل،
فقط آزردنِ یک انسان نیست؛
فرو ریختنِ پلی است که روحها را به هم پیوند میدهد.
دلها اسباببازی نیستند؛
امانتاند.
و امانتدار، نه با قدرتش،
که با مهربانی، صداقت و وفای خویش شناخته میشود.
چه بسیار دلهای شکستهای که با گذر زمان دوباره شکوفه دادند؛
اما شرافتی که زیر پای خودخواهی لگدمال شود،
به این آسانی جان نمیگیرد.
پس اگر روزی میان «بردنِ یک بازی» و «حفظِ یک دل» مردد شدی،
دل را انتخاب کن...
زیرا بزرگترین پیروزی انسان،
پیروز شدن بر نفسِ خویش است، نه شکست دادن دیگران.
دکتر غلامرضا زمانی
متخصص جراحی جنرال
۹ اَمُرداد ۱۴۰۵
عضویت در گلواژه 👇👇
@golvazhea
پشت هر عشقِ بزرگ، چشمهایی بیدار نهفته است؛
چشمهایی که پیش از دیدنِ خدا، زیباییِ آفریدههای او را دیدهاند.
عارفان گفتهاند:
آنکه از شکفتنِ یک گل به شگفتی نیفتد،
از آوازِ باران به وجد نیاید،
در برقِ نگاهِ کودکی، ردِّ لبخندِ خدا را نبیند،
و از تماشای آسمان، دلش وسعت نگیرد،
راهی به سرایِ عشق نخواهد یافت.
عشق، از آسمان آغاز نمیشود؛
از همین خاک شروع میشود...
از احترام به یک برگ،
از نوازشِ یک پرنده،
از اشک بر رنجِ انسانی غریب،
از لبخند به شادیِ دیگری،
و از حیرت در برابرِ هزاران معجزهای که هر روز بیصدا رخ میدهند.
دلِ عاشق، پیش از آنکه محراب بسازد،
پنجره میگشاید؛
تا نور، عطر، باران، موسیقی، کتاب، انسان و طبیعت را با تمامِ جان لمس کند.
زیرا کسی که زیبایی را نشناسد،
زیباآفرین را نیز آنگونه که باید، نخواهد شناخت.
عارفان، خدا را نه از بیمِ دوزخ پرستیدند،
نه به طمعِ بهشت؛
بلکه از آنرو که در هر ذره، جلوهای از محبوب دیدند و دل به آن سپردند.
پس اگر میخواهی راهِ عشق را بیابی،
پیش از آنکه زبانت به دعا گشوده شود،
چشمانت را به تماشای جهان بگشا،
دلت را به مهربانی عادت بده،
و روحت را با شگفتی آشتی ده.
آنگاه خواهی دانست که
عشق، عبادتی است که از سجاده آغاز نمیشود؛
از زنده بودنِ دل آغاز میشود.
زندگی، بیعشق، تنها گذرِ روزهاست؛
اما عشق، هر نفس را به زیارتِ خدا بدل میکند. 🌿
دکتر غلامرضا زمانی
متخصص جراحی جنرال
۹ اَمُرداد ۱۴۰۵
عضویت در گلواژه 👇👇
@golvazhea
همهی ما بارها شنیدهایم که میگویند:
«بدترین اتفاقی که ممکن است بیفتد چیست؟ مرگ؟»
اما حقیقت این است که مرگ، همیشه تلخترین پایان نیست.
تلخترین فاجعه آن لحظهای است که انسان، پیش از آنکه جسمش از حرکت بایستد، روحش از زندگی دست بکشد؛
وقتی دیگر شوقی برای آغاز ندارد،
رویایی برای ساختن نمیبیند،
امیدی برای فردا در دلش نمیجوشد
و لبخندش تنها نقابی بر چهرهای خسته است.
آدمها همیشه با ایستادن قلبشان نمیمیرند؛
بسیاری، سالها پیش از مرگ،
در زندانِ ترس، ناامیدی، عادت، حسرت و تسلیم،
خاموش میشوند.
اما تا زمانی که جرقهای از امید در دل روشن است،
تا وقتی توانِ دوست داشتن،
آموختن،
بخشیدن،
و دوباره برخاستن را داری،
زندگی هنوز در رگهایت جاری است.
هر طلوع، دعوتی تازه برای زنده شدن است؛
نه فقط زنده ماندن، بلکه با تمام وجود زندگی کردن.
پس نگذار شکستها تو را تعریف کنند،
زخمها تو را متوقف سازند،
یا گذشته آیندهات را به گروگان بگیرد.
زیباترین پیروزی انسان،
غلبه بر تاریکیهای درون خویش است.
زنده بودن، تنها نفس کشیدن نیست؛
زنده بودن یعنی هنوز بتوانی
امید را انتخاب کنی،
عشق را بیافرینی،
و با وجود تمام سختیها،
هر صبح با خود بگویی:
«امروز نیز ارزش زندگی کردن دارد.»
دکتر غلامرضا زمانی
متخصص جراحی جنرال
۹ اَمُرداد ۱۴۰۵
عضویت در گلواژه 👇👇
@golvazhea
ساده نباش، اما زلال بمان...
دنیا همیشه آنگونه که لبخند میزند، مهربان نیست؛
گاهی لبخند، تنها نقابی بر چهرهی منفعت است و
گاهی واژههای شیرین، پلی برای عبور از اعتماد دیگران.
همهی آنان که از مهر سخن میگویند،
اهل مهر نیستند؛
و همهی آنان که از صداقت دم میزنند،
آینهی راستی نیستند.
در روزگاری که برخی، گرمای دستهایشان را
از آتشِ اعتماد دیگران میگیرند،
بزرگترین سرمایهی انسان، تشخیص است؛
تشخیصِ چهره از نقاب،
محبت از منفعت،
و رفاقت از فرصتطلبی.
سادهدل بودن فضیلت است،
اما سادهلوح بودن، بهای سنگینی دارد.
دلِ پاکت را حفظ کن،
اما کلیدِ اعتمادت را به دست هر رهگذری مسپار.
هوا، گاه نه از سرمای زمستان،
که از یخبندانِ اخلاق و کمرنگ شدنِ انسانیت،
ناجوانمردانه سرد میشود.
پس کلاهت را محکم نگه دار؛
نه از ترسِ مردم،
بلکه برای آنکه کرامت، آرامش و اعتمادت
به تاراج نرود.
نیک باش، اما هوشیار؛
مهربان باش، اما مرزدار؛
و باور کن که ارزشمندترین انسانها،
کسانی هستند که دلِ روشن را با عقلِ بیدار همراه میکنند.
دکتر غلامرضا زمانی
متخصص جراحی جنرال
۹ اَمُرداد ۱۴۰۵
عضویت در گلواژه 👇👇
@golvazhea
بهشت و دوزخ، پیش از آنکه منزلگاهی در آنسوی مرگ باشند،بازتابی از کیفیت زیستناند. انسانی که دلش از کینه تهی، دستش از ستم کوتاه و جانش سرشار از آشتی با خویشتن و جهان باشد، هر کجا که قدم بگذارد، نسیمی از فردوس را با خود خواهد برد. و آنکه آتش حسد، حرص، نفرت و آز را در سینه میپرورد، پیش از مرگ نیز در شعلههای دوزخ خویش میسوزد.
شاد زیستن، در نگاه حکیمانه، به معنای خوشگذرانیِ بیقید نیست؛ بلکه هنرِ دیدنِ زیبایی در گذر لحظهها، سپاسگزاری از نعمتِ بودن، مهربانی با آدمیان و سبکبار عبور کردن از کوچههای ناپایدار زندگی است. شادیِ اصیل، فرزندِ آرامشِ درون است؛ آرامشی که نه از ثروت زاده میشود و نه از قدرت، بلکه از رهاییِ دل از بندِ آز و دشمنی.
زندگی، وعدهی فردایی نامعلوم نیست؛ سرمایهای است که تنها در «اکنون» معنا مییابد. چه بسیار کسان که عمر را در انتظار بهشتی دور سپری کردند و از باغِ شکوفای امروز، بینصیب ماندند. حال آنکه لحظهای آسودگیِ جان، لبخندی از سرِ مهر، دستی که برای یاری دراز میشود و دلی که کسی را نمیآزارد، خود جلوهای از بهشت است.
شاید بتوان اندیشه کرد که:
بهشت را نباید تنها پس از مرگ جست؛
اگر در جانت روشنایی، در اندیشهات مهر، در رفتارت عدالت و در نگاهت عشق جاری باشد، بهشت از همین امروز آغاز شده است؛ و اگر دل، زندانِ کینه و حرص باشد، هیچ فردایی توان رهایی انسان را نخواهد داشت.
دکتر غلامرضا زمانی
متخصص جراحی جنرال
۸ اَمُرداد ۱۴۰۵
عضویت در گلواژه 👇👇
@golvazhea
استیصال، یعنی چه؟
استیصال، آن وادیِ خاموشی است که در آن، نه دستِ انسان به زمین میرسد و نه دلش هنوز به آسمان.
نه میتواند آنچه را هست دگرگون کند،
و نه توانِ آن را دارد که با آن آشتی کند.
این همان منزلگاهی است که «منِ» آدمی از نفس میافتد؛
جایی که همهی تدبیرها فرومیریزد،
همهی محاسبهها رنگ میبازد،
و انسان درمییابد که قدرتش، تنها سایهای از قدرتِ مطلق بوده است.
عارفان گفتهاند:
گاهی خداوند، همهی درها را میبندد،
نه برای آنکه بنده را در تاریکی رها کند،
بلکه تا چشم او را از درها بردارد و به سوی صاحبِ درها بگرداند.
استیصال، اگرچه در نگاهِ ظاهر شکست است،
اما در باطن، آغازِ تسلیم است؛
و تسلیم، نه نشانهی ناتوانی، که بلندترین مرتبهی اعتماد است.
در آن لحظه که دیگر هیچ تکیهگاهی باقی نمیماند،
انسان میفهمد که همیشه بر شانههای رحمت ایستاده بود،
بیآنکه بداند.
چه بسیار بنبستهایی که در حقیقت،
دروازهی دیدار بودهاند؛
و چه بسیار اشکهایی که پیش از طلوعِ معرفت بر گونهها جاری شدهاند.
شاید استیصال، همان لحظهای باشد که خدا آرام در گوشِ جان زمزمه میکند:
«اکنون که از همه بریدهای، نوبت آن است که به من برسی.»
و آنگاه که انسان از خویش تهی میشود،
جای خالیِ «من»، با حضورِ «او» پُر میشود.
در آن مقام، دیگر نه تغییری لازم است و نه گریز؛
زیرا دل، به سرچشمهای رسیده است که آرامش، نامِ دیگرِ اوست.
دکتر غلامرضا زمانی
متخصص جراحی جنرال
۷ اَمُرداد ۱۴۰۵
عضویت در گلواژه 👇👇
@golvazhea
آنجا که ایمان، ابزارِ تجارت میشود
دین، آنگاه که از سرچشمهی حقیقت سیراب شود، چراغ راه انسان است؛ اما آنگاه که بر سفرهی قدرت و ثروت بنشیند، آرامآرام از «هدایت» به «تجارت» بدل میشود. تاریخ، بارها این دگردیسی تلخ را به چشم دیده است؛ روزی که قدسیترین مفاهیم، جامهی بازار پوشیدند و ایمان، به کالایی برای خرید و فروش تبدیل شد.
مشکل از آنجا آغاز میشود که پول، بر محراب بنشیند و منفعت، جای معنویت را بگیرد. در چنین هنگامهای، نه دین، که دکان رونق مییابد؛ نه حقیقت، که هیاهوی تبلیغ؛ نه معرفت، که اطاعتِ بیاندیشه.
هر جا که اقتصادِ دین بر اخلاقِ دین پیشی گیرد، خطر آغاز شده است. آنجا که بقای یک نهاد به گردش سرمایه وابسته شود، وسوسهی حفظ درآمد، گاه بر رسالت هدایت سایه میافکند. در چنین فضایی، ترس سودآورتر از آگاهی، خرافه پرفروشتر از خرد، و تقلید آسانتر از تفکر خواهد بود.
اما نباید فراموش کرد که این آسیب، اختصاص به دین ندارد؛ هر اندیشهی مقدسی، اگر به ابزار قدرت، ثروت یا انحصار بدل شود، از حقیقت خویش فاصله میگیرد. آفت، نه ایمان است و نه خدا؛ آفت، سوداگری با مقدسات است.
معنویتِ راستین، نه بهای ورود میخواهد، نه تعرفهای برای رستگاری تعیین میکند و نه ایمان را در ترازوی سود و زیان میسنجد. خداوند، نه محتاج صندوقهای زرین است و نه نیازمند واسطههایی که میان او و دلهای آدمیان دیوار بکشند. راه او، از صداقت، عشق، خرد و اخلاق میگذرد.
اگر روزی منفعت از ساحت دین کنار رود، آنچه باقی میماند، حقیقتِ ایمان است؛ ایمانی که با پول زنده نمیشود و با قطع درآمد نیز نمیمیرد. آن روز، آنان که دین را برای خدا برگزیدهاند، همچنان استوار خواهند ماند و آنان که خدا را نردبان قدرت و ثروت ساختهاند، بیپناه خواهند شد.
شاید بزرگترین خدمت به دین، نه افزودن بر شکوه ظاهری آن، بلکه پاسداری از استقلال معنوی آن باشد؛ زیرا هرگاه تقدس با طمع درآمیزد، نخستین قربانی، خودِ حقیقت است.
و چه زیباست روزی که انسان، بیآنکه ایمانش را معامله کند، خدا را در وجدان خویش، عدالت را در رفتار خویش و انسانیت را در مهر ورزیدن به دیگران بیابد؛ چرا که خدا، بیش از آنکه در صندوقهای نذری و منبرهای پرهیاهو جستوجو شود، در دلهای پاک، اندیشههای آزاد و دستهای مهربان حضور دارد.
دکتر غلامرضا زمانی
متخصص جراحی جنرال
۶ اَمُرداد ۱۴۰۵
عضویت در گلواژه 👇👇
@golvazhea
نشانگانِ قلبِ شکسته؛ آنگاه که روح، زبانِ تن میشود
گاهی درد، از استخوان و عضله آغاز نمیشود؛ از جایی عمیقتر، از شکستنِ یک امید، از خاموش شدنِ یک رؤیا، از فقدانِ عزیزی، از خیانتی ناگهانی یا از اندوهی که جان، توانِ حملِ آن را ندارد. آنگاه دل، پیش از آنکه استعارهای شاعرانه باشد، به واقعیتی زیستی بدل میشود.
«نشانگانِ قلبِ شکسته» تنها یک تعبیر ادبی نیست؛ در پزشکی نیز شناخته شده است. گاه فشار شدید عاطفی، با هجوم هورمونهای استرس، قلب را چنان میآزارد که نشانههایی شبیه سکتهٔ قلبی پدید میآید؛ درد قفسهٔ سینه، تنگی نفس، تپش قلب و ناتوانی ناگهانی. گویی قلب، زبانِ خاموشِ رنجی میشود که روح دیگر توانِ بیانش را ندارد.
اما حقیقت آن است که پیش از شکستنِ قلب، جانِ انسان ترک برمیدارد.
زمینههای پیدایش این نشانگان تنها در فقدان عزیزان خلاصه نمیشود؛ تنهاییِ مزمن، فرسودگیِ عاطفی، اضطرابهای طولانی، فشارهای اقتصادی، ناامنیهای اجتماعی، احساسِ بیپناهی، و حتی سالها فرو خوردنِ اندوه و اشکهای نریخته، همگی میتوانند قلب را به مرزِ ناتوانی برسانند.
از نگاه روانشناسی، انسان زمانی آسیبپذیرتر میشود که هویت و آرامش خویش را تنها بر یک شخص، یک موقعیت یا یک دارایی بنا کرده باشد؛ زیرا با از دست رفتنِ آن، احساس میکند همهٔ هستیاش فرو ریخته است.
اما عرفان، پنجرهای دیگر میگشاید.
عارفان میگویند: هر شکستن، پایان نیست؛ گاهی آغازِ گشوده شدنِ دری به سوی حقیقت است. دلِ نشکسته، کمتر نور را میبیند. ترکهای قلب، اگر با صبر، ایمان و آگاهی همراه شوند، میتوانند راهِ ورودِ روشنایی باشند. انسان، پس از عبور از تاریکترین شبهای زندگی، گاه به ژرفترین شناختِ خویشتن و پروردگار دست مییابد.
درمانِ قلبِ شکسته، تنها در دارو خلاصه نمیشود؛ هرچند در صورت بروز علائم جسمانی، مراجعهٔ فوری به پزشک ضروری است. درمانِ حقیقی، آمیزهای از علم و مهر است: پذیرشِ سوگ، گفتوگو با انسانی امین، حمایتِ خانواده و دوستان، مراقبت از جسم، آرامسازیِ ذهن، نیایش، بخشیدنِ خویش و دیگران، و باور به اینکه هیچ زمستانی، ابدی نیست.
زندگی، هنرِ نَشکستن نیست؛ هنرِ دوباره برخاستن است.
چه بسیار دلهایی که شکستند، اما از میانِ همان شکستگی، چنان نوری برخاست که نه تنها صاحبِ دل، بلکه راهِ دیگران را نیز روشن کرد. شاید رازِ انسان بودن همین باشد؛ اینکه قلب، با همهٔ شکنندگیاش، هنوز توانِ دوست داشتن، امید بستن و دوباره تپیدن را از دست نمیدهد.
دکتر غلامرضا زمانی
متخصص جراحی جنرال
۶ اَمُرداد ۱۴۰۵
عضویت در گلواژه 👇👇
@golvazhea
پیش از هر چیز، باید توجه داشت که این حکایت، روایتی طنزآمیز و تمثیلی است و مقصود آن نه ستایش رفتارهای نابخردانه، بلکه نشان دادن شیوهای نمادین برای مواجهه با برخی نابسامانیهای اجتماعی است.
پیشدرآمدی کوتاه:
حکایت دیوانه و دیوانهتر
در ولایتی، دیوانهای بود که با رفتارهای نامتعارف خود، آسایش مردم را بر هم میزد. هرگاه به حمام میرفت، چنان غوغا به پا میکرد که هیچکس جرئت ورود به حمام را نداشت و همه منتظر میماندند تا او خارج شود.
روزی مردی تازهوارد، بیخبر از ماجرا، قصد ورود به حمام کرد. استاد حمامی او را برحذر داشت و گفت: «برادر، اکنون داخل نشو؛ دیوانهای در حمام است.»
اما مرد اعتنایی نکرد و وارد شد. لنگی را خیس کرد، به در و دیوار و اطراف حمام کوبید و چنان رفتارهای عجیب و پیشبینیناپذیری از خود نشان داد که همان دیوانهٔ معروف، هراسان شد و پا به فرار گذاشت. هنگام خروج نیز با اضطراب به استاد حمامی گفت: «مبادا داخل حمام بروی؛ دیوانهای آنجاست!»
استاد حمامی، شگفتزده، از مرد تازهوارد پرسید: «چه کردی که او گریخت؟»
مرد لبخندی زد و پاسخ داد: «دیوانهٔ شما، تا امروز دیوانهتر از خودش ندیده بود.»
این حکایت، بیش از آنکه دربارهٔ دیوانگی باشد، دربارهٔ نسبتِ انسان با نابخردی است. گاه در جامعه، کسانی با هیاهو، افراط یا رفتارهای خارج از عرف، دیگران را به عقبنشینی وادار میکنند و میدان را از آنِ خود میپندارند. اما تاریخ نشان داده است که افراط، سرانجام قربانی افراطی بزرگتر میشود؛ زیرا هر رفتاری که بر پایهٔ خرد و اخلاق استوار نباشد، همواره امکان آن را دارد که نمونهای تندتر و بیمهارتر در برابر خود بیابد.
فرهنگ، نه با مسابقه در تندروی، بلکه با برتریِ عقل، مدارا و قانون رشد میکند. جامعهای که زمام امور را به خردمندان بسپارد، نه نیازی به دیوانهتر شدن دارد و نه از هیاهوی دیوانگان هراس خواهد داشت. چه نیک گفتهاند که قدرتِ خرد، آرام است؛ اما همان آرامش، در نهایت، پرهیاهوترین آشوبها را نیز به سکوت وامیدارد.
دکتر غلامرضا زمانی
متخصص جراحی جنرال
۶ اَمُرداد ۱۴۰۵
عضویت در گلواژه 👇👇
@golvazhea
«عادت»، اگر همنشینِ آگاهی باشد، معمارِ شخصیت است؛ اما اگر بر جای اندیشه بنشیند، آرامآرام به زندانِ روح تبدیل میشود. خطرناکترین زندانها آنهایی نیستند که از سنگ و آهن ساخته شدهاند، بلکه آنهایی هستند که از تکرار، سکوت و تسلیم شکل میگیرند.
انسان، گاه آنقدر به تاریکی خو میگیرد که روشنایی را غریبه میپندارد؛ آنقدر به بیعدالتی عادت میکند که عدالت را رؤیایی دستنیافتنی میبیند، و آنقدر با رنج همخانه میشود که لبخند را فراموش میکند. عادت، قدرتِ شگفتی را از ما میگیرد؛ زشتی را عادی، تحقیر را قابل تحمل و سکوت در برابر نادرستی را به رفتاری روزمره بدل میسازد.
جامعهای که به فساد، تبعیض، دروغ یا بیمهری عادت کند، پیش از آنکه از بیرون شکست بخورد، از درون فرو میریزد. زیرا بزرگترین فاجعه، وجودِ درد نیست؛ عادی شدنِ درد است. بزرگترین مصیبت، دیدنِ ظلم نیست؛ بیتفاوت شدن در برابر آن است.
اما همانگونه که انسان به تاریکی خو میگیرد، میتواند به نور نیز عادت کند؛ به صداقت، به مهربانی، به مطالعه، به پرسشگری، به مسئولیتپذیری و به امید. رسالتِ فرهنگ، همین است که عادتهای ویرانگر را به عادتهای سازنده بدل کند و انسان را از خوابِ تکرار بیدار سازد.
زندگی، با «عادت» پایان نمییابد؛ با «بیتفاوتی» پایان مییابد. هر روزی که جرئت کنیم یک باور نادرست را به چالش بکشیم، یک سکوت نابجا را بشکنیم، یا یک گام کوچک به سوی حقیقت برداریم، زنجیری از پای جان گشودهایم.
شاید بزرگترین آزادی، نه رهایی از دیگران، بلکه رهایی از عادتهایی باشد که بیآنکه بدانیم، اندیشه، اراده و سرنوشت ما را به اسارت گرفتهاند.
دکتر غلامرضا زمانی
متخصص جراحی جنرال
۶ اَمُرداد ۱۴۰۵
عضویت در گلواژه 👇👇
@golvazhea
