اکرام بسیم
Kanalga Telegram’da o‘tish
شعر، ادبیات و موسیقی اگر نظری داشتید دریغ نفرمایید👇 @Basim64
Ko'proq ko'rsatish667
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
667
کانالهای برخی از عزیزان هراتی:
روح الامين اميني
https://t.me/rooholaminamini
مسعود حسن زاده
https://t.me/M_hassanzada
احمد بهراد
https://t.me/Sherekotah5
محمداكرام بسيم
https://t.me/ikrsim
رامين عرب نژاد
https://t.me/raminarabnejad
جاويد نبي زاده
https://t.me/jawidnabizadeh
هارون بهیار
https://t.me/Haroon_Behyar
افسانه واحديار
https://t.me/afsanehvahedyar
تمنا مهرزاد
https://t.me/tamannamehrzad
مژگان فرامنش
https://t.me/mozhganfaramanesh
ذكيه نوروزي
https://t.me/zakianowrozi
تمنا توانگر
https://t.me/tawangar
محمد رحيم محشر
https://t.me/MohammadRahimMahshar
مصطفي صمدي
https://t.me/mustaphasamady
رويا شريفي
https://t.me/royasharifi786
ادريس نريمان
https://t.me/edrisnariman
خليل رسولي
https://t.me/khalilRasooli
سقف آسمان
https://t.me/saghfe_aseman2
667
از هر رو در رو
دل خالی میکند رودی در من
بالا میاورم خود را
سرفهماهیها از دهانم میپرند
غرق میشود آسمان در آهم و
دو نفتکش سیاه در آب...
کاش رودها به عقب
برگردنِ کوهْ دستم گردند
برخیزم و
تکان نخورد
آب از آب
#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
667
نقد نوشتهای از شاعر عزیز و بزرگوار، سیدضیا قاسمی، بر مجموعهی «صلح تن به تن»
تشکر فراوان از ایشان
http://www.farda.org/2019/02/15/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%B5%D9%84%D8%AD-%D8%AA%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%86%D8%8C-%D8%B3%D8%B1%D9%88/
@ikrsim
667
به پیپناهیِ خود تکیه کرد، در فکرِ:
سکوت را بخورم یا که جیغ را بکشم؟
چرا اجازه دهم غم به روی رگهایم
چنان بزرگ شود تا که تیغ را بکشم؟
افسانه واحدیار
@ikrsim
667
👆محفل نقد و بررسی مجموعهی «صلح تن به تن»👆
تشکر میکنم از عزیزانی که زحمت راهاندازی این برنامه را کشیدند.
ممنونم از نقدهای خوب استاد دکترمنیر، استاد ضیاءالحق سخا، سیدضیا قاسمی، بانو افسانه واحدیار، بانو فروزان امیری، بانو نیلوفر نیکسیر و مسعود احمدی.
دستهای گرم اسدالله یوسفی، هارون بهیار، روح الامین امینی، احمد بهراد، جاوید نبیزاده، دکتر رامین عربنژاد و خلیل رسولی عزیز، که از غنایم هراتاند و همواره به من لطف دارند، هم درد نکند.
667
از راه رسید و در دلِ من جا ساخت
خاموش نشست و آتشی بر پا ساخت
من کاغذِ خطنخوردهای بودم که
برداشت برای خود هواپیما ساخت
محمداکرام بسیم
@ikrsim
667
غزل هندی زیر را نصرت فتحعلیخان با زیبایی مفرطی در راگِ «درباری» اجرا کردهاست.
تنظیم موسیقی هم حرف ندارد.
غم ہے یا خوشی ہے تو
میری زندگی ہے تو
آفتوں کے دور میں
چین کی گھڑی ہے تو
میری رات کا چراغ
میری نیند بھی ہے تو
میں خزاں کی شام ہوں
رت بہار کی ہے تو
دوستوں کے درمیاں
و جئہ دوستی ہے تو
میری ساری عمر میں
ایک ہی کمی ہے تو
میں تو وہ نہیں رہا
ہاں مگر وہی ہے تو
ناصر اس دیار میں
کتنا اجنبی ہے تو
@ikrsim
آهنگ👇
667
كوتاه نوشتهای از من در مورد كتاب «صلح تن به تن» محمد اکرام بسیم.
👇
http://googleweblight.com/i?u=http://www.kabulnath.de/Sal-e-Tschardahoum/Shoumare-327/afsana%2520waid%2520jar.html&hl=fa-AF&tg=1559&pt=27
#افسانه واحدیار
کانال شعرهای افسانه واحدیار 👇
✨
🍁🧡🍂
🆔👉 @afsanehvahedyar🍂
🆔👉 facebook.com/afsaneh.vahedyar👈
667
حسين منزوىِ بيست ساله در برنامه راديويى «با کاروان شعر و موسیقی» با اجراى «مهدی سهیلی» -مجرى و غزلسراى عام پسند روزگار خودش - در حضور استاد «باستانى پاریزی» شعر مى خواند.
سهيلى از حسين مى پرسد به چه كارى مشغولى؟
باستانی پاریزی در معرفى منزوى مى گويد: «از دانشجويان بسيار خوب دانشکده ادبیات هستند.»
@mehdifaraji
خواستم چيزى دربارهء اين مناظره بنويسم ديدم مخاطب خودش بلد است پازل را كنار هم مرتب كند، فقط نيمه دوم ماجرا را نقل مى كنم.
سهيلى خطاب به منزوى مى گويد: «بنده با ظرف شعرتون موافقم ولى با مظروفش زياد موافق نيستم. بايد دفتر قصهء غصه ها رو ببنديد و شاد باشيد و درس شادى هم بدهيد. يك جوان در طلوع جوانى و اوان شباب حيفه كه اين طور نااميدانه شعر بگه.»!
@mehdifaraji
667
دانلودِ فیلمِ کمیابِ <ایران سرایِ من است>
ساختهی پرویزِ کیمیاوی
با موسیقیِ استاد حسینِ علیزاده
فیلمی در رابطه با ادبیات،که دیدنش توصیه میشود.
ارائه از کانالِ برکهی کهن
ـ @berkeye_kohan ـ
667
ترک سر و برگِ جهد، تدبیرِ من است
بربستنِ لب، ادای تقریرِ من است
کیفیَّتِ عبرتی به عرضآمدهام
از هرچه کِشَند دست، تصویرِ من است
( بیدل دهلوی)
ـ @berkeye_kohan ـ
667
همیشه بار ویرانی کشیده
چه سختیها به آسانی کشیده
به سامان آمدم در سرزمینی
که رنج نابهسامانی کشیده
محمداکرام بسیم
@ikrsim
667
گفتم: از سکوت تو سرودها شنیدهام
پلکهاش، چون دو مرغ عشق روی چشمهها، هبوط کرد؛
باز هم سکوت کرد.
محمداکرام بسیم
@ikrsim
667
دستی اگر، به لطف، نداری به شانهام
لطفی کن و نخواه که باری به شانهام...
دستِ مرا نگیر، در افتادگی خوشم
من قانعم که پا نگذاری به شانهام
تو نیستی ملایکِ کاتب، ولی چرا؟
یک عمر میشود که سواری به شانهام
از چینِ آستین و گریبان گذشتهای
پیچیدهای به هیکلِ ماری به شانهام
از دست رفتهاست حسابِ زمانِ من
ای بوده تا همیشهی جاری به شانهام
مُردم در این امید، که غیر از دو دستِ من
باری نداشت کاشکه کاری به شانهام
محمداکرام بسیم
@ikrsim
