uz
Feedback
"زنی که‌گم کردم "

"زنی که‌گم کردم "

Kanalga Telegram’da o‘tish

برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70

Ko'proq ko'rsatish
4 426
Obunachilar
-324 soatlar
-87 kun
-2930 kun
Postlar arxiv
چهار یا پنج ساله بودم که با خانواده رفتیم خانه ی "انیس" انیس دختر جوانی بود که در همسایگی ما در تهران زندگی میکرد و بعد از عروس کردنش با شوهرش به یکی از روستاهای اطراف خمین نقل مکان کرده بود ‌. در یک خانه باغ بزرگ کنار جوی آبی روان که پشتش باغهای بهم پیوسته سرک می کشیدند با مادرشوهر پیر همسر جوان و کودکش زندگی می کرد . انیس دختر قشنگی بود . آن سال‌های دختر خانه بودن دوست مادرم شده بود .چشمان بادامی قشنگی داشت پوستش سفید بود و انقدر ظریف و زیبا بود که نامش را برازنده اش می نمود .. انیس با خوشحالی مارا در آغوش می کشید و طرز تهیه ی غذاهای مادرم را با ذوق روی کاغذ می‌نوشت. در چهارچوب در خانه باغش یک تاب برایم انداخت و دم دمای غروب که خودش مشغول ریختن چای برای مادرم و مادرشوهرش بود مرا که شوق بازی داشتم راهی حیاط کرد . روی تاب نشستم و با هربار تاب خوردن در فضایی بین خانه ی درندشتش و آن کوچه باغ خاکی معلق می ماندم . می رفتم و برمی گشتم ...چراغی در خانه می دیدم و نورسویی در انتهای کوچه.. غروبی گرم در جریان بود ،ترکیبی از بوی گلهای وحشی اطراف خانه و بوی خاکی که انیس بر آن آب پاشیده بود مشامم را پر کرده بود .گوشه ای از آسمان خورشید به انتهای خط رسیده بود و انبوهی از رنگهای گرم سعی می کردند آسمان را هنوز هم روشن نگاه دارند . راستش را بخواهید من سالهاست گاهی شبها خواب آن چند دقیقه تاب خوردن در حیاط خانه باغ انیس را می بینم . و هربار که بیادش می افتم حس میکنم هزار کیلو شیشه در دلم فرو می ریزد ترکیبی از حس لذت ،تنهایی،برگشت به ابتدای راه را مزه مزه میکنم . هرچقدر بیشتر فکر میکنم جزئیات در برابرم محو می‌شود اما لذتش را بازهم حس میکنم . نمیدانم انیس کجاست اما خاطره ی آن غروبِ خانه ی انیس مرا هرگز رها نکرد و بعید می دانم هرگز هم رها کند . آن لذت مسخ کننده ی نابِ ناشناخته هرگز در وجودم تکرار نشد . #عادله_زمانی @adelehz

یه روزی میاد @adelehz

+1

من حالا دقیقا دلم چه میخواهد؟ هوای بارونی دم غروب خیابان‌ها خلوت و خیس چراغ‌های خانه خاموش پنجره باز بوی خاک در خانه بچرخد پرده را باد تکان دهد و صدای اذان از دور دستها بگوش برسد . من حالا چه میخواهم ... #عادله_زمانی @adelehz

مرسی واقعا از این همه کانالی که معرفی کردید بوس بهتون قشنگا😍❤️

کاش فردا دنیا به آخر می‌رسید، آن‌گاه شتابان سوار آخرین قطار می‌شدم و درِ خانه‌ات را می‌کوبیدم و بهت می‌گفتم: «با من بیا، دیگر می‌توانیم بدون ترس و احتیاط به یکدیگر عشق بورزیم، چون فردا دنیا به آخر می‌رسد» برشی از نامه‌هایِ #فرانتس_کافکا ‌به میلنا @adelehz

بچه ها کسی کتابخونه ی آنلاینی که هر کتابی را داشته باشه میشناسه؟ یا مثلا پی دی اف کتاب روانشناسی جنایی از هر مولفی رو کسی داره؟ @aydel7

شب بخیر نفس گلی ها❤️🍀🌹

#ارسالی عادله جون سلام امروز یه نارنجی اومده بود توی راه پله های ما وقتی خواستیم راهنماییش کنیم به پایین از ترس پرید توی هواک
+1
#ارسالی عادله جون سلام امروز یه نارنجی اومده بود توی راه پله های ما وقتی خواستیم راهنماییش کنیم به پایین از ترس پرید توی هواکش پشت بام و دیدیم چاره ای نداریم زنگ زدیم آتش نشانی اومد با بدبختی گرفتش و برش گردوند به آغوش طبیعت😂🥰😍🦊

sticker.webp0.09 KB

نارنجی خانوم @adelehz
نارنجی خانوم @adelehz

شبتون بخیر گل قندی ها❤️🍓🦊