"زنی کهگم کردم "
Kanalga Telegram’da o‘tish
برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70
Ko'proq ko'rsatish4 436
Obunachilar
-124 soatlar
-37 kun
-3530 kun
Postlar arxiv
4 436
از کسانی که شما را رها میکنند تشکر کنید
شما را به خودتان پس داده اند
این تنها دارایی شماست ✨
@adelehz
4 436
بادصبا
بیا و از من بگذر
گلی از فرش دلم بردار و بعد از گذشتن از هر کوی و برزن،باغ و بستان بدست او برسان.شاید این بار معجزه ای رخ داد و بایک گل بهارشد!
#عادله_زمانی
❤
@adelehz
4 436
آنقدر دوستت داشتم که به احتمال دوست نداشتنت فکر نکردم.
من بلد نیستم تورا دوست نداشته باشم.
#عادله_زمانی
@adelehz
4 436
همه چیز از شب شروع میشود.
هرچیزی که تمام روز تلاش کردی پنهانش کنی با عمیق تر شدن شب ،بیرون می ریزد .
انگار چمدانی را بخواهی بزور ببندی و ناگهان از دستت خارج شود.
درش باز شود و تمام آنچه چپاندی داخلش،بیرون بریزد.
نهایتا همه چیز از شب شروع میشود..
#عادله_زمانی
@adelehz
4 436
Repost from "زنی کهگم کردم "
هایده فقط یک خواننده نبود او یک سبک خاص از زندگی، رفتار و زنانگی زیبا بود❤️
گفته های هما میر افشار دوست صمیمی هایده و شاعر بسیاری از ترانه های نامدار را در تاثیر عشق بر هایده بشنوید .
#عادله_زمانی
@adelehz
4 436
بخوابیم و قبول کنیم که بزرگشدیم اما هنوز گول حرفهای قشنگ غیر واقعی رو میخوریم ..
بهمین سادگی
#عادله_زمانی
شب بخیر❤️
@adelehz
4 436
گرچــــه هنگام سفــر جاده ها جانکاه اند
روی نقشه، همه ی فاصله ها کوتاه اند!
فاصله بین من و شهر شما یک وجب است
نقشه ها وقتی از این فاصله ها می کاهند
من که از خود خبرم نیست چه قیدی دارم؟
جمله های خبــــری قید مکان میخواهند!!
راهی شهر شما میشوم از راه خیال
بی خیالان چه بخواهند چه نه؛ گمراهند
شهر پــُر میشود از اهل جنــون برج بـه برج
“مهر” خواهان شما “مشتری” هر “ماه” اند!
بــه نظامی برسانید که در نسخه ی ما
خسروان برده ی کت بستهی شیرین شاه اند!
چند قرن است که خرما به نخیل است و هنوز
دستهای طلب از چیدن آن کـوتاهـند
غلامرضا طریقی
@adelehz
4 436
در باران گیر کرده ام ،وسط کارهای روزانه در خیابانی شلوغ زیر یک سایبان جلوی در مغازه ای پناه گرفته ام و منتظرم باران بهاری رعد آسا، شهر را به حال خودش رها کند تا به بقیه ی دویدن هایم برسم.
غیر از من خیلی های دیگر به سایبان ها پناه آورده اند . مغازه دارانی که هوس کشیدن یک نخ سیگار زیر باران کرده اند تا خانمهایی که دست کودکانش را میکشند تا در بازار لباسی مناسب برایشان پیدا کنند .
همه ی ما با آنکه غریبه ایم یک نقطه ی مشترک پیدا کرده ایم .
زیر یکی از سایبان ها،مرد جوانِ ژولیده ای در حالیکه کیسه ی بزرگی کنار دستش گذاشته بر زمین نشسته است.
هر چند دقیقه یکبار بسته های نامرتبی از اسکناس های کم بهایی را از جیبش بیرون می کشد و با شمردن و دوباره شمردن شان دستهایش را به آسمان بالا میبرد و بلند خدا را شکر میکند .
معلوم ست که پولها حاصل چندین ساعت تکدی گری ست و از لبخندهای مکرر و حرف زدنهای بی مقصدش میتوان فهمید که وضعیت روانی سالمی ندارد.
به صورتش خیره میشوم و تصوراتم را به کار می اندازم.بینی تیز مردانه و خوش فرمی دارد .چشمانش سیاه و عمیق ست و موهای پرپشتی که در کلاه مندرسی پنهان شدند، قد بلند و رشید بنظر می رسد .
تصور میکنم که کت تک مخمل مشکی پوشیده ،شلوار جین سیاه و کفشهای ساق دار تیره ای بر پا دارد.
زیر کت یقه اسکی سیاهی بر تنش ست ساعتی برند و عطری تلخ
و در حالیکه مصمم بر سیگارش پک می زند با همکارش حرف می زند ...
وقتی سبک و سنگین می کنم میبینم که تمام این جزئیات به او می آیند اگر سالم باشد اگر پول تهیه ی تمام آن لباسها را داشته باشد ...
از خودم میپرسم این مردمی که چنین بی توجه از کنارش عبور میکنند میتوانستند تحت تاثیر یک لحظه حضورش قرار گیرند اگر....
ولی زندگی همین است ،همه ی کسانی که فکر میکنیم از ما خیلی عقب هستند در واقع شاید خیلی هم از ما پیش تر باشند بشرطی که جهان کمی با ایشان مهربان تر می بود .
باران کم کم قطع میشود ،نگاهش به من برمیخورد و با لبخندی پهن بطری آبمیوه اش را به من نشان میدهد، ابروهایش را بالا می اندازد انگار که مهمترین دارایی دنیا در دستش ست .
به او لبخند می زنم و از زیر سایبان به خیابان برمیگردم .
و به این فکر میکنم که مرد سیاه پوش خوشتیپی که هرگز وجود نداشت چرا زیر بارانها به خانه اش بر نگشت .
#عادله_زمانی
@adelehz
