uz
Feedback
کانال روستای بوانلو

کانال روستای بوانلو

Kanalga Telegram’da o‘tish

بهشت شمال شرق خراسان شمالی ارتباط با مدیران کانال @Payamirib @erdelan44

Ko'proq ko'rsatish
2 084
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-47 kunlar
-630 kunlar
Postlar arxiv
کاک امان نیز به کوردهایی که در دوران امیر حبیب‌الله خان نقش کلیدی در وظایف داخلی و خارجی دولت داشتند اشاره می‌دارد: فرقه مشیر جعفر خان، میراحمد خان، میر علی اصغر شاه، سرورخان گویا از اولین افرادی بودند که در دستگاه پادشاه حبیب‌الله خان، کارگزاران سیاسی مطرحی بودند. بر خلاف نظر و رأی عامهٔ مردم که کوردها را مردمانی جنگجو می‌نامند، کوردهای افغانستان انسانهایی سیاسی بوده اند. همان‌طور که پیشتر هم اشاره شد، اکثریت کوردها در افغانستان شغل دیوانی، دولتی و پیشبرد سیاست خارجی را بر عهده داشتند. فعالیت‌های سیاسی هم جزئی از فعالیت‌های عمدهٔ کوردهای افغانستان بوده است. همان‌طور که در اقلیم کوردستان، مصطفی بارزانی، رهبر انقلاب کوردستان برای رسیدن به استقلال بود، در کابل هم اعظم قیام‌ها و انقلاب‌های ترقی‌خواهانه نیز از منطقهٔ چند اول و دیگر مناطق کوردی برخواسته بود. در این راستا کاک امان اشاره می‌دارد که میر علی اصغر شاه به عنوان یک کورد فعال سیاسی، در جریان کودتا علیه پادشاهی ظاهر شاه دستگیر و سپس اعدام شد. عسکرخان و جعفرخان هم از دیگر رهبران سیاسی و مردمی بودند که علیه پادشاهی ظاهر شاه قیام کرده بودند و سپس اعدام شدند. همچنین در راه اندازی جنبش مشروطیت، سرورخان گویا به عنوان متفکر سیاسی کورد نقش بسزایی در به راه اندازی جنبش مشروطیت در افغانستان داشته است. همچنین اولین قیام‌ها علیه اشغال سرزمین افغانستان توسط شوروی از محلهٔ چند اول آغاز شده بود. در دوران خفقان و سیاه حفیظ الله امین، اعظم زندانیان سیاسی نیز که در پی قیام علیه حکومت کمونیستی وقت بودند، فعالان سیاسی کورد ساکن در چند اول بودند. به همین لحاظ، اطلاق صفت جنگجو به تنهایی و آوردن کوردها صرف برای جنگیدن و قلع و قمع و تصرف مناطق بیشتر در زمان نادرشاه افشار، امری نادرست است. در واقع، وظیفهٔ اصلی این افراد پیشبرد امور سیاسی و فعالیت‌های سیاسی و دیوانی بوده است. سبک زندگی کوردها در افغانستان شیوهٔ زندگی کوردهای ساکن در کابل، چیزی شبیه شیوهٔ زندگی کلاسیک مناطق کوردستان در ایران است. نگارنده که خود در کوردستان از جمله مناطق مریوان، سقز، دزلی، سنندج و هورامان سفرهایی داشته است، مناطق کوردستان ایران را بسیار شبیه به منطقهٔ کوردنشین چند اول در کابل می‌داند. سبک معماری و خانه سازی آنها در افغانستان بسیار شبیه به مناطق قریه‌ای و قدیمی مناطق کوردنشین در ایران است. کوچه‌ها، بازارهای سرپوشیده، خانه‌های دو طبقه موجود در چند اول کابل، شبیه ساختار و معماری است که در فیلم «با عقاب‌ها پرواز می‌کند» قابل مشاهده است. از آثار باقی ماندهٔ قدیمی کوردها در چنداول شهر کابل تنها حمام کوردها و مسجد کوردها باقی مانده است. مسجد کوردها با معماری منحصر به فرد و با استفاده از چوب خالص ساخته شده است. معماری مسجد نیز نشان از این دارد که این مسجد ابتدا معبد صوفیانه کوردهای مقیم کابل بوده است. چرا که اینطور تصور میشود که اکثریت کوردها رویکردی صوفی گرایانه و میان رو داشتند تا رویکردی اسلام گرایانه و مذهب گرایی. معماری مسجد به گونهای است که بیشتر نشان دهندهی یک خانگاه است تا یک مسجد. در مورد این خانقاه کوردی پهلوان منصور معتقد است که قدمت این مسجد بیشتر از صد سال است، اما کارشناسان وزارت اطلاعات و فرهنگ معتقدند که این مسجد قدمتی ۲۳۰ ساله دارد. ولی کاک امان بر این نظر است که این مسجد قدمتی ۱۶۰ ساله دارد. در واقع به‌طور دقیق مشخص نیست که این مسجد دارای چه قدمتی است با سپاس فراوان از همراه همیشگی کانال جناب آقای حیدر علی حسین زاده رسانه مردم فرهیخته بوانلو @buvanloo

کوردهای افغانستان منبع:پایگاه خبری هاژه آیا تا بحال به این فکرکرده اید که قوم کورد درحرکت تاریخی و کوچ اجباری خود به خراسان ،به افغانستان هم عزیمت کرده وساکن شده اند.طبق آخزین برآورد درسال ۱۴۰۰جمعیت کورد دراین کشور ۳۵۰۰۰۰نفر بوده اند. کُوردهایِ افغانستان بخشی از مردم کورد ایران‌اند که پراکندگی آنان در منطقه ولایت غزنی بوده‌اند. کوردهای افغانستان، عمدتاً در مناطق شمالی و غربی کشور زندگی می‌کنند، به ویژه در ولایت‌های هرات، فاریاب، بلخ و سمنگان. آن‌ها بخشی از قومیت‌های مختلف افغانستان هستند و زبان اصلی‌شان کوردی است کوردهای افغانستان مسلمان و اهل سنت تاریخچهٔ کوردهای افغانستان کردسر کوردها بطور کلی به عنوان بزرگ‌ترین ملت بدون دولت در جهان بعد از جنگ جهانی اول شناخته می‌شوند. این ملت کهن و بزرگ عمدتاً در نواحی مرزی (غرب ایران، شرق و شمال عراق، جنوب ترکیه، شرق و شمال سوریه) زندگی می‌کنند. در واقع سرزمین بزرگ کوردستان بنا به منافع ابرقدرتها در میان این چهار کشور تقسیم شده است. علاوه بر این در برخی از مقاطع تاریخی در اکثر سرزمینهای کوردستان سعی بر تغییر دموگرافی نیز شده است. البته بنا بر متون تاریخی، کوردها تنها در منطقهٔ خاورمیانه حضور ندارند بلکه حضوری وسیع‌تر و گسترده‌تر در شرق ایران، قفقاز، ماوراءالنهر، آسیای مرکزی، منطقهٔ بالکان نیز دارند. لازم است ذکر شود که جمعیت کوردها در مناطق غیر کوردستانی همچون افغانستان طی کوچ‌های اجباری، برخوردهای تاریخی، جنگ و تبعیدهایی ناخواسته صورت گرفته است. حتی در زمان حاضر کوچ کوردها رو به غرب بوده و دلیل اصلی آن نداشتن دولتی مستقل است. نبود یک دولت مستقل آنها را از بسیاری از امکانات محروم کرده و امید را از آنان زدوده است؛ لذا این کوچ طولانی هنوز ادامه دارد. کوچ کوردها به افغانستان به اعتبار برخی از منابع تاریخی، در دههٔ ۱۵۰۰ میلادی، کوردها از شمال غرب ایران، به داخل مناطق مرکزی افغانستان کنونی برده شدند تا در برابر حملات متجاوزانه مغول‌ها دفاع کنند. این تنها روایت موجود در مورد حضور کوردها در افغانستان نمی‌باشد. بلکه روایت‌های معاصر دیگری هم وجود دارند که تصدیق می کنند که کوردها در مقاطع زمانی مختلف به افغانستان آمدند و در همان‌جا زیست میکنند. همچنین به نظر میرسد کوچ کوردها به افغانستان استمرار کوچ آنان از مناطق کوردستان ایران به خراسان و شرق ایران در زمان سلسله افشاریه باشد. به اعتبار صحبت‌های افراد قدیمی محلات قدیمی شهر کابل، نادرشاه افشار برای لشکرکشی به افغانستان نیاز به منشیان و درباریان و افراد جنگجوی بسیاری داشت تا بتوانند افغانستان کنونی را فتح کنند. دو گروه عمده لشکریان نادرشاه افشار را تشکیل می‌دادند. اول گروه قومی ترک‌های شاه‌سون که وظیفه جنگجویی و رزمجویی را بر عهده داشتند و دیگری هم گروه ملت کورد (کوردهای شمال غرب ایران کنونی که بیشتر کرمانج‌ها می‌باشند) لشکر نادر را همراهی می‌کردند. کردهایی که نادرشاه افشار را همراهی می‌کردند در سه شهر معروف از افغانستان کنونی پراکنده شدند. شهرهای غزنی، مزار شریف و کابل. بنا به برخی از منابع نادر شاه افشار تبار کوردی داشته و در شرق ایران کوردها را معتمد خویش دانسته و لشکریان کورد و فرماندهان کورد تبار در نزدکی دربار وی بودند. در این راستا میتوان به فرمانده ارگ نادر کریم مریوانی اشاره کرد. همچنین پس از دودمان افشار سلسله زندیه نیز توسط کریمخان زند برخاسته از همین لشکریان وفادار به نادر بوده است. در ولسوالی خواجه عمری، قریهٔ ده نهال ولایت غزنی، گروهی از کوردها که به شغل دبیری و پیشبرد امور دیوانی حکومت نادرشاه افشار مشغول بودهاند، زندگی می‌کردند. سنگ قبر بسیار قدیمی از سرگروه کورد در غزنی تاکنون وجود دارد. در روی سنگ قبر به کورد بودن غلامرضا خان تصریح شده است. کوردها به جز غزنی، در منطقه‌ای به نام چنداول کابل هم جابه‌جا شده بودند. چند اول در فارسی به معنای چند خیمه می‌باشد که به معنای وجود خیمهٔ گروه‌های قومی شاه سون و کوردها می‌باشد. این دو گروه قومی نیز در دامنهٔ کوه چند اول سکنی گزیدند. بیشتر از ۵۰ خانوادهٔ کورد نیز ساکن در این منطقه میباشند و فعالیت اصلی‌شان پیشبرد امور دیوانی، میرزایی و منشی‌گری دولت استقلال یافتهٔ افغانستان می‌باشد. از میان ۵۰ خانوادهٔ کورد مستقر در کابل، اکثر آنان به خارج از افغانستان رفته یا اینکه ازدنیا رفته اند. از میان این خانواده‌ها، آخرین و تنهاترین کورد در کابل، کاک اَمان است که سن ایشان ۱۰۰ سال می‌باشد. کاک امان که خود را از نواده‌های زمان خان کورد می‌داند، معتقد است که اولین گروه‌های کورد توسط نادرشاه افشار به کابل و غزنی آورده شدند. به دلیل اینکه کوردها در مورد مسائل دبیری و دیوانی تبحر خاصی داشتند، آنها در نزدیکی کاخ ریاست جمهوری یا ارگ ریاست جمهوری سکنی گزیدند.

✅روایتی از شرم و حیا قشر کارگری زیر سقف آسمان بی قرار کلان شهر مشهد ✍علی محمدزاده سیوکانلو در امتداد بلوارهای پرهیاهو و خیابان‌های سرکشِ این کلان‌شهر، گویی زمان برای گروهی از مردان سرزمینم متوقف شده است. در تقاطع عریانیِ آفتاب سوزان تابستان و بی‌رحمی آسفالت داغ، تکه‌های مقوا و کارتن‌هایی به چشم می‌خورد که با خطی لرزان بر آن‌ها نوشته‌اند:  (کارگر ساده) ساعت دوازده ظهر است؛ خورشید بر سرشان می‌کوبد. دو بعدازظهر؛ هنوز همان‌جا هستند. چهار عصر؛ سایه‌ها بلند می‌شوند، اما کمرِ این مردان نه. شش، هفتِ غروب؛ بازارِ شهر رو به خلوتی می‌رود، اما آن‌ها هنوز با چشمانی که به افق‌های دور خیره مانده، چشم‌انتظارِ یک بله از سوی رهگذری هستند. و ساعت نه، ده، یازدهِ شب… زمانی که شهر به خواب می‌رود، من مانده‌ام و یک پرسشِ استخوانی در گلو: خدایا! اگر این‌ها کارگر هستند، آفتاب که رفت، کار که تمام شد، شب که به نیمه رسید، چرا هنوز سنگینیِ تنشان بر این پیاده‌روهاست؟ مگر این وقت شب، وقتِ استخدام است؟ آن سکه دو ریالی درک من، گاهی دیر می‌افتد؛ اما این بار، کنجکاوی آمیخته با اندوه، مرا به سمتشان کشاند. در ساعت‌های مختلف، کنارشان نشستم و نقاب کارگر بودن را که به چهره داشتند، کنار زدم. آن‌جا بود که عمق فاجعه، مثل خنجری در قلبم نشست. یکی با صدایی که از حنجره‌ای خشک برمی‌خاست، گفت: همسرم سال‌هاست با بیماری دست‌وپنج نرم می‌کند. نه کاری که بتوان به آن تکیه کرد دارم، نه بیمه‌ای که سایه‌بان روزهای پیری‌ام باشد. تا این ساعت شب می‌مانم، نه برای یافتن کار… می‌مانم تا شاید رهگذری، دلی، یا نگاهی به رحم بیاید. گاهی نذری غذایی، گاهی مبلغی برای داروی همسرم… هستند بندگانِ خدایی که برای شادی روح امواتشان، نیم‌نگاهی هم به ما می‌کنند. این گدایی آبرومندانه، سنگین‌ترین بار روی دوش من است، اما چه کنم که سفره خالی، حیا را هم به بند می‌کشد. دیگری از زخم‌های کهنه‌تر می‌گفت؛ از بغض گلوگیر صاحب‌خانه‌ای که حکم تخلیه در دست دارد و شرمِ پدری که دیگر نمی‌تواند با دستان خالی به خانه بازگردد. او می‌گفت: اینجا، روی این کارتن‌ها، ما فقط منتظر کار نیستیم؛ ما منتظرِ یک معجزه هستیم که پیش از آنکه صورت سرخمان پیشِ زن و بچه سیلی بخورد، آبرویی برایمان بخرد. حرف‌هایشان که به اینجا می‌رسد، آسمان هم برایشان گریه می‌کند. هر دل سنگی هم اگر باشد، اینجا، در میانه این بلوارهای شلوغ، آب می‌شود. این‌ها فقط مردان کارگر نیستند؛ این‌ها شناسنامهِ دردهای فروخورده‌ای هستند که در سایه‌روشن شهر، زیر نگاه‌های بی‌تفاوت، ذره‌ذره ذوب می‌شوند. آن‌ها گدایی نمی‌کنند، آن‌ها برای حفظ کرامت انسانی‌شان، با چنگ و دندان به یک تکه مقوا چسبیده‌اند؛ اما افسوس که دیوارمعیشت، بلندتر از توان بازوان خسته‌شان شده است... شرمتان باد ای کسانی که فرصت طلب بوده واز فضای تحریمی کشورعزیزمان، نهایت استفاده رامی کنید وسفره ی مردم را به گروگان گرفته اید و دست های آلوده تان همیشه در جیب ملت است و حرص و طمع سیری ناپذیری دارید و بر صندلی های چرمین قدرت چنبره زده اید وخوب سخن می گویید اما بعضی از شماها، در عمل از یزدیان و امویان عصر امام حسین بدترید! اف و ننگ بر شماها فرصت طلبان وکاسبان تحریم باد که سفره مردم را به گروگان گرفته اید و خجالت هم نمی کشید...😢 رسانه مردم فرهیخته بوانلو @buvanloo

Zalim Tu Yar _ Kurdish Cover 2026(MP3_160K).mp33.80 MB

درود بر اهالی بوانلو دوستان به اطلاع شما عزیزان میرساند امروز مورخه ی ۴ تیرماه جهت برگزاری باشکوه مجلس عاشورای حسینی برگ زرینی دیگر از اتحاد و همدلی ورق خورد و ملت شریف و بزرگوار بوانلو با جمع اوری مبالغ نذری و اهدایی، جهت اطعام مهمانان عزیزبه صرف ناهار عاشورا، مبلغ نودویک میلیون و نهصد وپنجاه هزار تومان جمع اوری گردید لذا جهت شفاف سازی و اطلاع رسانی به همولایتی های عزیز مبالغ هزینه شده به شرح ذیل میباشد: ۱)خرید دوراس گوسفند از جناب اقای محمدعلی ایزدی بمبلغ چهل و نه میلیون تومان ۲)خرید رب و دیگر ملزومات از سوپرمارکت اقای رستم حسین پور سه میلیون و هفتصد هزار تومان ۳)خرید نان از نانوایی اقای سهراب خوشنما بمبلغ ششصدهزارتومان به عرض شما بزرگواران میرساند مابقی مانده حساب مبلغ سی و هشت میلیون ششصد هزار تومان در حساب معتمد مسجد روستا ، جناب اقای رمضان آذری بصورت امانت برای دهه ی محرم سال آینده پس انداز گردید جا دارد از تمام دوستانی که در این محفل خداپسندانه لبیک گویان مشارکت داشتند کمال تشکر را داشته باشیم امیداست این همدلی تداوم داشته باشد❤️❤️

Shvo702 - Esmerê Esmerê (Stranên Kurdî )(MP3_160K).mp34.19 MB

🌈 کافه نلین | رنگین‌کمانِ طعم‌ها و لحظه‌های خوش ☕ اگر دنبال جایی دنج برای یک فنجان آرامش هستی، کافه نلین منتظرته... ✨ منوی ف
+1
🌈 کافه نلین | رنگین‌کمانِ طعم‌ها و لحظه‌های خوش ☕ اگر دنبال جایی دنج برای یک فنجان آرامش هستی، کافه نلین منتظرته... ✨ منوی فعلی: ☕ قهوه ☕ نسکافه ☕ کاپوچینو 🍫 شکلات داغ 🫖 چای کرک 🍵 چای سیاه 🌿 انواع دمنوش‌های خوش‌عطر 🎉 به‌زودی: 🥤 انواع آبمیوه‌های تازه 🍳 صبحانه‌های خوشمزه و متنوع 📍 آدرس: میدان زیباشهر، بین نبش خیابان شهریار و نبش کوچه زیارت در کافه نلین، هر فنجان یک رنگ از رنگین‌کمانِ حال خوب است. 🌈 منتظر دیدار گرم شما هستیم. با مدیریت رشید برات علی پور @buvanloo

✅ قسمت دوم داستان یونس ✍علی  محمدزاده آن روز، خورشید گویی شرمگین از تماشای آن فاجعه، پشت قلّه‌های مه‌آلود کوهستان پنهان شده بود. خبر حادثه، همچون طوفانی که ناگهان در دشتی آرام وزیدن گیرد، میان سیاه‌چادرهای اوبه و روستاهای اطراف پیچید. همه، از پیرمردان عصا به دست تا کودکان خردسال، سراسیمه و بی‌قرار، به سوی کوهستان دویدند؛ جایی که تقدیر، نقشهٔ تلخی برای یونس کشیده بود. در این میان، مادر یونس، گویی دیگر نه بر زمین، که بر بال اضطراب پرواز می‌کرد. بارها بر گون‌های وحشی و بوته‌های خاردار کوهی لغزید، زانوهایش زخم برداشت و خاک سرد بر دامن سپیدش نشست، اما هربار با قوّتی که تنها از مادری برمی‌آید، برمی‌خاست. نفس در سینه‌اش حبس شده بود و رنگ رخسارش به زردی برگ‌های پاییزی گراییده بود؛ تنها صدای ضربان قلبش بود که گویی بانگ یا رب ، یا الله سر می‌داد. خدا می‌داند آن دقایق هولناک، چگونه میان اوبه ها تا کوهستان طی شد؛ وقتی مردان ایل به بالین یونس رسیدند، پیکر نیمه‌جانش بر سنگ‌های سخت کوه آرمیده بود؛ غرق در خون، گویی گلی سرخ در میان صخره‌های خاکستری روییده باشد. مردان اوبه، که دست‌هایشان با سختی زندگی خو گرفته بود، گرد او حلقه زدند. می‌دانستند که هر ثانیه، طلایی است که به سادگی از دست می‌رود. باید او را به پایین‌دست می‌رساندند تا راهی به سوی آمبولانس بگشایند. با مشورتی کوتاه و چشمانی نگران، چند چوب بلند جنگلی را با طناب‌های پشمی به هم بستند. لحاف‌ها و پتوها را میان آن چوب‌ها کشیدند تا تختی لرزان و اضطراری بسازند. یونس را با هزاران احتیاط و دعا، بر آن جایگاه لرزان نهادند و با تسمه‌های چرمی محکم کردند تا هنگام عبور از سنگلاخ‌های تیز و گذار از میانِ گون‌های خاردار و شاخه‌های درهم‌تنیدهٔ جنگل، پیکر آسیب‌دیده‌اش در امان بماند. هر قدمی که مردان برمی‌داشتند، با ذکر و ناله همراه بود. سرانجام، با تن‌هایی کوفته و روح‌هایی خسته، او را به جاده رساندند و در آغوش سرد آمبولانس نهادند. آژیر آمبولانس، سکوت کوهستان را شکست و در مسیر شیروان محو شد، و از آنجا به مشهد، پایتخت امید و کرامت. هفته‌ها گذشت؛ هفته‌هایی که گویی هر ثانیه‌اش سالی بود. یونس در کما، بر تخت بیمارستان قلبش می‌تپید و در ییلاق، مادر در میان کودکان قد و نیم‌قدش، همچون سپیدار لرزانی در تندباد، ایستادگی می‌کرد. پدر، اما، در مشهد، در جوار بارگاه ملکوتی امام رضا (ع)، رنجی جان‌فرسا را به جان می‌خرید. هر شب، وقتی ضریح آفتاب‌گون امام، در آغوش دستان لرزانش جای می‌گرفت، با چشمانی اشک‌بار و قلبی که تکه‌تکه شده بود، شفای یونس را از آن ساحت مقدس طلب می‌کرد. و سرانجام، معجزه رخ داد. پس از آنکه تیغ جراحان، جمجمه‌ی درهم‌شکسته‌اش را با مهارتی الهی ترمیم کرد و جانِ شیرینِ یونس به قالبِ تنش بازگشت، نوری تازه در خانه‌ی ییلاقی درخشید. روزِ بازگشت، روزِ عید بود. وقتی یونس با گام‌هایی که هنوز طعمِ ضعف داشت، اما استوار به سوی ییلاق بازگشت، زنان و مردانِ ایل با چشمانی اشک‌بار به استقبالش شتافتند. بوی دودِ اسپند و صدایِ همهمه‌ی شکرگزاری، کوهستان را پر کرد. به پاسِ آن همراهی‌ها، به پاسِ گرمیِ دست‌های همسایگانی که در آن روزِ سیاه، امید را زنده نگه داشته بودند، بره‌هایی قربانی کردند و سفره‌های همدلی پهن شد؛ تا بار دیگر ثابت کنند که در اوبه، رنجِ یکی، رنج همه است و شادی یکی، جشن تمام ایل. یونس سالیان سال در میان ما ماند تا با لبخندها و اخلاق و مرام خوبش به هم کلاسیها و دوستانش در منطقه سیوکانلو انرژی بدهد، اما دست تقدیر و سرنوشتش اینطور رقم خورده بود که روحش به پرواز در آید و به آسمانیان بپیوندد، او رفت اما هنوز هم او را با لبخندها و خنده هایش به یاد می آوریم، انگار که او نرفته و در جمع دوستانش حاضر و ناظر است، آری انسانهای خوب هرگز از قلبها و یادها نخواهند رفت. روحش شاد و یادش گرامی باد. @buvanloo

Rojda_Rengin_–_Cigeramın_Dişewte_Strana_Kurdî_ya_XemgînMP3_160K.mp35.15 MB

✅ داستان یونس ✍علی  محمدزاده اینجا مرز اورسیت است(اتحاد جماهیر شوروی)سرزمین خاطره ها و کوچ. موسم بازگشت عشایر، کیوانی‌ها و شیرزنان و شیرمردان به ییلاق، و فرود آمدنشان در وارگه‌هایی که از ریچان آغاز می‌شود و تا صفرآقا، کلی‌ شواته، تختی‌بیه، خرخند و خرمانگاه امتداد می‌یابد؛ چراگاهی گسترده میان دو رشته‌کوهِ بلند زکریا و آق‌کمر. از سپیده‌دم، جنب‌وجوشی پرشور در دشت و دامنه‌ها جاری است. سیاه‌چادرها یکی‌یکی برافراشته می‌شوند، تنورهای کهنه مرمت می‌گردند، و زندگی با همان نظم دیرینه و شکوه همیشگی‌اش جان می‌گیرد. بیش از سی گله گوسفند، در دامنه‌های این کوه‌ها و لابه‌لای درختان جنگلی، به دست چوپانانی قوی‌پنجه، ورزیده و کارآزموده به چرا می‌روند؛ مردانی که این کوهستان و دشت را چنان می‌شناسند که گویی خطوط کف دست خویش را می‌خوانند، و می‌دانند گله را شبانگاه از کدام دره‌های تنگ و گذرگاه‌های دشوار عبور دهند تا به چراگاه‌های آن‌سوی مرز برسد، و پیش از دمیدن آفتاب بازگردانند؛ بازگشتی که پس از سیراب شدن در کنار چشمه‌ساران و دلاوها، آنان را راهی کاره برای شیردوشی می‌کند. اینجا زندگی با شور و شوقی وصف‌ناپذیر در جریان است. هر سال، گوسفندان پیر و ناتوانی که توان همراهی با گله را ندارند، به دست نوجوانان به اطراف بینه‌ها برده می‌شوند و شب‌هنگام دوباره به آغول بازمی‌گردند. یونس، نوجوانی شوخ‌طبع و خوش‌نام، با چند تن از دوستانش کولک‌ها را به ارتفاعات اطراف برده بود. اما ناگاه بزغاله‌ای از گله جدا شد و در یکی از پرتگاه‌های صعب‌العبور گرفتار آمد؛ جایی که نه راه پس داشت و نه راه پیش. صدای مضطرب و نازک بزغاله، که هر لحظه بیم سقوطش می‌رفت، در دل کوهستان می‌پیچید و بر اضطراب فضا می‌افزود. یونس، بی‌درنگ برای نجاتش پیش رفت. با هزار مشقت، همچون صخره‌نوردی چیره‌دست، بالا می‌رفت؛ و از پایین، دوستانش نفس در سینه حبس کرده، او را می‌نگریستند. تنها چند قدم دیگر مانده بود تا به بزغاله برسد، اما راه چنان ناهموار و دشوار بود که گویی کوه خود با او سر ناسازگاری داشت. یونس آهسته قدم برمی‌داشت، اما دیگر نه راه بازگشتی بود و نه توان صعودی. میان زمین و آسمان، در برزخی از سنگ و شیب، گرفتار مانده بود. هرچه بیشتر دست‌وپا می‌زد، توانش بیشتر تحلیل می‌رفت. دست‌ها و پاهایش می‌لرزید، قلبش چنان می‌تپید که گویی از سینه بیرون خواهد زد، و انگشتانش با آخرین رمق بر تخته‌سنگی سخت چنگ انداخته بودند. در واپسین تلاش، دستش را به سوی درخت چوکی که بر فراز صخره روییده بود دراز کرد، اما ناگهان درخت از ریشه کنده شد. یونس در یک آن، چندین متر بر سنگلاخ‌ها غلتید و سقوط کرد؛ با این‌همه، درختی دیگر در مسیر فرود، مانع از سقوطش به ژرفای دره شد. چشمانش تیره گشت و دیگر هیچ نفهمید. خون از سر و رویش جاری شد. بچه‌ها با گریه و فریاد به سوی اوبه ها دویدند و کمک خواستند. از طریق پاسگاه نامانلو با بیمارستان شهر تماس گرفتند و آمبولانس را خبر کردند. در همین هنگام، زنان و مردان اوبه‌ها، هراسان و بی‌قرار، دیگ‌های شیر را رها کردند و خود را به دامنه کوه رساندند؛ تا ببینند بر یونس چه گذشته است... ادامه دارد @buvanloo

با توجه به اینکه در ایام محرم قرار داریم و ۷ روز کمتر به تاسوعا و عاشورا مانده از طرفی مردم بوانلو از هرجای ایران در این دو روز معمولا خودشان را به زادگاه خویش می‌رسانند. پیشنهادمیشود عزیزان دست اندر کار ( هیات امنای مسجد ) یک کارگر بگیرند با دستگاه علف زنی آرمستان را پاکسازی کنند .هزینه کارگر هم از محل جمع آوری و کمک های مردمی در روز تاسوعا پرداخت گردد . @bovanloo

یاد و نامتان تا ابد جاودانه هست و خواهد ماند . مارا دعا کنید عزیزان دل @bovanloo
+1
یاد و نامتان تا ابد جاودانه هست و خواهد ماند . مارا دعا کنید عزیزان دل @bovanloo

CAN_CAN_CANAMIN_💃_Kürtçe_Hareketli_Düğün_Şarkısı_Kurdish_Wedding.mp34.79 MB

به نام خدا سلام و خدا قوت خدمت همشهریان و هم ولایتی های عزیز اتو سرویس حبیبی بزودی واقع در بولوار ۲بهمن آماده ارائه خدمات به
به نام خدا سلام و خدا قوت خدمت همشهریان و هم ولایتی های عزیز اتو سرویس حبیبی بزودی  واقع در بولوار ۲بهمن آماده ارائه خدمات به شما بزرگواران میباشد . @buvanloo

باز آفتاب به منتهای جایگاه خود در آسمان رسید، لهیب آتشش کُشت طرقه خراسان را، درنا در آن میانه چه می‌کند؟ بگو قرمطی! بگو از غم‌های ناتمام ما که اگر هزار درنای کاغذی را همچون قهرمان قصه‌ی سرزمین "آفتاب تابان" به هوا پر بدهی و بپراکنی؛ آلام و رنج‌های مردمان این سرزمین درمان نخواهد شد. عثمان محمدپرست کو؟ پورعطایی کجا پرکشید؟ حاج قربان چرا دیگر زخمه بر دوتار نمی‌زند؟ از دُرپور چرا صدایی نمی‌آید!  نگو که همه رامشگران آن سرزمین خشک و ستم‌دیده جملگی رفتند و تنها نوایشان باقی مانده.... تاملات نیمروزی: غلامرضا علیزاده با سپاس فراوان از جناب حیدر علی حسین زاده بابت ارسال این پست رسانه مردم فرهیخته بوانلو @buvanloo

روبه‌رویم صفرآقا گسترده است. جایی که سه محله داشت و هر محله برای خودش جهانی از آدم‌ها، خاطره‌ها و قصه‌ها را در دل نگه می‌داشت. جرعه دیگری از آب می‌نوشم. جاده تا اینجا مرا آورده است اما می‌دانم از اینجا به بعد، این خاطره‌ها هستند که دستم را می‌گیرند و با خود می‌برند. ادامه دارد ... رسانه مردم فرهیخته بوانلو @buvanloo