uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

Light Workers🔆

Light Workers🔆

Kanalga Telegram’da o‘tish

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://B2n.ir/nx2538 @lightworkers

Ko'proq ko'rsatish
411
Obunachilar
+124 soatlar
+47 kun
+930 kun
Postlar arxiv
بر مَکن پَر را و دل بر کن از او ز آنکه شرطِ این جِهاد ، آمد عدو (همچون طاووسی که پرو بال خود را میکند*) پَر و بالِ خود را مکن بلکه دل از پَر و بالِ زیبای خود بکن. زیرا شرطِ جهادِ با نَفس، وجودِ دشمن است.همانطور که هیچ پیکارِ بیرونی بدونِ دشمن معنی ندارد. جهادِ درونی نیز بدون وجودِ دشمنِ نَفس بی مورد است. چنان که صوفیان در معنی فقر گفته اند : فقر فقدانِ غنا نیست بلکه فقدانِ میل و رغبت به هر گونه غناست. چون عدو نَبوَد ، جهاد آمد مُحال شهوتت نَبوَد ، نباشد اِمتثال پس اگر دشمن نباشد. پیکار نیز محال است. و اگر شهوت نداشته باشی اطاعت از اوامرِ الهی نیز تحقق نمی یابد. صبر، نَبوَد چون نباشد میلِ تو خصم چون نَبوَد ، چه حاجت خَیلِ تو اگر نسبت به چیزی میل نداشته باشی. صبر نیز ضرورتی ندارد . و اگر دشمن نداشته باشی چه نیازی به لشکریان داری ؟ مسلماََ نیازی نداری. هین مکن خود را خَصِیّ*، رَهبان* مشو ز آنکه عفّت هست شهوت را گرو بهوش باش، مبادا خود را اَخته کنی. مبادا تارکِ دنیا شوی. زیرا پاکدامنی در گروِ شهوت است . یعنی اگر شهوت نباشد دیگر تقوی و پرهیزگاری معنی ندارد. *خَصِیّ = اخته شده *رهبان = راهب، تارک دنیا بی هوا، نهی از هوا ممکن نبود غازیی بر مُردگان نتوان نمود اگر هواهای نفسانی نبود. پرهیز دادن از هوای نَفس امکان نداشت. چنانکه مثلاََ با اموات نمی شود جنگید. اَنفِقُوا گفته ست پس کسبی بکن ز آنکه نَبوَد خرج، بی دَخلِ کهن خداوند در قرآن کریم بارها و از جمله در سورۀ بقره ، آیه 195 ، سورۀ حدید، آیه 7 و سورۀ تغابن، آیه 16 فرمود است: انفاق کنید. پس در پیِ کسب و کاری برو . زیرا بدون درآمدی کافی نمی توان خرج کرد. گر چه آورد اَنفِقُوا را مطلق او تو بخوان که اِکسِبُوا ثُمَّ انفِقُوا گر چه خداوند مطلقاََ فرموده است: انفاق کنید . و آن را مشروط به کسب و کار نکرده است. اما تو آن را اینگونه بخوان: کسب کنید و سپس انفاق کنید. همچنان چون شاه فرمود : اِصبِرُوا رغبتی باید کز آن تابی تو رُو همچنین چون حضرتِ شاهِ وجود فرمود: صبر کنید. باید ابتدا گرایش ها و تمایلاتی نفسانی در تو وجود داشته باشد و آنگاه تو از آن رُخ برتابی. پس کُلُوا از بهرِ دامِ شهوت است بعد از آن لاتُسرِفُوا آن عفّت است اینکه خداوند فرموده است «بخورید» برای پدید آمدنِ قوای شهوانی در آدمی است و سپس چون فرماید «اسراف مکنید» برای آن است که آدمی ملکۀ عفّت و پاکدامنی را در خود پدید آورد . خوردن طعام آتشِ شهوات را در آدمی شعله ور می سازد و خودداری و صیانتِ نَفس و پرهیز از اسراف و تبذیر ، اندک اندک او را عفیف و پرهیزگار می کند . در آیه 31 سورۀ اعراف آمده است « ای آدمیزادگان به هنگامِ «نماز» در هر عبادتگاهی جامه های خود را بپوشید . و بخورید و بیاشامید ولی اسراف مکنید که خداوند اسراف کاران را دوست نمی دارد » مفسران قرآن کریم مراد از «زینت» را در این آیه لباس و جامه می دانند ./طبرسی این قول را از امام باقر (ع) نقل کرده است/. توضیح اینکه اعرابِ جاهلی به هنگامِ طوافِ کعبه ، لباس های خود را از تن بیرون می آوردند و می گفتند : ما با لباس هایی که ارتکابِ گناه کرده ایم طواف نمی کنیم ( کشاف ، ج 2 ، ص 100 ) . خداوند در این آیه خوردن و نوشیدن و سایر تمتّعات را مقیّد به عدم اسراف کرده است و قهراََ کسی می تواند به این قید عمل کند که گرایش به تقوی و پروا داشته باشد. چونکه محمولِِّ*بِهِ نَبوَد لَدَیه* نیست ممکن بودِ محمولِِّ عَلَیه اگر نزدِ آن بنده، محمول وجود نداشته باشد. قهراََ موضوع نیز وجود نخواهد داشت. *لَدَیه = نزدِ او *محمول = آن قسمت از قضیّه است که به موضوع اسناد یابد. چونکه رنجِ صبر نَبوَد مر تو را شرط نَبوَد ، پس فرو ناید جزا هر گاه رنجِ صبر را برنتابی . در اینصورت چون شرط وجود ندارد . جزا نیز در کار نخواهد بود . [ هر جملۀ شرطی از دو بخش تشکیل شده است : یکی شرط و و دیگری جزا یا جوابِ شرط که جملۀ اوّل را کامل می کند . مثلاََ در جملۀ « اگر تلاش کنی ، موفق خواهی شد » جملۀ اوّل شرط است و جملۀ دوم جواب و یا جزای شرط . پس اگر شرطِ خدا را که صبر بر شهوات است بجا نیاوری . پاداشی نیز برای تو نخواهد بود . ] حَبَّذا آن شرط و شادا آن جزا آن جزایِ دلنوازِ جانفزا خوشا به آن شرط و خوشا به پاداش الهی . همان پاداشِ خوشایند و روح افزا . #مثنوی_معنوی #حضرت_مولانا @lightworkers

کرد نقاشی دو گونه نقشها نقشهای صاف و نقشی بی صفا نقش یوسف کرد و حور خوش‌سرشت نقش عفریتان و ابلیسان زشت هر دو گونه نقش استادی
کرد نقاشی دو گونه نقشها نقشهای صاف و نقشی بی صفا نقش یوسف کرد و حور خوش‌سرشت نقش عفریتان و ابلیسان زشت هر دو گونه نقش استادی اوست زشتی او نیست آن رادی اوست زشت را در غایت زشتی کند جمله زشتیها به گردش بر تند تا کمال دانشش پیدا شود منکر استادیش رسوا شود ور نداند زشت کردن ناقص است زین سبب خلاق گبر و مخلص است پس ازین رو کفر و ایمان شاهدند بر خداوندیش و هر دو ساجدند #حضرت_مولانا @lightworkers

هیچ اختلاف مقام و منزلت و نژادی بزرگ ‌تر از آن فاصله‌ای نیست که میان دو عده شکاف می‌افکند،میلیون‌ها افرادی که سرهاشان را در خدمت شکم‌ها می‌گمارند و آن را چون وسیله‌ای در دست اراده می‌نگرند و اندک کسانی که آن میزان شجاعت در وجود آنها هست که فریاد بزنند: هرگز! سرِ من تنها باید ملازم خود باشد؛ باید بکوشد تا سر از کار این جهان رنگارنگ شگفت‌انگیز دربیاورد و سپس آن را به شکلی دیگر بسازد، چه در قالب هنر و چه در قالب فلسفه، به شکلی که شخصِ مرا خوش آید اینها آزاده‌جانانِ راستین‌اند، اشرافِ حقیقیِ جهان. مابقی رعیت‌اند و خاک‌زادان زیاده خاک! #آرتور_شوپنهاور #در_باب_نبوغ @lightworkers

پدرم می‌فرمودند: خانم! فرزندمان به سلامتی عاشق شده است و مادرم آهسته آهسته به نجوا می‌گفتند: اسپند دود می‌کنم..... عشق در خان
پدرم می‌فرمودند: خانم! فرزندمان به سلامتی عاشق شده است و مادرم آهسته آهسته به نجوا می‌گفتند: اسپند دود می‌کنم..... عشق در خانه‌ی ما شگون دارد.... #محمد_صالح_علاء @lightworkers

طاووس عارفان، بايزيد بسطامي، يك شب در خلوت خانه ي مكاشفات، كمند شوق را بر كنگره ي كبرياي او در انداخت و آتش عشق را در نهاد خود برافروخته و زبان راازدرِ عجز و درماندگی بگشاد و گفت: «بارالها، تا كِي در آتش هجران تو سوزم؟ كِي مرا شربت وصال دهي؟» به سِـرّش ندا آمد كه بايزيد، هنوز توييِ تو همراه توست. اگر خواهي كه به ما رسي، خود را بگذار و درآي..... نی من منم و نی تو توئی نی تو منی هم من منم و هم تو توئی و هم تو منی من با تو چنانم ای نگار ختنی کاندر غلطم که من توام یا تو منی #مولانا @lightworkers

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن ترک من خراب شب گرد مبتلا کن ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن #حضرت_مولانا #شهرام_ناظری @lightworkers

تو هم مانند گیاهان به زمين تعلق داری اجازه بده باران به اندازه آفتاب تو را تغذيه كند... در هنگامه طوفان دست از رشد نكش طوفانه
تو هم مانند گیاهان به زمين تعلق داری اجازه بده باران به اندازه آفتاب تو را تغذيه كند... در هنگامه طوفان دست از رشد نكش طوفانها براي آزمون استحكام خاک هستند نه نابودی ريشه.... @lightworkers

- زياد خوشحال به نظر نمی‌رسی + نه... - خسته‌ای ؟ + آره - چرا ؟! + با بد كسی طرفم ! - منظورت دستيارته ؟ + نه... اون نه - پس کی
- زياد خوشحال به نظر نمی‌رسی + نه... - خسته‌ای ؟ + آره - چرا ؟! + با بد كسی طرفم ! - منظورت دستيارته ؟ + نه... اون نه - پس کی ؟ + خودم ! @lightworkers

در میان تمامی چیزهای مسخره‌ی عالم، مسخره ترین چیز در نظر من مشغول بودن در عالم است. زیستن به کردار مردانی که با عجله غذا می خورند و با عجله سر کار می روند. بدین سان، وقتی در لحظه‌ی حساس می بینم مگسی روی دماغِ مردِ پر مشغله‌ای از این دست می نشیند یا کالسکه‌ای با شتابی صدچندان از کنار او می گذرد و به سر تا پایش گل‌ولای می پاشد، یا ناگهان پلِ متحرک بلند می شود یا سفالی از بام خانه‌ای فرو می افتد و بر سرش می خورد و هلاکش می کند، از ته دل میخندم. چه کسی می تواند جلوی خنده‌ی خود را بگیرد؟ آخر این آدم‌های پر جنب‌وجوشِ همیشه گرفتار، به چه دست می یابند؟ آیا شبیه خانمی نیستند که گیج و دستپاچه انبر بخاری را نجات داده، در حالی که خانه‌اش طعمه‌ی آتش شده است؟ آخر ایشان چه چیزی بیش از این را از آتشِ عظیمِ زندگی نجات می دهند؟ #سورن_کیرکگور #یا_این_یا_آن @lightworkers

تورا که داند؟ که تو را تو،دانی،تو را نداند خلق. تو را تو دانی بس!ای سزاوار ثنای خویش! و ای شکرکننده عطای خویش! رهی به ذات خود از خدمت تو عاجز و به عقل خود از شناخت منت تو عاجز و به کل خود از شادی به تو عاجز و به توان خود از سزای عقل تو عاجز. کریما! گرفتار آن دردم که تو درمان آنی بنده آن ثنایم که تو سزای آنی من در تو چه دانم؟ تو دانی! توآنی که گفتی من آنم!آنی. #خواجه_عبدالله_انصاری  @lightworkers

"قبله پنج است: کعبه قبله مومنانست. بیت المعمور قبله فرشتگان است. عرش قبله دعا گویان است. حق قبله جوانمردان است. و اما دل قبله
"قبله پنج است: کعبه قبله مومنانست. بیت المعمور قبله فرشتگان است. عرش قبله دعا گویان است. حق قبله جوانمردان است. و اما دل قبله خاصان است. #شیخ_ابوالحسن_خرقانی @lightworkers

چند هفته‌ی پیش بود که در پارکی دور از شهر رُم بر روی نیمکتی نشسته بودم، شلوغ و پر از هیاهو. با رهگذران رنگ‌به‌رنگی که یکی بعد از دیگری از جلو چشمانم رژه می‌رفتند. نور آفتاب غروب طبقات بالای ساختمان‌ها و برج‌ها را طلایی کرده بود، با جلوه‌ای که انگار دیواره‌های سنگی یک ژرف‌دره بودند. جمبوجتی از آسمان پایتخت فرود می‌آمد و این در حالی بود که پرواز دسته‌ای از مرغان دریایی پرسروصدا اما باشکوه، آخرین طرحِ نوارهایی آبی‌رنگ را بر آسمان غروب، نقش می‌زد. کنار نیمکت من بر روی زمین چندتایی گل کوچک و صورتی رنگ، سالم و سرحال، از میان برگ‌های نرم و لطیف دو خرزهره به بیرون سرک می‌کشیدند. من همیشه مجذوب چیزهایی شده‌ام که در بین زباله‌ها یا کف خیابان از پس زندگی برمی‌آیند و زنده می‌مانند. به دوروبرم نگاهی انداختم تا ببینم کسی به این زیبایی که بی‌مزد و منت پیشکش ما شده، اعتنایی می‌کند -خیال خام! خیل جمعیت، گروه‌گروه و قدم‌رو، و هر کدام به مسیری هم‌چنان پیش می‌رفت. با چهره‌هایی بُق‌کرده و کسل، نه اعتنایی به آن گل‌های کوچک خرزهره داشتند و نه به دود متعفن اگزوز ماشین‌ها، نه به نگاه دیگران و نه به آن گوشه‌ی آسمان که از نور طلایی آفتاب غروب پر شده بود، بی‌اعتنا به آن توکای سیاهی که از روی درختچه‌ای مراقب بود و با نوایی به لطافت صدای آبشار تکرار می‌کرد، «آهای آهای، محدوده‌ی من اینجاست!» با خودم فکر می‌کردم، کدام محدوده مال این آدم‌هاست؟ از کجا می‌آیند؟ مقصدشان کجاست؟ به چه‌چیزی نگاه می‌کنند، گوش‌شان به چیست؟ #سوزانا_تامارو @lightworkers

بعضی از آدمیان می‌دانند که در این عالم سفلی مسافرند و به طلب کمال آمده‌اند، اما به طلب کمال مشغول نیستند، و دوستی آرایش ظاهر
بعضی از آدمیان می‌دانند که در این عالم سفلی مسافرند و به طلب کمال آمده‌اند، اما به طلب کمال مشغول نیستند، و دوستی آرایش ظاهر که بت صغیر است و دوستی مال که بت کبیر است و دوستی جاه که بت اکبر است، ایشان را فریفته است. و به خود مشغول گردانیده است.... #عزیزالدین_نسفی @lightworkers

دلی که نغمه‌ی ناقوس معبد تو شنید چو کودکان ز پی بانگ هر جرس نرود بر آستان تو چون سایه سر نهم همه عمر که هرکه پیش تو ره یافت ب
دلی که نغمه‌ی ناقوس معبد تو شنید چو کودکان ز پی بانگ هر جرس نرود بر آستان تو چون سایه سر نهم همه عمر که هرکه پیش تو ره یافت باز پس نرود #هوشنگ_ابتهاج @lightworkers

ابوبکر بغدادیت کجاست؟ ابوبکر بغدادی یک فرد نیست، یک تفکر است. ابوبکر بغدادی یک اسم نیست، یک رسم است. بغدادی را می‌توان کشت اما تفکرش را نه، اسم را می‌توان عوض کرد، رسم را اما نه. هر کس در خاورمیانه باید از خودش بپرسد چرا این همه ابوبکر بغدادی روی سلولهای مغز من نشسته‌اند و اینها از کی خلیفه شدند؟! هر کس باید از خودش بپرسد من چگونه می‌توانم بی‌کُشت و کشتار و بی‌جنگ و خونریزی این خلفا را معزول کنم؟ هیچ شغلی ندارم جز اینکه هر روز یک بغدادی را از مناطق تحت اشغالِ سلول های مغزم بیرون کنم اما هر بغدادی جانشینی دارد که به سرعت جایش می نشیند. از من نپرسید به چه کار مشغولم سرم گرم است خلیفه از منبر پایین می کشم..... #عرفان_نظرآهاری @lightworkers

غلام دولت آنم که پای بند یکیست به جانبی متعلق شد، از هِزار برست #سعدی @lightworkers
غلام دولت آنم که پای بند یکیست به جانبی متعلق شد، از هِزار برست #سعدی @lightworkers

بی تو حرام است به خلوت نشست حیف بود در به چنین روی بست بار مذلت بتوانم کشید عهد محبت نتوانم شکست وین رمقی نیز که هست از وجود پیش وجودت نتوان گفت هست هرگز اگر راه به معنی برد سجده صورت نکند بت پرست مستی خمرش نکند آرزو هر که چو سعدی شود از عشق مست #سعدی @lightworkers

جهان، پازل عظیمی است که هر کدام ما که راهی سفر می‌شویم، با قطعه‌ای از آن باز می‌گردیم و در حالی که به طور جمعی هر یک سهم خود
جهان، پازل عظیمی است که هر کدام ما که راهی سفر می‌شویم، با قطعه‌ای از آن باز می‌گردیم و در حالی که به طور جمعی هر یک سهم خود را بجا می آوریم، قلمرو دگرگون می‌شود... دگرگونی قلمرو به همه ما بستگی دارد. درک این نکته کمکمان می‌کند تا از حالت رقابتی بیرون بیاییم و به توانمند کردن خود و دیگران علاقمند شویم. اگر برخی آدم ها «بازنده» شوند و هدیه بالقوه خود را ندهند، همه ما می‌بازیم.... @lightworkers

به دنبال آرامش نگردید،در پی هیچ‌ چیز دیگری غیر از حالتی که اکنون در آن هستید نباشید، وگرنه برای خود درگیری درونی و مقاومت ناآگاهانه ایجاد می‌کنید. خود را برای آن که در آرامش نیستید،ببخشید. لحظه‌ای که کاملادر آرامش نبودنتان را‌بپذیرید، ناآرامی شمابه آرامش تبدیل می‌شود. این، اعجاز تسلیم است. #اکهارت_تله @lightworkers

هر یک از ما نقشۀ کل هستی و همه ویژگی‌های انسانی را به تمامی در خود داریم. چیزی وجود ندارد که ما ببینیم و یا درک کنیم و خود، آ
هر یک از ما نقشۀ کل هستی و همه ویژگی‌های انسانی را به تمامی در خود داریم. چیزی وجود ندارد که ما ببینیم و یا درک کنیم و خود، آن نباشیم. هدف نهایی سفر ما، همین است که به این یکپارچگی برسیم... #دبی_فورد @lightworkers