Light Workers🔆
Kanalga Telegram’da o‘tish
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers
Ko'proq ko'rsatish379
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+37 kunlar
+830 kunlar
Postlar arxiv
خواجه عبدالله انصاری در کتاب منازل السائرین می نویسد محبت بر سه درجه است؛
درجه اول محبتی یا اینطور بگوئیم عشقی است که از توجه یافتن به نعمت های الهی به سالک دست می دهد یعنی وسوسه های نفسانی از او دور و طاعات و عبادات در نزد او جلوه می کند.
چگونه سر زخجالت بر آرم بر دوست
که خدمتی بسزا بر نیامد از دستم- حافظ
درجه دوم عشقی است که از نظر کردن در آیات الهی و با مطالعه صفات خداوند حاصل می شود و سالک را بذکر حق مشغول و به شهود علاقمند می سازد و اورا برای فدانمودن غیرحق ها برای رضای حق آماده می سازد.
مرا از تست هردم تازه عشقی
تو را هر ساعتی حسنی دگر باد_ حافظ
درجه سوم عشقی است که بوصف نمی آید و خواجه عبدالله با نام خاطف یعنی رباینده از آن نام می برد و التهاب عشق او را از خلق جدا و به انزوا می کشاند و میتوان گفت ابراهیم ادهم ها بوجود می آورد و حافظ می گوید؛قلم هم توان وصف حال این درجه عشق را ندارد.
قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز
ورای حد تقریر است شرح آرزومندی (حافظ)
@lightworkers
زحد بگذشت مشتاقی و صبر
اندر غمت یارا
به وصل خود دوایی کن
دل دیوانهٔ ما را
علاج درد مشتاقان
طبیب عام نشناسد
مگر لیلی کند درمان
غم مجنون شیدا را
#سعدی
@lightworkers
#بریده_كتاب
عشق و رنج دو روی یک سکهاند.
ارزش عشق به اندازهی رنجی است که آدم از بابت آن میکشد.
و اگر عشق همینطور مفت و مجانی پای آدم تمام شود در واقع عشق نبوده و فقط خودش را گول زده.
#ویلیام_فاکنر
📗 نخلهای وحشی
@lghtworkers
همه قبیلهی مَن عالمانِ دین بودند
مرا معلمِ عشقِ تو، شاعری آموخت
#سعدی
@lightworkers
نه هر آدمی زاده از دد ، به است
که دد ز آدمی زاده بد ، به است
بِه است از دد ، انسانِ صاحب خرد
نه انسان که در مردم افتد ، چو دد
جناب #سعدی
@lightworkers
هر لحظه در برم دل از اندیشه خون شود
تا منتهایِ کار من از عشق، چون شود
دل برقرار نیست که گویم نصیحتی
از راهِ عقل و معرفتش رهنمون شود
یار آن حریف نیست که از دٓر درآیدم
عشق آن حدیث نیست، که از دِل برون شود
فرهادوار از لب شیرین گزیر نیست
ور کوه محنتم به مثل بیستون شود
ساکن نمیشود نفسی آب چشم من
سیماب طرفه نبود اگر بی سکون شود
دم درکش از ملامتم ای دوست زینهار
کاین درد عاشقی به ملامت فزون شود
جز دیده هیچ دوست ندیدم که سعی کرد
تا زعفران چهرۀ من لاله گون شود
دیوار دل به سنگ تعنت خراب گشت
رخت سرای عقل، به یغما کنون شود
چون دور عارضِ تو، برانداخت رسم عقل
ترسم که عشق، در سرِ سعدی جُنون شود
پاسداشتِ روزِ جناب #سعدی
@lightworkers
چِه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون
دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون
#مولانا
@lightworkers
«در بر خورد با غم و آشوب های درونی خودتان کیمیاگری کنید»
کارل گوستاو یونگ روانشناس سوئیسی برای توصیف و تفسیر بهتر و عمیقتر از حالات روانشناختی بشر از نمادها و نشانه های کهن و باستانی استفاده میکرد.
یکی از نمادهای بسیار عمیق و ژرفی که ایشان در توصیف فرآیندِ تحولات درونیِ انسان به تصویر میکشد ، پروسه زیبا و شگفت انگیز کیمیاگری است.
تبدیل مس به طلا
تحول از عناصر کم ارزش به عناصر باارزش
طلا در پروسه کیمیاگری نماد دست یابی به خویشتن برتر و یا سلف است، طلا شدن یعنی عبور از آنچه هستیم و تحول به آنچه به صورت نیرویی بنیادین در ما وجود دارد .
یونگ باور داشت تمامی مراحل کیمیاگری را ما به صورت تغییرات ژرف روانشناختی در خود میتوانیم مشاهده کنیم.
یونگ اولین کسی بود که در روانکاوی به اهمیت آینده در درمانگری اشاره کرد، او باور داشت که به فرد و به جهان هستی نه به شکل آنچه هست بلکه به شکل آنچه میتواند باشد نگاه کنید !
آن زمان که بتوانیم فارغ از چیزی که میبینیم ظرفیتهای موجود در انسانها ، وقایع و دنیا را مشاهده کنیم، فرآیند کیمیاگری زیر چشمان نافذ کیمیاگر آغاز میشود.
در ابتدا مادهای خام ، گنگ و سرشار از آشوب وارد پروسه کیمیاگری میشود ، مادهای که اگرچه خام و پریشان است ولی حاوی امکان تغییر شکل پیدا کردن به هر نوع فلزی را بالقوه در بطن خود دارد!
قبل از اینکه این ماده خام اولیه تبدیل به طلا شود -یعنی درست یک مرحله قبل از طلا شدن- تبدیل به سرب میشود . ماده ای سنگین و تاریک که نماد افسردگی است.
متاسفانه برای بسیارانی سرب شدگی خاتمه راه است ، آنها همواره آرزوی بازگشت به دوران خوش قبل از تاریکی و یا آشوب اولیه را دارند ، اما کسانی که تحمل آتشِ کوره کیمیاگری و ضربه پتک و چکش کیمیاگر را دارند آینده دیگری در نظر گرفته شده است!
تحقق خویشتنِ برتر یا همان استحاله به طلا پروسه فعال ، هوشمندانه ، ژرف و معنادار است.
و کیمیاگر خود کسی است که بارها و بارها خامیهای خویش را به آتش سپرده ، بارها از درونِ سرب سیاه و تاریکیهای وجودش به سلامت عبور کرده و با دست یابی به درخشش طلایی اصیل و واقعی راه را برای تحولات دیگران روشن میکند...
#عاطفه_عبدی
@lightworkers
#بریده_كتاب
فکر بهطورِ حتم مانع تجلی عشق است، فکر ریشه در حافظه دارد، مبتنی بر خاطره است، و عشق چیزی غیر از خاطره است.
ماهیت فکر، جدایی و تفرقه است.
احساس، زمان و فاصله، احساسِ جدا بودن و اندوهِ ناشی از آن حاصل یک فعل و انفعال فکری است.
فکر بهطورِ اجتناب ناپذیری منجر به احساس تعلق و تملک میشود، و احساس تملک حسادت به بار میآورد.
و از آنجا که حسادت هست مسلماً عشق نیست، و تمام رنجها و گرفتاریهای انسان بدان جهت است که فکر نقش عشق را بازی میکند.
#کریشنا_مورتی
📗 حضور در هستی
@lightworkers
یکی از این جا به روزی یا به لحظه ای به کعبه رود، چندان عجب و کرامات نیست
باد را نیز این کرامت است، به یک روز و به یک لحظه هرکجا که خواهد برود
کرامات تو آن باشد که
تو را از حال دون به حال عالی آرد
از جهل به عقل
از جمادی به حیات آورد
و از آن جا به اینک، اینجا سفر کنی.
#حضرت_مولانا
@lightworkers
تو هر صبحی، جهان را نور بخشی
که جانِ جانِ خورشیدِ سَمایی
مباد آن روز کز تو بازماند
دو دیدهای چراغ و روشنایی
#مولانا
@lightworkers
کس این کند که دل از یار خویش بردارد
مگر کسی که دل از سنگ سختتر دارد
که گفت من خبری دارم از حقیقت عشق
دروغ گفت گر از خویشتن خبر دارد
اگر نظر به دو عالم کند حرامش باد
که از صفای درون با یکی نظر دارد
هلاک ما به بیابان عشق خواهد بود
کجاست مرد که با ما سر سفر دارد
گر از مقابله شیر آید از عقب شمشیر
نه عاشقست که اندیشه از خطر دارد
و گر بهشت مصور کنند عارف را
به غیر دوست نشاید که دیده بردارد
از آن متاع که در پای دوستان ریزند
مرا سریست ندانم که او چه سر دارد
دریغ پای که بر خاک مینهد معشوق
چرا نه بر سر و بر چشم ما گذر دارد
عوام عیب کنندم که عاشقی همه عمر
کدام عیب که سعدی خود این هنر دارد
نظر به روی تو انداختن حرامش باد
که جز تو در همه عالم کسی دگر دارد
#سعدی
@lightworkers
مبارزه با ناآگاهی،
شما را به درونِ
خودِ ناآگاهتان می کِشد.
ناآگاهی و رفتارِ "من گرا"
را نمی توان با حمله،شکست داد.
#اکهارت_توله
@lightworkers
#بریده_كتاب
میتوانیم گرایشی را که در برابر گذشته داریم عوض کنیم.
گذشته تمام شده و پی کار خود رفته است.
اکنون دیگر نمیتوانیم گذشته را عوض کنیم اما میتوانیم اندیشههایی را که دربارهی گذشته داریم عوض کنیم.
زندگی واقعا بسیار ساده است:
از هر دست که بدهیم از همان دست میگیریم.
هرگونه دربارهی خود بیندیشیم، برایمان بهواقعیت درمیآید و هر اندیشهای که از ذهن ما میگذرد، آیندهی ما را میآفریند!
#لوئیز_هی
📗 شفای زندگی
@lightworkers
چرا مردم به مسائل پیش پاافتاده علاقه دارند؟
«اندر احوالات این روزها لایوهای اینستاگرامی و بحث های پیرامونش»
نورسکوت پارکینسون، مورخ و نویسنده انگلیسی در سال ۱۹۵۷ «اصل پیشپاافتادگی» یا «قانون علاقه به چرندیات» را مطرح کرد.
او متوجه شد مردم به موضوعات مبتذل و پیشپاافتاده ارزشی بیشتر از موضوعات تخصصی میدهند.
نظریهی پارکینسون بر اساس مشاهداتش از کمیته مسئول تصویب طرح احداث یک نیروگاه اتمی بود. ماجرا از این قرار بود افراد کمیته اکثر وقت جلسات را صرف بحث روی موضوعات بیهوده و پیشپا افتاده و غیرمهم، ولی قابل فهم برای عوام کرده بودند.
درباره امضای قرارداد ده میلیون پوندی ساخت راکتور ظرف ۲.۵ دقیقه گفتگو تصمیمگیری شد، اما کمیته روی پارکینگ دوچرخه ۴۵ دقیقه بحث کرد تا میان پارکینگ «بهتر و راحتتر» یا «سادهتر و ارزانتر» تصمیم بگیرد، حال آنکه فرق دو حالت حدود ۵۰ پوند بود.
یک راکتور بقدری پیچیده و گرانقیمت است که یک انسان معمولی قادر به درک آن نیست و تخصصی در مورد ساختار و تجهیزات آن ندارد، لذا به راحتی با جمع کنار میآید و برای اینکه احمق به نظر نرسد سکوت میکند. اما همه میتوانند یک پارکینگ دوچرخه ارزان و ساده را در ذهنشان مجسم کنند و هرکسی میتواند یکی از آنها بسازد.
در نتیجه افراد عادی برای اینکه در بحث حضور داشته و درتصمیمسازی نقش داشته باشند وارد این بحث کم اهمیت شده و برنامهریزی برای این موضوع ساده منجر به بحثهای چرند بیپایان میشود و هرکسی میخواهد چیزی اضافه کند و سهم خودش را در تصمیمگیری کلان نشان دهد.
اصطلاح «ساختن پارکینگ دوچرخه» استعاره از بحثهای بیاهمیتی است که منجر به مذاکرات گسترده میشوند، پای مردم و رسانهها را به میان می کشند و باعث غفلت از موارد مهم و اصلی میشوند، چرا که برای گفتگوی بیخاصیت طولانی در مورد موضوعات پیشپاافتاده مدرک و تخصص خاصی نیاز نیست و میتوان تا پایان دنیا در مورد آن بحث کرد.
@lightworkers
مدیتیشن یعنی آگاهی
آگاهی بر؛
آنچه دارید انجام میدهید.
آنچه دارید فکر میکنید.
آنچه دارید احساس میکنید.
آگاهی بدون هیچ انتخابی.
مشاهده کردن، یاد گرفتن.
#کریشنامورتی
@lightworkers
خلاقیت در وجود هر آدمی به ودیعه گذاشته شده است، لیکن نیروی خلاقه در ماهیت خودْ ساختارگریز است، از اینرو با ذهنی که به تکرار روالها خو کرده باشد به سختی عجین میشود. جوامعی که سنت در آنها ریشهای کهنه دارد، همچون اذهانی که در آنها عادت ریشه دوانده است خشک و بیانعطاف و تقریبا خالی از هر گونه بداعتی هستند.
از سوی دیگر، ذهنی که در مقابل نیروی خلاقه باز و گشوده باشد، هم از طراوت آن برخوردار است و هم بهشدت در مقابل سایهی ویرانگری آن آسیبپذیر است.
اذهانِ خلاق همیشه در معرض فروپاشیهای دورهای قرار دارند، زیرا نمیتوان چیزی نو بر ساخت مگر پیشتر کهنه را زدود. در ساحتِ بدن، این روند تقریبا هر ماه و در رحمِ هر زنی رُخ میدهد؛ وقتی قرار است نطفهای نو آمادهی بارور شدن گردد ابتدا نطفهی کهنه و فضای حمایتی آن فرو میریزد. در ذهن، این خونریزی از جنس پریشانیها و تردیدها، احساس کشش بهسوی سوژههای ممنوع یا خطرآفرین یا احساس عدمتعلق به آنچه به نظر امن و آشنا و حمایت کننده میآید تجربه میشود.
فقط کسی قادر است موهبت آفرینش در وجود خویش را به جشن بنشیند که حاضر باشد در میانهی آتشی که در وجودش بهپا شده بنشیند و مراقبهای متعالی میان مرگ و زندگی کند. دفاعکردن در مقابل این نیرو از آدمی یک ماشینِ خودکارِ بیجان میسازد و عاقبتِ بهتمامی واسپردنِ خود به آن نیز سرگشتگی و ناسازگاری است: مسیر انسان شدن بندی است و آنچه میطلبد بازیست؛ آری بندبازی، بازی خطرناکیست.....
#وحید_شاهرضا
@lightworkers
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
