Light Workers🔆
Kanalga Telegram’da o‘tish
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://B2n.ir/nx2538 @lightworkers
Ko'proq ko'rsatish408
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+57 kun
+1230 kun
Postlar arxiv
یونگ روزی به شوخی میگفت در خیابان می توان با آدمهایی در همهی مراحل تکامل رو به رو شد :
آدمهای نئاندرتال ،
آدمهای قرون وسطایی ،
آدمهای مدرن ،
خلاصه آدمهایی در هر سطح ممکن و قابل تصور از رشد آگاهی.
اینکه کسی در قرن بیستم زندگی کند ، باعث نمیشود رشد آگاهی او به طور خود به خود به سطح یک فرد متجدد ارتقا یابد...
#موری_اشتاین
@lightworkers
اگر چیزی برای آفریدن ندارید،
خود را باز بیافرینید....
#کارل_گوستاو_یونگ
@lightworkers
دو خط موازی زاییده شدند.
پسرکی در کلاس درس آنها را روی کاغذ کشید.
آن وقت دو خط موازی چشمشان به هم افتاد. و در همان یک نگاه قلبشان تپید. و مهر یکدیگر را در سینه جای دادند.
خط اولی گفت: ما می توانیم زندگی خوبی داشته باشیم. و خط دومی از هیجان لرزید. خط اولی گفت و خانهای داشته باشیم در یک صفحه دنج کاغذ. من روزها کار میکنم. میتوانم بروم خط کنار یک جاده دورافتاده و متروک شوم،یا خط کنار یک گلدان چهارگوش گل سرخ شوم، یا خط کنار یک نیمکت خالی در یک پارک کوچک و خلوت. خط اولی گفت: چه شغل شاعرانهای. و حتما زندگی خوشی خواهیم داشت.
در همین لحظه معلم فریاد زد: دو خط موازی هیچوقت به هم نمیرسند. و بچهها تکرار کردند: دو خط موازی هیچوقت به هم نمی رسند.
دو خط موازی لرزیدند. به هم دیگر نگاه کردند. و خط دومی پقی زد زیر گریه. خط اولی گفت: نه، این امکان ندارد. حتما یک راهی پیدا میشود.خط دومی گفت: شنیدی که چه گفتند. هیچ راهی وجود ندارد. ما هیچ وقت به هم نمیرسیم. و دوباره زد زیر گریه.
خط اولی گفت: نباید ناامید شد.ما از این صفحه کاغذ خارج میشویم و دنیا را زیر پا میگذاریم. بالاخره کسی پیدا میشود که مشکل ما را حل کند.
خط دومی آرام گرفت. و آن دو اندوهناک از صفحه کاغذ بیرون خزیدند.از زیر در کلاس گذشتند. و وارد حیاط شدند. و از آن لحظه به بعد سفرهای دو خط موازی شروع شد.
آنها از دشتها گذشتند...
از صحراهای سوزان...
از کوههای بلند...
از درههای عمیق...
از دریاها...
از شهرهای شلوغ...
سالها گذشت. و آنها دانشمندان زیادی را ملاقات کردند.ریاضیدان به آنها گفت: این محال است. هیچ فرمول ریاضی شما را به هم نخواهد رساند. شما همه چیز را خراب می کنید.
فیزیکدان گفت: بگذارید از همین الان ناامیدتان کنم.اگر میشد قوانین طبیعت را نادیده گرفت، دیگر دانشی به نام فیزیک وجود نداشت.
پزشک گفت: از من کاری ساخته نیست، دردتان بیدرمان است.
شیمیدان گفت: شما دو عنصر غیر قابل ترکیب هستید. اگر قرار باشد با یکدیگر ترکیب شوید، همه مواد خواص خود را از دست خواهند داد.
ستارهشناس گفت: شما خودخواهترین موجودات روی زمین هستید. رسیدن شما به هم مساویست با نابودی جهان. دنیا کن فیکون میشود. سیارات از مدار خارج میشوند. کرات با هم تصادف میکنند. نظام دنیا از هم میپاشد. چون شما یک قانون بزرگ را نقض کردهاید.
فیلسوف گفت: متاسفم... جمع نقیضین محال است.
و بالاخره به کودکی رسیدند. کودک فقط سه جمله گفت: شما به هم میرسید. نه در دنیای واقعیات. آن را در دنیای دیگری جستجو کنید.
دو خط موازی او را هم ترک کردند. و باز هم به سفرهایشان ادامه دادند. اما حالا یک چیز داشت در وجودشان شکل میگرفت. « آنها کم کم میل رسیدن به همدیگر را از دست می دادند». خط اولی گفت: این بیمعنی است. خط دومی گفت: چی بیمعنی است؟
خط اولی گفت: این که به هم برسیم. خط دومی گفت: من هم همینطور فکر میکنم. و آنها به راهشان ادامه دادند.
یک روز به یک دشت رسیدند. یک نقاش میان سبزهها ایستاده بود و بر بومش نقاشی می کرد. خط اولی گفت: بیا وارد آن بوم نقاشی شویم و از این آوارگی نجات پیدا کنیم. خط دومی گفت: شاید ما هیچوقت نباید از آن صفحه کاغذ بیرون میآمدیم. خط اولی گفت: در آن بوم نقاشی حتما آرامش خواهیم یافت.
و آن دو وارد دشت شدند.
روی دست نقاش رفتند و بعد روی قلمش.
نقاش فکری کرد و قلمش را حرکت داد.
و آنها دو ریل قطار شدند که از دشتی می گذشت. و آنجا که خورشید سرخ آرام آرام پایین میرفت سر دو خط موازی عاشقانه به هم میرسید...
#نرگس_آبیار
@lightworkers
یک انسان عادی نیازمندِ داشتنِ صبر و بردباری در برابر انسانهای دیگر است لیک انسانی که بهغایت کامل شده است نیازمندِ داشتنِ چیزی به اسم صبر و بردباری نیست، زیرا برای فرزانه مفهوم "دیگری" وجود ندارد... او از فردیت خویش دست شسته است و نیکی خویش را بیهیچ تبعیضی در همهی جهات میگستراند...
هیچ نفرتی، هیچ مقاومتی و هیچ ستیزهجویی و رقابتی در او نیست. او در سادگی، همیشه حضور دارد و همیشه میآموزد.
دوست داشتنها، نفرت ورزیدنها و چشمداشتها، همگی وابستگیاند و وابستگیها، موانعِ رشدِ وجودِ حقیقیمان. پس یک انسانِ بیعیب و نقص به چیزی وابسته نمیماند و با همهکس به شیوهی بیشکل ارتباط میگیرد و به همین دلیل وجودش برای همهچیز نافع است.
او میداند آنچه که شکل دارد با آنچه که بیشکل است برابر است.
آنچه که سرزنده و پرشور است با آنچه که ساکن است و آسوده، برابر است.
این یک حقیقتِ ظریف است و نه یک بدعتِ مذهبی، لیک تنها آنان که بهغایت کامل شدهاند، آن را درخواهند یافت....
#هو_آ_هوچینگ
@lightworkers
شد روز عید نوروز تا تهنیت بگویم
اهل صفا بیایند پیمانهکش بکویم
تحویل سال میگفت شیخی به خادم خویش
سجاده را بینداز تا ذکر حق بگویم
رندی ز وجد میگفت ساقی بده شرابم
تا با شراب گلگون دلق ریا بشویم
گفتا به غمگساری معشوق گلعذاری
در بوستان عرفان بنما نظر به رویم
با غنج و غمزه و ناز میگفت گل به بلبل
بنما نظر ز شادی بر چهره نکویم
در کف گرفت ساقی جام و سبوی باده
گفتا که جرعهای نوش از ساغر و سبویم
درویش خاکساری هو حق علی علی گو
گفتا مصون بمانند رندان ز ذکر هویم
صابر ز شوق و شادی مست شراب وصلت
گفتا نگار آمد از مرحمت به سویم
#صابرکرمانی
یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ
ای دگرگون کنندهی قلبها و چشمها
یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ
ای گرداننده و تنظیم کنندهی روزها و شبها
یَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ
ای تغییر دهندهی حال انسان و طبیعت
حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَالِ
حال ما را به بهترین حال دگرگون فرما...
سال نو مبارک دوستان
@lightworkers
یا رب
صدای پای بهار نزدیک است
قدمش را
برایمان پر برکت ساز....
آمین...آمین....آمین
@lightworkers
مردی بود پسری داشت و آن پسر را دوست داشتی، او را گفتند: این پُسر خود را تا چند دوست داری؟
گفت: از دوستی که او را دارم نخواهم که مرا فرزندی دگر آید که نباید که در محبّت با وی شریک باشد.
استاد بوعلی گفت: اگر آدم را گفت: اِنَّ اللهَ اصْطَفَی آدَمَ وَ نُوحاً. و خلیل را گفت: وَاتَّخَذ اللهُ ابراهیمَ خَلِیلاً. و موسی را گفت: وَاصْطَنَعْتُکَّ لِنَفْسِی.
این مشتی خاک را گفت: یُحِبُّهُم ویُحِبُّونَهُ اللهُ وَلیُّ الّذِین آمَنُوا وَسَقاهُم ربُّهُم شَرَابَاً طَهوُراً.
"این قرعۀ عاشقی زاوّل تو زدی"
آسمان و زمین و عرش و کرسی و بهشت و دوزخ و لوح و قلم طفیل وجود شمااند.
#روح_الارواح
@lightworkers
مردی بود پُسری داشت و آن پُسر را دوست داشتی، او را گفتند: این پُسر خود را تا چند دوست داری 33؟ گفت: از دوستی که او را دارم نخواهم که مرا فرزندی دگر آید که نباید که در محبّت با وی شریک باشد. استاد بوعلی گفت: اگر آدم را گفت: اِنَّ اللهَ اصْطَفَی آدَمَ وَ نُوحاً. و خلیل را گفت: وَاتَّخَذ اللهُ ابراهیمَ خَلِیلاً. و موسی را گفت: وَاصْطَنَعْتُکَّ لِنَفْسِی. این مشتی خاک را گفت 34: یُحِبُّهُم ویُحِبُّونَهُ اللهُ وَلیُّ الّذِین آمَنُوا وَسَقاهُم ربُّهُم شَرَابَاً طَهوُراً.
مستی ما مستی از هر جام نیست
مست گشتن ، کار هر بدنام نیست
ما ز جام عشق ، مستی میکنیم
خویش را فارغ ز هستی میکنیم
می ، پلیدی را ز سر بیرون کند
عشق را در جام دل ، افزون کند
چونکه ما مستیم و از هستی تهی
کِی شود هستی به مستی منتهی؟
مست یعنی: عاشقی بی قید و بند
فارغ از بود و نبود و چون و چند؟
چون و چند از ابلهی آید میان
در طریق عاشقی کی میتوان؟
مست بود و فکر هستی داشتن
کوهِ غم را از میان برداشتن
کِی بُوَد کار حساب و هندسه؟
کِی چنین درسی بوَد در مدرسه؟
عاشقی را خود جهانِ دیگری ست
منطق عاشق، همان پیغمبری ست
عشق بر عاشق دهد دستور را
عقل کِی فهمد چنین منظور را
تا نگردی عاشقی بی ادعا...
کِی توانی کرد درک نکته ها؟
فهم عاقل را به عاشق ، راه نیست
هرچه گویم باز میگویی که چیست؟
باید اول ، ترکِ هشیاری کنی
عشق را در خویشتن جاری کنی
هر زمان گشتی تو مست جام عشق
خویش را انداختی در دام عشق
آن زمان شاید بدانی عشق چیست
چون کنی درکِ یکی را از دویست
گر به راه عشق ، همراهم شوی
رهسپار قلبِ پر آهم ، شوی
خود ببینی فرق عقل و عشق چیست
عقل، همراه و رفیق عشق نیست
عقل ، اوّل بیند و باور کند
عشق ، نادیده همه از بر کند
عشق چون از عقل میگردد جدا
آن زمان بیند : بزرگی خدا
چون خدا را دید پابستش شود
از میِ دیدار ، سرمستش شود
(ساقی) و جام مِی و روی نگار
هست در دیوانگی ها آشکار
گرچه عشق و عاشقی کار دل است
پا نهادن در چنین ره ، مشکل است
#سیدمحمدرضا_شمس (ساقی)
@lightworkers
دو عالم را به یک بار از دل تنگ
برون کردیم تا جای تو باشد
یک امروزست ما را نقد ایام
مرا کی صبر فردای تو باشد
خوشست اندر سر دیوانه سودا
به شرط آن که سودای تو باشد
#سعدی
@lightworkers
چنین گویند که در کعبه سیصد و شصت بت نهاده بودند، و اگر محاسبانِ عالم خواهد که عددِبُتان سینۀ ترا در ضبط آرند عاجز آیند.!!
آزری نمی باید که در این عهد بت تراشد که هر کجا در عالم ناشسته رویی است در دلش بتی آزری است، النَّفْسُ هُوَالصَّنَمُ الأکْبَر.
در شهر مُغی می رود کلاهی بر سر نهاده، و تو می روی عمامۀ توحید بر سر نهاده، در پنداشتِ توحید.
اگر مسلمانی به عمامه و جامه است، اَحْسَنت ای سرِ صدّیقان؛ وگر گبرکی در آن است که دل در دو بندی، پس می دان که کار چیست. بر جمله می دان که به حدیث هیچیز فرا ندهند.
ای شیخ! در این راه جگرِ سوخته می خواهند و دلِ با درد می خواهند و قدمِ با صدق می خواهند و جان با عشق می خواهند و جمعیت بی تفرقه می خواهند؛ اگر چنین نقدی داری، کارکارِ تو است. آری اوّل بلایی که روی به تو می آرد بلای هستی تو است، این هستی را جمع کن و به دستِ سلطانِ توحید باز دِه تا دمار از وی برآرد که مردِ پراکنده را جز توحید جمع نکند. التَّوحِیدُ اِفرادُ القِدَم عَنِ الحَدَث. توحید صرّافی کردن است نفایۀ حدث بینداختن، وسَرَۀ قِدَم برداشتن.
آن یکی گفت: توحید و مؤحد و واحد، این ثالث ثلاثه بود. همه عالم در بندِ آن اند تا یکی بدهند و دو بستانند، امّا این مردان دربندِ آن اند که همه بدهند و یکی بستانند.
#روح_الارواح
@lightworkers
سنگ ها
هم حرفهایی می زنند
گوش کن
خاموش ها گویا ترند!!!
از در و دیوار می بارد سخن
تا کجا دریابد آن را جان من
در خموشی های من فریاد هاست
آن که دریابد چه می گویم کجاست؟
#فریدون_ مشیری
@lightworkers
نحوه عملکرد وایوها
هر وایو به نسبت جریان مخصوص خود در مناطق مختلف بدن قرار گرفته است، قویترین این جریان انرژی پرانا و آپانا است که در دو جهت مخالف جریان دارند. پرانا وایو در قسمت قفسه سینه عمل میکند تا سیستم تنفسی جذب پرانا را تحریک کند. هنگامی که عضله دیافراگم منقبض میشود، در ششها خلائی به وجود میآید که هوا و پرانا را به درون میکشد. کار آپانا در جهت مخالف پرانا عمل میکند. این نیرو که در ناحیه زیر شکم و لگن قرار گرفته است روده کوچک را برای دفع فضولات تحریک میکند. حرکت پرانا و آپانا بر تمام بدن حاکم است و در طی روز پرانا و در طول شب آپانا حاکم است. بدلیل وجود این دو انرژی نفس به سمت بالا و پایین نوسان دارد. سومین وایو یا سامانا از تلاقی این دو انرژی به وجود میآید. سامانا، آپانا و پرانا را به سمتی هدایت میکند تا حرکتشان را به جای مخالف بودن یکی کند. سامانا با عنوان تنفس میانی هم خوانده میشود. اوپنیشاد متذکر میشود که مرگ به سوی کسی که تنفس میانیاش را قوی کرده نمیآید. چرا که عملکرد اصلی سامانا جذب پرانا یا نیروی حیاتی بدن است.
تمرینات یوگا در صورتیکه موثر باشد موجب میشود که حرکت طبیعی پرانا و آپانا برعکس شود و آپانا به سمت بالا حرکت میکند و پرانا به سمت پایین حرکت میکند و این دو در مرکز ناف یکی میشوند. این یکی شدن دو نیروی مخالف، نیروی خیلی زیادی را بوجود میآورد و پرانا را به سمت نادی سوشومنا هل میدهد و یک ظرفیت پرانیکی عظیم را بیدار میکند و آگاهی را بالاتر میبرد و به نفس روشنایی میبخشد.
بعد از تنفس میانی، وایو دیگری به نام اودانا عمل میکند، به اودانا تنفس بالا نیز گفته میشود و در گلو و صورت قرار دارد. هنگامی که آپانا و پرانا با سامانا یکی میشوند، این اودانا است که به سمت بالا حرکت میکند و نهایتا از دهمین دروازه، چاکرای ساهاسرا، به طرف دنیای بالاتر حرکت مینماید.
تحت شرایط طبیعی اودانا، انرژی پرانا را از سامانا گرفته و به پنجمین وایو، ویانا، حمل میکند. وایانا انرژی پرانا را در کل بدن توزیع میکند. سامانا، پرانا را در حرکت همراهمی میکند و با کمک اودانا، آپانا را خلق میکند. چهار حرکت، ویانا را ایجاد میکنند ولیکن بدون حضور ویانا نمیتوانند وجود داشته باشند. بنابراین پراناهای پنجگانه به صورت پیچیدهای به هم مربوط هستند .
علاوه بر این پنج پرانای اصلی، پنج پرانای کوچکتر یا اوپاپرانا وجود دارند: ناگا که مسئول آروغ زدن و سکسکه است. کورما که چشمها را باز میکند و مسئول پلک زدن است. کریکارا که موجب احساس تشنگی و گرسنگی میشود. دوداتا که مسئول خمیازه است و دانانجایا که مسئول متلاشی شدن بعد از مرگ است.
جمع بندی:
کمبود و یا وجود فشار و تجمع پرانا در هر قسمت از بدن، علت امراض مختلف در آن قسمت میباشد. برای برخورداری از سلامتی باید جریان پرانا در بدن عادی باشد. تمرینات پرانا و آسانا همگی موجب تعادل در جریانات پرانا و بهبود آن میگردنند.
هنگام انجام تمرین پرانا به منظور جذب بیشتر آن در بدن، و برای دریافت نیروی شفابخشی آن، در هنگام حبس هوا در ششها، با تصوری روشن و محکم ، فکر کنید که همه بدنتان، از سر تا پا پر از نیروی پرانا شده است. فکرتان را در همه بدن گردش داده و از سر تا پا، هر عصب و هر سلول را با چشم فکر بررسی و تصور کنید که آنها پر از نیروی پرانا شدهاند و هیچ سلولی در بدن یافت نمیشود که خالی از پرانا باشد.
با این روش دریافت پرانا، به زودی حس نشاط و سلامتی را در خود احساس خواهید کرد. البته افزایش زمان این تمرین باید بر اساس میزان پیشرفت فرد تمرین کننده باشد.
#باد #هوا
#پرانا #پرانیک
#وای : در اوستا
#وایو : در آموزه های یوگا
@lightworkers
هر وایو در یک بخش خاص از بدن وجود دارد و همچنین وایوها به طور هماهنگ و در هارمونی و در ارتباط با یکدیگر نیز قرار دارند. حرکات ظریف و لطیف آنها بر بدن فیزیکی، احساسات و سلامت ذهنی ما تاثیر میگذارد. اگر تعادل یک وایو بر هم بخورد میتواند موجب بر هم خوردن کل سیستم انرژی بدن بشود و تاثیر منفی بر چاکرای مرتبط با خود و حتی بر اعضای فیزیکی بدن بگذارد.
لازم به ذکر است که برای استفاده از تاثیرات وایوها برای بهبود سلامت، تمرکز درونی و بهبود احساسات نیاز نیست که کاملا از آن ها شناخت داشته باشیم و عملکرد آنها را بدانیم. تنها آگاهی اولیه از این وایوها به افراد کمک میکند که آگاهی بیشتری نسبت به بدن و تنفسهای خود داشته باشند و به این وسیله تمرینات یوگا با کیفیتتری را تجربه کنند.
#باد #هوا
#پرانا #پرانیک
#وای : در اوستا
#وایو : در آموزه های یوگا
@lightworkers
