Light Workers🔆
الذهاب إلى القناة على Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers
إظهار المزيد376
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-27 أيام
+230 أيام
أرشيف المشاركات
هر وقت پدرم از سر کار برمیگشت با پنج انگشت در خانه را به صورت موزیکال و خلاقانهای که بین او و مادرم توافق شده بود، میزد.
وقتی مادرم به خانه میآمد، زیر انگشتانش از در موزیک چوبیتری میشنیدم و قبل از اینکه مثل تشنهی آب به سمت در بدوم، اسمش را بو میکشیدم.
وقتی مادرم فوت کرد، پدرم با تمام غم دنیا در خانه را برداشت و روی قبرش گذاشت.
من با دیدن او که بقیه عمرش را بر سر قبر مادرم سپری کرد بزرگ شدم.
هر روز به همان روش قدیمی آن در را می زد، به این امید که برایش باز شود.
بیشتر از آنچه که انصاف بود عمر کرد تا مرد.
و اما من در این دنیا حتی یک غمخوار را در خور همدردی قلبم ندیدم.
پس یک تبر خریدم، با دقت آن را تیز کردم.
پنج انگشتم را روی میز گذاشتم و با جیرهی اشک ِ تمام یتیمانی که در خود داشتم، روی آن افتادم.
و جای خاکسپاری، همهی آنها را روی همان در قدیمی آویزان کردم.
حالا هر بار که کف دست قطع شدهام را دراز میکنم تا به کسی دست بدهم، صدای پاهایشان را میشنوم که با هم به سمت در میدوند....
#بهزاد_دشتکی
@lightworkers
ایدل چو فراقش رگ جان بگشودت
منمای بکس خرقهٔ خون آلودت
مینال چنانکه نشنوند آوازت
میسوز چنانکه برنیاید دودت
#ابوسعید_ابوالخیر
@lightworkers
اگر سوزن با سرعت نور به زمین برخورد کند ۳ احتمال رخ خواهد داد: احتمال نخستپس از برخورد انرژی جنبشی معادل ۴۳ کیلوتن بمب تی ان تی آزاد خواهد شد (انرژی بمب اتم منفجر شده ناکازاکی معادل ۲۱ کیلوتن تی ان تی بوده) دوم (از اعتبار علمی برخوردار است) سوزن پس از برخورد یک ابر پلاسمایی ایجاد خواهد کرد و در عرض یک چشمک زدن تمام حیات روی زمین خواهد سوخت و حتی شما متوجه نخواهید شداحتمال سومبعضی دانشمندان بر این باورند که سرعت سوزن آنقدر زیاد است که ممکن زمین را در حد یک نقطه کوچک سوراخ کند و از آن طرفش خارجش شود و هیچ کس متوجه نشود.البته ممکن باعث زلزله و سونامی های کوچک نیز بشود!اما از نظر علمی توضیح این سناریو چگونه خواهد بود؟
از لحاظ عملی هیچ ماده ای نمی تواند با سرعت نور یا سریع تر حرکت کند، اما با سرعت نزدیک به نور امکان پذیر است، دانشمندان در آزمایشی توانستند پروتون ها را در برخورددهندهٔ هادرونی بزرگ نزدیک به سرعت نور شتاب دهند.همچنین یک جسم کوچکی مانند سوزن نیز هنگام ورود به زمین بلافاصله توسط اتمسفر ذوب خواهد شد.
اما چه می شود این سناریو خیالی را واقعی در نظر بگیریم: وقتی یک سوزن یا حتی یک دانه شن با سرعت نور حرکت می کند، پیوندهایی که یکپارچگی یک شی را تضمین می کنند شکسته خواهد شد و تبدیل به اتم هایی می شود که با سرعت بالا به زمین برخورد خواهند کرد اما نگرانی اصلی انرژی جنبشی می باشد!طبق معادله انرژی انیشتینE=mc^2می آموزیم که وقتی یک جسم سریعتر حرکت می کند، جرم آن افزایش می یابد و نور به دلیل سرعت عظیمش دارای جرم بی نهایت در نظر گرفته می شود.پس هرچه سوزن سریعتر حرکت کند، جرم آن به بی نهایت نزدیک تر خواهد شد و بعد از برخورد، انرژی جنبشی بزرگی آزاد می شود که برای درک بهتر آن بهتر است با مفهوم سینتیک انتقالی در فیزیک کلاسیک آشنا شویمKE = 0.5*m*v^2 این معادله به این معنی است که انرژی جنبشی یک جسم متحرک با جرم آن نسبت مستقیم و با مجذور سرعت آن نسبت مستقیم دارد.به عبارت دیگر، جسمی با جرم و سرعت برابر دو برابر انرژی جنبشی دارد در حالی که جسمی با جرم مساوی و دو برابر سرعت انرژی جنبشی آن چهار برابر خواهد بود.به طور کلی، هرچه یک جسم سریعتر حرکت کند، انرژی جنبشی بیشتری دارد، علاوه بر این، هر چه جرم یک جسم بیشتر باشد، انرژی جنبشی بیشتری دارد.سوزن یک جرم فیزیکی است و اگر تا سرعت نور حرکت کند، این جرم تقریباً می تواند به ظرفیت بی نهایت برسد و پس از برخورد، نیروی مخرب بمباران انرژی جنبشی را آزاد کند..
مطلب ارسال
نسیمی
قسمت دوم ...
درگذشت
نسیمی را در شهر حلب پوست از تن باز کردند. کتاب بشارتنامه که در سال ۸۱۱ هـ. تألیف شده، تاریخ کشته شدن وی را ۸۰۷ هـ. نوشته است. از میان محققان زندگی نسیمی مرحومان محمد فؤاد کوپریلی، عبدالباقی گؤلپینارلی و دکتر حسین اعیان همین تاریخ را معتبر میدانند. مدرس تبریزی در ریحانة الادب نیز همین تاریخ را قبول کردهاست. در آن سال نسیمی ۶۰ سال سن داشت. به هر حال نمیتوان سال قتل نسیمی را دورتر از ۸۱۱ هـ. سال تألیف بشارتنامه دانست. قدیمیترین سندی که ماجرای کشته شدن نسیمی را شرح داده، کنوز الذّهب فی تاریخ حلب است. محمد راغب الطباخ الحلبی در کتاب اعلام النّبلاء بتاریخ حلب الشّهباء این تفصیل را ذکر کردهاست. ترجمهٔ آن چنین است: «در روزگار یَشْبک، علی نسیمی مقتول گردید. شیخنا ابن خطیب الناصریه و شمس الدین ابن امین الدوله نائب شیخ عزالدین، قاضی القضات فتح الدین المالکی و قاضی القضّات شهاب الدین الحنبلی ابن الخازوق در دادگاه حاضر بودند. ادعا گردید که سخنان نسیمی اشخاص جاهل را فریب داده، زندیق کرده است. سپس ابن الشنقشی الحنفی در حضور علما و قضات شهر طرح دعوی کرد. سپس نائب او را گفت: - اگر نتوانی ادعای خود را به اثبات رسانی، کشته میشوی؛ و او از ادعای خود درگذشت. نسیمی هم چیزی نگفت. تنها کلمهٔ شهادت بر زبان آورد و [این] ادعا را رد کرد. سپس شیخ شهاب الدین ابن هلال در دادگاه حاضر شد و در کنار قاضی مالکی نشست. او گفت که نسیمی زندیق است و توبهاش را نمیتوان پذیرفت و باید به قتل رسد. سپس به قاضی مالکی رو کرد و پرسید: - چرا او را نمیکشی؟ مالکی گفت: - آیا تو به دست خود مینویسی که او محکوم به قتل است؟ گفت: -- مینویسم! و نوشت؛ و نوشتهاش را به شیخنا ابن خطیب الناصریه و دیگر قضات تقدیم کرد. قضات و علما زیر بار نرفتند و بلند شدند و آن جا را ترک گفتند.
مالکی پرسید: - وقتی قضات و علما سر باز میزنند، چگونه میتوان او را کشت؟ او گفت: من نمیکشم. سلطان من را مأمور کرده است که این کار را سریع تمام کنم تا امریهاش صادر شود. آن گاه مجلس به پایان رسید و نسیمی را دیگر بار در قلعه حبس کردند؛ و آن گاه فرمان سلطان مؤید صادر شد که: - پوستش کنده شود، جنازهاش هفت روز در شهر حلب گردانده شود، سپس شقه گردد و شقههایش به علی بن ذی الآذر، برادرش ناصر الدین و عثمان قارایولوق فرستاده شود. این شاعر لطیف سخن را چنین کشتند.» مرگ فاجعهآمیز نسیمی سبب محبوبیت فزون از اندازهٔ او در میان اهل شریعت و تودههای وسیع شیعیان گردید. دربارهٔ او افسانهها و روایات چندی ساخته شد، شعرها سروده شد و مسلمین به این حادثهٔ فجیع اعتراض کردند.»
#سیدعلی_عمادالدین_نسیمی
#نسیمی
@lightworkers
سید علی عمادالدین نسیمی متخلص به نسیمی، شاعر و متفکر حروفیه در قرن هشتم هجری بود. او بنا به منابعی از ترک های شیراز یا از مردمان تبریز وی از شاعران صوفیِ بزرگِ زبان ترکی در اواخر سدهٔ ۱۴ و اوایل سدهٔ ۱۵ میلادی بهشمار میآید. او دو دیوان، یکی به ترکی و دیگری به فارسی، به نظم درآورد و قصائدی عربی نیز سرود
عماد الدین نسیمی یکی از شاعران و عارفان برخاسته از مکتب حروفیه است. مکتب حروفیه که بر اساس تعالیم شیخ فضلالله نعیمی استرآبادی شکل گرفت. آنها در شرح وقایع عالم و اسرار هستی از ۳۲ حرف الفبای فارسی با مهارت اعجابانگیز بهره میبردهاند. آنها تلاش میکردند علت دستورهای الهی در دین اسلام را به شکلی جذاب و جالب به وسیلهٔ اعداد و حروف توضیح دهند. مانند این که نماز یومیه چرا میبایست ۱۷ رکعت باشد، حکمت مسح کشیدن بر پا هنگام وضو چیست، تعداد حروف بسم الله الرحمن الرحیم بیانگر چیست، نماز شکسته چرا ۱۱ رکعت است و مانند اینها.
سید عماد الدین نسیمی با اشعار خود نقش بسزایی در گسترش اندیشههای فضلالله نعیمی داشت. باورها و بیانات او مخالفتهای فراوانی را میان قشریون مذهبی زمان خود به وجود آورد که نهایتاً منجر به صدور فتوایی در به دار آویختن و کندن پوست او شد.
اشعار نسیمی آمیخته مضامین عشق، شهامت، ایثار و صراحت سروده شدهاست. شاید بتوان گفت او یکی از شاعرانی است که به نقد آشکار اندیشههای زمانهٔ خود برخاست و همه را از صوفی، عارف، عابد، زاهد، مفتی، فیلسوف بیبهره نگذاشت.
نام او علی بود. فضلالله نعیمی در وصیتنامهٔ خود او را سید علی مینامد.ابوذر احمد بن برهان الدین حلبی (م. ۸۸۴ هـ) از معاصران نسیمی نیز همین نام را ذکر میکند.ابن حجر عسقلانی، شمسالدین سخاوی و حنبلی هم، لقبش را عمادالدین نوشتهاند. در یکی از کهنترین نسخههای دیوان فارسی وی، عبارت زیر آمده است: «دیوان فارسی حضرت سلطان العارفین و برهان المحققین و مالک طه و یس، ابوالفضل امیر سید نسیمی - قَدَّسَ الله سَرُّهُ العَزیز-».حروفیان، فضلالله نعیمی استرآبادی را شاه فضل نامیدهاند و برای خلفای او امارت معنوی قائل شدهاند. نسیمی گویا نخستین خلیفهٔ شاه فضل بودهاست. از این رو، او را امیر نامیدهاند. این عنوان در تذکرهٔ مجالس العشاق و منابعی چون استوارنامه و عرشنامه نیز آمده است که به این مسلک روی آوردهاست.
تحصیلات
از دوران جوانی و تحصیلات نسیمی آگاهی نداریم. آنچه از اشعارش بر میآید، این است که وی در فلسفه، کلام، منطق، هیئت، نجوم، طب و ریاضی ید طولایی داشتهاست. اصطلاحات این علوم را در اشعار خود به کار برده است، سخن از خواص صور فلکی، ستارگان، تشریح اعضای بدن انسان، شاخصههای حساب و هندسه و بیان کیفیت خلقت کائنات و آرای گوناگون متصوّفه به ما اجازه میدهد که او را خردمندی آگاه به علوم عصر خود بنامیم. در تذکرهها او را «عاشق غریب و عجیب، عالم کامل، فاضل محدّث، نکتهدان و عارف» نامیدهاند.
قسمت اول
#نسیمی
@lightworkers
درگذشت
نسیمی را در شهر حلب پوست از تن باز کردند. کتاب بشارتنامه که در سال ۸۱۱ هـ. تألیف شده، تاریخ کشته شدن وی را ۸۰۷ هـ. نوشته است. از میان محققان زندگی نسیمی مرحومان محمد فؤاد کوپریلی، عبدالباقی گؤلپینارلی و دکتر حسین اعیان همین تاریخ را معتبر میدانند. مدرس تبریزی در ریحانة الادب نیز همین تاریخ را قبول کردهاست. در آن سال نسیمی ۶۰ سال سن داشت. به هر حال نمیتوان سال قتل نسیمی را دورتر از ۸۱۱ هـ. سال تألیف بشارتنامه دانست. قدیمیترین سندی که ماجرای کشته شدن نسیمی را شرح داده، کنوز الذّهب فی تاریخ حلب است. محمد راغب الطباخ الحلبی در کتاب اعلام النّبلاء بتاریخ حلب الشّهباء این تفصیل را ذکر کردهاست. ترجمهٔ آن چنین است: «در روزگار یَشْبک، علی نسیمی مقتول گردید. شیخنا ابن خطیب الناصریه و شمس الدین ابن امین الدوله نائب شیخ عزالدین، قاضی القضات فتح الدین المالکی و قاضی القضّات شهاب الدین الحنبلی ابن الخازوق در دادگاه حاضر بودند. ادعا گردید که سخنان نسیمی اشخاص جاهل را فریب داده، زندیق کرده است. سپس ابن الشنقشی الحنفی در حضور علما و قضات شهر طرح دعوی کرد. سپس نائب او را گفت: - اگر نتوانی ادعای خود را به اثبات رسانی، کشته میشوی؛ و او از ادعای خود درگذشت. نسیمی هم چیزی نگفت. تنها کلمهٔ شهادت بر زبان آورد و [این] ادعا را رد کرد. سپس شیخ شهاب الدین ابن هلال در دادگاه حاضر شد و در کنار قاضی مالکی نشست. او گفت که نسیمی زندیق است و توبهاش را نمیتوان پذیرفت و باید به قتل رسد. سپس به قاضی مالکی رو کرد و پرسید: - چرا او را نمیکشی؟ مالکی گفت: - آیا تو به دست خود مینویسی که او محکوم به قتل است؟ گفت: -- مینویسم! و نوشت؛ و نوشتهاش را به شیخنا ابن خطیب الناصریه و دیگر قضات تقدیم کرد. قضات و علما زیر بار نرفتند و بلند شدند و آن جا را ترک گفتند.
من سر شادی ندارم با غم یارم خوش است
من مسیحا مذهبم با دیر و خمارم خوش است
مستم از جام اناالحق، جای من گو دار باش
دولت منصور دارم، بر سر دارم خوش است
نیستم چون اهل دنیا، طالب دیدار و گنج
چون فقیر محتشم بی گنج و دینارم خوش است
چون دم روح القدس در جان بیمار من است
با وصال آن طبیب این جان بیمارم خوش است
کار و باری بود اگر، در عشق شستم دست از آن
غیر از آن کاری ندارم، با چنین کارم خوش است
بر سر کوی هوایت کان مقام حیرت است
پا و سر گم کرده ام، بی کفش و دستارم خوش است
من خلیل عشق یارم رخ نمی تابم ز نار
نار با عاشق چو گلزار است با نارم خوش است
عروة الوثقی و سر وحدت و حبل المتین
زلف دلدار است از آن با زلف دلدارم خوش است
من ز چشم مست ساقی در خمارم روز و شب
عیب نتوان کرد اگر با خمر خمارم خوش است
جنت فردا و حور عین نمی باید مرا
کز نعیم آخرت با وصل آن یارم خوش است
من ز نور آفتابم ای نسیمی زان جهت
جاودان با آفتاب و ماه و انوارم خوش است
#سیدعلی_عمادالدین_نسیمی
@lightworkers
ای ساقی اگر سعادتی هست تُراست
جانی و دلی و جان و دل مست تُراست
اندر سر ما عشق تو پا می کوبد
دستی میزن که تا ابد دست تُراست
#حضرت_مولانا
@lightworkers
فرکانس بدن انسان چیست؟
هر سلول زنده در جهان دارای بار های مثبت و منفی است و با تغییر دادن این بارها و تولید الکتریسته وایجاد برق می کند . در واقع یون های مثل کلسیم سدیم منیزیم وپتاسیم و مس و هر انچه ما به نام عناصر کمیاب می شناسیم همراه با اسیدهای امینه و اب مجموعه ای از یک باطری را برای یک سلول می سازنند زمانی که سلول های در کنار هم قرار گرفته و کار یکسانی می کنند بافت تشکیل می شود که میزان الکتریسته ان بسیار بالا می رود.
در بدن انسان ماهیچه ها قلب استخوان ها سلول های عصبی و همه قسمت های زنده بدن الکتریسته تولید می کنند.
در پزشکی ما با گرفتن نوار مغزی در واقع الکتریسته تولید شده توسط مغز را اندازه می گیرم این عمل در نوار عصب و عضله و نوار قلبی هم صادق است.
ارتعاش بدن انسان
بدن همه موجودات زنده الکتریسته تولید می کنند و هر نوع جانوری یک فرکانس مشخص دارد حتی اشیا نیز به علت جنبش ذرات اتمی ان دارای فرکانس هستند.
اگر امروز می بینم بیمارهای مثل سرطان و دیوانگی خرابی اعصاب و کم خونی سقط جنین و سر درد وووو افزایش یافته است مربوط به بر هم خوردن فرکانس طبیعی دربدن انسان است.
فرکانس طبیعی یک انسان چقدر است؟
فرکانس بدن یک انسان سالم بین 62 تا 78 (هرتز )مگاهرتز در 24 ساعت است یعنی در هر ثانبه بدن شما با تواتری متوسط حدود 68 هرتز در ثانیه می لرزد فرکانس بدن انسان چرا مهم است.
اگر فرکانس بدن انسان به 42 هرتز برسد شخص مبتلا به سرطان می شود وقتی مرگ انسانی فرا برسد ناگهان فرکانس بدن او به 25 می رسد.
کاهش فرکانس بدن به معنی کاهش فعالیت سلول ها است که سرانجامی جز کاهش قدرت سیستم ایمنی و ابتلا به سرطان ندارد.
آیا اجسام اطراف ما هم فرکانس دارند؟
بله همه جامدات مایعات و اشیا و حیوانات فرکانس دارند.
زمانی که ما ایستادیم و فقط پای ما با زمین در تماس است کمترین میزان انتقال فرکانس بین بدن ما و زمین وجود دارد به خاطر همین گفته می شود که اگر انسانها زیاد دراز بکشند و به مدت طولانی خوابیده یا بستری شوند بیشتر مریض می شوند زیرا فرکانس بدن انها کاهش یافته و سیستم ایمنی بدن انسان ضعیف می شود.
کسانی که زیاد راه می روند و یا می دوند سالمترند زیرا بدن انها در تبادل فرکانس کمتری با زمین است .
فرکانس عشق چیست؟
فرکانس خلقت چیست؟
فرکانس چرخش کره زمین چقدر است؟
فرکانس 528 هرتز فرکانس موسیقی خلقت انسان و فرکانس عشق است.
این فرکانس تقریبا برابر فرکانسی است که چرخش زمین در فضا تولید می کند. به این علت به ان فرکانس کائنات یا خلقت هم می گویند تواتر این فرکانس 528 هرتز است.
شنیدن آن اثرات درمانی بر روی بدن و سلول بدن انسان دارد .
گیاهان پرفرکانس کدام هستند و چه مزایایی برای انسان دارند
غذاهای گیاهی می توانند با افزایش فرکانس بدن انسان او را سلامت نگاه دارند.
شنیدن روزانه نت های دارای این فرکانس به انسان شادابی و سلامت می دهد.
لیستی از گیاهان پر فرکانس:
لاوندر (اسطوخودوس اسطوخودوس) 118 مگاهرتز
آبی بابونه (بابونه) 105 مگاهرتز
درخت عرعر (ارس) 98 مگاهرتز
(پونه) نعناع 78 مگاهرتز
گیاه مر 105مگاهرتز
ریحان 52 مگاهرتز
صندل 96 مگاهرتز
گلپر 85 مگاهرتز
رز320 مگاهرتز
کما 56مگاهرتز
#فرکانس
@lightworkers
از بامداد روی تو دیدن حیات ماست
امروز روی خوب تو یا رب چه دلرباست
امروز در جمال تو خود لطف دیگرست
امروز هر چه عاشق شیدا کند سزاست
امروز آن کسی که مرا دی بداد پند
چون روی تو بدید ز من عذرها بخواست
از عشق شرم دارم اگر گویمش بشر
میترسم از خدای که گویم که این خداست
چون بگذرد خیال تو در کوی سینهها
پای برهنه دل به در آید که جان کجاست
روی زمین چو نور بگیرد ز ماه تو
گویی هزار زهره و خورشید بر سماست
در روزن دلم نظری کن چو آفتاب
تا آسمان نگوید کان ماه بیوفاست
قدم کمان شد از غم و دادم نشان کژ
با عشق همچو تیرم اینک نشان راست
در دل خیال خطه تبریز نقش بست
کان خانه اجابت و دل خانه دعاست
#حضرت_مولانا
@lightworkers
مرحوم « عبدالباقی گولپینارلی » آخرین روزهای حیات مولانا را اینگونه گزارش میکند:
«...آخرین ایّام حیاتِ او به بیماری میگذشت... تب، آنی رهایش نمیکرد. در این اثنا زلزلههای پیاپی، «قونیه» (شهر محلّ سکونت مولانا) را میلرزاند، مردم از بیم زلزله پیش مولانا آمدند، او تبسّم کنان گفت: « مترسید، شکم زمین گرسنه است و دنبال لقمهای چرب می گردد، به زودی این لقمه چرب را میرباید و از لرزیدن باز میایستد» و به همین مناسبت در آن ایام غزل زیر را ساخت:
با این همه مهر و مهربانی
دل میدهدت که خشم رانی؟!
وین جمله شیشه خانهها را
درهم شکنی به لن ترانی؟!
در زلزله است دار دنیا
کز خانه تو رخت میکشانی
نالان تو صد هزار رنجور
بی تو نزیند هین تو دانی
دنیا چو شب و تو آفتابی
خلقان همه صورت و تو جانی
هر چند که غافلند از جان
در مکسبه و غم امانی
اما چون جان ز جا بجنبد
آغاز کنند نوحه خوانی
خورشید چو در کسوف آید
نی عیش بود نه شادمانی
تا هست از او به یاد نارند
ای وای چو او شود نهانی
ای رونق رزم و جان بازار
شیرینی خانه و دکانی
خاموش که گفت و گو حجابند
از بحر معلق معانی
#حضرت_مولانا
#زلزله
@lightworkers
بحرانهای طبیعی در ادبیات فارسی (مولوی و زلزله)
در مقایسه با فردوسی، مولوی از کلمه زلزله هم در معنای واقعی و هم در معنای استعاری بیشتر در اشعارش استفاده کرده است. یکی از ویژگی های مهم در اشعار مولوی توحه بالای مولوی به ماهیت علمی و طبیعی زلزله است. مولوی زلزله را جزیی جدایی نشدنی از فرایند طبیعی همانند گردش زمین به دور خورشید می داند. به عنوان مثال در ابیات زیر که فقط قسمتی از شعری کامل است زلزله از ویژگی های جدایی ناپذیر زمین ذکر شده است:
طوق جنون سلسله شد باز مکن سلسله را
لابه گری میکنمت راه تو زن قافله را
مست و خوش و شاد توام حامله داد توام حامله گر بار نهد جرم منه حامله را
هیچ فلک دفع کند از سر خود دور سفر
هیچ زمین دفع کند از تن خود زلزله را؟
میکشد آن شه رقمی دل به کفش چون قلمی تازه کن اسلام دمیخواجه رها کن گله را
آنچ کند شاه جفا آبله دان بر کف شه
آنک بیابد کف شه بوسه دهد آبله را
همچو کتابیست جهان جامع احکام نهان
جان تو سردفتر آن فهم کن این مسئله را
شاد همیباش و ترش آب بگردان و خمش
باز کن از گردن خر مشغله زنگله را
دراشعار دیگری مولانا به ایمن بودن افراد بیابانگرد و دریانورد در برابر زلزله اشاره می کند. این بیان مولوی نیز اشاره به این واقعین است که این زلزله نیست که موجب ناامنی می شود بلکه ناامنی و آسیب پذیری در برابر زلزله ناشی از محل و مکانی است که افراد در آن زندگی و یا فعالیت می نمایند. بنابر این زلزله پدیده ای طبیعی است و در صورتی که هنگام وقوع زلزله افراد در ساختمانهای نا ایمن در برابر زلزله باشند آسیب خواهند دید.
هر که صحرایی بود ایمن بود از زلزله
هر که دریایی بود کی غم خورد از جامه کن
کو عقل تا گویا شوی کو پای تا پویا شوی
وز خشک در دریا شوی ایمن شوی از زلزله
داستان ذوالقرنین و کوه قاف نیز تاکید دیگری بر رد خرافات در مورد زلزله و ارایه دلیلی طبیعی و نسبتا درست از زلزله است. در این شعر کوه قاف در پاسخ به سوال ذوالقرنین در مورد اینکه اگر تو کوه هستی باقی کوها چیستند می گید که سایر کوهها رگهای من هستند که در سزاسز جهان پراکنده و از هر شهر و دیاری می گذرند و هر موقع که جضرت جق بخواهد زلزله ای در شهری زخ دهد به من دستور می دهد که آن رگ را بجنبانم. بیت آخر شعر با مردود کردن این داستان می گوید که زلزله در حقیقت کشیده شدن رگهای کوه قاف نیست بلکه از بخارات زمین است که با آنچه ما هم اکنون در مورد زلزله می دانیم هماهنگی دارد.
رفت ذوالقرنین سوی کوه قاف
دید او را کز زمرد بود صاف
گرد عالم حلقه گشته او محیط
ماند حیران اندر آن خلق بسیط
گفت تو کوهی دگرها چیستند
که به پیش عظم تو بازیستند
گفت رگهای مناند آن کوهها
مثل من نبوند در حسن و بها
من به هر شهری رگی دارم نهان
بر عروقم بسته اطراف جهان
حق چو خواهد زلزلهٔ شهری مرا
گوید او من بر جهانم عرق را
پس بجنبانم من آن رگ را بقهر
که بدان رگ متصل گشتست شهر
چون بگوید بس شود ساکن رگم
ساکنم وز روی فعل اندر تگم
همچو مرهم ساکن و بس کارکن
چون خرد ساکن وزو جنبان سخن
نزد آنکس که نداند عقلش این
زلزله هست از بخارات زمین
#حضرت_مولانا
#زلزله
@lightworkers
زلزله و مواجهه با مسئله شر
مصطفی ملکیان
یکی از موارد پدید آمدن شک در اعتقادات دینی هنگامی است که انسان پیشامد تلخ و ناگواری را در زندگی تجربه کند که این اتفاق ناگوار به نحو مستقیم یا غیرمستقیم یکی از اعتقادات دینی را محل چون و چرا قرار دهد.
-اجازه دهید مثالی از زلزله معروف لیسبون خدمتتان عرض کنم.زلزله لیسبون زلزله مهیبی بود و دستمایه خیلی از کتابها شد،از جمله کتاب ابله ولتر.ولتر در این کتاب می گوید من تعجب میکنم از کسانی که زلزله لیسبون را دیده اند و هنوز به وجود خدا اعتقاد دارند.
-مردی از زلزله دیدگان لیسبون نقل میکند که 5 فرزندم در ویرانی زلزله مرده بودند،همسرم با تنی زخمی و پاره پاره در گوشه ای افتاده بود و کسی هم نبود که به او رسیدگی کند؛جنازه بچه ها هم هر کدام گوشه ای افتاده بود؛در این وضعیت من زمین را می کندم تا بچه ها را دفن کنم و همسرم گریه میکرد و التماس میکرد که بچه ها را دفن نکن میخواهم آنها را ببینم؛می گفتم نمیتوانم دفنشان نکنم،هوا گرم است و جسدشان فاسد میشود.
-شما این منظره را در نظر بگیرید،انسانی که چنین فاجعه ای را تجربه کرده،کاملا در معرض شک در خیرخواهی خداست.البته نمیگوییم از این واقعه منطقا میتوان نتیجه گرفت که خدا خیرخواه نیست.گذر از آن واقعه به این اعتقاد گذر منطقی نیست،گذر روانشناختی است.در اینجا شخص در معرض شک قرار میگیرد:آیا خدا واقعا خیرخواه است؟
مسئله شر چیست؟
اشكال این است كه در ادیان سه صفت برای خدا قائلند:
1- علم مطلق
2- قدرت مطلق
3- خیرخواهی علیالاطلاق
-علم، قدرت و خیرخواهی خدا حد و نهایتی ندارد.حال سخن بر سر این است كه اگر خدا دارای این صفات میباشد، چرا شر و بدی در عالم وجود دارد؟ اگر بگوییم كه شر وجود دارد به خاطرآنكه خدا نمیداند شر وجود دارد، در این صورت این مسأله با علم مطلق او سازگاری ندارد. اگر بگوییم كه شر وجود دارد خدا هم از آن خبر دارد ولی نمیتواند شر را از بین ببرد، این مسأله با قدرت مطلقهیِ او نمیسازد. اگر بگوییم كه شر وجود دارد و خدا هم میداند و میتواند آن را ریشهكن كند، ولی این كار را نمیكند این هم با صفت خیرخواهی مطلق خدا سازگار نیست. اگر بخواهیم این سه صفت را برای خدا قبول كنیم، در آن صورت وجود شر معنی ندارد چون بالأخره اگر شر وجود دارد باید در یكی از این صفات تشكیك بشود و میدانیم این سه صفت علیالقاعده و علیالرأس و علیالفرض برای خدا وجود دارد.
استدلال بر ناسازگاری شر با هر سه صفت خدا
۱- سازگاری وجود شر با عدم وجود علم مطلق در خدا
فرض كنيد خدا علم مطلق نداشته باشد؛ ولي دو تاي ديگر را (قدرت و خيرخواهي مطلق) داشته باشد، اين با وجود شر منافات پيدا نميكند. زيرا مي گوييم شر وجود دارد، چون خدا از وجود شر بي اطلاع و بي خبر است، اين مشكلي درست نمي كند. خدا اگر خبر داشت، هم قدرت از ميان برداشتن شر را داشت و هم چون خيرخواه است، مي خواست شر را از ميان بر دارد ولي خدا خبر(=علم) ندارد. پس اگر به علم مطلق خدا قائل نبوديد، ولی به دوصفت ديگر قائل باشيد، باز هم شر، مسأله ای ايجاد نمي كند.
۲-سازگاری وجود شر با عدم وجود قدرت مطلق در خدا
اگر به علم مطلق و خيرخواهي مطلق خدا قائل باشيد؛ ولي به قدرت مطلق خدا قائل نباشيد، باز هم مشكلي ايجاد نمي شود. بدین تقریر که خدا هم علم به شر دارد و هم خواهان از بین بردن شر است؛ اما قدرت از بین بردن شر را ندارد.پس باز هم وجود شر قابل توجیه بود، چون خدا مي داند كه شر وجود دارد و به دلیل خیرخواهی هم مي خواهد كه شر را ريشه كن كند؛ ولي قدرت ندارد.
3️⃣سازگاری وجود شر با عدم وجود خیرخواهی مطلق در خدا
اگر به علم و قدرت مطلق الهي قائل باشيد؛ ولي به خيرخواهي مطلق خدا قائل نباشيد باز هم مشكلی ايجاد نمي شود؛ بدین تقریر که خدا به وجود شر علم دارد، قدرت از بین بردن آن را نیز دارد؛ اما بدین دلیل شر همچنان وجود دارد که خدا خیرخواه نیست.پس در هيچ كدام از سه حالت مشكل پيش نمي آيد، مشكل وقتي پيش مي آيد كه بخواهيم خدا را داراي هر سه صفت بدانيم.ممکن است سؤالی پیش آید که آيا خيرخواهيِ مطلق، علم و قدرت مطلق را لازم ندارد ؟پاسخ این است که ممكن است اين ها مساوقت داشته باشند(هم مصداق باشند)؛ ولي به هر حال سه چيز هستند،حتی اگر كسي بگويد خيرخواهي امكان وجود ندارد، مگر اين كه موجود عالِم باشد يا اين كه قادر باشد،(البته دومي را كمتر مي شود گفت)، حتي اگر اين ها را بپذيريم، به هر حال سه صفت هستند، هرچند يكي از اينها ديگري را هم مي طلبد؛ اما اگر هر سه صفت را با هم قائل باشيد، نمي توانيد وجود شر را توجيه كنيد. به نظر مي آيد كه جمع اين سه صفت است كه با وجود شر سازگاری ندارد، از طرفي انسان موحّد هم از هيچ كدام از اين سه صفت نمي تواند دست بردارد. اين استدلال به صورت هاي مختلفي بیان شده است.
@lightworkers
اگر تو فارغی از حال دوستان یارا
فراغت از تو میسر نمیشود ما را
تو را در آینه دیدن جمال طلعت خویش
بیان کند که چه بودست ناشکیبا را
بیا که وقت بهارست تا من و تو به هم
به دیگران بگذاریم باغ و صحرا را
به جای سرو بلند ایستاده بر لب جوی
چرا نظر نکنی یار سروبالا را
شمایلی که در اوصاف حسن ترکیبش
مجال نطق نماند زبان گویا را
که گفت در رخ زیبا نظر خطا باشد
خطا بود که نبینند روی زیبا را
به دوستی که اگر زهر باشد از دستت
چنان به ذوق ارادت خورم که حلوا را
کسی ملامت وامق کند به نادانی
حبیب من که ندیدست روی عذرا را
گرفتم آتش پنهان خبر نمیداری
نگاه مینکنی آب چشم پیدا را
نگفتمت که به یغما رود دلت سعدی
چو دل به عشق دهی دلبران یغما را
هنوز با همه دردم امید درمانست
که آخری بود آخر شبان یلدا را
#سعدی
@lightworkers
کل آفرینش، ذاتا درونی است
و خواب دیدن نمایشی است که در آن،
کسی که خواب میبیند، به طور همزمان، صحنه نمایش، بازیگر، متن رسان، مدیر صحنه، نویسنده، تماشاچی و منتقد است....
خواب میتواند واقعه را پیش از وقوع هشدار دهد، این را نباید لزوماً به حساب معجزه یا پیشگویی گذاشت، بسیاری از بحرانهای زندگی ما تاریخچهی طولانیِ ناخوداگاه دارند و ما گام به گام به آنها نزدیک میشویم بیآنکه متوجه خطری که هردم فزونی میگیرد باشیم، در واقع آنچه از قلمروی خودآگاه میگریزد، اغلب به ناخودآگاه میرود که میتواند به وسیلهی خواب به ما اطلاق گردد....
#کارل_گوستاو_یونگ
@lightworkers
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
