Light Workers🔆
Kanalga Telegram’da o‘tish
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers
Ko'proq ko'rsatish380
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+57 kunlar
+730 kunlar
Postlar arxiv
ای صفی معشوقت آخر دیدی اندرخانه بود
بر سراغش گرد عالم گشتنت افسانه بود
شاهدی کآواز او از کعبه میآمد بگوش
عشق بردم بر نشانش مست در میخانه بود
زان بت بیپرده پوشد ار که شیخ شهر چشم
عذر او خواهم من از پیرمغان بیگانه بود
زاهد ار پنداشت با تسبیح او گردد سپهر
بیخبر زان چشم مست و گردش پیمانه بود
روز آدم را سیاه آنخال مشکین کرد و عقل
بر گمان افتاد کان دلبردگی از دانه بود
دود او در سوختن میکرد ظاهر حال شمع
کاین شرر پنهان نه تنها در دل پروانه بود
از صفی جو داری ار گمگشته ای در راه عشق
زانکه در زنجیر زلفش سالها دیوانه بود
#صفی_علیشاه
@lightworkers
خدایا،
ای کسی که به قدرت او گرههای دشواریها گشوده میشود،
ای کسی که به یاد او تیزیِ شدّتها شکسته میشود،
ای کسی که راه گشایش به سوی روح و راحتی از او جُسته میشود.
سختیها در برابر قدرتت راماند،
سببها به لطفت فراهم میشوند،
قضا به قدرتت جاری است،
و همه چیز به ارادهات در جریان است.
پس همه آفریدهها بدون سخنت فرمانبردارند،
و به ارادهات بدون نهی تو بازداشته میشوند...
خدایا
برایم درِ فرج و گشایش را باز کن،
و از هر اندوه و غم و بلایی برایم راه رهایی قرار ده،
و از هر تنگی و سختی، گشایش عطا کن،
به رحمتت ای مهربانترین مهربانان...
@lightworkers
ای آنکه مرا برده ای از یاد، کجایی؟
بیگانه شدی ، دست مریزاد، کجایی؟
در دام توأم، نیست مرا راه گریزی
من عاشق این دام و تو صیّاد، کجایی؟
محبوس شدم گوشه ی ویرانه ی عشقت
آوار غمت بر سرم افتاد، کجایی؟
آسودگی ام، زندگی ام، دار و ندارم
در راه تو دادم همه بر باد، کجایی؟
اینجا چه کنم؟ ازکه بگیرم خبرت را؟
از دست تو و ناز تو فریاد، کجایی؟
دانم که مرا بی خبری می کشد آخر
دیوانه شدم خانه ات آباد، کجایی؟
شاعر#!!
@lightworkers
گنجشکی که پونژ نام داشت، در ۲۷ مارس ۱۸۹۹ بر لبهٔ دنیا نشست و در ۶ اوت ۱۹۸۸ از آن پر کشید.
آواز خود را نزدیک ما، در طراوت شب باقی گذاشت. نور آواز خالص خود را...
در سن و سالی که دیگران در پیشهٔ خود به موفقیت میرسند، او به نظارهٔ یک سنگ مینشست. در آنجا که دیگران در پی اثبات وجود خویشتناند، دلنگرانِ شنیده شدنِ آوای خواهرش آب و برادرش درخت بود _و همهٔ پسرعموهای آنها.
شرافتِ بزرگِ دیدن را میآموخت و نیز ناشناختگی هر گونه زیبایی را...
دغدغهاش نوشتن نبود، بلکه خدمت گزاردن بود.درختِ نگاه را تکان میداد.زیباترین سیبها را در پیشبندِ خود دستچین میکرد. سیبهایی را نیز که کمتر از بقیه زیبا بودند نگاه میداشت، چرا که برای جملهٔ آفریدگان حیثیت قائل بود. هر گذرندهای را سلام میداد...
#کریستین_بوبن
@lightworkers
آن که در آینه آب مینگرد،نخست تصویر خود را میبیند.
آن که به خود مینگرد، خطر رویارویی با خویشتن را به جان میخرد.
آینه چاپلوسی نمیکند، بلکه بیکموکاست آنچه را که در آن بازتاب یافته است نشان میدهد، یعنی همان چهرهای که هرگز به دنیا نشان نمیدهیم، چرا که آن را با پرسونا، نقاب بازیگر، پنهان میکنیم.
این نخستین آزمون شجاعت در مسیر درون است، آزمونی که برای ترساندن بیشتر مردم کافی است، زیرا رویارویی با خویشتن از آن چیزهای ناخوشایندی است که تا میتوانیم جنبههای منفی خود را به جهان پیرامون فرافکنی کنیم، از آن میگریزیم....
#کارل_گوستاو_یونگ
@lightworks
نقل است که یک روز شیخ ابوالحسن بوشنجی در راهی میرفت.
ناگاه مردی درآمد و پس گردنی بر شیخ زد و برفت.
مردمان گفتند: چرا کردی؟
که او شیخ ابوالحسن است،
مردی بزرگ."
پشیمان شد و باز آمد و
از شیخ عذر میخواست...
شیخ گفت:
"ای دوست!
فارغ باش...
که ما این نه از تو دیدیم.
از آنجا که زدند، غلط نزدند..."
#عطار_نیشابوری
@lightworkers
ماه دیدم شد مرا سودای چرخ
آن مهی نی کو بود بالای چرخ
تو ز چرخی با تو میگویم ز چرخ
ور نه این خورشید را چه جای چرخ
زهره را دیدم همیزد چنگ دوش
ای همه چون دوش ما شبهای چرخ
جان من با اختران آسمان
رقص رقصان گشته در پهنای چرخ
در فراق آفتاب جان ببین
از شفق پرخون شده سیمای چرخ
سر فروکن یک دمی از بام چرخ
تا زنم من چرخها در پای چرخ
سنگ از خورشید شد یاقوت و لعل
چشم از خورشید شد بینای چرخ
ماه خود بر آسمان دیگرست
عکس آن ماهست در دریای چرخ
#حضرت_مولانا
@lightworkers
ما هیچکس را به علت بیاعتنایی از دست نمیدهیم،بلکه به این علت او را از دست میدهیم که رفتاری بیش از اندازه دوستانه از ما دیده است...
ما هیچکس را به علت رفتار غرورآمیز و بیاعتنایی اندک از دست نمیدهیم،بلکه به این علت او را از دست میدهیم که رفتاری بیش از اندازه دوستانه و فروتنانه از ما دیده است...
انسان با صمیمیت بیاندازه با دیگران،از قدر و احترام خود میکاهد،زیرا طبایع پست،از همه چیز سوء استفاده میکنند؛بالاخص زمانی که دریابند دسترسی به شما نیز آسان است.از اینرو آدمی باید بکوشد علیرغم گرایش طبیعی به مردمداری،در مراوده با آدمهای بیسروپا بیشترین خست را خرج دهد...
#آرتور_شوپنهاور
در باب حکمت زندگی
@lightworkers
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
