🫂همدلی🫂
Kanalga Telegram’da o‘tish
🌹به کانال همدلی خوش آمدید.🌹 👈 کانالی ،اجتماعی ،آموزنده ،علمی ،طنز ،خبری ،سرگرمی ، موسیقی وغیرسیاسی ⚠️ارسال فیلم عکس نظرات، انتقادات ارتباط باادمین کانال به آیدی زیرپیام دهید. @AliEtemadi2 .
Ko'proq ko'rsatish7 837
Obunachilar
+624 soatlar
+357 kun
+8630 kun
Postlar arxiv
7 837
باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش
حافظ
• آواز: محمدرضا شجریان
• تار:غلامحسین بیگجه خانی
@Hamdeli20 🌺🍃
7 837
▪️
🔻در روزگاران قدیم دو همسایه بودند که مرتب با هم دعوا و درگیری داشتند.
یک روز با هم قرار گذاشتند که هر کدام دارویی درست کند، و به دیگری بدهد، تا یکی بمیرد و آن فردی که زنده میماند حداقل در آسایش زندگی کند!
برای همین سکهای به هوا انداختند و شیر و خط کردند که کدام یکی اول سم را بخورد. قرعه به نام همسایه دوم افتاد.
بنابراین همسایه اول به بازار رفت و از عطاری قویترین سمی که داشت را خرید و به همسایهاش داد تا بخورد.
همسایه دوم سم را سرکشید و به خانهاش رفت. قبلا به خدمتکارانش گفته بود حوض را برایش از آب گرم پر کنند و یک ظرف دوغ پر نمک هم آماده بگذارند کنار حوض.
او همینکه به خانه رسید، ظرف بزرگ دوغ را سر کشید و وارد حوض شد. قدری دست و پا زد و شنا کرد و هر چه خورده بود را استفراغ کرد و بعد از آنکه معدهاش تخلیه و تمیز شد، به اتاق رفت و راحت خوابید.
وی صبح روز بعد سالم بیدار شد و به سراغ همسایهاش رفت و گفت: من جان سالم به در بردم، حالا نوبت من است که سمی بسازم و طبق قرار تو آن را بخوری.
او به بازار رفت و نمد بزرگی خرید و به خانه برد. خدمتکارانش را هم صدا کرد و به آنها گفت که از حالا فقط کارتان این است که از صبح تا غروب این نمد را با چوب بکوبید!
همسایه اول هر روز میشنید که مرد همسایه که در تدارک تهیه سم است و از صبح تا شب مواد سم را میکوبد.
با هر ضربه و هر صدا که میشنید نگرانی و ترسش بیشتر میشد و به سم مهلکی که داشتند برایش تهیه میکردند فکر میکرد!
کم کم نگرانی و ترس همهی وجودش را گرفت و آسایشی برایش نماند. شبها ترس از آن سم عجیب، خواب را از چشمانش ربوده بود و روزها با هر صدایی که از خانهی همسایه میشنید دلهرهاش بیشتر میشد و تشویش، همه وجودش را میگرفت.
هر چوبی که بر نمد کوبیده میشد برای او ضربهای بود که در نظرش سم را مهلکتر میکرد.
روز سوم خبر رسید که او مرده است. او پیش از اینکه سمی بخورد، از ترس مرده بود!!
این داستان حکایت این روزهای بعضی از ماهاست. هر شرایط و بیماریی تا زمانی که روحیهی ما شاداب و سرزنده باشد قدرتمند نیست.
خیلیها به خاطر استرس و ترس و نگرانی نابود میشوند، نه از خود مشکل و بیماری. پس همیشه روحیه قوی داشته باشید و از هیچ مشکل و بیماری نترسید و جا نزنید.
➡️ @Hamdeli20 🌺🍃
7 837
+2
میگه خونه باید همین اندازه پنجره داشته باشه
و ذهن فقیر منه ک میگه کی اینا رو تمیز میکنه...
@Hamdeli20 🌺🍃
7 837
اگر نیاز داشتی با کسی درد و دل کنی من اینجام .
مشکلات معمولی: ۴۵۰
داستان غمگین: ۷۵۰
باهات گریه کنم : ۲تومن😂😂😂
7 837
🌷عصرتون همچو
رنگین ڪمان هفتاد رنگ
طاقچه فڪرتون پر از گلهاے زیبا
ترنم باران برڪتِ عمرتون
در این عصر زیبـا
براتون یه حال خوب آرزو دارم
آرزو دارم
لحظاتتون پر باشه
از خبرهاے خوب
عصرتون باصفا
@Hamdeli20 🌺🍃
7 837
🎶 این آهنگ، یک گفتوگوی بامزه و شیطنتآمیز بین جانی و جولی است؛ هر کدام میگویند من فلانیها را نمیخواهم، فقط تو را میخواهم. 😄❤️
📝 ترجمه:
💕 جانی برای جولی:
من مِری رو نمیخوام،
لیلی رو هم نمیخوام،
ساندرا از باندره هم به دردم نمیخوره!
پس کی رو میخوام؟
هی جولی، جولی!
دلِ جانی گرفتار تو شده، جولی!
برای تو حتی حاضرم از چوبهی دار بالا برم؛
چون تویی که جانِ منی، جانِ منی، جانِ منی ❤️
جولی، جولی...
دلِ جانی فقط تو رو میخواد؛
برای تو از همهچیز میگذرم،
چون تو تنها عشقِ منی.
---
💕 جولی برای جانی:
من تونی رو نمیخوام،
پیتر رو هم نمیخوام،
مایکلِ دوچرخهسوار رو هم نمیخوام!
پس کی رو میخوام؟
جانی، جانی!
دلِ جولی گرفتار تو شده، جانی!
فقط تو رو عسلِ خودم میدونم،
چون تویی که
جانِ منی، جانِ منی... 🍯❤️
---
پدرِ رُزی گفت:
«بیا با من ازدواج کن،
میذارمت توی خونهمون بمونی!»
عموی منگلا هم گفت:
«اگه با من ازدواج کنی،
یه خونهی بزرگ بهعنوان جهیزیه بهت میدم!»
اما من دستِ تو رو خواستم،
همراهیِ تو رو خواستم؛
همهشون رو رد کردم.
ممنونم، عزیزم...
ممنونم، هانی! 💋
---
من لیلی رو نمیخوام،
مری رو نمیخوام،
ساندرا از باندره رو هم نمیخوام!
پس کی رو میخوام؟
جولی، جولی!
دلِ جانی فقط برای تو میتپه؛
برای تو حتی پای چوبهی دار هم میرم،
چون تو
جانِ منی... ❤️🔥
---
شِتیِ نانوایی گفت:
«قلبم رو بهت میدم!»
اما قبولش نکردم.
جوزفِ هتلدار گفت:
«قلبت رو به من بده!»
باز هم جوابم نه بود.
هر کسی که اومد، ردش کردم؛
اما وقتی تو اومدی،
تو رو انتخاب کردم. ❤️
ممنونم، عزیزم...
ممنونم، بیبی!
---
من تونی رو نمیخوام،
پیتر رو نمیخوام،
مایکلِ دوچرخهسوار رو هم نمیخوام!
پس کی رو میخوام؟
جانی، جانی!
دلِ جولی فقط تو رو میخواد، جانی؛
فقط تو رو عسلِ خودم میدونم،
چون تو جانِ منی... 🍯💕
و باز هم:
جولی، جولی...
دلِ جانی فقط برای توئه!
جانی، جانی...
دلِ جولی فقط برای توئه!
جولی... جانی...
جولی... جانی...
جولی و جانی
جانی و جولی...
تا آخرش فقط جولی و جانی! 😄❤️
💃 🌳🕺
