uz
Feedback
محمدرضا طاهری

محمدرضا طاهری

Kanalga Telegram’da o‘tish

شاعر

Ko'proq ko'rsatish
4 142
Obunachilar
+424 soatlar
+127 kunlar
+3630 kunlar

Ma'lumot yuklanmoqda...

Taglar buluti
Ma'lumot yo'q
Muammo bormi? Iltimos, sahifani yangilang yoki bizning qo'llab-quvvatlash boshqaruvchimizga murojaat qiling>.
Kirish va chiqish esdaliklari
---
---
---
---
---
---
Obunachilarni jalb qilish
Iyun '26
Iyun '26
+86
1 kanalda
May '26
+62
0 kanalda
Get PRO
Aprel '26
+22
1 kanalda
Get PRO
Mart '26
+4
0 kanalda
Get PRO
Fevral '26
+86
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '26
+63
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '25
+156
3 kanalda
Get PRO
Noyabr '25
+107
1 kanalda
Get PRO
Oktabr '25
+61
2 kanalda
Get PRO
Sentabr '25
+51
1 kanalda
Get PRO
Avgust '25
+60
1 kanalda
Get PRO
Iyul '25
+81
2 kanalda
Get PRO
Iyun '25
+33
0 kanalda
Get PRO
May '25
+61
0 kanalda
Get PRO
Aprel '25
+85
0 kanalda
Get PRO
Mart '25
+79
2 kanalda
Get PRO
Fevral '25
+75
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '25
+106
1 kanalda
Get PRO
Dekabr '24
+138
2 kanalda
Get PRO
Noyabr '24
+66
1 kanalda
Get PRO
Oktabr '24
+85
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '24
+79
0 kanalda
Get PRO
Avgust '24
+114
0 kanalda
Get PRO
Iyul '24
+81
0 kanalda
Get PRO
Iyun '24
+91
1 kanalda
Get PRO
May '24
+116
0 kanalda
Get PRO
Aprel '24
+131
3 kanalda
Get PRO
Mart '24
+155
7 kanalda
Get PRO
Fevral '24
+90
2 kanalda
Get PRO
Yanvar '24
+114
4 kanalda
Get PRO
Dekabr '23
+75
1 kanalda
Get PRO
Noyabr '23
+84
1 kanalda
Get PRO
Oktabr '23
+70
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '23
+80
0 kanalda
Get PRO
Avgust '23
+86
0 kanalda
Get PRO
Iyul '23
+96
0 kanalda
Get PRO
Iyun '23
+66
0 kanalda
Get PRO
May '23
+74
0 kanalda
Get PRO
Aprel '23
+68
0 kanalda
Get PRO
Mart '23
+71
0 kanalda
Get PRO
Fevral '23
+48
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '23
+59
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '22
+79
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '22
+87
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '22
+62
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '22
+64
0 kanalda
Get PRO
Avgust '22
+131
0 kanalda
Get PRO
Iyul '22
+63
0 kanalda
Get PRO
Iyun '22
+75
0 kanalda
Get PRO
May '22
+74
0 kanalda
Get PRO
Aprel '22
+58
0 kanalda
Get PRO
Mart '22
+74
0 kanalda
Get PRO
Fevral '22
+39
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '22
+61
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '21
+50
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '21
+77
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '21
+62
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '21
+56
0 kanalda
Get PRO
Avgust '21
+84
0 kanalda
Get PRO
Iyul '21
+65
0 kanalda
Get PRO
Iyun '21
+54
0 kanalda
Get PRO
May '21
+41
0 kanalda
Get PRO
Aprel '21
+42
0 kanalda
Get PRO
Mart '21
+82
0 kanalda
Get PRO
Fevral '21
+138
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '21
+29
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '20
+1 879
0 kanalda
Sana
Obunachilarni jalb qilish
Esdaliklar
Kanallar
30 Iyun+1
29 Iyun+5
28 Iyun+3
27 Iyun+3
26 Iyun+2
25 Iyun+3
24 Iyun+4
23 Iyun+1
22 Iyun+2
21 Iyun+1
20 Iyun+3
19 Iyun+2
18 Iyun+2
17 Iyun+8
16 Iyun+2
15 Iyun+1
14 Iyun+2
13 Iyun+3
12 Iyun0
11 Iyun+7
10 Iyun+4
09 Iyun+7
08 Iyun+3
07 Iyun+4
06 Iyun+2
05 Iyun+2
04 Iyun+4
03 Iyun0
02 Iyun+3
01 Iyun+2
Kanal postlari
#غزل_تازه ای آنکه در شهرِ خموشان دسته راه انداختی! از اشک داروی سکوت، از خون مخدّر ساختی این مجلسِ تکریمِ مظلوم است یا تطهیرِ ظلم؟! تیغ حسین است این که بر روی حبیبش آختی! خونِ شهید کربلا جاری‌ست از زخم وطن خون خدا را در خیابان دیدی و نشناختی بر خاکِ مُلکِ ری، سوار مرکب شمر زمان با نعل نو، بر پیکر مهسای میهن تاختی مردم سیه‌پوشانِ خویشند و تو با صد ریسمان مقتول را در مجلسِ قاتل به رقص انداختی خرجی ندارد گریه بر مظلوم سال شصت و یک! امروز را بُردی ولی تاریخ را بد باختی... . . . #محمدرضا_طاهری @mohammadrezataheri

2
#غزل_تازه بهای خونِ مرا خاک خسته‌ام پرداخت که رود رود هدر رفت و کوه کوه گداخت منی که ورد زبانم دعای باران بود زمانه آب دهان روی صورتم انداخت خوشا غزل که بریزم به ساغر اغیار که در قبیله‌ی من هیچ‌کس مرا نشناخت تفو بر آن صحرایی که در فراخیِ او الاغ بر تن اسبانِ سر بُریده بتاخت امیدِ قصر شدن را به تیشه‌ای بستم که خشت خشت مرا خود خراب کرد و نساخت پناه برده‌ام از شرّ قومِ خویش به خویش کسی که از وطن خود شکست خورد، نباخت! . . . #محمدرضا_طاهری @mohammadrezataheri
1 813
3
در میانه‌ی روزهای خاموشی و سکوت، استاد جلال خالقی مطلق، شاهنامه‌پژوه بزرگ را از دست دادیم. فجایعی که بر سر ما آوار شد و البته
در میانه‌ی روزهای خاموشی و سکوت، استاد جلال خالقی مطلق، شاهنامه‌پژوه بزرگ را از دست دادیم. فجایعی که بر سر ما آوار شد و البته قطع اینترنت سبب شد آنگونه که باید از او یاد نکنیم. حکومت‌ها و سیاستمداران می‌آیند و می‌روند اما اهل کلمه می‌مانند و به جهد ایشان زبان فارسی خواهد ماند و به لطف زبان فارسی، ایران! دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی... خالقی مطلق خادم زبان فارسی بود. روحش شاد و راهش پر رهرو باد. . . . #محمدرضا_طاهری @mohammadrezataheri
2 911
4
✍️از تونل چلاو تا شیراز دوره‌ی سعدی (بخش دوم) آنان که با سخنِ شیخ اجل اُنسی دارند می‌دانند که او در جای جای آثارش از ابوبکر بن سعد، اتابک فارس که در سال‌های ۶۲۳ تا ۶۵۸ هجری حاکم بر شیراز و اطراف بود نام برده. هم او را پند و زنهار داده و هم مدح و ثنا گفته. از لحن سعدی پیداست که ارادت و علاقه‌ای قلبی به این حاکم شیراز دارد. سعدی نوع سیاست‌ورزی او را می‌پسندد و سپاسگزار تصمیمات و اقداماتِ اوست. اما او چه کرد که سیاستمدار محبوبِ مرد پخته و جهاندیده‌ای چون سعدی شد؟ مهم‌ترین اقدام ابوبکر سعد در دوران حکومتش این بود که در یکی از آشوب‌زده‌ترین مقاطع تاریخ ایران یعنی هجمه‌ی مغولان، منطقه‌ی تحت فرمان خود را آرام و امن و مرفّه نگاه داشت. در شرایطی که مغولان با ارتش قدرتمند خود شهرها را یکی پس از دیگری فتح می‌کردند و علاقه داشتند که اداره امور مناطق را خود در دست بگیرند، ابوبکر سعد توانست با یکی از زبان‌نفهم ترین قدرت‌های تاریخ پای میز مذاکره بنشیند. او مغولان را متقاعد کرد که در ازای سهمی که از درآمدهای سرشار کشاورزی منطقه‌ی فارس دریافت می‌کنند و دیگر امتیازاتی که می‌گیرند، اداره‌ی امور فارس را به دست نگیرند و لشکر خود را وارد شهر شیراز نکنند. نتیجه این شد که در دورانی که اغلب شهرها و سرزمین‌های جهان اسلام آشفته و زخم خورده از حضور مغولان بود، شیراز و فارس بدل شد به منطقه‌ای امن با رونق اقتصادی. جایی که نقطه‌ای آرام بود برای اهالی فرهنگ و اندیشه تا از شهرهای آشفته‌ی خویش به آنجا سفر کنند و با آرامش به کار فکری خود برسند. خود سعدی نیز بعد از حدود سی و پنج سال دوری از زادگاهش در نهایت بهترین جای عالم برای زندگی را شیراز یافت و در دو سال اوّلی که به شیراز برگشت دو کتاب مهم بوستان و گلستان را نوشت. اقلیم پارس را غم از آسیب دهر نیست تا بر سرش بُوَد چو تویی سایه‌ی خدا امروز کس نشان ندهد در بسیط خاک مانند آستان درت مامنِ رضا... در مقدمه بوستان ابوبکر سعد را با اسکندر و مغولان را با قوم وحشیِ یاجوج و ماجوج مقایسه می‌کند و می‌گوید اگر اسکندر سدّی سنگی مقابل یاجوج کشید تو سدّی از زر مقابل دشمنان کشیدی. یعنی بدون مقاومت و خشونت، با زر شرّ آنها را دفع کردی: سکندر به دیوار روئین و سنگ بکرد از جهان راهِ یاجوج تنگ تو را سدّ یاجوجِ کفر از زر است نه روئین چو دیوار اسکندر است به گمان من سعدی عصاره‌ی عقل ایرانی است و ملّتی که سعدی دارد تکلیفش در چنین دوراهی‌هایی روشن است. از تونل چلاو گرفته تا شیراز دوره‌ی سعدی، وقتی امنیت و حیاتِ افرادی بی‌پناه و بی‌گناه که هیچ جای دعوای ما نیستند وابسته به تصمیمات ماست، اخلاقی‌ترین، شجاعانه‌ترین و عزّتمندانه‌ترین تصمیم آن است که امنیت و رفاه پایدارِ بی‌پناهان و بی‌گناهان در آن باشد. این چند کلمه را به عشق سعدی نوشتم بلکه قلم را از خفقان برهانم و غباری از اینجا بزدایم. شعرها و حرف‌های بسیاری برای گفتن و نوشتن هست که حالا وقتش نیست. بماند برای وقتی که اینترنت به حال آدمیزادی برگردد. باقی بقایتان ارادتمند محمدرضا طاهری @mohammadrezataheri
0
5
✍️از تونل چلاو تا شیراز دوره‌ی سعدی (بخش نخست) ایران عزیز ما روزگار پیچیده و پریشانی را می‌گذراند. سلسله‌ای از وقایع تلخ ما را به این جنگ ویرانگر رساند. در چنین احوالی سخن گفتن از احوال، کار دشواری است. چون اگر بخواهی سرت پیش وجدانت بلند باشد و شرمنده‌ی انصاف خودت نشوی باید به تمامی ابعاد مختلف و متضاد ماجرا اشاره کنی. کاری که هم هزینه دارد و هم فرصت و دقّت بسیار می‌طلبد. ساده کردن مسئله و یک‌سویه سخن گفتن کار هوچی‌گران و نان به نرخ روز‌خوران و فرصت طلبان است و صاحب این قلم بنا دارد هیچگاه افسار کلماتش را به دست چنین رذالتی ندهد. زبان بریده به کنجی نشسته صُم بُکم به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم اما در این لحظه به مناسبت "اوّل اردیبهشت‌ماه جلالی" که روز سعدی است می‌خواهم خاطره‌ای نقل کنم: چند ماه قبل به همراه همسرم _که در آن وقت باردار بود_ جاده هراز را به سمت مازندران می‌رفتیم. نرسیده به آمل، در آستانه‌ی شروع جنگل‌ها، در دهانه‌ی ورودی تونلی به نام چلاو همیشه‌ی خدا ترافیک سنگین است. این شرایط دو سبب دارد. یکی آنکه جاده‌ی دو خطّه ناگهان باریک می‌شود و دیگر آنکه به دلیل فعالیت‌های معادنِ بسیار در کوه‌های آن منطقه، کامیون‌های غول‌پیکر فراوانی در آن حوالی رفت و آمد می‌کنند. در ترافیک، مسیر خودمان را به آرامی می‌رفتیم که یکی از کامیون‌‌ها که سعی کرد بپیچد جلوی ما، گوشه‌ای از بدنه‌اش به آینه‌ی اتومبیل ما گرفت و آینه به طور کامل کنده شد. شیشه‌ی پنجره را پائین دادم تا به او اعتراضی کنم. دیدم که راننده از کامیون پیاده شده. مردی لاغر و دراز با چشم‌‌های گود رفته. دهانش کف کرده بود، میله‌ای در دست داشت و همین‌طور فحش‌های رکیک می‌داد و به سمت ما می‌آمد. پیدا بود برای آنکه خسارت آینه را ندهد دستِ پیش را گرفته و می‌خواهد دعوا راه بیندازد. شیشه را بالا دادم که فحش‌ها را همسرم نشنود. در دو سه ثانیه باید تصمیم می‌گرفتم که با این متجاوزِ بی‌ادب چه کنم. کوتاه نیایم و خطراتش را به جان بخرم و هر جور هست خسارت آینه را از او بگیرم تا ادب شود؟ یا راه عافیت و سلامت پیش بگیرم؟ رسید به ما و سعی کرد درِ اتومبیل را باز کند. وقتی نتوانست با مشت به شیشه کوبید. کف از دهانش همینطور می‌ریخت. نگاهی به چهره‌ی وحشت‌زده‌ی همسرم کردم و پایم را روی گاز فشردم و از مهلکه دور شدم. تا چند ساعت بعد حالم گرفته بود. آیا تصمیم درستی گرفته بودم؟ یارو موفّق شده بود با نمایشی که از بی‌ادبی و خشونت به راه انداخته از پرداخت خسارت خطایش فرار کند و لابد حالا دارد به زرنگی خود می‌بالد و به ریش ما می‌خندد! لابد دفعه‌ی بعد هم در چنین شرایطی همین رفتار را با کسی دیگر تکرار خواهد کرد. نکند بر دو راهیِ عزّت-ذلّت عافیت طلبانه راه ذلّت را برگزیده‌ باشم! این تردید با من بود تا همین روزهای جنگ. تجربه‌های تلخ درس‌های بزرگ به آدمی می‌دهد. این روزها احوال پریشان مردم را که می‌نگرم، چشم‌اندازِ آینده‌ی عاری از امیدِ پیشِ رو را که نگاه می‌کنم، میل افسار گسیخته به مهاجرت در میان کودکان و نوجوانان را که می‌بینم، برایم روشن می‌شود که آن روز در دهانه‌ی تونل چلاو، عزّتمندانه ترین، شجاعانه‌ترین و مسئولانه‌ترین کار همان بود که من کردم. گرچه غرور مردانه‌ام آسیب دید اما همسرم و کودک درون شکمش را از یک خطر بزرگ رهانیدم... اما ربط این خاطره با سعدی چیست؟ . . . (ادامه در بخش دوم) @mohammadrezataheri
0