💌 دلنوت
Kanalga Telegram’da o‘tish
دلنوت (Delnote) اشعار و نوشتههای زیبا و ماندگار منتشر میکند. در انتشار زیباییهای دنیا با معرفی ما به دوستانتان سهیم باشید https://t.me/delnote
Ko'proq ko'rsatish945
Obunachilar
+124 soatlar
+47 kunlar
+1830 kunlar
Postlar arxiv
945
♥️
برگهای درخت چنارِ روبروی خانهمان افتادهاند به زرد شدن و ریختن. پادشاهِ برگریزِ فصول آمده است. حضرت پاییز. هر سال همین است. برگهای چنار زیبا میشود اما همهی اعتبار زیبایی میرسد به پاییز و میشود مدالِ روی سینهاش. به نامِ موسی و به کامِ عیسی. وقتی هم که چنار لخت شد و برگهایش شد کودِ زیر پایش، همهی شوکت و جلالِ برگها فراموش میشوند یا در بهترین حالت میشود تصویری کمرنگ، ته ذهن یک آدم عاشقِ دور از معشوق افتاده. همان که درویش گفته بود: «از یاد میروی | انگار هیچگاه نبودی | چون مرگِ یک پرنده».
پاییز فصلِ به یادآوردن برگهای زرینِ فراموش شده است. فصل به یاد آوردن جای خالی بوسهها. فصل به یاد آوردنِ اینکه زمستان در راه است. پاییز، این حد فاصل بین گرمای بوسه و سرمای جای خالی. فصل به یاد آوردنِ نسیان. اینها را باید نوشت تا فراموش نشود. تا نگارنده فراموش نشود. همان کاری که خالق میکند. خلق میکند تا مبادا در گوشهی سیاه کائناتش در تنهایی فراموش شود. مهم نیست چه چیزی را خلق میکند. هر چیزی که او را به یاد آورد. ولو شده جهانی پر از حفرههای سیاه خلق کند که در آن عدالت جوکِ بیمزهای باشد برای دست انداختن دیگران.
اما باید با شمشیر خلق کردن به جنگِ فراموش شدن رفت. باید یک صفحه از تاریخ را سیاه کنیم. ولو شده به قیمت کندن تکهای از روحمان. مثل چنارها که به بهای بیبرگ شدنشان، صحنهی درخشان پاییز را خلق میکنند. تا در زمستان به حیاتشان در ته ذهن یک آدم عاشقِ دور از معشوق افتاده، ادامه بدهند. پاییز، فصل یادآوری و نسیانِ توامان. فصل تغییر. فصل گذار. فصل امید به بهاری دور پس از گذر از سرما.
#فهیم_عطار
@delnote
945
♥️
خیلی سال پیش در دبستانی در کانادا پوستری دیدم که روی آن خطاب به کودکان نوشته بود هر چه هستی باش، قدر نشناس نباش.
دو سه روز پیش از قول اکهارت توله جایی خواندم که اگر یک “سپاسگزارم” تنها نیایش شما در تمام عمر باشد، همین یک نیایش کافی است.
انگار اساسیترین دوگانه جهان همین است، قدرشناسی و قدرنشناسی، شبیه به سپاسگزاری و ناسپاسی، شبیه به دوست داشتن سهم ما از جهان و نارضایتی از آن، شبیه به شکرگزار بودن و نبودن.
از اینجا که نگاه میکنم همه تمایزهای پیشین بیمعنا به نظر میآید.
#امیرعلی_بنیاسدی
@delnote
945
♥️
آنقدر سنگباران شدهام
که دیگر از سنگ نمیترسم
این سنگها از چالهی من برجی بلند ساختهاند
بلند در میان درختان بلند
سپاس از شما ای معماران
پریشانی و اندوه را نای عبور از میان این سنگها نیست
اینجا آفتاب زودتر بر من طلوع میکند
و آخرین نورهای سرخوش خورشید
دیرتر غروب میکنند
گاهی از پنجرهی اتاقم
نسیم شمالی به درون پرواز میکند
کبوتری از دستان من دانه میچیند
صفحات ناتمام مرا نیز
دست گندمگون الههی شعر،
این دست آرام آسمانی تمام خواهد کرد
#آنا_آخماتووا
ترجمهی آزاده کامیار
@delnote
