uz
Feedback
سایت پانویس

سایت پانویس

Kanalga Telegram’da o‘tish

مینیمال‌های پانویس جهت شرکت در کلاس‌ها ادمین: @PanevisAdmin صفحهٔ اینستاگرام: https://www.instagram.com/Panevis نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است. محمدجعفر مصفا: @Mossaffadotcom جیدو کریشنامورتی: @Krishnamurti نیکول لپرا: @NicoleLePera

Ko'proq ko'rsatish
2 681
Obunachilar
+424 soatlar
+77 kunlar
+1230 kunlar
Postlar arxiv
‌ «عید شما مبارک» حتماً شما هم این لطیفهٔ قدیمی را شنیده‌اید که روزی مسلمانی قصد کرد مسیحی شود. به کلیسا رفت و فردی مسیحی آداب مربوطه را برایش بجا آورد و نهایتاً گفت که: تو از این لحظه به بعد مسیحی هستی. همان زمان برق رفت و چراغها خاموش شد و چند دقیقه بعد که برق آمد، مسلمان با صدای بلند گفت: اللهم صل علی محمد و آل محمد! دوستانی را می‌بینم که سالهاست در فضای باصطلاح معنویت هستند، و مثلاً روی خودشان کار می‌کنند. اما بمحض اینکه در واقعه‌ای جوگیرانه، مانند همین عید و نوروز، قرار می‌گیرند، آن صلوات کذایی را ختم می‌کنند. تبریک و برکت اگر با درون انسان مناسبتی نداشته باشد، فرق امروز و دیروز و ماه و سال گذشته با هم چیست؟ واقعاً لحظهٔ تحویل سال چه اتفاق ویژه‌ای می‌افتد که بعدش هیجان‌زده می‌شویم؟ جز این است که چون یک پدیدهٔ جمعی و اجتماعی و همه‌گیر است، من هم شور برم می‌دارد؟ زیاد دیده می‌شود که یکی سال تا سال احوال دیگری را نمی‌گیرد اما فقط بواسطهٔ عید پیامهای غلیظ «مهر و محبت» ساطع می‌کند. واقعاً باید بر همین منوال رفتارهای نمایشی و متظاهرانه زندگی را پیش ببریم؟ @Panevisdotcom

«عید شما مبارک»؟! گفت آن را جمله می‌گفتند خوش مر مرا هم ذوق آمد گفتنش مناسبت‌های تقویمی وقتی نسبتی با درون انسان ندارند، چیزی جز تقلید و جوگیری و شور حسینی برداشتن نیستند. چون همه جشن می‌گیرند و «شادند»، من هم «باید» به حکم این حرکت اجتماعی و همه‌گانه(!) شاد باشم! «شاد»! و در حقیقت ادای شادی را درآوردم. چون روز و مناسبت عید و چه و چه هست، و همه به هم «تبریک» می‌گویند، من هم باید همراه جمع شوم و تبریک بگویم! و این ایام جوگیری که گذشت، زندگی و روابط‌مان و درون‌مان همان آش است و همان کاسه. چند سال پیش بطور اتفاقی لحظهٔ سال تحویل را در قم بودم با دوستی. خدا می‌داند چه بلوایی به پا شد وقتی به دقایق تحویل سال نزدیک می‌شدیم. ملت ریخته بودند دور ضریح حرم حضرت معصومه(س) و چه شلوغ می‌کردند. گویی قرار است در آن لحظه چه اتفاقی بیافتد! خلاصه آنکه نیم ساعت بعد از تحویل سال، آمبولانس آمد داخل صحن و کسانی که زیر دست و پا له شده بودند را برداشت و برد. نمی‌دانم، مگر آن لحظه چه می‌شود؟! ما فکر می‌کنیم از آن افرادی که فکر می‌کنند در لحظهٔ سال تحویل اتفاق خاصی می‌افتد و جوگیر می‌شوند، جداییم. در حالیکه در یک مقیاس بزرگتر، ما هم جوگیر این روزها و حال و احوال مناسبتی و اجتماعی آن هستیم. اینطور نیست؟ واقعاً مگر این روزها چه اتفاق واقعی و درونی در من و تو اتفاق می‌افتد که یکهو شور برمان می‌دارد؟! آیا غیر از این است که چون همه می‌گویند «خر برفت و خر برفت»، من هم همان را - رفتاراً - تکرار می‌کنم؟ گفت آن را جمله می‌گفتند خوش مر مرا هم ذوق آمد گفتنش خلق را تقلیدشان بر باد داد ای دو صد لعنت بر این تقلید باد بهار درون وابسته به مناسبت و تقویم نیست. ایام و مناسبت‌های اجتماعی به انسان شادکامی حقیقی نمی‌دهد. بلکه انسانی که احوالش بهاری است، به روز و روزگار خودش برکت و سرزندگی می‌دهد. دلتان بهاری و حال‌تان مبارک باشد، مناسبت چه اهمیت دارد؟! دل بی تو درون سینه‌ام می‌گندد غم از همه سو راه مرا می‌بندد امسال بهار بی تو یعنی پاییز تقویم به گور پدرش می‌خندد @Panevisdotcom

نوروز آیا تا به حال این سوال را از خودتان پرسیده اید که عید نوروز چیست و چرا عموم مردم از این عید خوشحالی می کنند؟ پاسخ کلیشه ای به این سوال این است که: چون بهار می شود. یا: چون رسمی باستانی و قدیمی است و نیاکان ما آمدن بهار را جشن می گرفته اند، ما هم این سنت خوب، یعنی مهم دانستن بهار، را جشن می گیریم و شادی می کنیم. البته یک پاسخ دیگر هم اینست: چون همه شادی می کنند، من هم شادی می کنم. خب، پیروی و سنت صِرف که امری خردمندانه نیست. این به کنار. می ماند خود آمدن بهار. اهمیت دادن به بهار و لحظه ای بخصوص را بشکل قراردادی برای آغاز شادی در نظر گرفتن، این است چیزی که به عنوان عید نوروز می بینیم. البته به خردمندانه ترین شکل آن، وگرنه که اکثر مردم این موضوع فوق الذکر را اصلاً نمی بینند و به صِرف تبلیغات و اعلام همه‌‌گانی سال تحویل، شروع به شادی می کنند. که روشن است از روی خودباختگی به جمع است. پس به اینجا رسیدیم که ما انسانها بطور ضمنی قرارداد کرده ایم که لحظهٔ سال تحویل به عنوان آغاز جشن در نظر گرفته شود. چیزی مانند مثلاً لحظهٔ ظهر که مسلمانان به عنوان آغاز نماز ظهر خواندن قرارداد کرده اند. یا مثلاً اول ژانویه که به عنوان آغاز سال میلادی قرارداد شده است. یا مثلاً مناسبات مذهبی، مانند روز تولد مسیح که به یاد ایشان شادی می کنند. یا روز شهادت امام حسین که قرارداد شده به یاد ایشان عزاداری شود. اینها همه قراردادی است. یعنی عده ای انسان با هم قرار گذاشته اند که این روزها را به یاد این امور و اشخاص شادی یا غم بگیرند. اموری ذاتی نیستند، ممکن است فردی در آن روز و ساعت دروناً ناشاد باشد اما قرارداد می گوید در این لحظه شادی کن(یا غمگین باش). حال آیا آن ناشادی واقعی اصالت دارد یا شادی مبتنی بر قرارداد؟! دوستی می گوید همینکه در اوضاع و احوال نابسامان ارتباطات ناهنجار انسانها، اگر آنها حتی بطور مناسبتی شادی کنند، خودش غنیمتی است. این رویکرد صحیحی نیست. چرا که وقتی واقعیت روابط ما مبتنی بر خصومت و دشمنی و ناشادی است، اظهار شادی چیزی جز ریاکاری و دروغ نیست. یعنی آیا غم و اندوهی که واقعی باشد بهتر است یا شادی و جشنی که متظاهرانه است؟ ممکن است بگویی: نه، واقعاً من در ایام نوروز شاد هستم. در این صورت این سوال را برای خودت مطرح کن که: چرا در این ایام شاد هستی و در اکثر ایام ناشاد و ملول و گرفته؟! آیا این شادی ات به واسطهٔ شادی همگانی نیست؟! آیا این شادی ات اصالت دارد و مستقل از تبلیغات و جو شادی بیرونی است؟ چیزی که به نام نوروز و عید و جشن و شادی دیده می شود، عمده اش خودباختگی به اجماع است، به قرارداد همگانی. و نه مرتبط با بهار. @Panevisdotcom

‌ پخ‌خوری اختلاف خلق از نام اوفتاد چون به معنیٰ رفت آرام اوفتاد هویت فکری بین انسان ها اختلاف می افکند، بین آنها دشمنی ایجاد می کند و آنها را به کارهایی وا می دارد که یاوه است. این همه تاریخ گواه جنگهایی که نهایتاً جز کشته شدن انسانها و از بین رفتن زندگی ها هیچ چیز دیگری نداشته است. «من» جز پخ خوردن حاصلی واقعی و مفید برای انسان ندارد. از خیالی جنگشان و صلحشان از خیالی نامشان و فخرشان @Panevisdotcom

‌ اصل کسی که در فلان شرایط بخصوص با دیگری فلان رفتار(هر رفتاری) را دارد، یقیناً در همان شرایط یا مشابه آن، همان رفتار را با ت
‌ اصل کسی که در فلان شرایط بخصوص با دیگری فلان رفتار(هر رفتاری) را دارد، یقیناً در همان شرایط یا مشابه آن، همان رفتار را با تو هم خواهد داشت. فکر نکن تو برایش استثناء هستی. او اصولاً در بند تو نیست، مقهور کیفیت روانی‌یی است که حاکم بر اوست. برگرفته از وب‌سایت @PanevisDotCom

‌ سر در زندگی خودمان داشته باشیم. ‌

‌ بیا که وضع جهان را چنان که می بینم گر امتحان بکنی می خوری و غم نخوری @Panevisdotcom
‌ بیا که وضع جهان را چنان که می بینم گر امتحان بکنی می خوری و غم نخوری @Panevisdotcom

چون کسی را خار در پایش جهد پای خود را بر سر زانو نهد وز سر سوزن همی‌ جوید سرش ور نیابد می‌کند با لب ترش خار در پا شد چنین دشواریاب خار در دل چون بود؟ وا ده جواب خار در دل گر بدیدی هر خسی دست کی بودی غمان را بر کسی‌‌ کس به زیر دم خر خاری نهد خر نداند دفع آن بر می‌‌جهد بر جهد و ان خار محکمتر زند عاقلی باید که خاری بر کند خر ز بهر دفع خار از سوز و درد جفته می‌‌انداخت صد جا زخم + دوستانی که مایل به شرکت در گروه رابطه هستند به مدیر ثبت‌نام، خانم صبا، پیام دهند. رایگان است و شرط شرکت در آن، حضور در یکی از دوره های خودشناسی است. + دربارهٔ شرطی‌شدگی دو پست امشب کانال محمدجعفر مصفا و جیدو کریشنامورتی را بخوانید. @Panevisdotcom

‌ چقدر این همه پیامبر و فیلسوف و عارف و انسانهای دیگر بیهوده زحمت کشیدند در حالی که کار به همین سادگی بوده است! @Panevisdotcom

با نظر مرتضی مطهری، که در ویدیوی فوق بیان شده است...
Anonymous voting

‌ "چهارشنبه سوری از دیدگاه مرتضی مطهری" در نظرسنجی زیر، مرتبط با این ویدیو، شرکت کنید. @Panevisdotcom

Repost from N/a
۱۰۷۳ موضوعات: منار جنبان اصفهان، ذکر، یادآوری، «من هیچی نمی خوام»، چشم و دل سیری باطنی، چیزی شدن

غزل ۲۱۳۱ دیوان شمس @Panevisdotcom

Rumi's Ode 2131 @Panevisdotcom
Rumi's Ode 2131 @Panevisdotcom

‌ اما «گریه» مرتبط با این بیت، که لابد شما هم به معنی دیگری تابحال شنیده بودیدش، در «مثنوی معنوی» و در «فیه ما فیه» و در کلیت کلام مولوی این موضوع بارها تکرار می شود که: چشمی که برای حق نگرید، کور باشد بهتر است. مفهوم «گریه کردن» را در جلسات بطور مفصل توضیح داده ایم که چیست. پهلو می زند با مفهوم «اعتراف» که از ریشهٔ ع‌ر‌ف است به معنی «شناخت». انسان اگر با درون خود خلوت کند و منصف باشد، شناخت برایش حاصل می شود و این شناخت گاهی دردناک است و لذا واکنش احساسی‌ای به شکل گریه در پی دارد. این است که مولوی می گوید: اشک را کز بهر او بارند خلق گوهر است و اشک پندارند خلق ... ای برادر طفل طفل چشم توست کام خود موقوف زاری دان درست تا نگرید کودک حلوافروش ابر رحمت درنمی آید به جوش لذا کار درست اینست که: در درون خود بیافزا درد را تا ببینی سرخ و سبز و زرد را چشم‌تان پر آب! @Panevisdotcom

«تا کور شود هرآنکه نتواند دید» دلدار ز هر چه ریختی نپسندید در پای غمش جز اشک چون مروارید ای دیده! به گریه کوش تا کور شوی «تا کور شود هرآنکه نتواند دید» مولانا بهاءالدین کاشی (خلاصة الاشعار فی الرباعیات، گردآوردهٔ ابوالمجد محمد بن مسعود بن مظفر تبریزی، نشر هرمس، تصحیح سید محمد عمادی حائری، ص۴٠) «تا کور شود هرآنکه نتواند دید» را که مثل سائر گشته و در برخی متون چون (التوسل‌الی‌الترسل/۲۷۱)، (فرائد السلوک/۶۷) و (طوطی‌نامه ثغری/۱۶۲)، به صورت تک‌مصرع نقل شده است، اولین بار در شعر عبید زاکانی دیدم: ▫️تا یار برفت صبر از من برمید وز هر مژه‌ام هزار خونابه چکید گویی بتوانم که ببینم بازش «تا کور شود هرآنکه نتواند دید» (کلیات عبیدزاکانی، به اهتمام محمدجعفرمحجوب/۱۴۲) همین مصرع در یک رباعی دیگر در امثال‌وحکم دهخدا (جلد یک/۵۳۶) دیده می‌شود: ▫️گوشم چو حدیث درد چشم تو شنید دل خون شد و قطره‌قطره از دیده چکید روشن بادا چشم تو ای بینایی «تا کور شود هرآنکه نتواند دید» همین‌طور در یک رباعی منسوب به بوسعیدابوالخیر که سعید نفیسی جمع‌آوری کرده است: ▫️گوشم چو حدیث درد چشم تو شنید فی‌الحال دلم خون شد و از دیده چکید چشم تو نکو شود به من چون نگری «تا کور شود هرآنکه نتواند دید» کسی که اولین بار این مصرع را ساخته نمی‌شناسم ولی گویا حال خوشی داشته که چنین گفته. و راقم این سطور فرماید: ای کاش شود که حال خوب تو خرید یا شمه‌ای از قصّه و وصف تو شنید ای آن که به حاسدان خود می‌گویی «تا کور شود هرآنکه نتواند دید» @atefeh_tayyeh

فردا هین و هین ای راهرو بیگاه شد آفتاب عمر سوی چاه شد هین مگو فردا، که فرداها گذشت تا به کلی نگذرد ایام کشت عمر من شد فدیهٔ فردای من وای از این فردای ناپیدای من! مثنوی معنوی آواز: رضا عبداللهی

‌ اگر فکر کنید کسی به دلیل طول مدت مورد ادعایش "در حال خودشناسی" است و لذا انسانی برحق است، سخت در اشتباهید. چه بسیار انسانها که به دلیل چنین توهمی لغزیده اند و با مغز به زمین خورده اند. چنین فردی "برای دست یافتن به «من»ی مجلل‌تر سراغ خودشناسی آمده‌ است" اما خودش متوجه نبوده است. @Panevisdotcom