uz
Feedback
سایت پانویس

سایت پانویس

Kanalga Telegram’da o‘tish

مینیمال‌های پانویس جهت شرکت در کلاس‌ها ادمین: @PanevisAdmin صفحهٔ اینستاگرام: https://www.instagram.com/Panevis نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است. محمدجعفر مصفا: @Mossaffadotcom جیدو کریشنامورتی: @Krishnamurti نیکول لپرا: @NicoleLePera

Ko'proq ko'rsatish
2 681
Obunachilar
+424 soatlar
+27 kunlar
+330 kunlar
Postlar arxiv
‌ موضوعات: ماریو بارگاس، نقل قول، جنگ انسان‌ها، طرفداری و هلهله، ارث فرهنگی، مسابقه، المپیک، ورزش، شرط‌بندی، احساسات، برد و باخت، مرزبندی و خطوط فرضی، برتری، مدیا، واقعی انگاشتن مفروضات، جریان فکری و ذهنی، وحدت انسانی، عشق، فرهیختگی، اهل کتاب، اندیشیدن، اهل تفکر، انسان قدیم و انسان امروز، جبر زمان، جدا کردن انسان‌ها از یکدیگر، نقد انسان‌های قدیم، برتری‌طلبی @Panevisdotcom

‌ صحبتی در مورد المپیک و اینگونه ویدیوها در ادامه می‌آید. ‌ @PanevisDotCom

‌ دورهٔ لپراخوانی دیگر پذیرش ثبت‌نام نداریم. مصفاخوانی و کریشنامورتی‌خوانی هنوز پذیرش داریم. دورهٔ خودشناسی نیز تکمیل است و پذیرش نداریم تا چند ماه آتی که اعلام خواهد شد. ‌ @PanevisDotCom

آیا در ازدواج، حق حضانت فرزند(که به طور پیش‌فرض برای مرد است) باید همچنان باشد؟
Anonymous voting

آیا در ازدواج، حق طلاق(که به طور پیش‌فرض برای مرد است) همچنان باید برقرار باشد؟
Anonymous voting

آیا، در ازدواج، مهریه باید همچنان برقرار باشد؟
Anonymous voting

‌ فایل پی‌دی‌اف ابیات داستان مذکور👆🏼 ‌

کلاب‌هاوس داستان قاضی و صندوق مفتون شدن قاضی بر زن جوحی فرهنگسرای آنلاین مثنوی معنوی @PanevisDotCom

‌ داستانی که امشب دربارهٔ آن در جلسهٔ کریشنامورتی‌خوانی صحبت بمیان آمد، شاه‌بیتش بیت فوق است. فایل کامل آن در ادامه می‌آید. @
‌ داستانی که امشب دربارهٔ آن در جلسهٔ کریشنامورتی‌خوانی صحبت بمیان آمد، شاه‌بیتش بیت فوق است. فایل کامل آن در ادامه می‌آید. @Panevisdotcom

از دو گزینۀ زیر، کدام را انتخاب می‌کنید؟
Anonymous voting

قدردانی @PanevisDotCom

‌ سخنی مرتبط با این ویدیو در پست بعد. @PanevisDotCom

کودک و مادر امشب در جلسهٔ لایو گروه «رابطه» سخن از مستندی مرتبط با مبحثی در کتاب «دلهره‌های کودکی» بمیان آمد که دوستی معرفی کرده بود. توصیه می‌شود در کنار مطالعۀ کتاب مذکور، این مستند را تماشا کنید: https://tamasha.com/v/4ZPya

‌ غلام آفتاب غزلی از مولانا جلال‌الدین محمد @PanevisDotCom

‌ گل آفتاب‌گردان! و می‌گویم: دلقک را همه دوست دارند. تو هم می‌توانی همه دوستت داشته باشند! انسان اگر کلیت زندگی‌اش را بر مبنا
‌ گل آفتاب‌گردان! و می‌گویم: دلقک را همه دوست دارند. تو هم می‌توانی همه دوستت داشته باشند! انسان اگر کلیت زندگی‌اش را بر مبنای حقیقت بگذارد، محال است دشمن نداشته باشد. کلیشه‌های ایده‌آلی همچون «همه دوستش دارند» برای انسان واقعی نیست. برای کسانی است که فیک هستند. بنابراین اگر محور و بنای زندگی‌ات حقیقت است، روی در آفتاب، همین فرمان پیش برو. بگذار گرداننده‌ات همان آفتاب باشد. دوست داشته شدن یا دوست نداشته شدن توسط دیگران برایت علی‌السویه باشد. تو غلام آفتاب باش. هین تو کار خویش کن ای ارجمند! @PanevisDotCom

‌ جان گرگان و سگان از هم جداست متحد جان‌های شیران خداست @panevisdotcom

‌ خدمت جناب پیرمغان گرامی، گفت که "من علمنی حرفاً فقد صیرنی عبداً" و بنا بر این قول، عبدتان هستیم. در عین حال، اینکه می‌فرمائ
‌ خدمت جناب پیرمغان گرامی، گفت که "من علمنی حرفاً فقد صیرنی عبداً" و بنا بر این قول، عبدتان هستیم. در عین حال، اینکه می‌فرمائید رازتان بی‌اهمیتی نسبت به بعداً است عرض می‌کنم که به واسطۀ کودکی طلایی‌تان بوده است. این سخن شما برای عموم انسان‌ها، که دچار انواع آسیب‌های ناشی از دوران ناهنجار کودکی‌شان هستند، این توقع از خودشان را ایجاد می‌کند که چرا نسبت به بعداً بی‌اهمیت و فارغ از خیال نیستند. می‌خواهند باشند و نمی‌توانند. لذا اجازه دهید این اشکال بعدی را نیز بر شما وارد بدانم که نادیده گرفتن شرایط کودکی افراد بلحاظ روانی از جمله ضعف‌های شماست. اگر روان‌شناسی زرد است اینکه کسی پیش دکتری برود و بگوید: افسرده‌ام و او بگوید: افسرده نباش!، هم چنین است که پیش شما بیایند و بگویند نگرانم، و شما بگویی: راز من بی‌خیالی‌ام نسبت به آینده است. @PanevisDotCom

‌ توهم کارساز؟! یکی از چالش‌های بزرگ برای کسانی که در حال سلوک خودشناسانه هستند این تعارض است که در طی طریق تأمل و آگاهی از ط
‌ توهم کارساز؟! یکی از چالش‌های بزرگ برای کسانی که در حال سلوک خودشناسانه هستند این تعارض است که در طی طریق تأمل و آگاهی از طرفی می‌بینند آنچه در طول فرگشت و سیر تکاملی انسان بوده است همگی گواه بر بوجود آمدن «خود» به عنوان ابزاری دفاعی در طریق حفظ ارگانیسم و تداوم بقای ارگانیسم بوده. از طرف دیگر، می‌بینند این «خود» به شدتِ روزگارِ قدیمِ انسان، روزگارِ زندگیِ قبیله‌ای، دیگر لزومی ندارد و جنبۀ حیاتی و ضروری آن محلی از اعراب ندارد. در کنار آن، می‌بینند اگر ذهن برای خودش «خود»ی متصور نباشد، منافع ارگانیسم در این جامعۀ گرگانه به خطر می‌افتد. اینجاست که این تعارض و چالش به وجود می‌آید که آیا واقعاً تصور و توهم «خود»، که طی تاریخ و فرگشت به ضرورت خلق(ِ تصوری) شده است، ناکارآمد و بلکه مخرب است؟ یا توهمی کارساز منافع است؟ شما اگر مانند افرادی که نیازهای معیشتی ندارند و تأمین مالی هستند و خیال‌شان از بابت معیشت آسوده است به کنجی بروید و فارغ از اختلاط با جامعه زندگی کنید، لزومی به ساخت توهم «خود» برایتان وجود ندارد، اما اگر برای تأمین معیشت نیازمند تعامل با جامعه - جامعه‌ای که از سر و کولش ناهنجاری و آزار و خشم می‌بارد - باشید، لاجرم برای آسانی کارِ دفاع و پیش بردنِ حیاتِ ارگانیسم به صلاح می‌بینید «خود» را پیش‌فرض بگیرید. این چالش و تعارض را چگونه حل کرده‌اید؟ @PanevisDotCom