مکتب یونگ
Kanalga Telegram’da o‘tish
صفحه اصلی #مکتب_یونگ مطالب تحلیلی با رویکرد روانشناسی تحلیلی و ناخودآگاه 🔗 کانال مهدی شفیعی: https://t.me/Mahdishafiei86 📷 اینستاگرام: https://www.instagram.com/mahdishafiei86 🌌 آسترولوژی یونگ: https://t.me/cgjung
Ko'proq ko'rsatish9 650
Obunachilar
+924 soatlar
+457 kun
+14030 kun
Ma'lumot yuklanmoqda...
O'xshash kanallar
Taglar buluti
Kirish va chiqish esdaliklari
---
---
---
---
---
---
Obunachilarni jalb qilish
Sentabr '26
Sentabr '26
+51
2 kanalda
Avgust '26
+231
2 kanalda
Get PRO
Iyul '26
+266
6 kanalda
Get PRO
Iyun '26
+267
3 kanalda
Get PRO
May '26
+102
2 kanalda
Get PRO
Aprel '26
+44
3 kanalda
Get PRO
Mart '26
+10
0 kanalda
Get PRO
Fevral '26
+132
1 kanalda
Get PRO
Yanvar '26
+78
5 kanalda
Get PRO
Dekabr '25
+187
5 kanalda
Get PRO
Noyabr '25
+229
12 kanalda
Get PRO
Oktabr '25
+173
5 kanalda
Get PRO
Sentabr '25
+116
7 kanalda
Get PRO
Avgust '25
+204
6 kanalda
Get PRO
Iyul '25
+172
3 kanalda
Get PRO
Iyun '25
+113
5 kanalda
Get PRO
May '25
+231
3 kanalda
Get PRO
Aprel '25
+257
5 kanalda
Get PRO
Mart '25
+218
7 kanalda
Get PRO
Fevral '25
+245
4 kanalda
Get PRO
Yanvar '25
+348
5 kanalda
Get PRO
Dekabr '24
+326
6 kanalda
Get PRO
Noyabr '24
+325
7 kanalda
Get PRO
Oktabr '24
+361
7 kanalda
Get PRO
Sentabr '24
+336
7 kanalda
Get PRO
Avgust '24
+411
10 kanalda
Get PRO
Iyul '24
+171
3 kanalda
Get PRO
Iyun '24
+154
5 kanalda
Get PRO
May '24
+187
3 kanalda
Get PRO
Aprel '24
+153
3 kanalda
Get PRO
Mart '24
+122
7 kanalda
Get PRO
Fevral '24
+115
3 kanalda
Get PRO
Yanvar '24
+122
5 kanalda
Get PRO
Dekabr '23
+103
2 kanalda
Get PRO
Noyabr '23
+140
3 kanalda
Get PRO
Oktabr '23
+162
4 kanalda
Get PRO
Sentabr '23
+137
0 kanalda
Get PRO
Avgust '23
+234
0 kanalda
Get PRO
Iyul '23
+262
0 kanalda
Get PRO
Iyun '23
+129
0 kanalda
Get PRO
May '23
+101
0 kanalda
Get PRO
Aprel '23
+104
0 kanalda
Get PRO
Mart '23
+101
0 kanalda
Get PRO
Fevral '23
+111
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '23
+152
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '22
+70
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '22
+142
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '22
+115
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '22
+102
0 kanalda
Get PRO
Avgust '22
+145
0 kanalda
Get PRO
Iyul '22
+195
0 kanalda
Get PRO
Iyun '22
+117
0 kanalda
Get PRO
May '22
+118
0 kanalda
Get PRO
Aprel '22
+177
0 kanalda
Get PRO
Mart '22
+123
0 kanalda
Get PRO
Fevral '22
+120
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '22
+181
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '21
+165
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '21
+182
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '21
+159
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '21
+109
0 kanalda
Get PRO
Avgust '21
+140
0 kanalda
Get PRO
Iyul '21
+163
0 kanalda
Get PRO
Iyun '21
+145
0 kanalda
Get PRO
May '21
+166
0 kanalda
Get PRO
Aprel '21
+162
0 kanalda
Get PRO
Mart '21
+153
0 kanalda
Get PRO
Fevral '21
+168
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '21
+193
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '20
+4 214
0 kanalda
| Sana | Obunachilarni jalb qilish | Esdaliklar | Kanallar | |
| 06 Sentabr | +3 | |||
| 05 Sentabr | +11 | |||
| 04 Sentabr | +8 | |||
| 03 Sentabr | +11 | |||
| 02 Sentabr | +5 | |||
| 01 Sentabr | +13 |
Kanal postlari
پاپبانو (The Popess)؛ نماد شهود، تاریکیِ زاینده و نگهبان اسرار ناخودآگاه
پس از خورشید تابان و انرژی فعال و مردانه «جادوگر» (کارت شماره یک)، اکنون به قلمرو سکوت، سایه و پذیرش عمیق درون قدم میگذاریم. کارت شماره دو، «پاپبانو» (یا کاهنه بزرگ)، جفت مادینه و متضاد جادوگر است. او اولین تجلی از کهنالگوی «زنانه وحیانی» و مظهر بعد غیرفعال، پذیرا و شهودی روان ماست.
🌙 عددِ دو جفتهای متضاد و آغاز دوگانگی
عدد دو نماد تقسیمشدن وحدت اولیه به قطبهای متضاد است؛ نور و تاریکی، آگاه و ناخودآگاه، مردانه و زنانه. پاپبانو بر خلاف جادوگر که انرژی خود را به بیرون پرتاب میکرد، رو به درون دارد. او در سکوت مطلق نشسته است؛ سکوتی که انفعال نیست، بلکه «پذیرندگی فعالانه» است. او به ما میآموزد که برای فهمیدن، گاهی باید از عمل کردن دست کشید و به تماشا نشست.
📖 کتاب گشوده بر دامن شهود فراتر از واژهها
در دست پاپبانو کتابی باز دیده میشود؛ اما او به صفحات آن نگاه نمیکند، بلکه نگاهش به روبهرو (به ما) دوخته شده است. سالی نیکولز در تحلیل این تصویر مینویسد:
"پاپبانو نیازی به خواندن کتاب ندارد؛ زیرا او خودِ کتاب است. او خرد مکتوب را نمیخواند، بلکه آن را از درون زیست و شهود میکند."
این کتاب نماد ناخودآگاه جمعی، حافظه کیهانی و پتانسیلهای پنهانی است که هنوز به کلام درنیامدهاند. او رازهای پنهان جهان و تاریکی زایندهای را در خود دارد که اگو (منِ منطقی) هنوز توانایی درک کامل آن را ندارد.
🧕 تور و پرده پشت سر دروازه معبد ناخودآگاه
پاپبانو در مدخل معبد ناخودآگاه، جلوتر از پردهای آویخته نشسته است. این پرده (که در سنتهای کهن به «تورِ ایسیس» یا پرده معبد معروف است) حائلی میان جهان مرئی و اسرار نامرئی است. او به عنوان کهنالگوی «آنما» (یار درونی/بعد زنانه روان مرد) یا راهنمای روحی زن، کلید عبور از این پرده را در دست دارد. او اگو را دعوت میکند تا از فیلترهای منطق فراتر رفته و به اعماق خوابها، رویاها و نمادها سفر کند.
🌟 چرا به حضور پاپبانو در زندگی نیاز داریم؟
در دنیای مدرن که ارزشها بر اساس کارایی، سرعت و دستاوردهای بیرونی (انرژی جادوگر) سنجیده میشوند، پاپبانو ما را به تاریکی شفابخش، سکون و خلاقیت بطنی فرا میخواند. بدون حضور او، پروژههای جادوگر به کارهایی بیروح و خستهکننده تبدیل میشوند. او به ما یادآوری میکند که ارزشهای زنانه روان یعنی صبوری، پذیرش رنج، و گوش سپردن به صدای ضعیف شهود، همان آب حیاتی هستند که بیابان اگو را سیراب میکنند.
آیا در هیاهوی این روزها، توانستهاید لحظهای در معبد سکوت پاپبانوی درونتان بنشینید و بدون قضاوت، به نجواهای ناخودآگاهتان گوش بسپارید؟ 🤫🕯
📚 بر اساس فصل ۵ کتاب "یونگ و تاروت" اثر سالی نیکولز
🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم...
📌 کانالهای مکمل:
مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره
📲 اینستاگرام
🔗 @carljung ©️
| 2 | جادوگر (The Magician)؛ مظهر آگاهی خلاق، اراده و شعبدهبازِ روان
پس از «ابله» بیپروا که بدون هدفی معین سفرش را در قلمرو ناخودآگاه آغاز کرد، با کارت شماره یک یعنی «جادوگر» روبرو میشویم؛ کهنالگویی که مظهر آگاهی فعال، تمرکز، و قدرت اراده انسان برای شکل دادن به واقعیت عینی است [56، 113]. اگر ابله همان تکانه عمیق ناخودآگاه باشد که ما را به جستجو وا میدارد، جادوگر عاملی است که این انرژی را جهتدهی کرده و ساختاری انسانی به آن میبخشد.
🎩 کلاه لِمنیسکات (Lemniscate) پیوند زمین با بینهایت
در نسخه تاروت مارسی، کلاه جادوگر با لبهای پهن شبیه به عدد هشت انگلیسی خوابیده (لِمنیسکات) طراحی شده که نماد ریاضی بینهایت است. این کلاه نشان میدهد که او به ابعاد فرامادی آگاهی و زمان دسترسی دارد و نیروهای کیهانی را به زمین پیوند میزند [59، 85]. برخلاف ابله که پروای دنیای مادی را نداشت، جادوگر انرژی فرّار ناخودآگاه را مهار کرده و آن را بر روی «میز واقعیت» خود قرار میدهد تا محدود و متمرکز شود
🪄 عصای کیمیاگری و قدرتِ جهتدهی به نیروها
جادوگر در یک دست خود عصایی جادویی دارد و در دست دیگر یک سکه طلا (یا گوی کوچک) گرفته است که نماد قدرت انسان برای رام کردن و تغییر شکل آگاهانه طبیعت است. عصای او مانند چوب رهبر ارکستر، ابزاری برای متمرکز کردن و جهت دادن به انرژیهاست؛ چرا که انرژیِ محض، بدون جهتدهی و همکاری آگاهانه هدر میرود. از دیدگاه روانشناسی یونگ، عدد یک نماد قدرت یانگ (مردانه) است؛ نیرویی روشن، فعال، نفوذکننده و متصل به آسمان. قدرت جادوگر از جنس آتش است؛ داغ، درخشان و مانند خورشید طوفانی.
🤹 حیلهگر (Trickster) یا آفریدگار معجزهها؟
نام فرانسوی این کارت، Le Bateleur به معنی «معرکهگیر یا شعبدهباز» است. او با بازی با اشیاء روی میزش (تاس، جام، چاقو و سکهها که معرف ابزارهای مادی هستند) میتواند حواس ما را پرت کند و خطای دید یا «مایا» (توهم جهان پدیدارها) را خلق کند. جادوگر مانند کهنالگوی «هرمس» (پیامآور خدایان) شخصیتی دوگانه و مرموز دارد؛ او از فریبکاری استفاده میکند تا پیوندی میان درون و بیرون، و بالا و پایین برقرار سازد.
🌟 چرا به انرژی جادوگر نیاز داریم؟
در حالی که ابله گهگاه وارد دنیای ما میشود و میرود، جادوگر مستقیماً روبهروی ما میایستد و به ما کمک میکند تا رویاهایمان را به واقعیت روی زمین تبدیل کنیم. سالی نیکولز یادآور میشود که همه ما در این قدرت جادویی شریک هستیم؛ قدرتی که هم میتواند مایه روشنی روان شود و هم پتانسیل تخریبی هولناکی به همراه داشته باشد. او همان بخش خلاق روان ماست که چشمههای پنهان زندگی را کشف کرده و راه را برای فرآیند تفرد باز میکند.
آیا زمان آن نرسیده که عصای جادویی آگاهی خود را به دست بگیرید و نیروهای پراکنده درونتان را روی میز واقعیت مرتب کنید؟ 🪄✨
📚 بر اساس فصل ۴ کتاب "یونگ و تاروت" اثر سالی نیکولز
🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم...
📌 کانالهای مکمل:
مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره
📲 اینستاگرام
🔗 @carljung ©️ | 133 |
| 3 | ما نقطه ضعفهای خود را به دیگران نسبت میدهیم مطالبی را به دیگران میگوییم که در واقع باید به خود بگوییم. هنگامی که دیگران را پیش داوری میکنیم، در حقیقت خود را پیش داوری کردهایم.
اگر شما پیوسته خود را با افکار منفی بکوبید، یا اطرافیانتان را از راههای کلامی، جسمی و احساسی سرکوب خواهید کرد و یا با از بین بردن بخشی از زندگیتان به خود ضربه خواهید زد. آنچه بر زبان میآورید و انجام میدهید تصادفی نیست. زندگیتان را خود شما میآفرینید و در آن هیچ تصادفی وجود ندارد.
در این جهان تمام نگار، شما همه کس بوده و فقط با خودتان روبه رو هستید. هنگامی که بر کسی که مرتکب اشتباه شده است، برچسب میزنید، درنگ کنید و ببینید آیا خودتان را همین گونه نمینامید؟ اگر صادق باشید، همواره پاسخ مثبت خواهد بود.
معمولا رنجش ما از رفتار دیگران به دلیل جنبه حل نشدهای در درون خود ماست. فرافکنی، نسبت دادن غیر ارادی رفتار ناآگاهانه خود به دیگران است، چنان که به ما القا میشود، این ویژگیها واقعا در دیگری وجود دارد نه ما. هستی همواره ما را به سمتی هدایت میکند که تمامیت وجودمان را بپذیریم. ما هر کس و هر چیزی را که جنبههای فراموش شده وجودمان را انعکاس میدهد، به خود جلب میکنیم.
✍🏻 #دبی_فورد 📚 نیمه تاریک وجود
🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم...
📌 کانالهای مکمل:
مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره
📲 اینستاگرام
🔗 @carljung ©️ | 612 |
| 4 | نوع لباس در شمال هند، ایرانیست؛ لباسی که ظریف و مردانه به نظر میآید. لباس پارچهیی و پیچیده به دور بدن را عمدتاً در جنوب میتوان یافت که شاید به دلیل گرایش مادرسالارانه باشد که در جنوب نفوذ دارد و مانند نوعی قنداقپیچ بیش از اندازه بزرگ است و اساساً لباسی صلحطلبانه است که با روحیهی هندی کاملاً همخوانی دارد
جدال و دست به گریبان شدن با چنین لباسی تقریباً ناممکن است. طرفین بلافاصله در دام پر پیچ و تاب پیراهنهای بلندشان گرفتار میشوند، و اگرچه در پرتاب واژهها و حرکات آزادند ولی هنگامی که در انتظار بدترین هستید، آنها تنها میتوانند به پیراهن و لباس ملافه مانند حمله کنند
من یکبار شاهد جنگ دو پسر بچه بودم: آنها شروع به رد و بدل کردن ضربه کردند ولی مشتهای ظاهراً خطرناک به گونهیی معجرهآسا در فاصلهی یک اینچی صورت حریف متوقف میشدند -در پایان گویی هر دوی آنها جنگی واقعی را به انجام رسانده بودند. هندیها تمدن ژرفی دارند. این رویداد که در جنوب اینگونه خاتمه یافت در شمال، با وجود عنصر و عامل مسلمان به جدالی واقعی میانجامد
✍️ 👤 #کارل_گوستاو_یونگ
#Carl_Gustav_Jung
🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم...
📌 کانالهای مکمل:
مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره
📲 اینستاگرام
🔗 @carljung ©️ | 646 |
| 5 | ابله (The Fool)؛ آغازگر سفر روانی و تجلیِ «خویشتن»
«ابله» مسافری بیپروا و رهاست که در روانشناسی تحلیلی کارل یونگ، نقطه آغازین تفرد و جستجوی آگاهی به شمار میرود. برخلاف نامش، او مظهر حماقتِ نادانان نیست؛ بلکه نمایانگر روحی بیگناه، بیقید و بند و مملو از پتانسیلهای بیکران ناخودآگاه است که از قلمروهای متعالی سفر خود را شروع میکند.
🌀 عددِ صفر هیچ یا همهچیز؟
در کارتهای تاروت مارسی، ابله شماره «صفر» را دارد؛ عددی که به خودیِ خود ارزشی ندارد، اما وقتی با ارقام دیگر ترکیب میشود، ارزش آنها را تا بینهایت بالا میبرد. ابله همان نیروی جادویی ناخودآگاه است که میتواند صفرِ بیارزش زندگی ما را به یک میلیون تبدیل کند. او آزادانه در بالای تمام کارتهای دیگر قدم میزند و به هیچ چارچوب و طبقهبندیِ منطقی محدود نمیشود.
🐕 سگ وفادار و غریزه هدایتگر
در پایین پای ابله، سگی دیده میشود که پیوسته به ران او چنگ میزند یا پارس میکند. این سگ نماد بخش غریزی و حیوانی طبیعت ما است؛ نیرویی که وقتی آگاهی ایگو (منِ منطقی) هنوز شکل نگرفته یا در خواب است، مانند یک راهنمای درونی از ما محافظت میکند و خطرات پیشرو را هشدار میدهد. ابله با تکیه بر همین خرد غریزی، نیازی به چشمهای باز برای دیدن راه مادی ندارد.
🌟 چرا به انرژیِ ابله نیاز داریم؟
سالی نیکولز با استناد به نظریات یونگ مینویسد:
"بدون انرژیِ پرشور و حیاتیِ ابله، همه ما آدمها چیزی جز مهرههای مقوایی بیروح و تکراری نخواهیم بود".
او تجلی همان «کودک ابدی» (Puer Aeternus) است؛ روحی سرشار از سرزندگی جاودانه که از سقوط نمیهراسد. ابله فاقد هدفی معین در دنیای مادی است، اما دقیقاً به همین دلیل است که هرگز راهش را گم نمیکند؛ زیرا همانطور که در این سفر کیمیاگری گفته میشود: «کسی که هدف ثابتی ندارد، هیچگاه جاده را از دست نمیدهد».
🧠 ابله به عنوان پیشطرحِ «خویشتن» (The Self)
یونگ معتقد بود که «خویشتن» (هسته مرکزی و جامعِ روان) حتی پیش از تولد آگاهیِ ایگو وجود دارد. ابله در واقع پیشطرحِ ناخودآگاهِ همین «خویشتن» است. او ما را به پیش میراند تا با خروج از منطقه امن خود، سفر تفرد را آغاز کنیم؛ سفری که در آن هیچ راه بازگشتی وجود ندارد.
آیا شما هم در مقاطعی از زندگی، صدای این مسافر بیپروا را شنیدهاید که از شما میخواهد تمام برنامهریزیهای منطقی را رها کنید و به دلِ ناشناختهها بزنید؟
📚 بر اساس کتاب "یونگ و تاروت" اثر سالی نیکولز
🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم...
📌 کانالهای مکمل:
مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره
📲 اینستاگرام
🔗 @carljung ©️ | 778 |
| 6 | چرا باید دوگانگی وجود خود را تشخیص دهیم و درک کنیم؟
زیرا این وجود حقیقی مان نیست که ما را به مسیرهای تاریکی که شرافت و عزت نفس ما را از بین میبرد، میکشاند. این وجود پیشرفتهتر ما نیست که موقعیتهایمان را ویران می کند و ما را به رنج و حقارت میکشاند، بلکه در واقع "وجود زخمیِ" ماست؛ بخشی که مالامال از خجالت و ناامنیهای پنهان است. منیتِ زخمی، جنبه.ای از بشر بودنِ ما بوده و چنین طراحی شده است تا در برابر گرایشهای بسیار تاریکمان "آسیبپذیر" باشد و این قدرت را دارد که تلاشهای ما را بیثمر و رویاهایمان را محو کند. "منیت زخمیِ بشر" و نیروهای تاریک سایه در زیرِ سطحِ ذهنِ آگاه ما نهفته و در کمین هستند تا با قدرت و در یک لحظه، زندگیمان را نابود کنند یا ما را به یک زندگیِ سراسر درد و آکنده از روابط شکست خورده، قراردادهای شغلی نامناسب، نتایج نومید کننده و اشتباهات احمقانه بکشاند.
✍️ #دبی_فورد
🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم...
📌 کانالهای مکمل:
مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره
📲 اینستاگرام
🔗 @carljung ©️ | 920 |
| 7 | خوشبختی و سعادت، تعادل روحی و با معنی بودن زندگی، اینها و همه چیزهای دیگر، از راه تلاش فرد فرد مردم به وجود میآید، نه از راه دولتها که از یک طرف چیزی جز قراردادی که افراد مستقل و آزاد به دور آن فراهم میآیند نخواهد بود؛ و از طرف دیگر دولتها و قدرتمندی آنها همیشه باعث ضعف افراد بوده و هرچه قدرت آنها بیشتر شود خطر از کار افتادن شخصیت افراد و تحت فشار قرار گرفتن آنها بیشتر میشود.
✍️ 👤 #کارل_گوستاو_یونگ
#Carl_Gustav_Jung
🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم...
📌 کانالهای مکمل:
مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره
📲 اینستاگرام
🔗 @carljung ©️ | 949 |
| 8 | اگر کهنالگوی «مادر»، نماد پرورش، بقا و حمایت بیقیدوشرط است، در نقطهی مقابلِ آن، بُعدی شگرف و کمتر شناختهشده در روانِ زنانه وجود دارد به نام «هتیرا».
واژهی هتیرا ریشه در یونان باستان دارد و به معنای «مصاحب» یا «همراه» است. اما در ادبیات روانشناسی تحلیلی، هتیرا بسیار فراتر از یک واژهی تاریخی است؛ او یکی از چهار ساختارِ اصلیِ روانِ زنانه است. هتیرا آن بُعدی است که زن را از نقشِ صرفاً مراقبتگرِ مادرانه خارج کرده و او را به یک «شریکِ فکری»، «همراهِ روشنفکر» و «بیدارگرِ روانِ مرد» تبدیل میکند.
در یونان باستان، برخلاف زنانِ عادی که در پستوی خانهها نقش سنتی خود را ایفا میکردند، زنانِ هتیرا به دلیلِ خرد، سواد و بینشِ عمیقشان، در مجامع فلسفی، هنری و سمپوزیومها حضور مییافتند. آنها آنجا نبودند که صرفاً به محفل زیبایی ببخشند؛ بلکه حضور آنها برانگیزاننده بود. آنها ظرفیتِ روانیِ بینظیری برای درکِ اندیشه داشتند و به معنای واقعی کلمه، ظرفِ تجلیِ والاترین سطح از «آنیما» (بخش زنانه روان مرد) بودند. زنی که هتیرای درونش بیدار است، میتواند مرد را از کرختیِ روزمرگی بیرون کشیده و به منبعی برای خلق کردن، اندیشیدن و توسعهی فردی تبدیل شود.
این ظرفیتِ الهامبخش، در طبیعتِ روانِ همهی زنانِ امروز نیز وجود دارد و در ساختار شخصیتیِ برخی از آنها، نیروی غالب و پیشبرندهی زندگی است. زنی با هتیرایِ رشدیافته، رابطهای را خلق میکند که بر پایهی روان، خرد و همراهیِ فردی استوار است، نه صرفاً نیازهای زیستی و اجتماعی.
اما تراژدیِ روزگارِ ما این است که زبانِ مدرن، واژهی درخور و جایگاهِ مشخصی برای درکِ این بُعدِ قدرتمندِ زنانه ندارد. در غیابِ یک شناختِ تحلیلی، جامعه غالباً این کهنالگو را درک نکرده و گاه آن را با برچسبهای سطحی تقلیل میدهد. شناختِ هتیرا، هم برای زنی که میخواهد به تمامیتِ روانِ خویش دست یابد و هم برای مردی که در جستجوی یک «همراهِ بیدارگر» در مسیرِ آگاهی است، گامی گریزناپذیر است.
#عقده_مادر
#كهن_الگوی_هتيرا
✍️ 👤 #مهدی_شفیعی
#Mahdi_Shafiei
🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم...
📌 کانالهای مکمل:
مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره
📲 اینستاگرام
🔗 @carljung ©️ | 2 093 |
| 9 | من خیر و شر را نسبی گرفتهام. من به روشنی میبینم که این چیز بد است، اما تناقض قضیه درست در اینجاست که این چیز برای شخصی دیگر، در موقعیتی ویژه و در مرحلهی خاصی از تکاملش ممکن است خوب باشد. حال آنکه خوب در لحظهی نامناسب و در مکان نامناسب ممکن است بدترین چیز ممکن باشد.
✍️ 👤 #کارل_گوستاو_یونگ
#Carl_Gustav_Jung
🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم...
📌 کانالهای مکمل:
مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره
📲 اینستاگرام
🔗 @carljung ©️ | 1 923 |
| 10 | یکی از دشوارترین مراحل در مسیر فردیتِ یک مرد، خروج از میدان جاذبهی روانیِ «مادر» است. در اعماق ناخودآگاهِ یک پسربچه، مادر هرگز صرفاً یک انسان معمولی نیست؛ او یک کهنالگوی کیهانی است، نمادی از کمال، پناهگاه و در عین حال، نیرویی غولپیکر که میتواند استقلال و بلوغِ روانِ او را در خود ببلعد.
تا زمانی که روانِ مرد درگیرِ «عقدهی مادر» است، نگاه او به زنانگی در هالهای از اسطوره، ترس یا وابستگیِ مطلق گرفتار مانده است. برای ورود به پهنهی زیستِ آگاهانه و بالغانه، مرد ناگزیر است این بند نافِ روانی را قطع کند و بر این سایهی سنگین پیروز شود. اما پس از فرو ریختنِ این تصویر اسطورهای و دستنیافتنی، روانِ مرد چگونه برای نخستین بار با «زنانگیِ زمینی» روبهرو میشود؟
در اینجا، روان به یک واسطه برای عبور از اسطوره به زمین نیاز دارد؛ و این واسطه، تجلیِ «کهنالگوی خواهر» است.
ارتباط با مادر، همواره یک رابطهی عمودی (از بالا به پایین) و آمیخته با اقتدار یا حمایتِ بیقیدوشرط است. در چنین فضایی، زن برای مرد در هویتی رازآلود پیچیده شده است. اما خواهر، نخستین تجربهی مرد از یک رابطهی «افقی» و کاملاً برابر با جهانِ زنانه است. خواهر، آن تصویرِ مهآلود را میشکند و زنانگی را در قالبِ یک انسانِ خاکی و ملموس به او معرفی میکند.
برای درک بهترِ این پویایی، به این تفاوتِ ظریف دقت کنید: پسربچه در برابر مادر، خود را موجودی پذیرنده میبیند که خطاهای مادر را نمیشناسد و او را بینقص میپندارد. اما در تعامل با خواهر (یا همبازیِ دختری که روانِ او این کهنالگو را به وی فرافکنی میکند)، او تنشها، رقابتها، کشمکشها و ضعفهای انسانی را از نزدیک لمس میکند. آنها با هم مخالفت میکنند، بر سر مرزهایشان میجنگند، توافق میکنند و شریکِ رازهای هم میشوند.
در این همترازیِ روانشناختی است که زن برای مرد، از یک «الههی بینقص روی پایه» به یک «انسان» تقلیلِ مبارک مییابد؛ انسانی که میتوان با او گفتوگو کرد و او را با تمام نقصها و زیباییهای واقعیاش پذیرفت. این گذارِ حیاتی، همان بیداریِ بزرگی است که مرد را آماده میکند تا در بزرگسالی، شریک عاطفی خود را نه به عنوان یک مادرِ جایگزین، بلکه به عنوان یک همراهِ مستقل ببیند.
#عقده_مادر
#كهن_الگوی_خواهر
✍️ 👤 #مهدی_شفیعی
#Mahdi_Shafiei
🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم...
📌 کانالهای مکمل:
مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره
📲 اینستاگرام
🔗 @carljung ©️ | 1 822 |
| 11 | ريشهی روان رنجوری ما این است که مدام از وظیفه و مسئولیتی كه باید برای زندگی و خودمان انجام دهیم، فرار مىكنيم.
✍️ 👤 #کارل_گوستاو_یونگ
#Carl_Gustav_Jung
🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم...
📌 کانالهای مکمل:
مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره
📲 اینستاگرام
🔗 @carljung ©️ | 1 639 |
| 12 | وقتی از «عقده پدر» صحبت میکنیم، منظور فقط این نیست که پدرمان آدم خوبی بوده یا بد.
آنچه در رابطه با پدر تجربه کردهایم، بهخصوص در سالهای اولیه زندگی، میتواند در روان ما باقی بماند و بعدها خودش را در شکلهای مختلف نشان دهد.
پدر برای کودک فقط یک انسان نیست؛ میتواند نماد قدرت، امنیت، قانون، حمایت، تأیید، اقتدار و حتی ترس باشد.
اگر کودک پدر را فردی امن، حمایتگر و قابل اعتماد تجربه کند، تصویری از این ویژگیها در روان او شکل میگیرد. اما اگر پدر غایب، سرد، خشن، کنترلگر، تحقیرکننده یا غیرقابل پیشبینی باشد، تجربه کاملاً متفاوتی در روان کودک شکل میگیرد.
این تجربهها میتوانند بعدها تبدیل به یک «عقده» شوند؛ یعنی یک مجموعه احساس، خاطره و تصویر ناخودآگاه که در موقعیتهای خاص فعال میشود و گاهی واکنش ما را بیشتر از آن چیزی که خودمان متوجه هستیم، تحت تأثیر قرار میدهد.
مثلاً ممکن است فردی در برابر یک مرد قدرتمند، رئیس، استاد یا حتی همسرش واکنشی شدیدتر از موقعیت واقعی نشان دهد.
ممکن است بیش از حد به تأیید مردان قدرتمند نیاز داشته باشد، از قدرت بترسد، دائماً با آن مبارزه کند یا برعکس، به دنبال کسی باشد که همیشه نقش پدرانه را برای او بازی کند.
اینجاست که باید از خودمان بپرسیم:
«این واکنشی که الان دارم، واقعاً متعلق به این آدم و این موقعیت است، یا چیزی قدیمی در من دوباره فعال شده؟»
عقده پدر الزاماً به معنای داشتن یک پدر بد نیست. حتی رابطهای که ظاهراً خوب بوده هم میتواند در روان کودک اثر خاص خودش را گذاشته باشد.
مسئله اصلی این است که تجربه ما از پدر چگونه در ناخودآگاه ما ثبت شده و امروز چگونه خودش را در روابط، انتخابها، ترسها، وابستگیها و حتی نوع مواجهه ما با قدرت نشان میدهد.
گاهی ما فکر میکنیم داریم به «امروز» واکنش نشان میدهیم؛
در حالی که بخشی از وجود ما هنوز دارد به «آن زمان» پاسخ میدهد.
#عقده_پدر
✍️ 👤 #مهدی_شفیعی
#Mahdi_Shafiei
🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم...
📌 کانالهای مکمل:
مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره
📲 اینستاگرام
🔗 @carljung ©️ | 1 651 |
| 13 | 🌊 اگر یک مرد رابطهی سالمی با بخش زنانهی درون خود (آنیما) داشته باشد، توانایی احساس کردن، ارزشگذاری و در نتیجه یافتن معنا در زندگیاش را به دست میآورد. اما اگر ارتباط او با این بخش درونی قطع شده باشد، نه تنها هیچ معنایی نخواهد یافت، بلکه ظرفیت ارزش نهادن به پدیدهها را نیز از دست خواهد داد.
✍🏻 #رابرت_جانسون
🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم...
📌 کانالهای مکمل:
مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره
📲 اینستاگرام
🔗 @carljung ©️ | 1 649 |
| 14 | تاثیر مربی بر کودک از سخنانی که از دهانش خارج میشود ناشی نمیشود، بلکه به رفتار او، و اینکه خود او چه هست، مربوط میگردد. هر مربی به طور کلی باید همیشه این سئوال را از خود بکند که آیا آنچه را میآموزد خود در زندگیاش و در مورد شخص خویش به کار میبندد و یا خیر؟
رواندرمانی امکان فهم این مسئله را برای ما فراهم میآورد، زیرا نه دانش رواندرمانگر و نه مهارتی که در کارش دارد هیچ یک دارای اثر درمانی نیستند، بلکه تنها شخصیت درمانگر در این باب موثر است. تعلیم و تربیت نیز از این قاعده مستثنی نیست و تربیت خود مربی را مقدمۀ ضروری این امر تلقی میکند.
✍️ 👤 #کارل_گوستاو_یونگ
#Carl_Gustav_Jung
🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم...
📌 کانالهای مکمل:
مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره
📲 اینستاگرام
🔗 @carljung ©️ | 1 509 |
| 15 | قسمت دهم (پایان)
شاید بعد از تمام این قسمتها، حالا بتوانیم به همان صحنه ابتدایی برگردیم.
گدا درباره سفر میگوید.
درباره تفریح.
درباره لذت.
اما طوری میخواند که انگار دارد برای چیزی از دسترفته سوگواری میکند.
و فامیل دور گریه میکند.
در نگاه اول، این فقط یک تضاد خندهدار است.
اما شاید تمام قدرت این شخصیت دقیقاً در همین تضاد باشد:
کلماتش یک چیز میگویند؛
لحنش چیز دیگری.
طنز از همین شکاف متولد میشود.
اگر گدا همان حرفها را با لحن شاد میگفت، احتمالاً بخش زیادی از جذابیت صحنه از بین میرفت.
اگر هم واقعاً درباره یک اتفاق غمگین مرثیه میخواند، دیگر آن تضاد وجود نداشت.
طنز در فاصله میان این دو شکل میگیرد:
محتوا شاد است؛
فرم سوگوارانه است.
و ما دقیقاً وسط این تناقض میخندیم.
اما اینجا یک سؤال جالب وجود دارد:
چرا این تناقض برای ما اینقدر آشناست؟
چون خود انسان هم پر از تناقض است.
چند بار شده چیزی بگویی:
«خوبم.»
اما خوب نباشی؟
خندیدهای...
اما درونت سنگین بوده؟
به کسی گفتهای:
«مهم نیست.»
در حالی که اتفاقاً خیلی هم مهم بوده؟
گفتهای:
«من به کسی احتیاج ندارم.»
در حالی که عمیقاً دلت میخواسته کسی کنارت باشد؟
ما هم گاهی دقیقاً شبیه گدا هستیم.
کلمات یک چیز میگویند و روان چیز دیگری.
شاید به همین دلیل گدا اینقدر آشناست.
او چیزی را پنهان نمیکند.
تناقضش را آشکارا جلوی ما میگذارد.
و شاید ما به او میخندیم چون چیزی را میبینیم که در خودمان همیشه دوست نداریم ببینیم:
انسانی که همزمان میتواند بخندد و غمگین باشد؛
امیدوار باشد و ناامید؛
نیازمند باشد و مغرور؛
بخواهد نزدیک شود و همزمان از نزدیک شدن بترسد.
روان انسان یکپارچه و ساده نیست.
پر از صداهای مختلف است.
و اینجا طنز یک کار مهم انجام میدهد.
طنز به ما اجازه میدهد برای لحظهای چیزی را ببینیم که اگر مستقیم با آن روبهرو شویم، ممکن است از آن دفاع کنیم.
اگر کسی به ما بگوید:
«تو گاهی برای دریافت محبت، خودت را کوچک میکنی.»
ممکن است بگوییم:
«نه، اصلاً!»
اما اگر همین ویژگی را در یک شخصیت بامزه ببینیم، میخندیم.
و شاید بعد از خندیدن، ناگهان مکث کنیم:
«نکند من هم...؟»
همین «نکند» ارزشمند است.
چون خودشناسی معمولاً با قطعیت شروع نمیشود.
با یک سؤال شروع میشود.
اما قرار نیست از این مجموعه نتیجه بگیریم که «گدا بد است».
اتفاقاً برعکس.
اگر تمام این تحلیلها را درست فهمیده باشیم، گدا بیش از آنکه شخصیتی برای قضاوت باشد، شخصیتی برای فهمیدن است.
او میتواند نماینده بخشی از ما باشد که زمانی واقعاً نیازمند بوده.
بخشی که دیده نشده.
بخشی که محبت خواسته.
بخشی که ترسیده.
بخشی که هنوز منتظر است کسی دستش را بگیرد.
مسئله این نیست که این بخش را بکشیم.
مسئله این است که آن را بشناسیم.
و شاید بلوغ روانی یعنی این:
دیگر مجبور نباشم برای دیده شدن، خودم را کوچک کنم.
برای دوست داشته شدن، خودم را نابود نکنم.
برای گرفتن توجه، قربانی نشوم.
برای رد نشدن، خود واقعیام را پنهان نکنم.
و از طرف دیگر...
آنقدر هم به سمت بینیازی نروم که بگویم:
«من به هیچکس احتیاج ندارم.»
چون این هم میتواند یک نقاب باشد.
انسان بالغ کسی نیست که دیگر نیازی ندارد.
کسی است که نیازش را میشناسد و میتواند آن را بدون از دست دادن خودش بیان کند.
و فامیل دور چه چیزی به ما یاد میدهد؟
اینکه هر احساسی که وارد ما میشود، الزاماً حقیقت ما نیست.
ممکن است تحت تأثیر کسی قرار بگیریم.
ممکن است صدای دیگری در ما چیزی را بیدار کند.
اما لازم نیست هر احساسی را فوراً باور کنیم.
میتوانیم مکث کنیم و بپرسیم:
«این احساس از کجا آمد؟»
و طهماسب؟
شاید در نهایت او مهمترین درس این سکانس را به ما میدهد.
نه به خاطر اینکه بیاحساس است.
بلکه به خاطر اینکه در میان این آشفتگی، خودش را از دست نمیدهد.
گدا در جهان خودش است.
فامیل دور در احساس خودش فرو میرود.
و طهماسب همچنان فاصلهای برای دیدن باقی میگذارد.
شاید این فاصله، همان چیزی باشد که ما در زندگی به آن احتیاج داریم:
نه فاصله از انسانها...
بلکه فاصلهای کوچک میان:
محرک و واکنش.
میان:
احساس و عمل.
میان:
آنچه اتفاق افتاده و داستانی که ذهن من درباره آن ساخته است.
حالا اگر دوباره گدا را ببینیم...
دیگر فقط یک «گدا» نمیبینیم.
یک آینه میبینیم.
یک بخش از خودمان را میبینیم که گاهی میگوید:
«من را ببین.»
گاهی:
«من را دوست داشته باش.»
گاهی:
«به من بده.»
گاهی:
«من را نجات بده.»
و شاید سؤال مهم این نباشد که:
«چطور این گدا را از خودم حذف کنم؟»
بلکه:
«چطور آنقدر بالغ شوم که دیگر مجبور نباشد برای شنیده شدن، اینهمه فریاد بزند؟»
شاید تمام این سکانس، در نهایت درباره یک چیز باشد:
رابطه انسان با کمبود.
یکی از کمبودش میخواند.
یکی از کمبود گریه میکند.
یکی فقط نگاه میکند.
و ما بیرون صحنه نشستهایم و میخندیم.
اما اگر کمی صبر کنیم...
شاید بفهمیم هر سه نفر، جایی درون ما زندگی میکنند.
گاهی گدا هستیم؛
وقتی دستمان را برای گرفتن ارزش به سوی دیگری دراز میکنیم.
گاهی فامیل دور هستیم؛
وقتی هر احساسی را بدون پرسش وارد خودمان میکنیم.
و گاهی میتوانیم طهماسب باشیم؛
وقتی میتوانیم ببینیم، احساس کنیم، اما فوراً با آن یکی نشویم.
و شاید خودشناسی یعنی همین:
نه اینکه دیگر گدا نباشیم...
نه اینکه دیگر گریه نکنیم...
نه اینکه همیشه آرام بمانیم...
بلکه بتوانیم بفهمیم:
الان کدام بخش از من پشت فرمان نشسته است؟
و شاید آن لحظهای که بتوانیم این سؤال را بپرسیم...
برای اولین بار،
دیگر فقط شخصیت «گدا» را تماشا نمیکنیم.
خودمان را در او دیدهایم.
✍️ 👤 #مهدی_شفیعی
#Mahdi_Shafiei
🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم...
📌 کانالهای مکمل:
مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره
📲 اینستاگرام
🔗 @carljung ©️ | 1 468 |
| 16 | روانشناسی که روان را پدیده ثانوی میداند، بهتر است که خود را روانشناسی مغز بنامد و به نتایج ناچیز علم فیزیولوژی بسنده کند. روان استحقاق آن را دارد که مستقلا یک پدیده بهحساب آید.
✍️ 👤 #کارل_گوستاو_یونگ
#Carl_Gustav_Jung
در جهانی که علم با سرعتی خیرهکننده به سمت رمزگشایی از ساختارهای مادی پیش میرود، گاهی فراموش میکنیم که انسان چیزی بسیار فراتر از مجموعهای از سلولها و سیناپسهای عصبی است.
در کار بالینی و در مواجهه با ابعاد گوناگون ذهن و رفتار انسان، اهمیت غیرقابلانکار مغز و فیزیولوژی همواره خود را نشان میدهد. علم عصبشناسی دستاوردهای عظیمی در درک مکانیسمهای رفتار و درمان رنجهای بشری داشته است و پایهای محکم در روانشناسی امروز محسوب میشود. مغز، در واقع بستر و سازِ شگفتانگیزی است که موسیقیِ هستیِ ما از طریق آن به صدا در میآید. اما پرسش اساسی اینجاست: آیا میتوان تمامِ زیبایی، حزن، عمق و معنای یک قطعه موسیقیِ اصیل را صرفاً به چوب و تارهای آن ساز تقلیل داد؟
روانِ ما، همان موسیقی است.
وقتی روان را صرفاً محصول جانبی یا پدیدهای ثانویِ فعالیتهای مغزی بدانیم، در واقع «جان»، «معنا» و «خردِ پنهان» انسان را نادیده گرفتهایم. روان انسان استحقاق آن را دارد که به عنوان یک واقعیتِ زنده، مستقل و بیکران به رسمیت شناخته شود. این همان قلمرویی است که رویاها، نمادها، سایهها، کشمکشهای عمیق وجودی و مسیرِ بیداریِ ما در آن شکل میگیرد.
روانشناسیِ اصیل و جامع، ضمن احترام کامل به دستاوردهای علمی و بیولوژیک و استفاده از آنها، در ایستگاهِ جسم متوقف نمیشود؛ بلکه از آن عبور میکند تا به ساحتِ اصیلِ آگاهی برسد. در این نگاه، رنجهای روانی نه فقط یک عدم تعادل شیمیایی، بلکه پیامی برای تحول هستند. درک این استقلال و پویاییِ روان، همان نقطهای است که ما را از یک ساختار صرفاً بیولوژیکی، به مسافری در مسیرِ آگاهی و کشفِ خویشتن تبدیل میکند.
✍️ 👤 #مهدی_شفیعی
#Mahdi_Shafiei
🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم...
📌 کانالهای مکمل:
مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره
📲 اینستاگرام
🔗 @carljung ©️ | 1 343 |
| 17 | قسمت نهم
اگر این بار به جای گوش دادن به حرفهای گدا، فقط به بدن شخصیتها نگاه کنیم، صحنه معنای تازهای پیدا میکند.
گدا خمیده است.
فامیل دور با شنیدن آواز او بهتدریج خودش را رها میکند و در وضعیت گریه فرو میرود.
و طهماسب...
ایستاده میماند.
این فقط تفاوت سه حالت بدنی نیست.
اگر صحنه را نمادین بخوانیم، انگار با سه وضعیت روانی روبهرو هستیم:
فروپاشی، همفروپاشی و ایستادن.
گدا از ابتدا در وضعیت «پایین» قرار دارد.
او فقط از نظر جایگاه اجتماعی پایین نیست.
بدن او هم این وضعیت را حمل میکند.
لباس، کلاه، حالت سر، حرکت بدن و نحوه حضورش، تصویری از انسانی میسازند که انگار خودش را در سطح پایینتری از دیگران تعریف کرده است.
اینجا یک نکته مهم وجود دارد:
گاهی انسان ابتدا خودش را کوچک احساس میکند...
بعد بدنش همان احساس را اجرا میکند.
سر پایین میآید.
شانهها جمع میشوند.
حرکت محدود میشود.
صدا شکل خاصی پیدا میکند.
و بعد این وضعیت بدنی، دوباره همان احساس را تقویت میکند.
روان روی بدن اثر میگذارد و بدن هم روی روان.
اما اتفاق جالب درباره فامیل دور چیست؟
او فقط گریه نمیکند.
بدنش هم همراه با گریه تغییر میکند.
انگار ایستادن برایش دشوار میشود.
به سمت گدا خم میشود.
و در نهایت از آن حالت محکم و معمول خودش فاصله میگیرد.
اینجا میتوانیم یک سؤال مهم بپرسیم:
چرا بعضی احساسات، فقط ذهن ما را تغییر نمیدهند؛ بدن ما را هم تغییر میدهند؟
وقتی انسان غمگین است، فقط فکر نمیکند:
«من ناراحتم.»
بدنش هم ناراحتی را اجرا میکند.
حرکت آهستهتر میشود.
شانهها پایین میآیند.
نگاه تغییر میکند.
تنفس تغییر میکند.
بدن گاهی قبل از اینکه ما بتوانیم احساسمان را توضیح بدهیم، آن را نشان میدهد.
و درست، طهماسب ایستاده است.
اینجا به نظرم یکی از زیباترین تصاویر این سکانس شکل میگیرد.
یک نفر در پایینترین وضعیت است.
یک نفر در واکنش به او فرو میرود.
و یک نفر همچنان ایستاده و بیرون از این فرو رفتن باقی مانده است.
این بار نمیخواهم دوباره بگویم «او ناظر است».
آن را در قسمتهای قبل گفتیم.
اینجا یک چیز دیگر میبینم:
مسئله فقط مشاهده کردن نیست؛ مسئله حفظ وضعیت خود در حضور هیجان دیگری است.
این تفاوت خیلی مهم است.
ممکن است من غم تو را ببینم...
بدون اینکه غمگین شوم.
ممکن است خشم تو را بفهمم...
بدون اینکه خشمگین شوم.
ممکن است اضطراب تو را احساس کنم...
بدون اینکه اضطراب تو را مال خودم کنم.
این یعنی:
همدلی بدون فرو رفتن.
در زندگی واقعی چقدر این توانایی را داریم؟
تصور کن فرزندت از نتیجه امتحانش شکست خورده و گریه میکند.
اگر تو هم فوراً مضطرب شوی:
«وای، حالا چه کار کنیم؟! آیندهاش چی میشه؟»
دو نفر مضطرب داریم.
اما اگر بگویی:
«میبینم خیلی ناراحتی. بیا ببینیم چی شده.»
تو احساس او را انکار نکردهای.
ولی در احساس او هم غرق نشدهای.
تو هنوز روی زمین خودت ایستادهای.
همین موضوع در رابطه عاطفی حتی مهمتر است.
همسرت عصبانی است.
تو هم عصبانی میشوی.
او صدایش را بالا میبرد.
تو صدایت را بالاتر میبری.
او عقب میکشد.
تو هم قهر میکنی.
در چند دقیقه، دو نفر تبدیل شدهاند به دو سیستم عصبیِ درگیر.
اما گاهی بلوغ رابطه یعنی یک نفر بتواند بگوید:
«میفهمم ناراحتی؛ ولی لازم نیست من هم برای اینکه تو را بفهمم، فرو بریزم.»
این بیاحساسی نیست.
اتفاقاً ممکن است عمیقترین شکل حضور باشد.
حالا دوباره به تصویر نگاه کنیم.
گدا پایین است.
فامیل دور خم میشود.
طهماسب ایستاده.
اگر این را صرفاً یک شوخی تلویزیونی ببینیم، فقط چند عروسک و یک مجری میبینیم.
اما اگر مثل یک تصویر روانی نگاه کنیم، میتوانیم آن را به سه شکل حضور در برابر رنج بخوانیم:
رنج کشیدن.
در رنج دیگری فرو رفتن.
و در کنار رنج ماندن، بدون اینکه خودت فرو بریزی.
و شاید این آخری چیزی باشد که بسیاری از ما در روابطمان کم داریم.
نه بیتفاوتی.
نه نجات دادن.
نه غرق شدن.
بلکه:
«کنار تو میمانم، اما خودم را از دست نمیدهم.»
📌 ادامه دارد...
✍️ 👤 #مهدی_شفیعی
#Mahdi_Shafiei
🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم...
📌 کانالهای مکمل:
مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره
📲 اینستاگرام
🔗 @carljung ©️ | 1 411 |
| 18 | در واقع عملکردهای فرعی همان کهنالگوهایی هستند که بخش اصلی تمامیت روانی ما را تشکیل میدهند.
همان بخشهایی که به سبب مقبول افتادن و کسب موفقیت در خود سرکوب کرده و در عمق ناخودآگاه دفن کردیم.
مشکل آن است که آنچه دفن شده، به صورت زنده مدفون شده است؛ یعنی این موارد با قدرت کامل بر تمام زندگی ما، به ویژه بر انتخابهای مهم ما در زندگی تاثیر میگذارند، هرچند که اینگونه تأثیرات کاملاً از حوزهی هوشیاری ما خارج اند.
سرکوب نه تنها باعث میشود ما این نیروهای کهنالگویی را به شکلی آگاهانه وارد زندگیمان نکنیم، بلکه این بخشها به علت دفن شدن در ناخودآگاه، رشد نیافته و تغییر شکل یافته و ناقص باقی میمانند و به جای بارور کردن و ارتقا دادن سطح زندگی ما، تاثیراتی مخرب و نابود کننده به جا میگذارند.
قسمتهای سرکوب شده که مشتاقانه در انتظار تولد دوباره هستند، چهرههای متفاوتی از کودک درون ما ارائه میدهند که از آنها غافل بودهایم.
آنها رشد نیافتهاند، پس کودک اند، پس ابله و معصوماند، پس شفا یافتن و رسیدن ما به تمامیت، در گروه از نو زاده شدن و تولد یافتن دوبارهی آنهاست.
✍🏻 #رابرت_جانسون
🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم...
📌 کانالهای مکمل:
مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره
📲 اینستاگرام
🔗 @carljung ©️ | 1 347 |
| 19 | همانگونه که عنصر مادینهی مرد (آنیما) از مادر شکل میگیرد عنصر نرینهی زن (آنیموس) هم اساساً از پدر متأثر است و این پدر است که به عنصر نرینهی دختر خود اعتقادات «حقیقی» بیچون و چرا میبخشد و به آنها جلوهیی ویژه میدهد. اعتقاداتی که هیچ گونه رابطهیی با واقعیت دختر و مشکلات فردی وی ندارد. از همین روست که عنصر نرینه هم درست به مانند عنصر مادینه میتواند عفریت مرگ باشد. (تصویر زنی که با مرگ می رقصد) ...
عنصر نرینهی منفی، تجسم تمامی بازتابهای نیمه خودآگاه سرد و ویرانگر است که بر وجود زن چیره میشود، به ویژه هنگامی که نتواند از بند احساسات خود بگریزد و بدینسان است که او به فکر میراث خانوادگی و دیگر مسایلی از این دست میافتد و حسابگری، کینهتوزی و دسیسهبازی در وی رشد میکند و از نظر روانی به جایی میرسد که ممکن است حتی آرزوی مرگ دیگران را هم بکند... ممکن است زن، شوهر و مادر، فرزند خود را به سوی بیماری، تصادف و مرگ سوق دهد.
✍️ 👤 #کارل_گوستاو_یونگ
#Carl_Gustav_Jung
🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم...
📌 کانالهای مکمل:
مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره
📲 اینستاگرام
🔗 @carljung ©️ | 1 398 |
| 20 | قسمت هشتم
در قسمتهای قبل دیدیم که فامیل دور به متن گدا واکنش نشان نمیدهد؛ به لحن و حالوهوای او واکنش نشان میدهد.
اما در ادامه سکانس، یک اتفاق ظریفتر رخ میدهد.
فقط صدای فامیل دور تغییر نمیکند...
بدنش هم وارد این فضا میشود.
سر پایین میآید.
بدن خم میشود.
ریتم حضورش با گدا هماهنگ میشود.
انگار یک نفر فقط ناراحت نیست؛
بلکه دیگری را هم وارد جهان هیجانی خودش کرده است.
احساس، فقط در کلمات منتقل نمیشود.
گاهی لازم نیست کسی بگوید:
«غمگین باش.»
کافی است چند دقیقه کنار انسانی بنشینی که غمگین است.
کمکم سرعت حرف زدنت تغییر میکند.
حالت صورتت تغییر میکند.
بدنت سنگین میشود.
حتی ممکن است بدون اینکه دقیقاً بدانی چرا، حالت عوض شود.
این همان چیزی است که در روابط انسانی بارها اتفاق میافتد:
هیجان یک انسان میتواند فضای روانی انسان دیگری را تغییر دهد.
یک مثال آشنا
وارد خانه میشوی.
همسرت چیزی نمیگوید.
فقط ساکت است.
گوشهای نشسته.
چند دقیقه بعد میبینی خودت هم حوصله حرف زدن نداری.
میپرسی:
«چی شده؟»
میگوید:
«هیچی.»
اما تو میفهمی که «هیچی» نیست.
چون قبل از اینکه چیزی گفته شود، فضا را احساس کردهای.
یا برعکس...
کنار آدمی قرار میگیری که واقعاً شاد است.
میخندد.
با انرژی حرف میزند.
چشمهایش زنده است.
ممکن است چند دقیقه بعد خودت هم لبخند بزنی.
بدون اینکه تصمیم گرفته باشی شاد شوی.
این همان چیزی است که در زندگی روزمره به آن میگوییم:
«حال خوبش به من هم منتقل شد.»
اما اینجا یک خطر وجود دارد.
اگر مرز روانی ضعیف باشد، انسان فقط احساس دیگری را درک نمیکند؛
آن را مال خودش میکند.
این دو با هم فرق دارند.
همدلی یعنی:
«میفهمم تو غمگینی.»
درهمآمیختگی هیجانی یعنی:
«تو غمگینی، پس من هم باید غمگین باشم.»
در اولی، من کنار احساس تو هستم.
در دومی، احساس تو وارد هویت من میشود.
فامیل دور را از این زاویه دوباره ببینیم.
او شاید بیش از آنکه «غمگین» باشد، تحت تأثیر غم قرار گرفته است.
این تفاوت ظریفی است.
و در زندگی واقعی بسیار مهم است.
چون بعضی آدمها بعد از هر دیدار با یک فرد خاص، حالشان تغییر میکند.
با یک دوست صحبت میکنند و افسرده میشوند.
با یک عضو خانواده حرف میزنند و مضطرب میشوند.
و بعد از چند ساعت تازه متوجه میشوند:
«این احساس اصلاً از خود من شروع نشده بود.»
دفعه بعد که ناگهان حالت عوض شد، از خودت بپرس:
«این احساس از کجا شروع شد؟»
قبل از اینکه بگویی:
«من امروز خیلی بیحوصلهام.»
ببین پنج دقیقه قبل کجا بودی.
با چه کسی حرف زدی؟
چه چیزی دیدی؟
چه فضایی را تجربه کردی؟
گاهی پیدا کردن لحظه ورود یک احساس، از تحلیل کردن خود آن احساس مهمتر است.
و اینجا دوباره هنر این سکانس خودش را نشان میدهد.
گدا فقط آواز نمیخواند.
او یک فضای هیجانی میسازد.
فامیل دور وارد آن فضا میشود.
و ما، بهعنوان تماشاگر، بیرون آن ایستادهایم و میخندیم.
اما شاید سؤال عمیقتر این باشد:
«من در زندگی، چند بار وارد احساسات دیگران شدهام و بعد فراموش کردهام که این احساس از اول مال من نبوده؟»
شاید بلوغ روانی فقط این نباشد که احساسات خودمان را بشناسیم.
گاهی باید بتوانیم تشخیص دهیم:
کدام احساس، صدای من است...
و کدام احساس، صدای کسی است که مدتی کنار من بوده؟
📌 ادامه دارد...
✍️ 👤 #مهدی_شفیعی
#Mahdi_Shafiei
🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم...
📌 کانالهای مکمل:
مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره
📲 اینستاگرام
🔗 @carljung ©️ | 1 357 |
