uz
Feedback
فلسفه اخلاق

فلسفه اخلاق

Kanalga Telegram’da o‘tish

🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما 📍مصطفی سلیمانی (دکتری فلسفه کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت) 📱ارتباط با من: @soleymani63 . 🔖اینستاگرام: https://instagram.com/_u/soleymani63

Ko'proq ko'rsatish
7 234
Obunachilar
-224 soatlar
-167 kunlar
-6230 kunlar
Postlar arxiv
‏هیچکس نمی‌تواند معنای زندگی را برای دیگری بیابد، هرکس باید معنای زندگیِ خود را خود پیدا کند و مسئولیت آنرا نیز پذیرا باشد. اگر موفق شود، با وجود همه‌ی تحقیرها به زندگی خویش ادامه میدهد. کسی که چرایی برای زندگی کردن بیابد با هر چگونه‌ای خواهد ساخت. #ویکتور_فرانکل ❤️🍀 @filsofak

زندگی را می‌توان به تکه پارچه‌ای گلدوزی شده تشبیه کرد، هر کس در نیمه‌ی نخست عمر، به تماشای رویه‌ی آن می‌نشیند و در نیمه‌ی دوم، پشت آن را می‌نگرد. پشتش چندان زیبا نیست ولی آموزنده‌تر است زیرا بیننده را قادر می‌سازد ببیند که چگونه رشته‌های نخ به هم پیوسته‌اند. درمان شوپنهاور #اروین_د_یالوم ❤️🍀 @filsofak

چرا نمی توانیم با مخالفان توافق کنیم؟ کم نیستند زنان و مردانی که در زندگی مشترک، ناموفق اند و شرایط رضایت بخشی ندارند، زیرا نمی توانند اختلاف سلیقه و سبک زندگی یکدیگر را درک کنند. اگر این مهارت را داشته باشند که بتوانند با وجود اختلافات زیاد با هم توافق، همکاری و همزیستی کنند، مطمئنا کیفیت زندگی بهتری خواهند داشت. همین مشکل از نهاد خانواده به دوستان سرایت می کند؛ چه بسیارند دوستان صمیمی که به دلیل اختلافات جزئی مدت ها با هم قهر می کنند؛ دینداری ما هم نیز دچار چنین معضلی است. به عللی مذهبی هستیم و نمی توانیم بفهمیم برخی دیگر درست مانند ما به عللی متفاوت، غیر مذهبی هستند در نتیجه نمی توانیم با آنها توافق و همزیستی آزاد منشانه و انسانی داشته باشیم، شاید اگر شرایط کشور طور دیگر بود، شاهد بودیم غیر مذهبی ها هم نمی توانند موجودیت مذهبی ها را بپذیرند و با آنها بر اساس احترام متقابل رفتار کنند. دینداران نیز نه تنها با دینداران دیگر بلکه با هم کیشان خود که طرز تلقی و رفتار دینی متفاوتی دارند، کنار نمی آیند. این مسئله در مورد گروه های سیاسی در ارتباط با یکدیگر و با دولت و دولت با آنها نیز صدق می کند. توافق های پایدار سیاسی در کشور ما بحث برانگیز است، از این قبیل مشکلات در روحیات ما زیاد است. کسانی به استناد هویت جمعی و ملی انتظار دارند فکر ها، عقیده ها، قرائت ها و سبک های زندگی یکسان سازی شود و این را وحدت کلمه می نامند؛ کسان دیگر فکر می کنند هویت و فردیت چیزی در خلأ است و لازمه آن این است که تاریخ و فرهنگ انکار شود. ما ایرانیان #مقصود_فراستخواه ❤️🍀 @filsofak

یک انسان کامل انسانی‌ست که از هر دو وجه زنانگی و مردانگی روحش بهره می‌برد. اگر قرار است جایی عشق بورزیم، اگر قرار است جایی محکم و استوار باشیم، اگر قرار است یک بحران روحی را به سختی طی کنیم، اگر قرار است جاهایی زیباپسند و حساس باشیم، در همه موقعیت‌ها نگاه نکنیم که زن هستیم یا مرد، آنچه روحمان تشنه اوست را ببینیم و حس کنیم و انجام دهیم. 🔸️کارل یونگ ❤️🍀 @filsofak

ما از ترس طرد شدن مدعی شدیم کسی هستیم که نبودیم. ترس از طرد شدن تبدیل به ترس از مطلوب نبودن شد. سرانجام ما به کسی تبدیل شدیم که در حقیقت نیستیم. تبدیل به رونوشتی شدیم از باورهای مادر، پدر، جامعه و مذهب. 🔸️دون میگوئل روئیز از کتاب چهار میثاق ❤️🍀 @filsofak

در همین لحظه که من در حال نوشتنم در گوشه‌ دیگری از جهان، انسان‌های زیادی گرسنه‌اند. اگر «ژان پل سارتر» بود می‌گفت: من در برابر این گرسنگی مسئولم. البته من اعتراض می‌کردم: من نمی‌دانم آنجا چه خبر است و برای تغییر وضع اسفبار موجود، کار چندانی از دستم برنمی‌آید. ولی سارتر می‌گفت این منم که انتخاب کرده‌ام بی‌خبر بمانم و به جای آنکه خود را درگیر این وضع اسفبار کنم، در این لحظه‌ خاص فقط بنویسم. می‌توانستم فراخوانی بدهم و اعانه جمع کنم یا از طریق ارتباطاتی که در اصحاب رسانه دارم، توجه همگان را به وضع موجود جذب کنم، ولی انتخاب کرده‌ام آن را نادیده بگیرم. من در برابر آنچه می‌کنم و آنچه انتخاب می‌کنم که نادیده بگیرم، مسئولم. سارتر در اینجا مقصود اخلاقی ندارد: نمی‌گوید من باید رفتار متفاوتی داشته باشم، بلکه می‌گوید آنچه می‌کنم در حیطه مسئولیتم قرار دارد. 🔸️اروین یالوم‏ از کتاب روان‌درمانی اگزیستانسیال ترجمه سپیده حبیب ❤️🍀 @filsofak

بهترین چیز برای آدم همین است... اعتقاد داشتن به حرفی که می‌زند و دوست داشتن کاری که می‌کند. 🔸️ماریو بارگاس یوسا از کتاب گفتگو در کاتدرال ❤️🍀 @filsofak

«در زندگیِ خود، چه بر این باور باشی که مردم ذاتاً خوب اند، چه معتقد باشی مردم ذاتاً بدند، هر روز مدرکی پیدا می‌کنی که نظر تو
«در زندگیِ خود، چه بر این باور باشی که مردم ذاتاً خوب اند، چه معتقد باشی مردم ذاتاً بدند، هر روز مدرکی پیدا می‌کنی که نظر تو را تایید کند.» ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ #برگه‌ها

خورشید بیرون آمده، باران باریده، برگ روی زمین ریخته و یک دختربچه دارد با کفش‌های جغجغه‌ای‌اش مست‌بازی درمی‌آورد، اما هیچ‌چیز به چشم تو نمی‌آید. تو توی خوابت با رفیقت دعوات شده و هر چه خواسته‌ای سرش داد بزنی صدات درنیامده و هر چه جان کنده‌ای پی‌اش بدوی، دیده‌ای نمی‌توانی از جات تکان بخوری. تو خسته‌ی دادهای توی گلو خفه شده و پاهای بر جا خشک مانده‌ای. کجا می‌خواهی دست از دویدن و حرف زدن برداری و فقط بچشی؟ #مصطفی_سلیمانی #باران 🍀❤️ @The_meaningoflife

مقاله: 🔸️(ضعفِ عقلانیت، زمینه‌سازِ خرافه) #مصطفی_سلیمانی |دانش‌آموخته فلسفه اخلاق 🔸️مقدمه: خرافه، نگرش، باور و رفتاری است ک
مقاله: 🔸️(ضعفِ عقلانیت، زمینه‌سازِ خرافه) #مصطفی_سلیمانی |دانش‌آموخته فلسفه اخلاق 🔸️مقدمه: خرافه، نگرش، باور و رفتاری است که مبنای عقلانی، منطقی و علمی ندارد و با این حال، به شکل اندیشه‌ای موهوم در باور فرد جای گرفته است. علت عمده شکل‌گیری خرافه، ترس و جهل است. «آینده» به عنوان مجهولی که می‌تواند منبع ترس و نگرانیِ فراوانی باشد، همواره بستر مساعدی برای پدید آمدن خرافات بوده است. در واقع، بشر برای پیدا کردن راه گریز از ناامنی‌ها، مرهمی به نام خرافه را برای خودش می‌آفریند و تلاش می‌کند تا به واسطه آن مرهم، امور، وقایع و حوادث ناشناخته را به مذاق خودش خوشایند و قابل هضم کند. از آن‌جایی که ریشه خرافات، ناآگاهی و ناتوانی آدمیان از تحلیل امور است، می‌توان به این نتیجه رسید که ماهیت خرافات را امور غیر منطقی تشکیل می‌دهند. عمده باورهای خرافی، جاهلانه، خیالی، غیر مستدل و هیجان‌انگیزند؛ اما با همه این‌ها تأثیرات جدی و انکارناپذیری بر رفتارهای انسان‌ها دارند. ⚘لینک ایبنا: http://www.ibna.ir/fa/note/304019 🍀❤️ @The_meaningoflife

#طرحواره تله‌های زندگی(۱۸) مجله خانه‌های‌روشن ‌۱۴۳ دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی نشریه حریم امام شماره ۴۴۴ موضوع پرونده: (راهی برای کنترل خود) #تله_خویشتن_داری #تله_خودانضباطی_ناکافی #طرحواره_خویشتن_داری + به دوستان خود بفرستید 🍀❤️ @The_meaningoflife

به دو شیوه، می‌توان دروغ گفت: می‌توان حرف هایی از خود ساخت. همچنین می‌توان حقیقت را با صدایی آرام، با خونسردی، مثل حرفی بین حرف‌های دیگر، حرف‌های کم اهمیت بیان کرد.  زن آینده #کریستین_بوبن ❤️🍀 @filsofak

چرا ایران عقب ماند؟ ما حدود دویست سال است که با یک سؤال دست به گریبان شده‌ایم و این سؤال مانند خوره روح ما را می‌خورد؛ چرا غرب پیش رفت و ما ماندیم. بعد که رفتیم جلوتر این سؤال برای ما سنگین‌تر شد. چرا شرق (ژاپن، کره‌جنوبی، سنگاپور و چین) پیش رفت و ما ماندیم. این سؤال دارد حلقه خود را تنگ‌تر می‌کند و پیش می‌رود و ما درجا می‌زنیم؟ این رفتار پیامش این است که ما ملتی هستیم که سؤال داریم، اما حال نداریم! حال نداریم به سؤالات خود به شیوه‌ای اصولی و قاعده‌مند بپردازیم. صرفا حرف می‌زنیم. بی مطالعه. نظر می‌دهیم بی تامل! ملتی که حال ندارد به مسئله خودش به‌صورت "جدی" بپردازد. ملتی که از تحلیل قاعده‌مند بزرگ‌ترین مسئله خودش عاجز است! مدرک‌داران بی ادراک! ۲۰۰ سال است که سؤال مشترک داریم اما تحلیل مشترک نداریم. ما تا زمانی که درک مشترک از درد مشترک‌مان نداشته باشیم به‌جایی نمی‌رسیم. این مجموعه تلاشی است برای جمع‌بندی یافته‌های نظریه‌پردازان توسعه تا این لحظه. شاید نقطه شروع خوبی باشد! 🔸️|دکتر مجتبی لشکربلوکی| ❤️🍀 @filsofak

مقاله اخلاقی - اخلاق ریحانه 443 (2).png8.35 KB

به مناسبت روز جهانی زن مقاله: 🔸️(تفسیر عقلانی از روایتِ «اَلمَرأَةُ رَیحانَةٌ وَ لَیسَت بِقَهرَمانَه») #مصطفی_سلیمانی |دانش‌آموخته فلسفه اخلاق *مقدمه عبارت «إِنَّ الْمَرْأَةَ رَیْحَانَةٌ وَ لَیْسَتْ بِقَهْرَمَانَة» را، امیرالمؤمنین(ع)، ضمن نامه سی‌و‌یکم نهج‌البلاغه، خطاب به امام حسن(ع) عنوان کرده است. امیرالمؤمنین(ع) در این سخن، دیدگاه کلی خود را در مورد «زن» به این شکل بیان می‌کند که «زن گلی است خوشبو؛ نه خادم و کارپرداز». به نظر می‌رسد این طرز نگاه، بیشتر از هر چیز، تمثیلی است و اوصافِ زنان را در قالب مَجاز و تعریض به تصویر کشیده است. 🔸️منبع: حریم امام شماره ۴۴۳ 🍀❤️ @The_meaningoflife

#طرحواره تله‌های زندگی(۱۷) مجله خانه‌های‌روشن ‌۱۴۲ دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی نشریه حریم امام شماره ۴۴۳ موضوع پرونده: (رهایی از محرومیت‌های دنباله‌دار) #تله_محرومیت_هیجانی #طرحواره_محرومیت_هیجانی + به دوستان خود بفرستید 🍀❤️ @The_meaningoflife

🔸️چرا وقتی برخی کودکان بزرگ می‌شوند، بدرفتاریِ کلامی را می‌پذیرند؟ #مصطفی_سلیمانی #تربیت_فرزند + به والدین بفرستید 🍀❤️ @The
+4
🔸️چرا وقتی برخی کودکان بزرگ می‌شوند، بدرفتاریِ کلامی را می‌پذیرند؟ #مصطفی_سلیمانی #تربیت_فرزند + به والدین بفرستید 🍀❤️ @The_meaningoflife

«هیچ‌وقت دیر نیست» اما گاهی یک عمر طول می‌کشد تا کودکی جرأت کند بلند شود و در مقابل «دیگران» بایستد و بگوید؛ من این هستم، نه
«هیچ‌وقت دیر نیست» اما گاهی یک عمر طول می‌کشد تا کودکی جرأت کند بلند شود و در مقابل «دیگران» بایستد و بگوید؛ من این هستم، نه آن‌چیزی که شما می‌خواستید! بلکه آن‌چه خودم می‌خواهم. و به رنجی طولانی پایان دهد. رنجِ وانمودِ آن‌ کسی که نیست. اما سخت‌تر از نبودن، بودن است. دردآورتر از صحبت‌کردن، سکوت است. وقتی آن طنین مقدس غایب شود، در فقدان انعکاس دیگران، من چه کسی هستم؟ تو گویی در دسترس‌ترین چیز برای هرکس، خودش است، اما گاه او فرسنگ‌ها فاصله گرفته از این شهر و در کشوری غریب نمایش بازی می‌کند از نقشی که برایش نوشته‌اند! این بازیگر مقابل آینه چه می‌بیند؟! خودش را؟ عکسی که روی آینه چسبیده است که درست «عکس» اوست و لبخند می‌زند - چه لبخند تلخی - شاید ۸۰ سال بُگذرد تا بتواند زَنگار از شیشه پاک کند و نگاه کند به آینه ... شاید این‌بار خودش را ببیند... یک عمر از دیگران طلب کرده است نام نجات دهنده‌اش را ... حالا این بار؛ «از آینه بپرس نام نجات‌دهنده‌ات را» 🖋 #یاسر_درخشان ❤️🍀 @filsofak

ابروهاش را انداخت بالا و بعد درهم‌شان کشید و درست مثل کسی که رسیده باشد به یک مسئله لاینحل، شروع کرد به گزیدن لبِ پایینش. و بعد از چند ثانیه مکث گفت: «خواستم، ولی نتوانستم. امتحان کردم، اگر بخواهم خودِ خودِ واقعی‌ام باشم، نمی‌توانم حتی نزدیکِ کسانی که دوستشان دارم هم باقی بمانم. من خیلی وقت‌ها ماسک‌های جورواجور می‌زنم به صورتم، نه برای اینکه خودِ واقعی‌ام چیزِ بدی است و نه به خاطرِ اینکه عُرضه ندارم خودِ واقعی‌ام باشم» و پریدم توی حرف‌هاش و گفتم برای اینکه خیلی وقت‌ها، نمی‌صرفد آدم خودِ واقعی‌اش باشد. و سرش را به نشانه تأیید، آرام و پُربغض تکان داد به بالا و پایین. و گفت: «و حالا من دارم دیوانه می‌شوم از این حجم از تضاد، که بین سینه و سرم هست. نمی‌شود چیزی را برداری مگر اینکه چیزی که توی دستت داری را بگذاری زمین. انگار آدم همیشه باید از چیزی دست بکشد». چه کلماتِ گریه‌آوری. انگار آدم همیشه باید از چیزی دست بکشد... #مصطفی_سلیمانی #خاطرات_من_و_مراجعین + به دوستان خود بفرستید 🍀❤️ @The_meaningoflife

ساسی چگونه الکسیس را جای سمیه نشاند! روایت، حافظه، نوجوانی، جنسیت و هویت ✍️ مرتضی کریمی، دکترای انسان‌شناسی ✅از بچه‌‌های کلاس پرسیدم دوست دارید شبیه چه کسی بشوید. همه الگوها فوتبالیست‌، خواننده و بازیگران خارجی بودند. آخر سال، در جلسه معلمان، مدیر از جبهه‌های جنگ و ارزش‌های انقلاب گفت. بعد کلیپی نشان دادند از «موفقیت»ها. بیشتر کلیپ درباره مسابقات رباتیک و مابقی روی ورزش و نماز متمرکز بود. نوبت من شد که نظر بدهم. حرف یکی از بچه‌ها در جلسه مشاوره را نقل کردم:«آقا من تمرکز ندارم روی درس. هر روز چند ساعت به دیوار مسجد خیره می‌شوم که شیطان به جلدم نرود. خودارضایی نکنم». ✅گفتم ارزش بدون حبِ خاک، ایمانِ نویی که تبلیغ می‌کنید، بدون توجه به نیاز نو-جوان چه سود دارد! این بچه‌ها فردا یا شکست می‌خورند و علفی می‌شوند یا «موفق‌» می‌شوند و از مملکت می‌روند. اینجا نه الگویی دارند، نه ریشه‌ای، نه تعلق و نه امیدی. این بچه‌ها توی ذهنشان با شما و ارزش‌هایتان، هر چقدر هم که مقدس باشد، زندگی نمی‌کنند. نوجوانان، تک‌تک گزاره‌های اخلاقی و نصایحی را که «جامعه دل‌نگران تربیت» به خوردشان می‌دهند از حفظ اند. اما آن نصایح، ربطی به واقعیت‌‌های زندگی آنها ندارد. ✅فرزاد وقتی درباره عشق و عاشقی (موضوعی که خودشان انتخاب کرده بودند) صحبت می‌کردیم، گفت «نه. عشق مال این سن نیست. گناه است. الان هم باید حواسمان فقط به درس‌ باشد». بچه‌ها بسیار باهوش و تحلیل‌گرند. این همان جواب حاضر-آماده‌ای بود که در مدرسه، جلسات گزینش... باید داد. در جلسات عمیق‌تر داستانش را با ترس، شرم و صدای لرزان دو-باره تعریف کرد: «آقا ما قول داده‌ایم به پای هم بمانیم». بچه که بوده در سفر به روستا، او را با دختر خاله‌اش همبازی می‌کرده‌اند که بهانه خانه را نگیرد. حالا عشق نوجوانانه‌ای بین او و آن دخترک بود که موقع حرف زدن صورتش را سرخ می‌کرد. اصرار داشت بگوید رابطه‌شان «پاک» و حتی بدون هیچ تماس بدنی‌ای بوده است. برای توضیح رابطه‌اش، من را به سکانس‌هایی از فیلم‌های خارجی ارجاع می‌داد. آن صحنه‌های زندگی، سکانس‌های تکرار شونده بین آدم‌های واقعی، روایت‌های رمانتیک از احساسات و قالب‌های نمایشی و بیانی، نه آن شخصیت‌هایی که مدفوعشان هم عطرِ گلاب دارد! ✅این بچه‌ها که هرگز امکان صحبت از تابوها، احساسات شدید، آسیب‌ها و نیازهای واقعی را پیدا نکرده بودند، برای بیان آنها به ناگزیر به سریال‌های خارجی، شخصیت‌هایی که تنها همذات‌های آنها بوده‌اند و آن لحظه‌ها را فقط با آنها، نه با مشاور و پدر و... زیسته بودند پناه می‌بردند. گفتن داستان، ابزاری بیانی، صحنه، سناریو... می‌خواهد. تازه اگر گوشی باشد. داستان‌گویی، مهمترین پیوند دهنده پاره‌های هویتی ما است و کار تسهیل‌گر، کارگردان، هنرمند... ایجاد شرایط و ظرف و ابزار برای بیان این داستان‌هاست. ✅اولِ سال، مدیر مدرسه دیگر نیازی به حضورم در مدرسه و ادامه جلسات گفت‌وشنودِ عمیق ندید! حالا فکر می‌کنم، صحنه «رفتنِ سمیه»، برای بچه‌های خاک‌سفیدِ تهران‌پارس، چقدر آشنا و تداعی‌کننده و معنابخش به پاره‌های زندگی آنها بوده است. آن بچه‌هایی که هر یک، در خانواده خود یک معتاد، یک زن... یک سمیه را به چشم دیده‌اند، که التماسش کنند که نرود. ✅فراموش نکنیم #الکسیس_تگزاس در ایران ناآشنا نبوده و ساسی از او، از بخش‌های عمیق و سرکوب‌شده حافظه نوجوانان ایرانی استفاده کرده است، تا یک چهره «معرفِ حضور» را که البته به زبانی غریبه حرف می‌زد به «دنیای فارسی»، به دنیای داستان‌های ما بیاورد. که به ایران «سلام» کند. که نقش سمیه، نقش آن مادر و خواهر... را بازی کند. ساسی جوش‌دهنده دو تکه از حافظه جمعی نوجوانان است. دو تکه‌ای که تا دیروز، همچون دو قطبِ آهن‌ربا همدیگر را دفع می‌کردند. ✅یک تیر و چند نشان! یک سکانس ایرانی، آشنا و درونی‌شده وصل می‌شود به یک خاطره تصویری دیگر، به یک تابو، تجربه غریبه، غیر خانوادگی، حتی گناه‌آلود. سمیه، آن زن، با آن چهره معصوم و شخصیت فداکار، آن خواهر... وصل می‌شود به یک نا-مادر، نامقدس، پورن استار. حالا آن امر نا-پاک، تابویی، قاچاقی و نامحرم وارد اینستاگرام، تلگرام، وارد «حریم و خانه» می‌شود. ✅مقصر #ساسی_مانکن نیست. تحلیل تتلو از همه متن‌هایی که خواندم دقیق‌تر بود: بچه‌ها اینجا هم یاد نگیرند جای دیگر یاد می‌گیرند. در جامعه مدرن شما نمی‌توانید جلوی تولید چیزی را بگیرید. همه این استراتژی‌های سلبی و ملامتگر، ناسزا‌ها و ریپورت‌کردن‌ها به تبلیغ بیشتر #ساسی منجر می‌شود. در جامعه‌ای که نمی‌شود کار فرهنگی ایجابی کرد جای خالی #اصغر_فرهادی‌ ها را ساسی‌ها و مانکن‌ها پر می‌کنند. ❤️🍀 @filsofak