فلسفه اخلاق
Kanalga Telegram’da o‘tish
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما 📍مصطفی سلیمانی (دکتری فلسفه کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت) 📱ارتباط با من: @soleymani63 . 🔖اینستاگرام: https://instagram.com/_u/soleymani63
Ko'proq ko'rsatish7 236
Obunachilar
+124 soatlar
-187 kunlar
-6330 kunlar
Postlar arxiv
7 236
🎬ویدئو کلیپ چهل و هشتمین مهمانی #چای_و_داستان
🔸 با حضور #بهروز_بقایی
#مدرسه_اسلامی_هنر
🆔@chaiodastan
7 236
https://www.instagram.com/p/CE9f7D-JPRi/?igshid=1nku29y8m2v2w
چای و داستان (۴۸)
با حضور بهروز بقایی
و
داستانخوانی: #مصطفی_سلیمانی
🍀❤️ @filsofak
7 236
زندگیِ رؤیا
رؤیایت را زدهای زیرِ بغلت و توی بلبشوی این روزگار و زیرِ بارِ مشکلاتِ جور و واجور، داری جان میکَنی که حداقل این یکی از کَفَت نرود.
خستهای و چیزی نمانده که دلمرده شوی و با خودت میگویی «اگر این رؤیا توی سرم نبود، میخواستم چطوری این زندگیِ نکبتی را تاب بیاورم»؟
شب که چشمهات را توی رختخواب میبندی و صبح که بازشان میکنی، اولین چیزی است که به خاطرت میآید.
اصلن به خاطر رسیدن به همان یک رؤیاست که زندهای.
آینده را که توی خیالت میآوری، خودت را میبینی که داری رؤیایت را زندگی میکنی. شوق میدود توی تنت و جان سرازیر میشود توی وجودت.
گامهایت را تندتر میکنی، سختکوشتر میشوی، مصممتر میشوی، از خواب و خوراک و تفریحات میزنی که لباس بپوشانی تنِ خیالِ شب و روزت، که یکهو یک نفر از راه میرسد و میگوید «نمیتوانی»!
یک کسی که انتظارش را نداری، خیلی آرام و بیتفاوت، میگوید داری برای چه جان میکَنی؟ خودت را نَکُش، نمیرسی! گُندهتر از توهاش نتوانستهاند، گشتیم نبود نگرد نیست!
و یکهو انرژیات را میچسباند کفِ زمین. از خواب و خوراک میافتی، لبخندهای تو خالی میزنی، زندگی از چشمت میافتد و همه چیز را غمگین و مزخرف میبینی. دنیا را، آدمها را، رؤیا را، دویدن پی رؤیا را.
میدانی آدم اگر رؤیایش را از کف بدهد باید دیگر سرش را بگذارد زمین و بمیرد؟
میدانی اگر امیدت را برای در آغوش کشیدنِ رؤیایت از دست بدهی، دیگر هیچ چیز توی دنیا نمیتواند خوشحالت کند و میشوی یک مرده متحرک؟
اگر اینها را میدانی، پس رؤیایت را سفت بچسب. دو دستی. محکم. حتی اگر شده خودت را هم سپرَش کردهای، نگذار قِل بخورد و از دستت بیفتد.
مثل وقتهایی که یک بچهی چند روزه را بغل میکنی؛ که حواست چهار چشمی به این است که مبادا آسیبی ببیند، مبادا کسی چیزی سمتش پرت کند یا خودت پات لیز بخورد یا سکندری بزنی و قِل بخورد از دستت بیفتد زمین.
مثل همان وقتها که ناجور حواست هست که هر اتفاقی افتاد، بچه چیزیش نشود، رؤیایت را ناجور بچسب. امیدت را از کف نده و بدان رؤیادزد زیاد هست. حواست باشد این تویی که نباید رؤیایت را دو دستی قِل بدهی از کفت و بگذاری برود...
#مصطفی_سلیمانی
#توانستن #رویا
.
پانویس:
کی بهت گفته نمیتونی و رؤیاتو ازت گرفته؟
❤️🍀 @The_meaningoflife
7 236
کتابخواندن و درستخواندن
بهدلیل رشد شبکههای اجتماعی و ازدیاد و اعتیاد به کانالهای تلگرامی و پستهای اینستاگرامی اخیرا میبینیم که عدهای به هوای مطالعه سر در چاه این شبکهها فرو میکنند و بیآنکه با خبر باشند، هر خالص و ناخالصی را، هر سالم و فاسدی را و هر واقعیت و کذبی را در ذهن خود تزریق میکنند.
یادمان نرود سه دسته مطلب در این شبکهها به وفور یافت میشود و اگر چه مطالب آموزنده و ارزنده نیز فراوان است باید مواظب این سه دسته بود. زرد خوانی، تفالهخوانی و هرزهخوانی سه مدل مطالعهای هستند که نداشتنش بهتر از داشتنش است.
زردها: خواندن و نخواندنشان فرقی ندارد. اصولا بهلحاظ علمی و اطلاعی ارزششان صفر است. عمر تلفکن و وقتکُشهای ماهری هستند. عمده اخبار فوتبالیستها و بازیگران و مسایل مربوط به افراد معروف از این دستهاند.
تفالهها: معمولا در کنار مباحث دیگری بودهاند. یعنی بخشی از یک کل هستند که بنا به اغراض و نیات آگاهانه و ناآگاهانه، جدا شدهاند. شما را با بخشی از موضوع آشنا میکند و شما به اشتباه تصور میکنید همه حقیقت این است. خواندنشان حس علامهبودن به شما میدهد ولی در عمل شما را در باتلاق گمراهی فرو میبرد. برخی از مطالب دینی، فلسفی، روانشناسی و حتی پزشکی مندرج در این شبکهها از این دستند.
هرزهها: شما طعمه آنها هستید. اصولا تولید شدهاند تا مثل سم در ذهن شما منتشر شوند. امیدتان را میگیرند. بدبینی را در شما بارور میکنند. اعصاب و روانتان را در کنترل خویش میگیرند و رفتهرفته نابودتان میکنند. بسیاری از مطالب سیاسی، تحلیلهای اقتصادی، نگاههای جامعهشناختی و نوع درج بعضی اخبار از این گروه بهشمار میآیند.
مطالبی که در شبکههای اجتماعی میخوانیم باید
۱. منبع مشخصی داشته باشند و یا توسط افراد موجه تولید شده باشند.
۲. مطالعهشان دارای روند و با برنامهریزی باشد و آش شلم شوربا تلقی نگردد.
۳. بعد از مدتی در مواجهه با صاحبنظران بتوانید تأیید آنها را نسبت به معلومات خود بگیرید.
۴. قابلیت انتشار در میان اهالی آن موضوع داشته باشد.
۵. نسبت به آنچه میخوانیم یقین صد درصد نکنیم و همیشه برای اصلاح و تصحیح آن آماده باشیم.
کتاب درست را خواندن و درست کتابخواندن دو مقوله جداست و هر یک از دیگری متفاوت. کتاب درست را درستخواندن بهترین حالت است و یقینا کمک میکند تواناییهای ذهنی و قوای عقلی و تحلیلی افراد رشد کند.
|پژمان علیدوستی|
🍀❤️ @filsofak
7 236
استعاره فیل و فیل سوار
یک فیل را در نظر بگیرید که شخصی بر روی آن سوار است و افسار فیل را کاملا در دست دارد.
اگر از شما بپرسند برای جهت یابی و تعیین مسیر، تصمیم گیری بر عهده کدام است احتمالا پاسخ خواهید داد شخص سوارکار مسیر را مشخص می کند.
این فیل و این سوارکار، استعاره ای از ذهن شما هستند. بخش تحلیل گر و منطقی ذهن شما همان شخص سوار بر فیل و بخش احساسی، خودکار و غیر منطقی ذهنتان، همان فیل می باشد.
این نظریه، توسط جاناتان هاید (Jonathan Haidt)، روانشناس آمریکایی و نویسنده کتاب “فرضیه خوشحالی” به خوبی تفسیر شده است.
به نظر می رسد شخص سوار بر فیل که افسار حیوان را در دستش گرفته، رییس و راهبر است، اما کنترل شخص سوار بر حیوان متزلزل است. هر بار که فیل ٦ تنی و سوار ۶۰ کیلوگرمی بر روی جهت حرکت مخالف باشند، شخص سوار بر فیل خواهد باخت.
تمام دفعاتی که باشگاه ثبت نام کرده اید اما نرفته اید، تمام نصف شب هایی که به افرادی که نباید، پیام داده اید، تمام دفعاتی که با شنیدن بوی غذا رژیم خود را شکسته اید، برای انتخاب مسیر، فیل ذهن شما تصمیم گرفته است.
البته بخش سومی هم در این استعاره وجود دارد و تاثیرگذار است: شکل مسیر.
اگر می خواهید کنترل فیلتان برایتان راحت تر باشد، باید مسیری را انتخاب کنید که برخلاف میل فیلتان نباشد یا حرکت در آن مسیر برایش طاقت فرسا و غیرممکن نباشد. در نهایت، راهکار رسیدن به موفقیت در این مسیر، این است که همیشه فیل و شخص سوار بر آن را با هم حرکت دهید. دو بخش احساسی و منطقی را به تعادل برسانید.
🍀❤️ @filsofak
7 236
«میخواهم اقلاً یک نفر باشد که من با او از همهچیز همانطور حرف بزنم که با خودم حرف میزنم».
🔸️ابله- داستایوفسکی
🍀❤️ @filsofak
7 236
خشم بیمهار و غضب نامتناسب
اگر از من بپرسند بزرگترین ضعف اخلاقی چیست پاسخم اشاره به خشم بیمهار و غضب نامتناسب خواهد داشت. گمان میکنم این صفتی است که متهم ردیف اول در بسیاری از رنجهایی است که ما برای خود و دیگران فراهم کردهایم. بهعنوان کسی که تاحدودی زودخشم بودهام میتوانم در این داوری به قول امروزیها به تجربه زیسته خود اتکا داشته باشم.
سخاوت برترین فضیلت است چون لذت را توزیع میکند و کسانی را در این بهترین تجربه بشری شریک میکند و غضب بیحساب و خشم بیمهار بدترین رذیلت است چون رنج و زجر بسیار میآفریند و گاه به مرز اهانت و ضرب و جرح روحی و جسمی و حتی قتل میرسد، که گاه عوارض و عواقب سخت و فشارهای روحی فراوان برای دو طرف دارد.
بارها به خود و برای خود گفتهام حق با خشمگین نیست حتی وقتی که حق با او است؛ و شاید حتی وقتی که خشم او به حق است.
خوشا به حال کسانی که دیر خشمگین میشوند و اگر شدند ارتفاع و طول و عمق آن متناسب با موضوع برانگیزاننده خشم است. خوشا به حال کسانی که میکوشند لااقل با استناد به پوچی ایندنیا به خود القا کنند که این میزان از خشم توجیهی ندارد.
🔸️|مرتضی مردیها|
🍀❤️ @filsofak
7 236
🔸️ انواع طرحوارهدرمانی در روانشناسی
✔ منبع:
یانگ، جفری؛ کلوسکو، ژانت؛ و ویشار، مارجوری (۱۹۵۰). طرحواره درمانی (راهنمای کاربردی برای متخصصین بالینی). مترجمان: حسن حمید پور و زهرا اندوز (۱۳۸۹). تهران: ارجمند.
🍀❤️ @filsofak
7 236
بگو مگو و مشاجرات کودکان
خیلی از والدین فرزندان کوچکی دارند که تقریبا همسن و سالاند و بهطور معمول در طولِ روز ممکن است چندین بار، شاهدِ اختلافات و بگومگوهای آنها باشند. واقعیت اینست که مشاجرهی خواهر و برادرها اجتنابناپذیر است و لزومی ندارد که والدین در هر مشاجرهای دخالت کنند، چراکه بسیاری از این مشاجراتِ، معمولا آسیبی در پی ندارند و خیلی زود خاتمه پیدا میکنند، لذا نیازی به مداخلهی والدین نیست.
برخی دیگر از این مشاجرات لفظیاند و شاملِ مخالفتهای منطقی هستند و ممکن است سازنده باشند، از اینرو تا زمانیکه به پرخاشگری کشیده نشوند قابلِ اغماضاند.
باید مرز شلوغبازی و بگومگو را تشخیص دهید؛ در بازیهایی که به شلوغبازی معروفند بچهها رفتارهایی از قبیلِ دعوا، دنبالِ هم کردن، کُشتیگرفتن، کشرفتن پول یا اسباببازی همدیگر، گرفتن و هُلدادن را دارند، که این بازیها بهخصوص در دوران کودکی و در سنین دبستان و در بین پسرها بیش از دخترها رایج هستند. بهیاد داشته باشید که شلوغبازی با پرخاشگری تفاوت دارد. در شلوغبازی اثری از بگومگو و مشاجره نیست و بچهها پرخاشگری ندارند و در عینحال در حین شلوغبازی نقشهای خود را عوض میکنند و در پایان از هم عصبانی نیستند، اما در پرخاشگری و مشاجره شرایط کاملا برعکس است. شلوغبازی را باید تحمل کرد چراکه بچهها در کنار شلوغبازی مهارتها و قابلیتهای اجتماعی را فرا میگیرند.
فقط در مواردی که بگومگوهای کودکان مخرب باشد، طوریکه احتمال آسیب فیزیکی یا عاطفی برای یکی از کودکان که معمولا کودک کوچکتر است، وجود داشته باشد، و در شرایطی که مشاجرهی بچهها خیلی هیجانی میشود و کار به توهین، ناسزاگویی، فحاشی و پرخاشگری فیزیکی شدید میکشد و احتمال از دسترفتن کنترل کودکان وجود دارد، والدین باید دخالت کنند.
توجه داشته باشید که اگر در شرایطی که احتمال آسیب و پرخاشگری شدید در مشاجرات بچهها وجود دارد، نسبت به رفتار آنها بیتفاوت باشید، این سکوت بیجا از آنجا که به کودک این پیام را میدهد که، کار تو اشتباه نیست و مورد تائید است میتواند باعث تکرار و تشدید رفتارهای غلط او شود. از طرفی فراموش نکنید که مداخلهی مداوم والدین مانع از این میشود که کودکان خودشان روش حل اختلاف را بیاموزند.
حال سوال اینجاست که مداخلهی والدین بهتر است به چه صورت باشد.
والدین باید از تعجیل و جانبداریکردن و حمایت از یکی از دو کودک (که احتمالا کودک کوچکتر و با جنسیت دختر است)، صرفا با این استدلال که مبادا او قربانی شود، بپرهیزند.
مداخلات پدر و مادرها در دعواهای بچههایشان باید بر حل مسئله، تشویق طرفین به در نظر گرفتن نقطه نظر دیگری و بهبود ارتباط بین دو کودک متمرکز باشد. در چنین شرایطی است که مداخلهی والدین جنبهی آموزشی پیدا میکند.
از کودکان خود در مورد دعواهایشان توضیح بخواهید و سعی کنید آنها را متوجه نقطهنظراتشان کنید، در واقع از طریق این تعاملات سازنده میتوانید راههای پیچیدهی رفع مشاجرات را به بچهها بیاموزید و این رویه میتواند کودکان را با راهبردهای مثبت آشنا کند.
از اینکه بخواهید نقش قاضی داشته باشید بپرهیزید و دنبال مقصر نگردید، بلکه تلاش کنید موقعیت پر تنش موجود را به فرصتی برای یادگیری و آموزش تبدیل کنید.
اگر دعواهای خواهر و برادرها بیش از حد است، بهتر است برای آنها مقررات روشنی در بازیها مقرر کنید و با رعایت مقررات به آنها پاداش دهید، اما با عدم رعایت قوانین مشخص برایشان تنبیه مناسب اعمال کنید.
تنبیهکردن هر دو کودک بهخاطر دعوا، کار منطقیای بهنظر نمیرسد، چون در این بین بچهای که واقعا مقصر نبوده ممکن است دچار احساسات منفی شود و از طرفی بچهی دیگر که عامل راهانداختن دعوا بوده با آگاهی از این شیوهی واکنش والدین ممکن است سوءاستفاده کند.
🔸️|دکتر سمیرا شیرمحمدی، متخصص روانشناسی|
❤️🍀 @filsofak
7 236
من در بارهی دیگران چه فکر میکنم؟
- چهوقت کسی را راستگو و یا دروغگو میدانید؟
- چهوقت فردی را امانتدار و یا خیانتپیشه مینامید؟
- چهوقت کسی را مشفق و مهربان و یا ستمگر و نامهربان مییابید؟
- چهوقت کسی را دانا و یا نادان میپندارید؟
- چهوقت کسی را قابلاعتماد و یا غیرقابلاعتماد میدانید؟
هریک از این اوصاف مثبت و منفی و یا اوصاف فراوانی که در اینجا نیامده است، بهمنزلهی برچسبی است که ما خواسته و ناخواسته به این و آن میزنیم و افراد را با همین اوصاف میشناسیم. دستهبندیکردن و ساختن یک مفهوم کلی و گنجاندن افراد در این دستهبندیها، کاری است که همهی ما کاملا بهنحو بدیهی و روزمره انجام میدهیم. هر یک از ما در تنظیم روابط و مناسبات مان با دیگران از این مفاهیم استفاده میکنیم و با توجه به این مفاهیم کلی است که برای زندگیمان برنامهریزی میکنیم.
کلیشهسازی براساس مفاهیم و تحمیلکردن آن بر واقعیتهایی بیرونی، ظاهرا از "اقتصاد روان" نشآت میگیرد. به این معنا که هر یک از ما برای آن که دایما دیگران را سنجش نکنیم و هزینهی بالایی را برای شناخت دایمی آنها صرف نکینم، یکبار برای همیشه، برچسبی به افراد میزنیم و بعد از آن است که آنها را با آن برچسبها میشناسیم. این نکته همان است که "فیسک و شلی تیلور"، از آن بهعنوان امساک در شناخت یاد میکنند. آدمی از لحاظ شناختی ممسک است. بدینمعنا که همواره میکوشیم انرژی شناختی خود را ذخیره کنیم. با توجه به اینکه ظرفیتهای محدودی برای پردازش اطلاعات داریم، تلاش میکنیم راهبردهایی را بپذیریم که مسایل پیچیده را ساده میکنند. امساک در شناخت که بهمنظور کاهش بار شناختی و سنگینی ذهنی انجام میگیرد سبب میگردد از ورود اطلاعات جدید و بهویژه اطلاعات نقضکنندهی باورهایمان جلوگیری کنیم.
صورتبندی افراد زیر عناوین مختلف، علاوه بر اینکه شناخت ما را از واقعیتها تحت تاثیر قرار میدهد، به ما میگوید که با دیگران، چگونه به تعامل بپردازیم و در مواجههی با آنها چگونه عمل کنیم. بنابراین، گرچه کلیشهسازی، ضرورتی عملی برای ساماندادن به تعاملات و مناسبات عینی اجتماعی است، اما مدعای این نوشته این است که اینگونه دستهبندیهای کلی، چندان موضوع روشن و قابل دفاعی نیست و امری مبهم و نارسا است. حتی در مواقع بسیاری از ما رهزنی میکند و ما را به داوری خطا میکشاند.
آیا تا کنون به چهار پرسش زیر اندیشیدهاید؟
۱. چه ضرورتی برای این برچسبزدنها وجود دارد؟
۲. روند رسیدن به یک کلیشه و پروسهای که طی میشود تا ما به یکی از این چهارچوبهای مشخصکننده برسیم چیست؟ چه میشود که ما برچسب الف را برای شخصی انتخاب میکنیم؟ مثلا چگونه میشود که به این نتیجه میرسیم که همکارمان، انسان راستگویی است و لی بقال محله دروغگو است.
۳. آیا برچسبزدن و شخصی را ذیل یکی از این مفاهیم بردن کاری اخلاقی است؟
۴. در نهایت هنگامیکه کسی را با یکی از این اوصاف نام میبریم، آیا واقعیتی از عالم عینی را بیان کردهایم یا بیشتر از این که سخن واقعنمایی زده باشیم، از احوال خویش گزارش کردهایم؟
🔸️|علی زمانیان|
❤️🍀 @filsofak
7 236
آرزوهای دست نیافتنی
۱. آرزوی بیگناهی
نخستین چیز این است که شما هیچوقت به آرزوی بیگناهی نمیرسید، هیچوقت آرزوی عصمت در سرتان نپرورانید. کسانی که آرزوی بیگناهی و عصمت دارند نه تنها آن را بهدست نمیآورند بلکه باعث میشوند که در گناهکاری صددرصد فرو روند. مکانیسمش به این صورت است: کسی آرزو میکند که دیگر گناه نکند؛ یعنی از فردا دست از گناه بکشد. اما چنین چیزی امکانپذیر نیست چون کسیکه مدت مدیدی گناهکار بوده است به سرعت نمیتواند دست از گناه بردارد؛ لذا فردای آن روز با شکست مواجه میشود. در این صورت پس از مدتی شکست، قدرت تصمیمگیری بر ترک گناه را از دست میدهد. کمکم دیگر چنین تصمیم از او صادر نمیشود. در نتیجه تسلیم گناه میشود.
میتوان راه دیگری اتخاذ کرد. بهجای اینکه بگویم من میخواهم بدون گناه بشوم، این هدف را در نظر بگیرم که من میخواهم هر روز از روز پیش کمتر گناه کنم. این تصمیم قابل تحقق و قابل عملکردن است.
۲. آرزوی محبوبیت
آرزوی دیگر، آرزوی محبوبیت داشتن است. چنین آرزویی نداشته باشید که چنان زندگی کنید که در نظر همه محبوب باشید و همه شما را دوست بدارند. این آرزو ما را به چند گناه عظیم میکشاند: گناه اول، این است که انسان طالب خداییکردن میشود. اگر من بخواهم طوری زندگی کنم که همه نگاهها متوجه من شود، در واقع من خدایی کردهام.
نباید کسی را به خودم دعوت کنم و بگویم شماها باید به من بگروید باید به مردم بگویم به من نگاه نکنند بلکه با من نگاه کنند. یا با در نظرکردن در من راه خود را بیابید.
کسانی که محبوبیتطلب هستند گویا میخواهند همه انسانها به آنها نظر استقلالی داشته باشند. نخستین خطا در محبوبیتطلبی این است که گویا نوعی ربوبیتطلبی را میخواهند و محبوبیتطلبی در نهایت، یعنی ربوبیتطلبی.
۳.آرزوی عالمشدن به تمام معنا
آرزوی سوم عالمشدن به تمام معنا است که چندان مبتلا به امروزه نیست و به کسی برنمیخوریم که بخواهد دانای دانایان باشد. شوق علم امروزه در ما فرومرده است. در هر حال و در هرکه آرزوی عالمشدن به تمام معنا حاصل شود آرزوی مهلکی است.
۴. آرزوی قدرتطلبی
آرزوی چهارم قدرتطلبی است. وقتی گفته میشود قدرت؛ یعنی حالتی که انسان در آن حالت هرچه را بخواهد بکند. راسل عقیده دارد که همه فعالیتهای ما برای رسیدن به قدرت است. شاید هم سخن وی درست باشد و بعید هم نیست، ولی قدرت مطلق برنیامدنی است و این آرزو آثاری دارد و باید از آن آثار دوری کرد.
🔸️|با تخلیص، مصطفی ملکیان|
❤️🍀 @filsofak
7 236
پرداختن به مسائل فرهنگی نیاز به مادهی خام دارد و مادهی آن مطالعه است. باید کتابهایی بخوانیم که فرهنگ ما را عوض کند. مطالب فیزیک، شیمی، جغرافیا و... معلومات ما را افزایش میدهد ولی فرهنگ ما را تغییر نمیدهد. ما باید در حوزهی روانشناسی، فلسفه، ادبیات(خصوصاً رمان، داستان کوتاه و شعر)، عرفان و حوزهی دین مطالعه کنیم. این حوزهای است که فرهنگساز است و ما را فرهیختهتر میکند.
کتاب خواندن با سرچ کردن در سایتها متفاوت است. یادگیری با مطالعهی کتاب میسر میشود. حتی در حوزهی سیاست کتاب بخوانید و با هم بحث کنید تا رشد کنید.
#مصطفی_ملکیان
#کتابخوانی
#فرهیختگی
#فرهنگ
🍀❤️ @filsofak
7 236
💎💎💎💎
فردی هر شب توسط دوربین مداربسته خود هشدار امنیتی نزدیک شدن شیای به خانه خود را میگیرد؛ او با بررسی تصاویر دوربین درمییابد که یک کودک هر بار در مسیر دوچرخهسواری خود وارد محوطه شده و منشاء اعلام هشدار میشود. صاحبخانه میتوانست با تذکر به کودک یا والدیناش مانع بروز این اتفاق شود اما او راه دیگری را انتخاب میکند.
در واقع اون با به کارگیری تفکر خلاقانه و گونهای «بازیوارسازی» (گیمیفیکیشن) یا بازیانگاری یک مسئله یا مشکل را تبدیل به موضوعی برای رشد و تعامل اجتماعی با کودک و دیگر شهروندان میکند.
#خلاقیت
🍀❤️ @filsofak
7 236
قیام امام حسین نشان داد قدرت سیاسی حتی اگر به پیروزی ظاهری بیانجامد، لزوماً منجر به شکست باطنیِ مخالف نمیشود.
هر چه از شمشیر بیشتر استفاده شود، کُندتر میشود؛ در حالی که قدرتمندان گمان میکنند تیزتر خواهد شد!
#مصطفی_ملکیان
❤️🍀 @filsofak
7 236
پاسخ منفی پنج ثانیهای: لطفهای کوچک، دامهای بزرگ!
یک نفر از شما درخواست یک لطف کوچک کرده است. چقدر پیش میآید که بدون ذرهای تامل بله بگویید؟ چقدر پیش میآید که جواب رد بدهید؟ چقدر پیش میآید که بعداً به خاطر آن بله خودتان را سرزنش کنید و چقدر پیش میآید که از نه گفتن پشیمان شوید؟
وقتی که چند سال قبل آمار خودم را در پاسخ به این سوالها جمع میزدم، متوجه شدم که خیلی زیاد پیش میآید که پاسخی مثبت بدهم. کارهای کوچکی که غالباً هم زمان بیشتری از تصور اولیهام صرف آنها میکردم، ولی آخر به نتایجی می رسیدم که به شکلی محسوس، کمفایدهتر از انتظارم بود. نیّتم این بود که به طرف مقابلم لطفی کرده باشم اما دست آخر به خودم لطمه میزدم.
این "مرضِ راضی کردن" از کجا میآید؟
در دهه پنجاه میلادی زیستشناسان سعی کردند تا متوجه شوند که چرا حیواناتی که حتی باهم رابطه خونی ندارند با یکدیگر همکاری میکنند. مثلاً چرا شامپانزه ها گوشت خود را با شامپانزههای دیگر قسمت می کنند؟
وقتی صحبت از حیواناتی باشد که باهم رابطه خونی دارند پاسخ مشخص است: بخش زیادی از ژنهایشان با هم مشترک است. این تعامل به حفظ این خزانهی ژنی مشترک کمک میکند، حتی اگر به آن معنی باشد که برخی افرادِ خاص متضرر شوند، حتی اگر به معنی از دست رفتن جانشان باشد. اما چرا حیواناتی که با یکدیگر رابطه خونی ندارند باید این ریسک را بپذیرند؟
جواب آن در ریاضیات و به طور مشخص در نظریهی بازیها نهفته است.
استراتژی معامله به مثل
رابرت اکسلراد، دانشمند علوم سیاسی آمریکایی، اسم "معامله به مثل" را روی آن گذاشته است. یک استراتژی ساده که از چنین دستورالعمل هایی تشکیل شده است: در ابتدا با حریفت همکاری کن، بعد در ادامهی بازی رفتار حریفت را تقلید کن. پس اگر بعد از اولین حرکتم، حریفم با من همکاری کند، من هم همکاری خواهم کرد. اما اگر حریف همکاری نکند و از من سوء استفاده کند دیگر با او همکاری نخواهم کرد.
عمل متقابل فقط در بین حیواناتی رخ میدهد که دارای حافظه بلندمدت هستند. یک شامپانزه تنها در صورتی میتواند با موفقیت این استراتژی را به کار بگیرد که بتواند به خاطر بیاورد آیا یک عضو دیگر گروه قبلاً با او غذایش را قسمت کرده یا نه. تنها معدودی از گونههای بسیار پیشرفتهی جانوری هستند که قابلیت به خاطرسپاری دارند. البته این تفکر استراتژیک در شامپانزهها به صورت خودآگاه نیست بلکه تکامل، این رفتار را در آنها نهادینه کرده است. از آنجا که ما انسانها صرفاً یک گونهی بسیار پیشرفته از حیوانات هستیم، این میل به عمل متقابل در ما هم وجود دارد.
استراتژی معامله به مثل، همان چیزی است که اقتصاد جهانی را سرپا نگه داشته است. ما هر روز با دهها نفر که با آنها نسبتی نداریم و خیلیهایشان آن طرف دنیا هستند همکاری میکنیم و از این کار سود زیادی برده ایم.
اما مراقب باشید!
عمل متقابل، خطرات بالقوه خودش را دارد. اگر کسی کار خوبی در حقتان بکند، احساس وظیفه میکنید که مثلاً با انجام یک لطف در حقش آن را جبران کنید. به این ترتیب شما اجازه می دهید که زمامتان دست دیگران بیفتد. به علاوه، یک خطر دیگر و بسیار بزرگتر در کمین شماست: استراتژی معامله به مثل با اولین حرکت شروع می شود؛ با یک اعتماد بدون پیش زمینه یک بلهی خودجوش در همان گام اول.
از قضا در بسیاری از موارد این دقیقا همان چیزی است که بعدها حسرتش را میخوریم. به محض اینکه این بلهی خودجوش از دهان ما بیرون میپرد، عادت داریم که برایش توجیه بتراشیم. سعی میکنیم دلایل محکمی برای انجام دادن آن کار پیدا کنیم، ولی به زمانی که برای انجام آن نیاز داریم بیتوجه هستیم. ما برای دلیلهایمان بیشتر از زمان ارزش قائلایم و این یک خطا در فرایند استدلال است؛ چرا که تعداد دلایل نامحدود است ولی زمان، بیتردید محدودیت دارد.
نتیجهگیری
از زمانی که متوجه شدم این موافقت خودجوش، یک واکنش ریشهدار زیستی است، از پاسخ منفی ۵ ثانیهای "چارلی مانگر" به عنوان یک ضد تاکتیک استفاده کردهام: "اگر در ۹۰ درصد موارد هم نه بگویید، چیز زیادی را از دست ندادهاید." اگر کسی از من درخواست لطفی بکند قبل از اینکه تصمیم خود را بگیرم، دقیقا ۵ ثانیه روی آن تامل میکنم و اکثراً جوابم منفی است. ترجیح میدهم که به طور منظم بیشتر درخواستها را رد کنم و محبوبیتم را به خطر بیندازم تا اینکه روش معکوس را در پیش بگیرم.
دو هزار سال قبل، سنکا، فیلسوف رومی نوشت: "همه آنهایی که شما را به خودشان فرامیخوانند، شما را از خودتان باز می دارند!" پس به پاسخ منفی ۵ ثانیهای یک فرصت آزمایشی بدهید. این یکی از بهترین قاعدههای سرانگشتی برای زندگی خوب است.
🔸️هنر خوب زندگی کردن
رولف دوبلی
🍀❤️ @filsofak
7 236
🔸️مصاحبه:
(کدام مجالس عزاداری برای تربیت دینی کودکان مناسب است؟/ لزوم توجه مداحان و سخنرانان به سن مخاطبانشان)
🔸️گفتگو با:
#مصطفی_سلیمانی
🔸️منبع:
سایت #آنا (خبرگزاری دانشگاه آزاد اسلامی)
🔸️لینک:
https://ana.press/fa/news/48/511922/
🔹️یک روانشناس گفت: مجالس عزای مذهبی باید هوشمندانه برپا شده و در حاشیه آن باید فضایی نیز برای تجمع کودکان فراهم باشد تا آنها در کنار بازی کودکانهشان با شیوههای تربیت دینی آموزش داده شوند.
🍀❤️ @filsofak
7 236
مشکلات گذشته را مثل زخمهایی نبینید که باید التیام یابند. آنها تمرینهایی هستند که ماهیچههای ارادهتان را تقویت کرده تا بتوانید کارهای فوقالعاده انجام دهید.
🔸️ #دارن_هاردی
❤️🍀 @filsofak
7 236
گاهی مردم از خشونت حیوانگونه انسان حرف میزنند. اما این بیانصافی است و اهانت به حیوانات محسوب میشود. حیوان هرگز به اندازه انسان سنگدل نیست و این میزان حرفهای عمل نمیکند. یک ببر فقط طعمهاش را گاز گرفته و پاره پاره میکند. حتی اگر در توانش هم باشد بیشتر از این نمیتواند. هرگز به ذهنش نمیرسد گوش انسانی را به نرده میخ کرده و تمام شب اسیر را به آن حالت نگه دارد.
🔸️برادران کارامازوف|داستایوفسکی
❤️🍀 @filsofak
7 236
چه خوب است که انسان
روحی را یافته باشد
تا در میان آشوبِ طوفانها بتواند
در دامنش بخزد.
پناهگاهی اطمینان بخش که در آن
به انتظار آرامش ضربان قلب خود
نفسی برآورد.
آه رنج کشیدن با دوست، شادیست!
🔸️رومن رولان
❤️🍀 @filsofak
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
