فلسفه اخلاق
Kanalga Telegram’da o‘tish
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما 📍مصطفی سلیمانی (دکتری فلسفه کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت) 📱ارتباط با من: @soleymani63 . 🔖اینستاگرام: https://instagram.com/_u/soleymani63
Ko'proq ko'rsatish7 241
Obunachilar
-324 soatlar
-127 kunlar
-5730 kunlar
Postlar arxiv
7 241
🔹️پرونده روانشناسی
#عزت_نفس ۳
موضوع: (اسلحه انتقادگرِ درون)
#مصطفی_سلیمانی
با داستان: شوخی با موج دریا
مجله حریم امام، ش ۵.۱
❤️☘ @filsofak
7 241
«فکر کردن» خوب است، اما گاهی «بلای جان» و «نابودگرِ روح و روان» است.
در شماره جدید مجله #کرگدن، روایتی واقعی از یک زندگی را نوشتهام که به شرح یکی از خطای شناختی رایج میپردازد.
«مرگ هزارپای ریاضیدان برای یک حبه قند» را در کرگدن ١۴٢ بخوانید.
#مصطفی_سلیمانی
❤️☘ @filsofak
7 241
شناورشدن واژهها و رابطه آن با دموکراسی و استبداد
اگر به محیط زندگی مردم جامعه و رسانههای کشور انگلستان دقت کنید مُحال است کسی را که دکتر نیست در خطاب -خواه کتبا و خواه شفاها- دکتر بخوانند یا کسی را که مهندس نیست مهندس بنامند.
غرض یادآوری این نکته است که در جامعه برخوردار از دموکراسی، کلمات را بهراحتی نمیتوان شناور کرد. کلمات مانند انسانها حیثیت خاص خود را دارند و کل جامعه است که میتواند در باب سرنوشت مفهومی کلمات تصمیم بگیرد.
بنابراین اگر کسی کشیش است شما در چنان جامعهای نمیتوانید بهراحتی او را اسقُف اعظم یا بالاتر خطاب کنید. هم او ناراحت میشود و هم جامعه شما را از بابت تجاوز به حدود کلمات مورد شماتت قرار خواهد داد. بر همین قیاس کلماتی از نوع استاد و دانشمند و فیلسوف و امثال آن.
اما در جامعه استبدادی مسائل برعکس جریان دارد. شما جای هر کلمه را با همسایههای آن و با مدارج بالای آن بهراحتی میتوانید عوض کنید. نه مخاطب شما از این بابت احساس شرمساری خواهد کرد و نه جامعه شما را مورد انتقاد قرار خواهد داد که این کسی را که تو مثلا فلان عنوان را به او دادهای، او دارای چنین مقامی نیست.
تجاوز در حریم کلمات در جامعه استبدادی چنان راحت انجام میشود که خیلی به آسانی میتوان کلمه پاپ را _که مفهومی منحصر به فرد و هیچگاه در تاریخ دو تا نبوده است- اندکاندک بر هر دربان و کشیشی، اطلاق کرد و این تجاوز به حدود کلمات را تا آنجا گسترش داد که در هر روستایی چندین پاپ در عرض هم وجود داشته باشند.
همانطور که در جامعه استبدادی میتوان به حقوق افراد تجاوز کرد به حدود کلمات هم میتوان تجاوز کرد و همانطور که در جامعه برخوردار از آزادی و قانون به حقوق افراد نمیتوان تجاوز کرد، به حدود کلمات هم نمیتوان تجاوز کرد. از این روی زبان قلمروی است که از مطالعه در آن میتوان به حدود رعایت حقوق و آزادیهای فردی و اجتماعی موجود در آن جامعه پی برد. هرقدر جوامع برخوردار از اندیشه دمکراسی باشند زبانشان از شناوریهای تند بر کنار است و هر قدر استبدادی باشند به همان میزان زبانهاشان شناور است. در شعر رودکی تجاوز به حدود کلمات بسیار اندک است، زیرا جامعه سامانی جامعهای است تا حد زیادی برخوردار از قانون و آزادی.
شناور بودن زبان هیچ ربطی به زایندگی زبان ندارد، شک نیست که زبان انگلیسی در عصر حاضر -به دلیل هزار عامل فرهنگی و سیاسی و اقتصادی- زایندهترین زبان جهان است، ولی ممکن است به اعتبار عارضه شناوربودن با زبان فلان کشور عقبمانده نیمهمرده در زنجیر استبداد در اعماق قاره سیاه قابل مقایسه نباشد؛ یعنی زبان آن کشور از زبان انگلیسی شناورتر باشد. شناور شدن زبان اصلا شاید یکی از دلایل نازایی زبان باشد. زیرا زایایی از خواص رشد اجتماعی و فرهنگی است و شناورشدن از لوازم عقبگرد و فروماندگی است. شناورشدن نشانه فقدان اندیشههای فلسفی و عقلانی در زیربنای جامعه است و جامعهای که در آن اندیشه حکیمان و فرزانگان نقشی نداشته باشد، بهناگزیر بازیچه خودکامگان و عوامفریبان است.
|دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی|
❤️☘ @filsofak
7 241
انسان معنوی و هفت ویژگی او
من شروط لازم و کافی آن را نمیتوانم ذکر کنم. فقط شروط لازم آن را ذکر میکنم.
۱. اوّلین مسئله زندگی او این است که "چه باید بکنم؟" هر مسئلۀ دیگری غیر از آن تنها زمانی برایش اهمیت مییابد که حل آن در پاسخ این سؤال تأثیر داشته باشد. حتی اگر میپردازد به اینکه آیا خدایی هست یا نه، آیا زندگی پس از مرگ هست یا نه و آیا جهان متناهی است یا نامتناهی، نظام جهان اخلاقی است یا نه و ...
۲. زندگی انسان معنوی اصیل است، عاریتی نیست. زندگی اصیل یعنی زندگیای فقط بر اساس فهم و تشخیص خود. بنابراین، در این زندگی تقلید، تبعیت از افکار عمومی، تحت تأثیر هیجانات عمومی قرار گرفتن، تعبدهای بلادلیل و … وجود ندارد و انسان فقط بر اساس عقل و وجدان اخلاقی خود زندگی میکند هرچه را بر اساس عقل و وجدان اخلاقی، درست تشخیص داد به آن عمل میکند وگرنه آن را پس میزند.
۳. به کل جهان هستی رضا داده است، از جمله به درد و رنجها و شرور این جهان. در عین اینکه همه تلاش خود را برای بردن امور به سمت و سوی نیکوتر انجام میدهد،.
۴. برای انسان معنوی بسیار مهّم است که امور تغییرپذیر را از امور تغییرناپذیر تفکیک کند، تا تمام هم و غم خود را صرف امور تغییرپذیر کرده و با امور تغییرناپذیر کلنجار نرود.
۵. تفاوتها را کاملا هضم کرده و پذیرفته که خود با تمام انسانهای دیگر متفاوت است، هم به لحاظ اخلاقی و هم به لحاظ روانشناختی.
۶. انسان معنوی با هیچکس مسابقه نمیدهد. فقط با خودش مسابقه میدهد. انسان معنوی همیشه خود را فقط با خودش در حال مسابقه میبیند و آن هم نه در "داشتنها" بلکه در "بودنها".
۷. ویژگی هفتم انسان معنوی این است که در مقام نظر حقیقتطلبی، در مقام عمل عدالتطلبی و در مقام احساس و عاطفه نیز عشقورزی پیشه کرده است.
|مصطفی ملکیان|
❤️☘ @filsofak
7 241
🔹️پرونده روانشناسی
#عزت_نفس ۲
موضوع: (انتقادگرِ درون)
#مصطفی_سلیمانی
با داستان: ژ ۳
مجله حریم امام، ش ۵۰۰.
❤️☘ @filsofak
7 241
Repost from معنای زندگی
🔹️ دلگرمیِ دوست
آدمها وقتی حسابی بزرگ میشوند و سرد و گرم روزگار را میچشند، دیگر دلشان به چیزهای الکی خوش نمیشود؛
میفهمند نمیتوانند به چیزی که ماندگار نیست دل ببندند، و چشمشان مثل مرغ سربریده دائم پی چیزی میگردد که خودشان را بهش وصله پینه کنند.
آدمها دیر دستشان میآید که باید توی این عالمِ عریض و طویل دنبال چه بگردند.
به این خاطر، هی میروند و هر چه به دستشان برسد را امتحان میکنند؛
و هی خودشان را به آب و آتش میزنند تا بلکه بتوانند چیزهای بیشتری به دست بیاورند و امتحان کنند؛
و این سیر باطل را آنقدر ادامه میدهند تا بالأخره یک روز خسته بشوند.
یعنی به خودشان بیایند و ببینند دستشان خالی است و حالشان از چیزهای الکیای که دور خودشان جمع کردهاند به هم میخورد.
ولی بیشتر آدمها دیر به این نقطه میرسند.
دیر میفهمند که هیچچیز به اندازه یک «بودنِ همیشگی» نمیتواند دلشان را قرص کند.
دیر میفهمند که حالشان را فقط یک «آدم» میتواند خوب کند.
و از یاد خودشان میبرند که دست و پا زدنهاشان، فقط محض این است که دلشان لک زده برای اینکه خودِ واقعیشان باشند.
آدمها، همهشان بیکم و کاست، دلشان تکیهگاه میخواهد.
یکی که وقت خوشیشان خوش باشد، وقت ناخوشیشان ناخوش باشد، و وقتِ دلتنگی دلتنگ باشد، و حتی بیشتر از خودِ آدم، حوصله آدم را داشته باشد.
بیشتر آدمها دیر میفهمند که چاره همه دردهاشان، فقط یک «دوست» است، و عمر خودشان را حرامِ چیزهایی میکنند که هيچوقت به کارشان نمیآید.
بیشتر آدمها دیر میفهمند که همه دویدنهاشان محض به دست آوردنِ «دلگرمی» است.
بیشتر آدمها دیر میفهمند که دلِ آدم به چه گرم میشود.
و بیشتر آدمها دیر میفهمند که «دوست» چه غنیمتی است.
#مصطفی_سلیمانی
#آدم_ها ۴۴
🍀❤️ @The_meaningoflife
7 241
در مذمت قبیلهگرایی
جاشوا گرین، در کتاب قبیلههای اخلاقی، بر این باور است که با رشد قبیلهگرایی، شش اتفاق رخ میدهد.
۱. ترجیح قبیلهی خود بر دیگری (ترجیح "ما" بر "آنها").
۲. اختلاف نظر عمیق دربارهی این که جامعه باید چگونه ساماندهی شود.
۳. تعهدات اخلاقی متمایز در برابر دیگران، بهویژه از نوع مذهبی آن، رشد میکند.
۴. اعضاء قبیلهها مستعد سوگیری در انصاف میشوند.
۵. اعتقادات قبیلهای به آسانی دچار سوگیری میگردد.
۶. روشی که با استفاده از آن، وقایع اجتماعی را تحلیل میکنند، ممکن است باعث شود آسیبی را که به دیگران میزنند، دست کم بگیرند.
به نظر میرسد بر این فهرست میتوان افزود، مثلا: کاهش حس همدلی، کاهش حس اعتماد تعمیمیافته، گسترش فضای سوءتفاهم، جنگ منافع، افزایش خشونت و برخی تبعات دیگر.
|بخشی از مطلب سقوط به عصر قبیلهگرایی، علی زمانیان|
❤️☘ filsofak
7 241
.
وه! عشقها چه کوتاهاند و فراموشیِ آدمها، چه طولانی!
«آخرین شعر در واپسین ساعات شب»
شاهکاری از #پابلو_نرودا
ترجمه: فرهاد غبرایی
دکلمه: علیاکبر گودرزی طائمه
موسیقی پسزمینهی این ویدئوی فاخر، اثرِ «گابریل یارد» بوده که در واقع، بخشی از موسیقی فیلم «بیمارِ انگلیسی» است.
@tahlilvarasad
7 241
Repost from معنای زندگی
🔹️ لبریز از حالِ بد
بعضی آدمها انگار که دستِ خودشان نیست؛ وقت و بیوقت از بقیه ناراحت میشوند. وقت و بیوقت خشم و نفرت سر تا پاشان را میگیرد. و خیالشان پر میشود از ظلمها و بیعدالتیهایی که اطرافیانشان در حقشان کردهاند.
و یکهو به خودشان میآیند و میبینند از «حالِ بد» لبریزند. یکهو به خودشان میآیند و میبینند سرشار از احساساتِ منفیاند. و حتی دل ندارند با هیچ آدمی خوش و بش کنند.
دل میدهند به دلِ کینه و نفرت؛ و دوری و دعوا را تجویز میکنند، اما یکبار هم از خودشان نمیپرسند «چه میشود که اینطور میشود؟»
که اگر بپرسند، یادشان میآید «همه آدمها ناخودآگاه خودشان را دوست دارند و برای خوشحالی خودشان جان میدهند.» و یادشان میافتد که «هیچ آدمی از روی فهم و اختیار، به دیگری ظلم نمیکند.»
یادشان میافتد که آدمها ظلم میکنند چون به خیالشان، توی ظلم، خیر و خوشی و منفعتی هست.
و این یعنی کوتهفکرند که ظلم میکنند. یعنی کوتهاندیشند. یعنی ناآگاهند، حتی وقتهایی که به عمد ظلم میکنند.
چون ظلم عمدی یعنی ناآگاهی بیشتر.
و آدم اگر آدم باشد، و در پی این باشد که آدم شود، از «ناآگاه» متنفر نمیشود و از رفتارش «کینه» به دل نمیگیرد.
همانطور که از عقرب کینه به دل نمیگیرد.
همانطور که از سوزندگی آتش متنفر نمیشود.
و همانطور که از چنگزدنهای یک نوزاد، غمی به دل راه نمیدهد.
#مصطفی_سلیمانی
#آدم_ها ۴۳
🍀❤️ @The_meaningoflife
7 241
Repost from معنای زندگی
🔹️تناسب دو روح با هم
بیشتر آدمها موقع همدردی گند میزنند.
مثلاً میخواهند بروند اَبروی طرف را درست کنند، اما میزنند چشمش را هم کور میکنند.
مثلاً دلشان خوش است که میخواهند غمی از روی دوشِ طرف بردارند، ولی غمی هم به غمهاش اضافه میکنند: غمِ تحقیر و سرزنش، غمِ توهین، و غمِ درک نشدن.
مثلاً خیال میکنند برای اینکه سوزِ دلِ یارو را بخوابانند، لازم است از یکچیزِ سوزناکتر براش رونمایی کنند!
و شروع میکنند به برگزاریِ مسابقه «کی بدبختتر است؟»
و لابد انتظار دارند با چیزهایی که تعریف کردهاند، فکِ طرف بچسبد به زمین و بگوید: «ای وای! من چقدر احمق بودم که به خاطر نیممثقال مشکل، خودم را اینطور زار و نزار کرده بودم! تو که از من بدبختتر و بیچارهتری!»
یا مثلاً جوری برای مشکلِ یارو آه و فغان سر میدهند که طرف، با زبان خودش بگوید: «تو را به خدا خودت را اینقدر اذیت نکن. اینقدرها هم مهم نیست، حل میشود!»
بیشتر آدمها موقع همدردی گند میزنند.
اصلاً این افراط و تفریطها خاصیتِ بیشترِ آدمهاست.
بیشتر آدمها یا شورِ شورند، یا بینمک.
یا آنقدر بالا مینشینند که نمیشود پایینشان بیاوری، یا آنقدر پایین میروند که نمیشود دستشان را بگیری.
بیشتر آدمها از همدردی کردن سر درنمیآورند.
نمیدانند که همدردی یعنی لرزش متناسبِ دو روح با هم.
نمیدانند که گاهی، فقط «غمگین شدن» کافیست.
گاهی کافیست از غمگین شدنِ دیگری غمگین شوی و هیچ نگویی.
و بدانی هیچ روحی نیست که لرزش یک روحِ دیگر را در کنار خودش ببیند و حس کند، و دلش گرم نشود.
#مصطفی_سلیمانی
#آدم_ها ۴۲
🍀❤️ @The_meaningoflife
7 241
Repost from معنای زندگی
🔹️ محتاج به چشم دیگران
آدمها یکوقتهایی به چشمهای خودشان بیاعتماد میشوند، به گوشهای خودشان، و به عقل خودشان.
و چشم میدوزند به دهان بقیه و منتظر میمانند تا ببینند بقیه چه میگویند.
مثلاً یک گردو توی دستشان دارند.
و میدانند گردو است.
مطمئنند آن گِردیای که دارد توی دستشان میچرخد یک گردوست.
اما وقتی یک نفر سر میرسد و میگوید «چیزی که توی دستهات است، دُر و گوهر و مروارید است»، ذوقمرگ میشوند.
ترجیح میدهند خودشان را به خریت بزنند، اما حرفهای طرف مقابلشان را باور کنند.
ترجیح میدهند سَر خودشان را شیره بمالند، اما الکیخوش باشند.
یا مثلاً یک گوهرِ گرانبها توی دستشان دارند.
میدانند خروار خروار میارزد.
اما وقتی یک نفر سر میرسد و میگوید «چیزی که توی دستهات است، گردوست»، قلبشان درد میگیرد و بدحال میشوند و میافتند.
آدمها یکوقتهایی، آنقدر از دیدنِ خودشان کورند، که به چشمهای دیگران محتاج میشوند.
مثلاً میدانند چهجور آدمی هستند.
آمارِ خودشان را دارند.
و خبر دارند چه توی چنتهشان است.
اما وقتی یک نفر، زیادی دستِ بالا حسابشان میکند، خودشان را گم میکنند.
و وقتی یک نفر، آدم حسابشان نمیکند، خودشان را پاک میبازند.
انگار نه انگار که خودشان هم چشم و گوش و عقل دارند.
انگار نه انگار که نباید چشمشان به دهان بقیه باشد.
#مصطفی_سلیمانی
#آدم_ها ۴۱
🍀❤️ @The_meaningoflife
7 241
مشورت
با دوستی مشورت کنید که نمیترسد به شما راستش را بگوید، حتا اگر احساس شما را اندکی جریحهدار کند.
|دانیل کانمن|
❤️☘ @filsofak
7 241
توصیههای خیرخواهانه و تعرض به حریم شخصی
چند ماهی است که صبحها در کنار ساحل پیادهروی میکنم. تجربهای تکراری در این ایام توجهام را به خود جلب کرده، روزهای اول متحیر میشدم اما الان دیگر بیتفاوتم.
عموما آقایانی در طیف سنی چهل تا هفتاد سال بدون آنکه من را بشناسند، میآیند جلو و پیشنهاد میدهند از انواع خاص دویدن، ورزش و رژیم لاغری استفاده کنم چون معتقدند چاقی بیماری است!
هر بار بدون یک کلمه پاسخ نگاهشان میکنم و بعد به راهم ادامه میدهم.
دیروز حین پیادهروی مردی عضلانی جلو آمد و گفت، خانم باید خیلی وزن کم کنی! وقتی خواستم به راهم ادامه بدهم اضافه کرد، من … هستم، قهرمان جهانی بوکس که هفتاد سالمه و یک گرم اضافه وزن ندارم. الان به اون آقا پسر (با انگشت پسر نوجوان دهدوازده سالهای را که نزد پدر و پدر بزرگش ایستاده بود و در آستانه بلوغ بهنظر میرسید را نشانم داد) هم گفتم.
به راهم ادامه دادم تا به پسرک رسیدم، رفتم جلو و از پدرش پرسیدم اون آقا چیزی به پسرتان گفت، با سر تایید کرد که بله. به پسرک گفتم: هیچکس حق ندارد درباره بدنت حرف بزند، خیلی خوشگل و خوشتیپ هستی و خودت تصمیم میگیری چطور باشی. تپل، لاغر یا هر چیزی!
پدر بزرگش لبخندی زد و پدرش هم تشکر کرد.
همان لحظه آنقدر از دست آن ورزشکار هفتادساله کفری شدم که لازم دانستم به چند نکته اشاره کنم.
۱. هر آنچه مربوط به بدن آدمهاست "حریم تن" است.
۲. هیچکس حق ندارد درباره چاقی، لاغری، کچلی، خال، لک، تتو، ماهگرفتگی و ... دیگران بدون اجازه یا درخواست فرد نظر بدهد، جز پزشک و متخصصی که فرد برای علتیابی یا رفع عوارض مسایلش به او مراجعه کرده است.
۳. آدمها خودشان در خانه آینه و ترازو دارند و نیازی به "گشت ارشاد وزن و حجم" در خیابان، میهمانی و محل کار و مدرسه ندارند. اگر پدر و مادر و اعضای خانواده هم باشید "حق" ندارید به بهانه خیرخواهی و نگرانی، مدام درباره بدن فرزند خود، تغذیه و تحرکش "تذکر زبانی" بدهید.
۴. "شرم از تن" یک اختلال رایج جهانی است که ایجادکننده و دامنزننده آن عموما افراد خانواده و حلقه اول زیست کودکان هستند. شرم از تن منجر به عدم اعتماد به نفس و از دست رفتن عزت نفس میشود.
۵. وقتی از روی خیرخواهی و نگرانی قصد داریم درباره چاقی، لاغری، کچلی، عینک و خال دیگری توصیهای بکنیم و پیشنهادی بدهیم قبلش از خود بپرسیم شاید این فرد درگیر بیماری، درمان و مصرف داروست. اینکه انسانها "حریم" دارند و "تن" هرکس، حریم اوست که نباید بیاجازه دربارهاش حرف زد و به ویژگیهایش اشاره کرد.
دکتر سحر سلطانی
❤️☘ @filsofak
7 241
🔹️پرونده روانشناسی
#عزت_نفس ۱
موضوع: (ماهیت عزت نفس)
#مصطفی_سلیمانی
با داستان: خودکار بیک
مجله حریم امام، ش ۴۹۹
❤️☘ @filsofak
7 241
🎥 فیلم " «سرنوشت شگفتانگیز املی پولن» 2001
📝 #زیرنویس_چسبیده_فارسی
📥 کیفیت 720p
🔗 لینک دانلود مستقیم🔻
✂️ #بدون_سانسور
🆔
7 241
Repost from معنای زندگی
🔹️درد آدمی
آدمی ساکن نیست، هر چند که ایستاده باشد، هر چند که نشسته باشد، هر چند که به پهلو خفته باشد.
در آدمی همیشه چیزی هست که میرود، چیزی که نمیتوان جلوی راهش را گرفت یا به جایی میخکوبش کرد.
گاهی نامش توهم است و مثل اراجیفی که سر و ته ندارند، بیبُته و بیبار است؛
گاهی نامش خیال است و مثل یک پیچک میپیچد به دور هر چه که سر راهش سبز شده و بالا رفته است؛
و گاهی نامش فکر میشود و آنوقت است که آرام و سر به زیر به پیش میآید و دست صاحبِ خودش را میگیرد و خرامان خرامان به پیش میبردش.
آدمی ساکن نیست. هيچوقت ساکن نبوده. هيچوقت نبوده که یکجا مانده باشد. هيچوقت نبوده که حتی برای لحظهای توقف کرده باشد. هيچوقت نبوده که به یک حال مانده باشد و باز به همان حال مانده باشد و باز به همان حال مانده باشد، تا آنجا که از حال برود.
آدمی مدام احوالش حالی به حالی میشود. و هر چه زور میزند خوشحالیاش را فریز کند و لب خندانش را تافت بزند نمیتواند. و میبیند که نمیتواند، اما باز زور میزند. زور میزند که خوشحالیاش را فریز کند و آن را که دارد توی سرش میرود و میرود و میرود یکجا ساکن کند. میخکوب کند. اما نمیتواند.
آدمیزاد یک رونده است و آن چیزی که توی سرش راه میرود هيچوقت بنا ندارد از رفتن دست بکشد.
اصلاً چرا رونده باید از رفتن درد بکشد؟
آیا وزیدن، باد را خسته میکند یا باریدن، باران را؟
خورشید از تابیدن خسته است یا دریا از موج برداشتن؟
نه حرف این نیست.
درد آدمی از برگشتن است. نمیرود. دارد برمیگردد که درد میکشد. وگرنه رفتن برای رونده که کاری ندارد.
#مصطفی_سلیمانی
#آدم_ها ۴۰
🍀❤️ @The_meaningoflife
7 241
اگر کسی به ما بگوید که عاشق گل است، و ما ببینیم که اغلب فراموش میکند گلهایش را آب بدهد، طبیعتا عشق او را به گل باور نخواهیم کرد. عشق عبارت است از رغبت جدی به زندگی و پرورش آنچه بدان مهر میورزیم. آنجا که این رغبت جدی وجود ندارد، عشق هم نیست.
اریک فروم
از کتاب هنر عشق ورزیدن
❤️☘ @filsofak
7 241
🚫فیلم "بعضیها داغشو دوست دارن"
🎬 Some Like It Hot 1959
📥 کیفیت: 720p HardSub
🔗 #زیرنویس_چسبیده_فارسی
‼️دارای محدودیت سنی +18
Join Us👇:دانلودفیلمهاي بیشتر
🚫🚫
7 241
Repost from معنای زندگی
🔹️معرفی کتاب با موضوع "عزت نفس"
۱. پنجاه گام آگاهانه تا عزت نفس
(تمرینهای روزانه توجهآگاهی برای پرورش پذیرش و شفقت)
نویسنده: جانتی ماروتا
مترجم: پیوند جلالی
نشر: ارجمند
۲. ارتقای عزت نفس 10راه حل ساده
(10 راه حل ساده)
نویسنده: گلن. ر. شیرالدی
مترجم: مرضیه بابایی
نشر: ارجمند
۳. تکنیکهای شناختی برای افزایش عزت نفس
نویسنده: متیو مککی، پاتریک فانینگ
مترجم: سیدمرتضی ارجمندی نسب
نشر: ارجمند
#مصطفی_سلیمانی
#عزت_نفس
🍀❤️ @The_meaningoflife
7 241
چرا همسرمان را سرزنش میکنیم؟
(انگشت اتهام را به سمت خودت بگیر)
#مصطفی_سلیمانی
همینکه اوضاع زندگی مشترک، کمی بالا و پایین میشود، حوصلهها هم ته میکشد، و زن و مرد، شروع به بازخواست همدیگر میکنند.
بازخواست کردن دیگری، یعنی سرزنش کردنِ او.
و همین اتفاقِ به ظاهر کوچک، میتواند باعث از هم پاشیده شدن زندگی مشترک شود.
این جمله را زیاد شنیدهایم که میگوید «وقتی انگشت اشارهتان را به سمت دیگران میگیرید، سه انگشت دیگر به سمت خودتان است.»
تا حالا درونیاتِ خودتان را موقع سرزنش کردن دیگری واکاوی کردهاید؟
گاهی ما همسرمان را سرزنش میکنیم چون آسیب دیدهایم. وقتی اتفاق ناخوشایندی میافتد، درد روانیِ بزرگی به ما تحمیل میشود.
ما با مقصر دانستن همسرمان و سرزنش کردنِ او، ناخودآگاه تلاش میکنیم تا بار مسئولیت خودمان را کمتر کنیم و دردِ روانیمان را تخفیف بدهیم.
ما گاهی همسرمان را سرزنش میکنیم چون میخواهیم خیلی زیرپوستی و ظریف از او انتقام بگیریم. ما در شرایطی که نتوانیم به صورت واضح کینهجویی کنیم، برای خنک شدن دلمان، از خیر هیچ فرصتی برای حمله نمیگذریم.
گاهی ما همسرمان را سرزنش میکنیم، تنها به این دلیل که حوصله تغییر دادنِ خودمان را نداریم. ما ترجیح میدهیم که تقصیر را گردن همسرمان بیندازیم و منتظر بمانیم تا او خودش را تغییر بدهد، اما خودمان هیچ تکانی به خودمان ندهیم و زحمت و دردسرِ تغییر را نکشیم.
گاهی اوقات سرزنش کردنهای ما، پیامد تصمیماتِ لحظهای ماست. یعنی ما در واقعیت میدانیم که همسرمان لایق آن سرزنش نیست، اما بنا بر بعضی منفعتطلبیهای لحظهای، تصمیم میگیریم به دروغ او را متهم کنیم و به باد سرزنش بگیریم.
ما گاهی همسرمان را سرزنش میکنیم چون حوصله درک کردن او را نداریم. ما دوست نداریم وارد دنیای همسرمان شویم و ترجیح میدهیم او را با مشکلاتش تنها بگذاریم. در نتیجه دور از او میایستیم و میگوییم لِنگَش کن. و هر وقت احساس کردیم به خطا رفت، سرزنشش میکنیم.
🔹️یکجایی از زندگی هست که آدم برای مشکلاتش دو مقصرِ بزرگ پیدا میکند:
پدر و مادر.
و از آن به بعد، این کشف بزرگ، میشود سرمشق همه گفتارها و کردارهای آدم.
یعنی انسانی که تا قبل از این، پدر و مادرش را خدای خودش میدانست، یکهو به خودش میآید و میزند بتهای خودش را میشکند.
یکهو به این نتیجه میرسد که این دو تا آدم، باعث و بانیِ همه خطاهایی هستند که از او سر زده.
باعث و بانیِ به دنیا آمدنش، و باعث و بانیِ زندگی کردنش!
میبیند میشود همهچیز را گردن این دو تا بیندازد.
میبیند میشود همه کاسه کوزهها را سر این دو تا بشکند.
داد میزند که «اصلاً کی گفت مرا به دنیا بیاورید؟! اصلاً چرا وقتی به دنیام آوردید، درست تربیتم نکردید؟! و حالا چرا بلد نیستید به دادم برسید؟!»
و فراموش میکند که سهمِ خودش از تربیتِ خودش، درست در همین لحظه است که آغاز میشود.
آدم، درست در همان لحظه که میفهمد خودش قابل سرزنش نیست، مسئولیتش هم آغاز میشود.
حالا اگر با دستفرمانِ سرزنش برود جلو، یک روز به خودش میآید و میبیند که کاری جز سرزنش کردنِ دیگران و قِسِر در رفتن از زیر بار مسئولیتهای خودش ندارد!
اما اگر بفهمد که آدمها همگی، قربانیانِ قربانیانند، آنوقت بهتر زندگی میکند. بیشتر درک میکند و کمتر انگشت اشارهاش را به نشانه اتهام، به سمت سینه دیگران میگیرد.
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
