uz
Feedback
فلسفه اخلاق

فلسفه اخلاق

Kanalga Telegram’da o‘tish

🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما 📍مصطفی سلیمانی (دکتری فلسفه کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت) 📱ارتباط با من: @soleymani63 . 🔖اینستاگرام: https://instagram.com/_u/soleymani63

Ko'proq ko'rsatish
7 239
Obunachilar
-524 soatlar
-157 kunlar
-6130 kunlar
Postlar arxiv
🎥حس خودشیفتگی 🔹علایم خودشیفتگی چیست؟ 🔹علت آن چه می باشد؟ ❤️🍀 @filsofak

🔸️درمان خودشیفتگی در اولین قدم، باید در نظر داشت که این اختلال، بسیار مزمن و صعب‌العلاج است. و جدای از این، اکثر افراد خودشیفته به دنبال درمان خودشان نیستند. آن‌ها غالباً نسبت به مشکلی که دارند بینش، درک و پذیرش کافی ندارند و به دنبال درمان مشکلات ثانوی (از جمله اضطراب و افسردگی)، و مراجعه به روان‌درمانگر، از این موضوع آگاهی پیدا می‌کنند. در دومین قدم، باید این نکته مورد تأکید قرار بگیرد که برای گرفتن درمان مطلوب، لازم است یک فرد خودشیفته، تحت نظارت یک روان‌درمانگر قرار داشته باشد. در قدم سوم، بسیاری از روان‌شناسان گروه‌درمانی را برای فرد مبتلا به خودشیفتگی پیشنهاد می‌کنند. در چهارمین قدم، لازم است که یک تصویر واقعی از خود فرد به او نمایش داده شود. در پنجمین قدم، لازم است شیوه‌هایی برای همدلی و کاهش مشکلات اجتماعی به فرد خودشیفته آموزش داده شود. #مصطفی_سلیمانی #خودشیفتگی #خودشیفته + به دوستان خود بفرستید 🍀❤️ @The_meaningoflife

🔸️ریشه خودشیفتگی 1. اغلب افراد خودشیفته، پدر و مادر خودشیفته‌ای دارند. 2. عوامل ژنتیکی می‌توانند پدیدآورنده خودشیفتگی باشند. 3. نوع رابطه والدین با فرزندان، اگر سبب کاهش شدید عزت نفس یا افزایش شدید آن‌ شود، می‌تواند فرزند را به سمت و سوی خودشیفتگی سوق بدهد. در واقع، اگر والدین سرد و بی‌عاطفه باشند، با ترجیح موفقیت‌های خود به فرزندشان، دائماً دستاوردهای او را بی‌ارزش می‌کنند و به این ترتیب به اعتماد به نفس او صدمه می‌زنند. کودک در چنین شرایطی برای این‌که با احساس بی‌ارزشی‌ای که به او تحمیل شده است مقابله کند، شروع به دلداری دادن به خودش می‌کند. در این حالت، او بدون این‌که از اعتماد به نفس حقیقی برخوردار باشد، سعی در نمایش دادن استعدادهای خودش می‌کند (به منظور جلب توجه). و همزمان نسبت به دیگران بی‌اعتنا و بی‌توجه است. از طرف دیگر، اگر والدین بیش از حد به کودک محبت کنند، باعث می‌شوند که فرزند نسبت به خودش باورهای خودبزرگ‌بینانه و غیر معقول پیدا کند. و در هر دوی این حالات، نتیجه، خودشیفته شدن فرزند است. 4. ناشی از تلاش فرد برای به دست آوردن عشق مطمئن و محبت پایدار است. زمانی که فرد نمی‌تواند عشق خارجی (نسبت به دیگران) داشته باشد، به سمت خودش گرایش پیدا می‌کند تا به این ترتیب، بر احساس دوست‌نداشتنی بودن خودش غلبه کند. #مصطفی_سلیمانی #خودشیفتگی #خودشیفته + به دوستان خود بفرستید 🍀❤️ @The_meaningoflife

🔸️ریشه خودشیفتگی 1. اغلب افراد خودشیفته، پدر و مادر خودشیفته‌ای دارند. 2. عوامل ژنتیکی می‌توانند پدیدآورنده خودشیفتگی باشند. 3. نوع رابطه والدین با فرزندان، اگر سبب کاهش شدید عزت نفس یا افزایش شدید آن‌ شود، می‌تواند فرزند را به سمت و سوی خودشیفتگی سوق بدهد. در واقع، اگر والدین سرد و بی‌عاطفه باشند، با ترجیح موفقیت‌های خود به فرزندشان، دائماً دستاوردهای او را بی‌ارزش می‌کنند و به این ترتیب به اعتماد به نفس او صدمه می‌زنند. کودک در چنین شرایطی برای این‌که با احساس بی‌ارزشی‌ای که به او تحمیل شده است مقابله کند، شروع به دلداری دادن به خودش می‌کند. در این حالت، او بدون این‌که از اعتماد به نفس حقیقی برخوردار باشد، سعی در نمایش دادن استعدادهای خودش می‌کند (به منظور جلب توجه). و همزمان نسبت به دیگران بی‌اعتنا و بی‌توجه است. از طرف دیگر، اگر والدین بیش از حد به کودک محبت کنند، باعث می‌شوند که فرزند نسبت به خودش باورهای خودبزرگ‌بینانه و غیر معقول پیدا کند. و در هر دوی این حالات، نتیجه، خودشیفته شدن فرزند است. 4. ناشی از تلاش فرد برای به دست آوردن عشق مطمئن و محبت پایدار است. زمانی که فرد نمی‌تواند عشق خارجی (نسبت به دیگران) داشته باشد، به سمت خودش گرایش پیدا می‌کند تا به این ترتیب، بر احساس دوست‌نداشتنی بودن خودش غلبه کند. #مصطفی_سلیمانی + به دوستان خود بفرستید 🍀❤️ @The_meaningoflife

۸ روش برای بالا بردن عزت نفس #مصطفی_سلیمانی #عزت_نفس + به دوستان خود بفرستید 🍀❤️ @The_meaningoflife
+8
۸ روش برای بالا بردن عزت نفس #مصطفی_سلیمانی #عزت_نفس + به دوستان خود بفرستید 🍀❤️ @The_meaningoflife

کی می‌خواییم یاد بگیریم زود قضاوت نکنیم. 🍀❤️ @filsofak

کی میخواییم یاد بگیریم زود قضاوت نکنیم. 🍀❤️ @filsofak

لکنت‌ زبان فرهنگ‌سازی در گفته‌ها و نوشته‌های خود از برچسب‌های منفی بپرهیزیم. به‌عنوان مثال برای احترام به افرادی که لکنت زبان دارند از این عبارت رایج بپرهیزیم؛ "در گفتن حقیقت نباید لکنت‌ زبان داشته باشیم." در این جمله گفتن حقیقت را به یک برچسب منفی گره زده‌ایم! ❤️🍀 @filsofak

لذت‌ها تاریخ انقضاء دارند میوه‌ مورد علاقه‌ من سیب است و از بچگی دل در گروی آن داشتم. مخصوصا سیب‌های کوچک و زردی که پر از نقطه‌ی ریز هستند. همان‌هایی که با گاز اول، هم‌دردی‌ خودمان را با آدم و حوا اعلام می‌کنیم و شیرینی گناه را حاضریم به جان بخریم. این نوع سیب در شهر ما حکم تک‌شاخ را دارد و خیلی کم‌یاب است. اما جوینده یابنده است. دو هفته پیش تصادفا گذرم خورد به یک دکان درب و داغان که همه چیز می‌فروخت. از اگزوز وسپا تا سیب کوچکِ زردِ خالدارِ شیرین، مخصوصا گناه‌کاران و خوارج. چشم‌بسته دو کیلو خریدم و گاز دادم تا خانه و انداختم توی سینک ظرف‌شویی و غسل کرونا دادم و ریختم توی سبد. ده تا سیب بودند. همان‌جا فهمیدم که سه‌‌تای آن‌ها نیمه‌کپک‌زده‌اند و از زردی رسیده‌اند به قهوه‌ای. حالا من مانده بودم و سه سیب کرمو و هفت سیب سالم و براق. درون من اهریمنی وجود دارد که اجازه‌ خوردن سیب‌های سالم قبل از سیب‌های گندیده را نمی‌دهد. هر چقدر با خودم کلنجار رفتم که اول یکی از سالم‌ها را بخورم،اهریمن درونم اجازه نداد و اصرار کرد که: این خراب‌ها رو بخور اول ... بعد می‌ریم سراغ خوب‌ها. اهریمن پیروز شد. دو روز اول کرموها را با بدبختی خوردم. مزه‌ی روده‌ی کانگرو می‌دادند. حتی قابیل هم حاضر نمی‌شود بابت این مزه گناه کند. روز سوم رفتم سراغ سالم‌ها که دیدم حالا دو تای دیگرشان هم رو به زوالند. باز اهریمن و کپک و روده‌ی کانگرو و الخ. روز چهارم و پنجم و ششم هم بر همین منوال. هر ده تا را با همین شرایط اسف‌بار میل کردم. لعنت بر این اهریمن درونم که حالی‌اش نمی‌شود هر لذتی زمان انقضاء دارد. هر چیزی را سر وقتش باید گاز زد. تابستان‌ها از اهواز می‌کوبیدیم تا تهران. ده ساعت توی راه بودیم و وقتی می‌رسیدیم انگار از دستگاه سانتریفوژ (سلام محمدعلی جان) بیرون آمده باشیم. بعد هم می‌رفتیم شمال. تمام راه را تحمل می‌کردم فقط بابت تونل کندوان. واردش که می‌شدیم، پنجره را می‌دادم پائین و طوری عربده می‌زدم که انگار خدای نکرده عضوی لای انبر گیر کرده باشد. هیچ لذتی بالاتر از آن نبود که صدایم بخورد به دیوارهای سنگی تونل و چهار برابر بلندتر بشود و اعصاب همه را خرد کنم. امروز موقع رانندگی بعد از سال‌ها مجبور شدم از یک نیم‌چه‌تونل رد شوم. یاد تونل‌ کندوان افتادم. پنجره را هم دادم پائین. سرم را هم دادم بیرون اما به جای نعره، صدایی تولید کردم که فقط به‌درد بیدار کردن لیلی‌ می‌خورد جهت خوردن سحری. همان‌قدر نرم و لطیف. نعره زدن زمان خودش را می‌طلبیده. خدا را شکر می‌کنم که آن زمان اهریمن درونم هنوز متولد نشده بود و نگفت که: حالا توی این تونل داد نزن. بذار وقتی برگشتیم اهواز، توی تونل‌های اهواز هر چی خواستی فریاد کن. اهواز که تونل ندارد حبیب من. یک هم‌کلاسی شیرازی داشتم که دن‌ژوان دانشگاه بود. سینه‌‌ی کفتری و موهای ‌اردکی. یقه‌ی کاپشن جین‌اش را بالا می‌داد و دل‌ها را اسیر خودش می‌کرد. سال آخر دانشگاه، با دوست‌دخترش رفتند مسافرت. وقتی برگشت چند عکس از سفرشان نشان‌مان داد. یکی‌شان مال گردنه‌ی حیران بود. خودش و دوست‌دختری لبه‌ی پرتگاه، فیگور تایتانیکی گرفته بودند و به یک افق مه‌آلود خیره شده بودند. همان شب با خودم تصمیم گرفتم که بروم باشگاه و پرس سینه بزنم و موهایم را گوجه‌ای کنم و دوست‌دختری برای خودم اختیار کنم و بروم گردنه‌ی حیران و با دوربین زنیتم عکس بگیرم از خودمان. اهریمن درون من همان وقت‌ها بود که به بلوغ رسیده بود و نشسته بود توی اتاق فرمان مغزم. اهریمن گفت: نه عزیزم. الان نه. فارغ‌التحصیل بشو، یه شغل خوب پیدا بکن، کمی پول جمع کن، خونه بگیر، بعد هر غلطی خواستی بکن. گفتم چشم. همه‌ی دستوراتش را انجام دادم الا بخش "هر غلطی خواستی بکن". بعد از همه‌ی آن کارها، سیب‌های براق لک‌ افتاده بودند و دیگر حیران همان حیران نبود دیگر و مو بر سرم نمانده بود. خلاصه این اهریمن، روان‌ام را پریشان کرده است. اگر با همین وضعیت به سن ۱۲۵ سالگی برسم، باز هم یک لیست طویل دارم از کارهایی که باید انجام بدهم اما اهریمن درون اصرار دارد که فعلا پولات رو جمع کن و یه دست دندون مصنوعی از جنس عاج فیل بخر، بعد برو فلان کار را بکن. از آن طرف هم یک لیست طویل هم دارم از کارهایی که اهریمن درون در صد سال گذشته به فنا داده است. ای اهریمن لامروت! هر سیبی را باید سر وقتش گاز زد. به‌جای گاززدن سیب تازه دائم در حال تماشای کپک‌زدن‌اش هستم. 🔸️|فهیم عطار| ❤️🍀 @filsofak

«به‌بهانۀ قطعی برق و حرکت زیبای گل‌فروش‌های شیرازی» شب است و برق قطع شده، مثل خیلی از جاهای دیگر. چهارراه خبرنگار یکی از چهارراه‌های شیراز است شهر تاریک است، چراغ راهنما خاموش است، تعداد ماشین زیاد است، همۀ مردم کار دارند، پلیس هم نیست! سر چهارراه بچه‌هایی که گل می‌فرختند ایستاده‌اند. *به رگ غیرت مسئولیت اجتماعی‌شان بر می‌خورد* و می‌ایستند و ترافیک را سر و سامان می‌دهند، چه‌قدر تمیز، چه‌قدر زیبا، چه‌قدر شیک! مردم هم وقتی *لوطی‌ها* را می‌بینند، *لوطی‌گری* می‌کنند و بدون کوچک‌ترین بی‌نظمی، به فرمان پسرک گل‌فروش می‌ایستند و می‌روند. از ته دل جار می‌زنند: *اصلاً هر چه شما بگویی به‌روی چشم!* نمی‌دانم این سطح شعور و معرفت را در کدام دانشگاه و کتاب و موسسۀ فرهنگی آموزش دیده‌اند، نمی‌دانم کدام فیلم آموزنده را در کدام سینمای لاکچری دیده‌اند که این‌قدر می‌فهمند. نمی‌دانم بوی کدام کباب و عطر کدام حقوق چند ده میلیونی مستشان کرده که این‌قدر خوبند! ❤️🍀 @filsofak

آنگاه که به زبان آدمیان و فرشتگان سخن می‌گویم، اگر عاری از مَحبت باشم چیزی نیستم جز مفرغی که به صدا درمی‌آید و سِنجی که بانگ آن طنین‌انداز می‌شود. آنگاه که عطای نبوت را دارم و از جملۀ اسرار و سراپای علم آگاه‌ام، آنگاه که کمال ایمان را دارم، ایمان که کوهساران را جابجا می‌سازد، اگر عاری از محبت باشم هیچ‌ام. محبت بردبار است، محبت آمادۀ خدمت است، رشک نمی‌ورزد، محبت فخر نمی‌فروشد، مغرور نمی‌شود، هیچ کار ناشایستی نمی‌کند، نفع خویش را نمی‌جوید، به خشم نمی‌آید، به بدی اعتنا نمی‌کند. از ستمگری شادمان نمی‌شود، لیک از راستی مسرور می‌گردد. همه‌چیز را عذر می‌نهد، همه‌چیز را باور می‌کند، به همه‌چیز امید می‌بندد، همه‌چیز را تاب می‌آورد. 🔸️(رسالۀ اول پولس به کُرنتیان، ترجمۀ پیروز سیار) [اطراف بازارچۀ میرزاکوچک رشت.| ❤️🍀 @filsofak

نشانه‌های صلح درون #مصطفی_سلیمانی #صلح_درون + به دوستان خود بفرستید 🍀❤️ @The_meaningoflife
+9
نشانه‌های صلح درون #مصطفی_سلیمانی #صلح_درون + به دوستان خود بفرستید 🍀❤️ @The_meaningoflife

#صرفا_جهت_انديشيدن 🔯 سقفِ آزادی رابطه‌ی مستقیم با قامتِ فکری مردمان دارد. ☸️ در جامعه‌ای که قامتِ تفکر و همت مردم کوتاه باشد
#صرفا_جهت_انديشيدن 🔯 سقفِ آزادی رابطه‌ی مستقیم با قامتِ فکری مردمان دارد. ☸️ در جامعه‌ای که قامتِ تفکر و همت مردم کوتاه باشد، سقفِ آزادی هم به همان نسبت کوتاه می‌شود. ‎ ⚛️ وقتی سقف کوتاه باشد، آدم‌های بزرگ سرشان آنقدر به سقف می‌خورد که حذف می‌شوند، آدم‌های کوتوله اما راحت جولان می‌دهند. ‎ ☸️ مردمِ عوام هم برای بقا آنقدر سرشان را خم می‌کنند که کوتوله می‌شوند و سقف‌ها پایین و پایین‌تر می‌آید و مردم بیشتر و بیشتر قوز می‌کنند تا اینکه کمر خم می‌شود و دیگر نمی‌توانند قد راست کنند. ‎ 📚 از کتاب #بیچارگان ✍️ اثر #تئودور_داستایوفسکی ❤️🍀 @filsofak

🎥 علت استرس و افسردگی ❤️🍀 @filsofak

 🔸️ریشه مرگ‌هراسی به طور کلی، ترس در بشر، زمانی رخ می‌دهد که او خودش را  در برابر یک رویدادِ خطرناک ببیند. 1.    ترس از ناشناخته: ناخودآگاه خودش را جاودانه می‌داند و از این رو، مرگ را به عنوان یک ناشناخته قلمداد می‌کند. بر این اساس، تصور مرگِ خود محال است، زیرا فرد در عین تصور، هم‌چنان حضور خودش را به عنوان یک تماشاچی احساس می‌کند. مسئله مرگ، برای انسان یک امر ناشناختنی است؛ بنابراین، ترسی که انسان از ناشناخته احساس می‌کند، به دلیل ناشناخته بودن «زوالِ خود» و هم‌چنین احساس «هویت» و »بودن»ی است که او را فراگرفته است. 2.    ترس از مرده: این ترس که گاه به شکل ترس از روح نیز آشکار می‌شود، به شدت به باورهای اجتماعی و رسوم مذهبی وابسته است. نحوه مواجهه اقوام بدوی با اموات، که در بعضی اقوام همراه با ترس، و در بعضی توأم با حس پرستش بوده است، می‌تواند پایه‌گذار بروز احساسات متناقض در انسان باشد. تحسین، احترام، تنفر و هم‌چنین «ترس»، از همین قبیل احساسات هستند. 3.    ترس از تنهایی: فردی که در روند مرگ قرار گرفته است - یعنی بیمار شده است - و کم و بیش، دورنمایی از مرگ را مشاهده می‌کند، به سرعت خودش را با حجم زیادی از احساس انزوا و تنهایی مواجه می‌بیند. او خودش را از دیگران جدا می‌بیند و دیگران نیز، به نوعی با اجتناب از او، بر انزوایی که احساس می‌کند صحه می‌گذارند. فرهنگ شهری و تکنولوژی پزشکی نیز، که مرگ را به انزوای اتاق‌های بیمارستان‌ها منتقل کرده است، در انتقال این ترس بسیار مؤثر است. تنهاییِ گور، احساسی است که در ادامه این احساسات، در ذهن فرد به تجسم درمی‌آید. 4.    ترس از دست دادن دیگران: احساسِ مرگِ قریب‌الوقوع سبب می‌شود که فرد، خودش را با واقعیت هولناک و اجتناب‌ناپذیرِ جدایی از دیگران مواجه ببیند. در این حالت، فردِ مرگ‌هراس، به گونه‌ای با این واقعیت مواجه می‌شود که گویا این اطرافیانِ او هستند که در حال مرگ‌اند و بنابراین، نوعی سوگواری را با روند خاص خود از سر می‌گیرد. 5.    ترس از دست دادن بدن: جسم، سازنده بخش عمده‌ای از خودانگاره است و بنابراین، هرگونه تغییر در این ساختار، سبب می‌شود که فرد، علاوه بر احساس از دست دادن تمامیت عملکردی خود، به نوعی احساس کند که یکپارچگیِ «منِ» خودش را هم از دست داده است. در مرگ‌هراسی، فرد به دلیل این‌که به دنبال مرگ، بدن خودش را از دست می‌دهد، به عبارتی، فعالانه به سوگواریِ زوال خودش می‌رود. 6.    ترس از دست دادن خودکنترلی: در مواجهه با مردن، احساس از میان رفتنِ خودمختاری در فرد پدید می‌آید. این‌ افکار که با مرگ، قدرت کنترل اعمال و احساساتِ شخصی از میان می‌رود، خودگردانی و عقلانیت نابود می‌شود و فرد دیگر قدرت کنترل و مهار سرنوشت خودش را ندارد، به شدت در ایجاد هراس از مرگ مؤثر است. 7.    ترس از درد: نگرش فرد نسبت به مرگ، به عنوان چیزی ناخوشایند و اجتناب‌ناپذیر، سبب دردآلود به نظر رسیدن، و رنج‌آور بودن آن می‌شود. و علاوه بر این، اگر فرد مرگ را چیزی فاقد معنا بداند، درد آن را تحمل‌ناپذیر تلقی می‌کند. 8.    ترس از دست دادن هویت: نیروی منهدم‌کننده مرگ، با دست‌اندازی به حیات، این‌طور به نظر می‌رسد که گویا یکپارچگی فرد را از هم می‌پاشاند. مرگ روابط انسانی و کارکردهای بدنی آدمی را نابود می‌کند و از این منظر، تمام آن‌چه را که سازنده هویتش هستند از او می‌گیرد. 9.    ترس از واپس‌روی: به دنبال زوال جسم و آگاهی‌های ذهنی، فرد در حالتی از هستی قرار می‌گیرد که علاوه بر آزادی از حصار زمان و مکان بی‌خویشتن هم شده است (یعنی مرزهای وجودش از هم پاشیده است). این حالت، از این رو که به نوعی بازگشت به گذشته و غریزه فرد است، بازگشت به قهقرا (واپس‌روی) محسوب می‌شود. #مصطفی_سلیمانی + به دوستان خود بفرستید 🍀❤️ @The_meaningoflife

 🔸️ نشانه‌های فردی که صلح درون دارد: 1. سازگاری شناختی: آن‌چه که در فرد خالص و یک‌رنگ خودنمایی می‌کند این است که تناقضی میان رفتارها و باورهای او دیده نمی‌شود. از این رو، فرد خالص، دچار تشویش و ناهم‌خوانیِ درونی نیست و در نتیجه، نیازی نمی‌بیند که برای رفع این تشویش و اضطراب به خودفریبی یا دیگرفریبی پناه ببرد. زمانی که رفتارهای فرد با اعتقادات درونی او انطباق نداشته باشند، درون‌دادهای آزاردهنده و ناراحت‌کننده بسیاری را تجربه می‌کند که او را به سمت و سوی رفع ناهم‌خوانی و عذاب وجدانِ ناشی از یک‌رنگ نبودن سوق می‌دهند. 2. اطمینان به باورها: فردی می‌تواند یک‌رنگ و یک‌دل باشد که نسبت به باورهایی که دارد به قطعیت و یقین رسیده باشد. زمانی که در درون فرد نسبت به یک باور تردید وجود داشته باشد، به صورت ناخودآگاه، بسیاری از اعمال او مطابق با باور ذکر شده نخواهد بود و به همین علت، زمینه برای بی‌اخلاصی و تنازع درونی او فراهم خواهد شد. 3. رضایت درونی: زمانی که یک فرد به این توانایی می‌رسد که بتواند مصیبت‌های زندگی و رنج‌های روحی و جسمی خودش را کنترل کند، احساس عمیقی مبنی بر رضایت درونی در او شکل می‌گیرد. 4. خودانگیختگی: فردی که به خلوص و یک‌رنگی درونی رسیده است، بر پایه ترس‌ها و تجربیات گذشته خود زندگی نمی‌کند. او نسبت به آینده تفکر مثبتی دارد و با توجه به تمرکزی که بر اهداف قوی خود دارد، نوعی اعتماد به نفس و خودکارآمدی را در درون خود حس می‌کند و در نتیجه، تاب‌آوری و تحمل بالایی را در مواجهه با موانع خواهد داشت. چنین فردی به راحتی قادر است به رفتارهای خودانگیخته و ابتکارآمیز دست بزند. 5. لذت‌جویی در لحظه: در حالت اخلاص و یک‌دلی، فرد هیچ‌گونه کشمکش و نزاعی درون خود ندارد و اضطراب و ترسی نیز احساس نمی‌کند. او می‌تواند به صورت متمرکز لحظه را احساس کند و ارتباط عمیقی با احساسات و افکار خود و دیگران برقرار کند. لذت بردنِ بی‌کم‌ و کاست از زندگی، رهاورد ثبات و یک‌رنگی درونی است. 6. پذیرش بی‌قضاوت: قضاوت نتیجه غیبت بخش هوشیار ذهن است. فرد خالص و یک‌رنگ، از این‌ رو که توانسته بخش هشیار ذهن خودش را با بخش ناهشیار آن مرتبط کند، دچار پیش‌داوری و قضاوت در مورد دیگران نمی‌شود. او نسبت به فرد مقابل خود هیچ‌گونه جهت‌گیری‌ای ندارد و در نتیجه می‌تواند بدون تعصب و گمانه‌زنی، بر مبنای واقعیت با دیگران مواجهه داشته باشد. فرد خالص، به هیچ‌وجه تمایلی به ارزشیابی و تعبیر و تفسیر رفتار دیگران ندارد، زیرا مایل به جنگ و ستیز و کشمکش با دیگران نیست. 7. فراغت: تشویش خاطر در لحظه حال، برآمده از گذشته نامطلوب و آینده مبهم است. فردی که به اخلاص و صفا و صمیمیت درونی رسیده است، از این نوع نگرانی‌ها فارغ است. 8. خشنودی: این باور که جهان هستی هدفمند و هماهنگ است، سبب می‌شود که فرد خالص، یک همبستگی عمیق میان خود و دیگران و طبیعت احساس کند و به این ترتیب، در برخورد با رویدادهای زندگی، احساس سپاس، تقدیر و تحسین داشته باشد. تنها چنین فردی است که می‌تواند با لبخند و تبسم به جهان هستی نگاه کند. 9. سهل‌گیری: روحیه یک فرد با اخلاص و یک‌رنگ، کاملاً صمیمانه و آغشته به صفا و نشاط است. بدیهی است که این حالات، تنها با تسامح، آسان‌گیری و مدارا پدید می‌آیند و سخت‌گیری به هیچ عنوان با آرامش هم‌خوانی ندارد. #مصطفی_سلیمانی #صلح_درون + به دوستان خود بفرستید 🍀❤️ @The_meaningoflife

در دل چنان بلند بلند زندگی کن که دیگر نیازی به حرف زدن نداشته باشی. بسیاری از ما خیلی حرف می‌زنیم؛ آبشاری از کلمات از زبان‌مان جاری می‌شود، آبشاری که دیگران را کمی پس می‌راند. چرا ما تند تند و بلند بلند حرف می‌زنیم؟ زیرا از شنیدن صدای درون خود در سکوت عاجزیم. هرچه بیشتر هیاهو به راه بیندازیم، کمتر مجال پیدا می‌کنیم تا برای حقیقت مجالی در درون خویش فراهم کنیم. در واقع، نیاز اصلی ما شنیدن است، نه شنیده شدن. ما اغلب این دو را با هم قاطی می‌کنیم. ما حرف می‌زنیم و حرف می‌زنیم، بلکه با دل‌مان به دیگران برسیم. ما می‌ترسیم اگر خود را به واسطه‌ی حرف‌ها، حرکات دست و پاها، و اشاره‌ها به دیگران نرسانیم، تنها بمانیم. ما از تنهایی می‌ترسیم. در حالی که اگر گشوده باشیم، جهان بی‌مهابا به دلِ گشوده‌ی ما می‌ریزد. سلوکی عارفانه لازم است تا خود را گشوده نگه داریم. نیاز به ارتباط با دیگران و بیان آنچه در دل داریم، بسیار مهم است. اما زیر لایه‌ی چنین نیازی، نیازی مهم‌تر وجود دارد؛ نیاز به آنکه صورتکی سفت و سخت نباشیم و واقعی باشیم و نفوذپذیر. آری، جهان از درِ گشوده‌ی دل ماست که خود را به ما می‌رساند و به درون ما می‌ریزد؛ درست همان‌طور که دریا موج برمی‌دارد و چاله‌های کوچک ساحل خویش را پُر می‌کند. خاموش‌ترین معجزه‌ی جهان: هنگامی که ساده و بی‌پیرایه هستی، هنگامی که همان می‌نمایی که هستی، جهان به سراغت می‌آید تا تو را سرشار کند از خویش، و دل‌آسوده‌ات کند. #کتاب_بیداری #مسیحا_برزگر ❤️🍀 @filsofak

توجه به تفاوتِ احکامِ اخلاقی و حقوقی... #مصطفی_ملکیان ❤️🍀 @filsofak

به مناسبت ۲۲ خرداد؛ روز دختر مقاله: 🔸️(تربیت اخلاقی دختران) #مصطفی_سلیمانی |دانش‌آموخته فلسفه اخلاق *مقدمه وجود تفاوت‌های تکوینیِ عمده میان دختران و پسران، چه به لحاظ روان‌شناسی و چه از منظر جامعه‌شناسی یک امر اثبات شده است؛ علاوه بر این، آموزه‌های دینی نیز، چه به صورت مستقیم و چه به شکل غیر مستقیم گویای این تفاوت‌ها هستند. از طرف دیگر آشکار است که مجهز شدن به فضایل فردی و رشد شخصیتی، منوط به برنامه‌های تربیت اخلاقی است و اگر بنا باشد که اخلاق و رفتار یک فرد به گونه‌ای شکل بگیرد که او را در مسیر تعالی قرار بدهد، لازم است که این برنامه‌ها از دوران کودکی آغاز شوند. بر این اساس، بسیار طبیعی و معقول است که تربیت اخلاقیِ ویژه دختران از تربیت اخلاقیِ خاص پسران متمایز باشد. این تربیت ویژه، شامل برخی اصول تربیتی است که با جنسیت دختران سازگارند و بنا بر وضعیت جسمی و روحی آن‌ها، و متناسب با نقش و وظیفه‌ای که بر عهده دارند ضرورت پیدا کرده است. 🔸️منبع: حریم امام شماره ۴۵۴ 🍀❤️ @The_meaningoflife

رنگِ یک‌رنگی! آدمی‌زاد از تضاد دیوانه می‌شود. از پارادوکس. از تناقض. از دورنگی. از ناخالصی. مثلاً این پتانسیل را دارد که دیوانه شود اگر، از یک طرف توی گوشش بخوانند که دوستش دارند، اما از طرف دیگر باهاش کاری کنند که دشمنِ سرش هم باهاش نمی‌کند. آدمی‌زاد یک سر دارد و نمی‌شود هزار سودا داشته باشد. دیوانه می‌شود. سردرد می‌گیرد. اما انگار باورش شده که خاصیت آدمی‌زاد بودن این است که یک سر و هزار سودا داشته باشد و به این فکر نمی‌کند که چرا سرش آرام ندارد و یک‌سره لبریز از تنش است. به این فکر نمی‌کند که چرا همیشه توی آن کله یک کیلو و نیمی‌اش جنگ‌های سنگین برپاست و سرش آن‌قدر وزن دارد که اگر زمین بیفتد، می‌تواند با لگدِ افکاری که توش رژه می‌روند عالم را به خاک و خون بکشد. آدمی‌زاد از تضاد دیوانه می‌شود‌، هزاران برابر بدتر از وقت‌هایی که تردید و دودلی دیوانه‌اش می‌کند، اما حواسش نیست که این‌همه بدبختی را خودش به جان خودش انداخته است. با اخلاصی که ندارد. با یک‌رنگی‌ای که ندارد. با صفا و صمیمیت و مرامی که از هیچ‌کدامشان بویی نبرده. و با رنگِ ریا و دورویی‌ای که به در و دیوار زندگی‌اش زده است. آدمی‌زاد با خودش دورویی می‌کند، با دیگران دورویی می‌کند. با خدای خودش دورویی می‌کند. و خیال دارد سرش آرام باشد و خوش و خرم باشد و کیف دنیا را هم ببرد. حواسش نیست دنیا یک کلِّ به هم پیوسته است. که اگر پایش را کج بگذارد، یک‌ چیزی توی سرش کج‌ و کوله می‌شود و پشت‌بندش همه‌ چیزهای توی کله‌اش کج و کوله می‌شوند و خیالش را به آشوب می‌کشند. و هی پارادوکس پشت پارادوکس تولید می‌کند و دورنگی را پشت دورنگی تحویل جهان می‌دهد و یادش می‌رود که اگر یک‌رنگ باشد، همه‌چیز رنگی‌تر است و بعد هی چپ و راست از خودش می‌پرسد که کِی آسمان صاف خواهد شد و من، کِی سرم را بی‌دردسر زمین خواهم گذاشت. #مصطفی_سلیمانی #اخلاص + به دوستان خود بفرستید 🍀❤️ @The_meaningoflife