مرتضي لاله چيني
Kanalga Telegram’da o‘tish
@lalehchini110 جهت تبادل و ارسال نظرات مراجعه به آیدی زیر: @montazerebahar313
Ko'proq ko'rsatish402
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+57 kun
+1230 kun
Postlar arxiv
Repost from معرفی اساتید اخلاق و عرفان در قید حیات شیعه
🔹خاطره ای از عبد صالح خدا حاج آقای الطافی نشاط
🔸ره چنان رو که رهروان رفتند...
🎙شیخ امین فراهانی
@shia12t
💎 پاداش خدمت به بیمار
🔻پیامبر صلیاللهعلیهوآله:
«مَنْ سَعَى لِمَرِيضٍ فِي حَاجَةٍ قَضَاهَا أَوْ لَمْ يَقْضِهَا خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ كَيَوْمٍ وَلَدَتْهُ أُمُّهُ.»
❇️ هر کس برای برآوردن نیاز بیماری بکوشد، چه آن را برآورده سازد و چه نسازد، مانند روزی که از مادرش زاده شد، از گناهانش پاک میشود.
منلایحضرهالفقیه، جلد۴، صفحه۱۶
🔻امیرالمؤمنین علیهالسلام:
«طُوبَى لِمَنْ أَنْفَقَ الْفَضْلَ مِنْ مَالِهِ وَأَمْسَكَ الْفَضْلَ مِنْ كَلَامِهِ.»
✅ خوشا به حال کسی که
◻️زیادی مالش را انفاق کند و
◻️زیادی گفتارش را نگه دارد.
📚بحارالأنوار، جلد ۶۸، صفحه ۲۸۳
از این دنیا دو چیز را دوست دارم؛ سخن دلپذیر، و دلِ سخن پذیر...
شيخ روزبهان بَقلیِ شیرازی
🔻 خدا زان خرقه بیزار است صد بار
که صد بُت باشدش در آستینی 🔺
🔸 ما میگوییم «خدا»، ولی خدایی که میگوییم خالص نیست؛ میگوییم «دین»، ولی دینی که میگوییم خالص نیست؛ میگوییم «شرع»، ولی شرعی که میگوییم خالص نیست. دینی است که خود ما هم در آن دخیلیم!
🔸 هرچه به سرمان میآید، بهخاطر همین است. خدایی است که خود ما نیز در آن حضور داریم؛ خدای ماسکدار و نقابدار، نه خدای بیپرده و عریان که خدای واقعی است.
🔸 خدایی که هزاران لباس بر او میپوشانیم و با هزاران بزک، رنگولعاب و نقشونگار ارائهاش میدهیم، دیگر خدا نیست؛ آن خدا عبارت است از خواستها، تمنّیات، خودمحوریها و انانیتها!
⚘️مرحوم فاطمي نيا:
عزيزان حيفتان نمي آيد مادرها را اذيت كنيد؟!
سيد رضي (ره) صاحب نهج البلاغه پس از وفات مادرش فرمود: " پس ازاين با كدام دست بلاها را رد كنم؟!"
دست مادر كه بالا ميرود و دعايتان ميكند ، بلاها از شما دفع ميشود.
حيف نيست بر سر مسائل جزئي مادرها را مي رنجانيد؟!
حاج اسماعیل دولابی:
در شبانه روز ده دقیقه با خدا خلوت کن ،
از خطاهای خود استغفار کن ،
فضای دلت روشن میشود .
اگر این کار را ادامه دهی بعد چند وقت این ده دقیقه کل روزت را خواهد گرفت.
✅شکایت نزد حضرت امیر علیهالسلام
♦️عارف واصل حضرت آیت الله کشمیری رحمة الله عليه یک روز فرمودند: آدم عارفی نزدیک کوفه زندگی میکرد (حاج مستور آقا شیرازی)، از او خواهش کردم چیزی به من بدهد و نداد.
ناراحت شدم و از خانهاش آمدم بیرون، نعلین را زیر بغل و پابرهنه داخل حرم شدم و خطاب حضرت امیر علیهالسلام که من فرزند توام چرا این شخص نمیدهد!
از حرم آمدم بیرون و به طرف خانه رفتم. بقال سر کوچهمان گفت: آقایی سراغ شما را میگرفت. بعد رفتم خانه دیدم دم در است گفت: چرا شکایت مرا پیش حضرت امیر علیهالسلام میکنی!
