وادی | سیده فاطمه مطهری
Kanalga Telegram’da o‘tish
272
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
-130 kun
Postlar arxiv
Repost from دوران
💠 پدر، شهادت، پسر
🔰 پایگاه اطلاعرسانی دوران، متن روایت دیدار همراهان پویش #اول_خانواده_شهدا با خانواده سپهبد شهید غلامعلی رشید را به قلم خانم سیده فاطمه مطهری منتشر مینماید.
👈 از خوابی میگوید که سردار رشید سال ۱۳۷۸ دیده و آن را نوشته بود؛ کاغذی که این خاطره بر آن نوشتهشده را از زیر آوار خانه پیدا کردهاند. در خواب، حضرت آقا به او درجه سپهبدی میدهند و «رشید» خیلی خوشحال میشود. اما وقتی نزدیک آقا میشود، میبیند آن درجه سفید است و هیچ نشان سپهبدی ندارد. خودش نوشته بود شاید تعبیر خواب این باشد که شهید میشوم.
📲 ایتا | بله | روبیکا | سروش
💻 doran.khamenei.ir
🔗 @doran_khamenei_ir
Repost from روزنامه وطن امروز
📍 پدر، پسر، شهادت؛ روایت دیدار برخی مسؤولان با خانواده سردار شهید سپهبد غلامعلی رشید
📝 چکیده
سیدهفاطمه مطهری: اول مهر، روز تولد سردار شهید سپهبد «غلامعلی رشید» و همزمان با هفته دفاع مقدس، به خانه او میروم؛ فرمانده قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا(ص) که در ساعات ابتدایی جنگ ۱۲ روزه، در خانهاش هدف حمله قرار گرفت و همراه پسرش، امینعباس، به شهادت رسید.
تا پیش از شهادتش، نام «رشید» برای خیلیها شناختهشده نبود. بیش از ۴۰ سال در حوزه نظامی حضور داشت و کمتر جلوی چشم رسانهها بود. سرلشکر صفوی از ۴۵ سال رفاقت و همرزم بودن با او میگوید؛ از شخصیتی که کمحرف بود، زیاد فکر میکرد، خوب مینوشت و بر قرآن و احادیث تسلط داشت.
سردار مقدمفر میگوید «رشید» از رسانه پرهیز داشت و حتی در سپاه هم گمنام بود و بعضی وجوه شخصیتش بعد از شهادتش آشکار شد؛ از جمله شخصیت ادبی و فرهنگیاش. همسر شهید نیز از وجه ادبی و عرفانی او میگوید؛ از خواندن حافظ، مثنوی، فیض کاشانی، دهخدا و شرح سنایی و از داستانهایی که برای فرزندش تعریف میکرد.
همسر شهید از دغدغه انتقال ارزشهای دفاع مقدس میگوید و از وصیتنامهای که پس از سوختن خانه، تنها بخشی از آن باقی مانده بود: «من نه مراسم میخواهم، نه سالگرد میخواهم، نه برنامه میخواهم. فقط یک قبر ساده میخواهم». او همچنین از شبهای جمعهای میگوید که رشید به حرم حضرت عبدالعظیم(ع) میرفت و تأکید میکند: «اراده خدا وقتی به چیزی باشد، انجام میشود».
در خانه، وسایل پدر و پسر را کنار هم چیدهاند؛ لباس سبز سپاه، کتابی که از زیر آوار سالم مانده، پلاک، شناسنامه، عکسها، سردوشها و مدالهای فتح رشید و عمامه، پلاک و تکههای سنگ امینعباس. یکی از سنگها از مزار اوست و دیگری با خون سرش هنگام پیدا شدن پیکر، آغشته شده است؛ نمادی از مظلومیت طلبه جوانی که از فرزند سردار رشید بودن برای خودش چیزی نساخته بود.
متن کامل را در سایت وطن امروز بخوانید:
🔗 vatanemrooz.ir/fa/news/420881
✉️ @vatanemrooz
Repost from دوران
💠 آخرین نقش
روایتی از دیدار با خانواده هنرمند شهید پوریا شهبازی
در ادامه پویش #اول_خانواده_شهدا
✍️ به قلم خانم سیده فاطمه مطهری
👈 با پدرش نمایش خیابانی ساخت و در میدانهای شهر از مفاهیم انقلاب و دفاع مقدس گفت. سرود ساخت و هنر را به خدمت چیزی گرفت که به آن باور داشت. در آخر هم، خودش از صحنه دنیا بیرون آمد و به مهمانی کسانی رفت که سالها نقششان را بازی کرده بود.
📲 ایتا | بله | روبیکا | سروش
💻 doran.khamenei.ir
🔗 @doran_khamenei_ir
بخشی از روایت دیدار با خانواده شهید نصیرزاده
وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح
دیدار که تمام میشود و بلند میشویم برای خداحافظی، در گوشهای از خانه یک لباس فرم خاکی قاب گرفته توجهم را جلب میکند. کلاه فرم سرمهای در جعبهای شیشهای و یک جفت کفش مردانه کمی خاکی در کنارشان دیده میشود. نزدیک میشوم تا با دقت بیشتری به آن اشیای خوشبخت نگاه کنم که صدایی از پشت سرم میگوید: «اینها را بعد از انفجار، از ماشینش درآوردند.» برمیگردم. همسر شهید است. میگوید: «همیشه یک لباس اضافه در ماشینش داشت که اگر لباسهایی که پوشیده، کثیف شود، تعویضشان کند. کفشهایش هم خاکی بود، اما این مدت، وقتی با همسرم صحبت میکردم، آنقدر کفشهاش رو بغل کردم که کمی از خاکشان پاک شده.»
متن کامل روایت این دیدار را در پایگاه دوران بخوانید.
#اول_خانواده_شهدا
@sfmotahari_ir
بخشی از روایت دیدار با خانواده شهید نصیرزاده
وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح
✍🏻 کمتر از دو سال وزیر بود؛ اما سالها پیش از آن، زندگیاش را در لباس نیروی هوایی و در مسیر دفاع از ایران گذرانده بود.
با ۲۸۱ رأی اعتماد از مجلس، رکورد بیشترین رأی اعتماد به یک وزیر در تاریخ جمهوری اسلامی را به دست آورد؛ اما سهم او از وزارت، کوتاهتر از آن بود که کسی تصور میکرد.
امیر سرلشکر خلبان «عزیز نصیرزاده» وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح در دولت چهاردهم، سرانجام در همان مسیری به شهادت رسید که سالها برای آن تلاش کرده بود؛ در کنار فرماندهانی که بار دفاع از کشور را بر دوش داشتند.
حالا در ادامه دیدارهای «اول خانواده شهدا»، مهمان خانه مردی شدهایم که سالها برای امنیت ایران پرواز کرد، تلاش کرد، دوید، خون دل خورد و سرانجام نامش در شمار شهدای راه دفاع از دین و وطن ثبت شد.
👈🏻 متن کامل روایت این دیدار را در پایگاه دوران بخوانید.
#اول_خانواده_شهدا
@sfmotahari_ir
ابری آهسته به چشمم لغزید
و سپس خوابم برد
که گمان داشت که هست این همه درد
در کمین دل آن کودک خرد؟
آری آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم معنی هرگز را
تو چرا بازنگشتی دیگر؟
[هوشنگ ابتهاج]
گلزار شهدای میناب
اول مهر ۱۴۰۵
#شعرخوانی
@sfmotahari_ir
متأسفانه پاییز اومد😒😒
خدایا این سه ماه افسردۀ مردۀ غمگین رو زود بگذرون لطفاً
+3
میان دشمن و وطن
ننگ بر آن که شک کند
ننگ بر آن که خواسته
شمر به ما کمک کند
خانه روستای کوهستک؛ هرمزگان
پانزده روز بعد از اصابت موشک
@sfmotahari_ir
معصومه پارسال کلاس پنجم بوده و امسال میرود ششم. شش نفر از همکلاسیهایش و معلمش شهید شدهاند...
نشسته بود رو به ساختمان مدرسهاش؛ مدرسهای که دیگر نیست... کلاسی که سوخته، سقفش ریخته.... از آن روز گفت و زیر آوار بودنش و دیدن دست و پا و سر جدا شده دوستانش... و گفت کربلا را دیدم و تازه فهمیدم امام حسین چه دردهایی کشید...
معصومه فقط یازده سال داشت
پن: آن قسمتی که سقف در حال فروریختن است،کلاس درس معصومه بوده.
#قصه_میناب
@sfmotahari_ir
Repost from خط رهبری
🔰 #ياد_آقای_شهید | سینما؛ زبان ساختن انسان
✍️ سیده فاطمه مطهری
🔸 سالها بود که چهرههای #سینما و تلویزیون مثل بسیاری دیگر از اقشار جامعه، میآمدند دیدارتان، مینشستند و از هنر و سینما میگفتند و شما با حوصله گوش میدادید. این عکس یکی از همان روزهاست؛ یکی از همان دیدارها... دیداری صمیمی و بدور از تکلف. همه دور تا دور حسینیه نشسته بودند؛ از مجید مجیدی، ابراهیم حاتمیکیا، شهریار بحرانی و مهدی فخیمزاده تا فریدون جیرانی، کیانوش عیاری، تهمینه میلانی و محمد نوریزاد! کارگردانان کشور در طیف و با عقیده و مسلکهای مختلف.
* هنر برای شما جدی بود
🔹 حرفها فقط درباره فیلم و فیلمسازی نبود. از ضرورت شکلگیری یک سینمای ملی و رسیدن به ساختاری بومی گفتند؛ از توجه بیشتر به ارزشهای فرهنگی و معنوی در سینما، از موضوع خانواده و از اینکه #سینمای_معناگرا نباید در چند مفهوم محدود خلاصه شود. از امکان پرداختن به مسائل جدی جامعه گفتند و اینکه سینمای ایران باید بتواند حرف خودش را بزند، نه اینکه در ساختار و محتوا چشم به الگوهای بیرونی داشته باشد.
🔸 شما مثل همیشه با حوصله و صبورانه و بعد از شنیدنها، پدرانه صحبت کردید. از اعتلای سینمای کشور گفتید و اینکه سینما برای کشور یک نیاز و ضرورت است. هنری که آن را «#برتر»، «پیچیده، پیشرفته و متعالی» میدانستید و به همین دلیل، مسئولیت سینماگران را هم سنگین میدیدید. از این گفتید که سینما میتواند روح امید، شوق پیشرفت، انگیزه کار و تلاش، اعتمادبهنفس و اعتقاد به ارزشهای اسلامی و ملی را در جامعه زنده کند.
🔹 رابطه شما با سینما، به همین دیدارها و حرفها ختم نمیشد. فیلم میدیدید، سریال دنبال میکردید و درباره آنچه دیده بودید، صحبت میکردید؛ آنقدر دقیق که آقای حدادعادل از تماشای «کودک و فرشته» در کنار شما نقل کرده بود که متوجه شده بودید بعضی صحنههای فیلم، از کتاب «دا» الهام گرفته است. «به کبودی یاس» را دیده بودید، درباره «درباره الی» تحلیل داشتید و با عوامل «شیار ۱۴۳»، «ماجرای نیمروز» و «یوسف پیامبر» دیدار کرده بودید.
🔸 سینما برای شما موضوعی برای تعارف و احوالپرسی با اهالی هنر نبود. شما هنر را جدی گرفته بودید. شاید برای همین بود که در میان همه مشغلههای یک #فقیه و #رهبر، برای سینما وقت میگذاشتید و دربارهاش با دقت صحبت میکردید. چون سینما را فقط یک سرگرمی نمیدیدید؛ آن را زبانی میدانستید که میتواند چیزهایی را بگوید که با هیچ زبان دیگری نمیشود گفت.
* هنر، یک امر حاشیهای نیست
🔹 شما سینما را «هنر برتر» میدانستید؛ یک «روایتگر کاملاً مسلط»، هنری «پیچیده و پیشرفته و متعالی». اما اهمیت سینما فقط به تکنیک و جذابیتش برنمیگردد؛ مسئله اصلی، قدرتی است که هنر برای رساندن یک #معنا دارد؛ قدرتی که گاهی از زبان معمولی ساخته نیست. گفته بودید ارزشهای معنوی را برای کسیکه در این راه نیست «جز با زبان هنر با هیچ بیانی نمیشود بیان کرد.» برای همین بود که میان هنرهای مختلف، برای هنر نمایش جایگاه ویژهای قائل میشدید
.
🔸 همین نگاه معتقد بود سینمای دینی، فقط ساختن فیلمی درباره نماز و روزه نیست؛ #سینمای_دینی، ساختن انسان است. «چیزی که اخلاق جوانها، رفتارهای اجتماعی، انضباط اجتماعی، جدیت در کار، ایمان قوی و احساس مسئولیت را در نسلهای جوان زنده کند» و آدمی مسئولتر، نجیبتر و امیدوارتر تحویل جامعه بدهد؛سینمایی که ارزشهای انسانی و دینی را در جانِ مخاطب بنشاند.
* کلید دست شماست
🔹 برای سینماگران، از نسلی گفتید که برای حرکت کردن به امید، شوق، کار، اعتمادبهنفس و استقلال نیاز دارد. گفتید سینما میتواند در نسل جوان، صبر و امید و انگیزه و سلامت و نجابت ایجاد کند؛ همانطور که میتواند نومیدی و رکود را هم به جامعه القا کند. مسئولیت سینماگر را همینجا میدیدید؛ اینکه فیلم فقط چند ساعت روی پرده نباشد و بعد تمام شود، بلکه چیزی از آن با مخاطب بماند و بر نگاه و زندگی او اثر بگذارد. برای همین بود که گفتید: «امروز کلید #پیشرفت این کشور، به میزان زیادی دست شماست.»
🔸 این جمله فقط تعریف از نقش سینما و سینماگر نبود؛ اعتمادی بود که شما به قدرت هنر داشتید. برای دوربین،فیلم، قصه و برای هنرمندی که پشت آن ایستاده نیز نقش قائل بودید؛ چون میدانستید #جامعه پیش از آنکه با ابزارها ساخته شود، با انسانها ساخته میشود و هنر میتواند بر ساختن آن انسان اثر بگذارد.
🔹 به تصویر نگاه میکنم؛ همهچیز سر جای خودش است؛ سینماگران دور هم نشستهاند و شما میانشان. در یک دیدار #صمیمی. سالها از آن دیدار گذشته؛ شما و برخی از آدمهای این تصویر دیگر در میان ما نیستید و حتی حسینیه هم دیگر نیست... فیلمها یکییکی ساخته شدهاند، آمدهاند و رفتهاند؛ اما آن نگاه به هنر همچنان مانده است؛ نگاهی که سینما را جدی میدید، چون «انسان» را جدی میدید.
@rahbari_plus
شجرهنامهای که از پدربزرگ مادریام به یادگار مانده، روایت میکند که از جانب مادری به قبیلهٔ «نَخَع» یمن میرسیم سرزمینی که یار باوفای امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) از آن برخاست؛ «مالک اشتر» آن مرد بزرگ و استوار تاریخ.
امروز این تصویر را دیدم با این عنوان:
«رزمندگان نخع یمن؛ از نوادگان مالک اشتر، در سواحل آزادشدهٔ غربی یمن.»
سلام بر فرزندان داییها و خالههایم در یمن؛
سلام بر مردانِ نخع؛
سلام بر دلاوران و مجاهدان راه اسلام؛
و سلام بر نوادگان مالک اشتر؛
بر آنان که نام یک مرد بزرگ را از دل قرنها با خود به امروز رساندهاند.
@sfmotahari_ir
Repost from دوران
💠 روایتی از دیدار با خانواده شهید علی لاریجانی با عنوان «خانهای با چند نسل از یک راه»
🌐 برای مشاهده متن روایت «خانهای با چند نسل از یک راه» به دوران؛ درگاه جامع مؤسسه پژوهشیفرهنگی انقلاب اسلامی مراجعه نمایید.
📲 ایتا | بله | روبیکا | سروش
💻 doran.khamenei.ir
🔗 @doran_khamenei_ir
Repost from دوران
💠 روایتی از دیدار با خانواده شهید علی لاریجانی با عنوان «خانهای با چند نسل از یک راه»
🌐 برای مشاهده متن روایت «خانهای با چند نسل از یک راه» به دوران؛ درگاه جامع مؤسسه پژوهشیفرهنگی انقلاب اسلامی مراجعه نمایید.
📲 ایتا | بله | روبیکا | سروش
💻 doran.khamenei.ir
🔗 @doran_khamenei_ir
Repost from دوران
💠 از دلوار تا هرمز
👤️ در ادامه پویش اول خانواده شهدا، پایگاه اطلاعرسانی دوران، متن روایت دیدار با خانواده دریابان پاسدار شهید علیرضا تنگسیری را به قلم خانم سیده فاطمه مطهری منتشر میکند.
🔶 پسر شهید از سال ۱۳۹۷ میگوید؛ وقتی آقا حکم فرماندهی نیروی دریایی سپاه را به پدرش دادند و از او پرسیدند: «شما از کدام تنگسیریها هستید؟» شهید گفته بود: «نواده و منصوب به رئیسعلی دلواری میشویم.» آقا هم گفته بودند: «چه حسن عاقبتی؛ او مرزداری کرد و از آبهای جنوب دفاع کرد و اجنبی را تاراند؛ شما هم بروید همین کار را بکنید.» و به قول پسرش، الحمدلله شهید در این کار موفق بود. از پیام رهبر انقلاب بعد از شهادت شهید تنگسیری نیز میگوید؛ پیامی که به گفته او متفاوت بود و بخش مهمی از روایتهایی که بعد از شهادت دربارهی شهید شکل گرفت، از همان پیام آغاز شد.
🔗 متن کامل روایت «از دلوار تا هرمز» در پایگاه دوران در دسترس علاقمندان میباشد.
📲 ایتا | بله | روبیکا | سروش
💻 doran.khamenei.ir
🔗 @doran_khamenei_ir
ای زن که ابروان تو یک تکبیت
با خطِّ خوش، طلیعۀ دیوانیست
چون نقشه و نگار کمالالملک
ملک تو در کمال درخشانیست
ای زن تمدن است لباس تو
از لحظه حماسه، فراوانی
گاهی معلمِ ادبیاتی
گاهی مرادِ حلقه عرفانی
خوش ذوقیات زبانزدِ هر دیوان
شیرینزبانِ انجمنِ دلها!
ای خاک پات محفل مشتاقان
ای پایتخت دل، وطنِ دلها
خوش باش تا که سعدی و فردوسی
هر صبح و شام، همسخنت هستند
این چارپارههای خراسانی
خوش باش، پارههای تنت هستند!
ما مایلیم از تو سرودن را
این کار اگر چه کار شهیدان است
ما عاشقیم از تو نوشتن را
ای زن که اسم کوچکت ایران است!
شاعر: جعفر عباسی
#وطن #شعرخوانی
@sfmotahari_ir
Repost from دوران
💠 مردی که تا آخر ماند
👤️ در ادامه پویش #اول_خانواده_شهدا حجتالاسلام
ذوعلم، رئیس اندیشگاه بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی و جمعی از اعضای دفتر حفظونشر آثار رهبر شهید انقلاب به دیدار خانواده شهید فاطمینژاد، سرتیم حفاظت شهید علی لاریجانی رفتند. پایگاه اطلاعرسانی دوران متن روایت این دیدار را به قلم خانم سیده فاطمه مطهری منتشر میکند.
🔶 شهید فاطمینژاد ارادت ویژهای به حضرت زهرا سلاماللهعلیها داشته است؛ ارادتی که فقط در حرف و علاقه خلاصه نمیشده و در سبک زندگیاش هم خودش را نشان میداده. همسرش میگوید حتی زمان خواستگاری دنبال دختری بوده که سید باشد، با این نیت که داماد حضرت زهرا سلاماللهعلیها شود. ارادتش به اهلبیت به اندازهای بوده که اگر در جمعی هیچ نشانهای از اهلبیت پیدا نمیکرد، اصلاً وارد آن جمع نمیشد و ترجیح میداد در چنین فضایی حضور نداشته باشد.
🔗 متن کامل روایت «مردی که تا آخر ماند» در پایگاه دوران در دسترس علاقمندان میباشد.
📲 ایتا | بله | روبیکا | سروش
💻 doran.khamenei.ir
🔗 @doran_khamenei_ir
Repost from روزنامه فرهیختگان
🔻خانهای با چند نسل از یک راه
روایت دیدار با خانواده شهید علی لاریجانی📝 سیده فاطمه مطهری، خبرنگار در یادداشتی برای فرهیختگان نوشت: 🔻 اولین روز از هفته دولت است و این بار قرار است راهی خانه شهید علی لاریجانی شویم؛ کسی که در بیش از چهار دهه پس از انقلاب، مسئولیتهای مختلفی را بر عهده داشت؛ از حضور در سپاه و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تا ریاست سازمان صداوسیما، دبیری شورایعالی امنیت ملی، مسئولیت پرونده هستهای، نمایندگی مردم قم و سه دوره ریاست مجلس شورای اسلامی و در سالهای بعد عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام و مشاورت رهبر انقلاب. 🔻 وارد خانه که میشویم، اولین چیزی که چشمم را میگیرد، عکس بزرگ شهید است. کمی آنطرفتر، عکس دیگری هست؛ مرتضی، پسر شهید که همراه پدرش به شهادت رسیده است. بین این دو قاب، سه قاب دیگر قرار گرفته است؛ تصویری از شهید مطهری که پدر همسر شهید لاریجانی بودند، آیتالله آملی، پدر شهید لاریجانی و در میان همه آنها، تصویری از رهبر شهید انقلاب که روی میز گذاشته شده است. پایین میز، چند گلدان سفید با برگهای سبز و سرحال کنار هم چیده شدهاند. سبزی برگها و سفیدی گلدانها، در کنار فرشهای قدیمی با آن لاکی قرمز، ترکیب قشنگی ساخته. یکلحظه به نظرم آمد انگار گوشهای از پرچم ایران را در خانه چیدهاند؛ سبز و سفید و قرمز. 🔻 مینشینیم. میزبانها هم یکییکی وارد جمع میشوند؛ همسر شهید، پسرشان حجتالاسلام محمدرضا لاریجانی، دو عروس خانواده که یکی از آنها همسر شهید مرتضی است، داماد و چند نفر از نوهها. بیشتر نوهها هنوز دبستانیاند؛ جز یکی که امسال سال آخر دبیرستان را میگذراند و درگیر کنکور است. 🔻 قرآن که خوانده میشود، دکتر حداد عادل صحبت را شروع میکند. از دهه 30 میگوید؛ از آشنایی قدیمیاش با شهید مطهری و روزهایی که «داستان راستان» منتشر شده بود. بعد میرسد به علی لاریجانی؛ به روزهایی که لاریجانی دانشجوی ریاضی دانشگاه صنعتی شریف بود و حداد عادل استادش. بعدها که لاریجانی جوان برای تحصیل در مقطع کارشناسیارشد فلسفه به دانشگاه تهران رفت، دوباره استاد و دانشجو شدند. در دوره دکترا هم همین رابطه ادامه پیدا کرد و این بار حداد عادل استاد راهنمای رساله دکتری او بود؛ رسالهای درباره «بررسی مبانی فلسفه ریاضیات از نظر کانت». اما دوستیشان در کلاس و دانشگاه نماند؛ هم در فلسفه ادامه داشت و هم در فعالیتهای انقلابی، حتی در مجلس هفتم که با یکدیگر رقیب بودند و در بعضی مسائل اختلافنظر داشتند، این رقابت به تضعیف همدیگر نرسید. 🔻 بعد از مجلس نیز ارتباطشان قطع نشد؛ همچنان با هم مشورت میکردند و در مسائل مختلف همکاری داشتند. صحبت که به روزهای بعد از ۹ اسفند پارسال میرسد، فضای حرفها عوض میشود. از ضربه روحی سنگینی میگوید که به مردم وارد شده بود و از شرایطی که ارتباط میان بسیاری از مسئولان قطع شده بود؛ اما در همان ساعات اولیه، چند نفر از مسئولان کشور که یکی از آنان دکتر لاریجانی بوده است، با رعایت ملاحظات امنیتی، برای تشکیل شورای رهبری وارد عمل شدند و آیتالله اعرافی را معرفی کردند. دکتر حداد عادل تعبیر جالبی دارد؛ میگوید در آن لحظات، کشتی حاکمیت در تلاطم و طوفان بود و این چند نفر در هدایت این کشتی نقش داشتند. 🔻 وزیر آموزش و پرورش خاطرهای از دیدار شهید لاریجانی با خانواده برادر شهیدش پس از جنگ دوازدهروزه تعریف میکند. کاظمی معتقد است اگر شهید لاریجانی امروز زنده بود، به دلیل نگاه وحدتآفرینی که داشت، وضعیت کشور متفاوت بود. حرفش را با آرزویی برای دستگاه تعلیموتربیت تمام میکند؛ اینکه بتوانیم راه شهدا و رهبر شهید را ادامه بدهیم. 🔻 جناب آقای مهدی فضائلی از سال ۱۳۸۰ میگوید؛ زمانی که شهید لاریجانی رئیس صداوسیما بود و به دلیل رفتوآمدهای زیادش به مرکز شهر، برایش دفتری در حوالی بیت در نظر گرفته بودند. فضائلی نیز از همان زمان در آن ساختمان مستقر بوده و آشناییاش با شهید لاریجانی بیشتر شده است؛ آشناییای که تا سالهای بعد ادامه پیدا کرده بود. 🔻 خاطرهای از جمعآوری خاطرات دکتر از ابتدای ماجرای هستهای تعریف میکند. در زمان مصاحبه دکتر لاریجانی چندین فیش و یادداشت برای این کار با خودش آورده بود. آقای فضائلی کلمه «فیش» را که میگوید، رو به آقای حداد عادل میکند و میپرسد بهجای «فیش» چه واژهای بگوییم؟ حداد عادل میگوید: «برگیزه.» خانم حداد با تعجب میپرسد: «برگیزه یعنی چی؟ فیش قشنگتره!» جمع میخندد. حداد عادل هم توضیح میدهد که این واژه را فرهنگستان دوم، یعنی پیش از ریاست خودش بر فرهنگستان، بر اساس چه مبنایی انتخاب کرده است. همین گفتوگوی کوتاه، فضای جلسه را برای چند لحظه تغییر میدهد. آقای فضائلی به اصل حرفش برمیگردد؛ اینکه همه مسئولان کشور سهم بزرگی در اداره کشور دارند؛ اما بعضی مسئولیتها ظهور و بروز بیشتری پیدا میکنند، مثل دبیری شورایعالی امنیت ملی که در سالهای آخر، شهید لاریجانی نمایندهای شایسته و توانمند برای آن جایگاه بود؛ جایگاهی که در آن مدت، چه در داخل و چه در خارج، برای کشور قدرت ایجاد کرد و به تعبیر فضائلی، او در این جایگاه در تراز ملت ایران بود. حجتالاسلام محمدرضا لاریجانی، پسر شهید، صحبتش را با تشکر از مهمانها شروع میکند و همان ابتدا یاد قائد شهید میکند و از علاقه وافر پدرش به آقا میگوید؛ علاقهای که به سالهای مختلف زندگی سیاسی شهید برمیگشته و یک ارتباط صرفاً سازمانی و اداری نبوده است. از سالهای قدیم و حتی مراسم سالگرد شهید مطهری، این علاقه و ارتباط در زندگی پدرش و همه خانواده وجود داشته است. 🔻 بعد به ماجرای انتخابات و بیمهریهایی که نسبت به پدرش شد میرسد. خودش آن زمان به پدر اعتراض کرده بود که این چه وضعی است؟ و پدر در جوابش گفته بود: «من خدا را میبینم، امام را میبینم، آقای مطهری را میبینم. ما نباید دست از انقلاب بکشیم. اینها یک اشتباهی کردند و یک روز متوجه اشتباهشان میشوند.» 🔻 حجتالاسلام لاریجانی از اهل صیام و صلات بودن پدر میگوید؛ از طمأنینه و آرامشی که همیشه در رفتارش دیده میشد و بعد، به عادتی قدیمی اشاره میکند. اینکه پدرش از همان دهه 70، بهجای عنوان و سمتش، پای امضا مینوشت: «بنده خدا» و یکبار که از پدر پرسیده بود چرا؟ ایشان جواب داده بود: «پادشاه و وزیر و وکیل و رئیس، همه برای آرشیو تاریخ هستند؛ میآیند و میروند و از بین میروند. آنچه باقی میماند، نسبت انسان با خداست.» میگوید پدرش واقعاً به این حرف اعتقاد داشت. 🔻 نوبت همسر شهید میرسد. از ازدواجشان میگوید؛ از زمانی که فقط ۱۵ سال داشته و علی لاریجانی جوان، علاقه شدیدی به استاد مطهری داشته است. آنقدر که گفته بود اگر استاد مطهری دختری دارد، برای من بگیرید؛ میخواهم تربیتشده ایشان باشد. بعدها، به تعبیر ایشان، دکتر لاریجانی سیره عملی و تجسمبخشی از افکار شهید مطهری شد. در مقطع لیسانس شاگرداول بوده و حتی بورسیه آمریکا داشته است؛ قرار بوده چند سالی برای تحصیل برود، اما انقلاب که میشود، از رفتن پشیمان میشود. بعد از شهادت استاد مطهری، این تصمیم جدیتر هم میشود و میگوید میخواهم برای انقلاب کار کنم؛ تا آخرین لحظه عمر و شهادت هم پای همین حرف ماند و تغییری نکرد. 🔻 همسر شهید از تربیت بچهها میگوید. از اینکه دکتر باوجود مسئولیتهای سنگین، در تربیت فرزندانش حضور جدی داشت. شبها اگر بچهها بیدار میشدند، خودش بلند میشد و میخواباندشان و به همسرش میگفت: «از صبح تو زحمت کشیدی برایشان؛ الان نوبت من است.» حتی مراقب بود بچهها از موقعیت پدر سوءاستفاده نکنند. یکبار هم آنها را به محل کارش در صداوسیما یا مجلس نبرد. معتقد بود اگر بچهها بروند و ببینند پدرشان مدیر و رئیس آنجاست و بعد در زندگی خودشان به آن موقعیت تکیه کنند، دیگر خودشان به جایی نمیرسند. 🔻 اهل مطالعه هم بود. برای هر کدام از اعضای خانواده، متناسب با علاقهشان کتاب معرفی میکرد. وقتی حرف به علاقه شدید شهید به آقا میرسد، میگوید آن مدت انزوا برایش بسیار سخت گذشت. دلش برای آقا بهشدت تنگ شده بود و بعد از شهادت آقا، دیگر دنیا را بدون ایشان نمیخواست. 🔻 صحبت به پسر شهیدش میرسد. از زمان بارداری میگوید و اینکه قرار بوده فرزندش در ماه رمضان به دنیا بیاید. میخواستند اسمش را محمدحسن بگذارند؛ اما یکی از شاگردان علامه حسنزاده آملی به آنها میگوید خواب استاد مطهری را دیده و استاد از او خواسته به آنها بگوید نام کودک را «مرتضی» بگذارند. مرتضی از همان کودکی شباهت ظاهری زیادی به پدربزرگش داشت. هرچه بزرگتر شد، این شباهت فقط در چهره نماند؛ رفتار و کردارش هم به طرز عجیبی به شهید مطهری شبیه شد. 🔻 وصیت شهید این بوده که در نجف، مشهد یا قم دفن شود. خانواده ابتدا تصمیم میگیرند پدر را در مشهد به خاک بسپارند؛ اما وقتی برای زیارت به قم میروند، علما میخواهند در قم، شهری که شهید در آن بزرگ شده و ۱۲ سال نماینده مردمش در مجلس بوده است، دفن کنند. خانم مطهری میگوید اگر جایی نزدیک مزار پدرم باشد، قبول میکنم. میگویند آنجا ستون است؛ اما بررسی میکنیم و خبر میدهیم. چند ساعت بعد تماس میگیرند و خبر میدهند یک قبر دوطبقه، کاملاً تمیز، درست کنار قبر شهید مطهری و آیتالله آملی پیدا شده است. عجیبتر اینکه آن قسمت پایه و ستون حرم است و از سال ۱۳۶۰ دیگر کسی آنجا دفن نشده بود و هیچکس نمیدانسته یک قبر آنجا وجود دارد! انگار دو پدربزرگ خانه جدید علی و مرتضی شهید را تدارک دیدهاند... 🔗 متن کامل یادداشت را در سایت بخوانید 🌐 FarhikhteganOnline.ir 🔻 @FarhikhteganOnline
