وادی | سیده فاطمه مطهری
Kanalga Telegram’da o‘tish
275
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-17 kunlar
+1030 kunlar
Postlar arxiv
Repost from خط رهبری
🔰 #روایت | روایتهایی از تشییع امام شهید_ ۲
❇️ آقا خودش میبیند که آمدهام
✍️ سید فاطمه مطهری
🔸دوشنبه، پانزدهم تیر، ایستگاه حبیبالله، ساعت یازده: صورت سفید گلانداختهاش و مدل بستن روسریاش سریال پس از باران را یادم میاندازد. نفس نفس میزند. از تئاترشهر پیاده آمده تا حبیبالله. شروع به صحبت که میکند حدسم درباره اصالتش تقویت میشود. میپرسم برای کدام شهر شمالید؟ میگوید لاهیجان. ناراحت است که به ماشین پیکرها نرسیده است. میگوید "از چهارشنبه آمدهام تهران، آنقدر که میگفتند ورودیهای تهران شلوغ میشود، ترسیدم و دو روز زودتر آمدم. شنبه و یکشنبه رفتم مصلی و امروز آمدم برای تشییع که به پیکر نرسیدم، اما خوشحالم که توانستم بیایم و امروز در این جمعیت باشم، مطمئنم امام زمان امروز در بین تشییعکنندگان هستند. به پیکرها نرسیدم ولی آقا خودش میبیند که آمدهام."
🔹از بیماری دوسال قبلش میگوید؛ از ناامید شدن دکترها؛ از شفا گرفتنش؛ از اینکه هنوز عوارض بیماری همراهش است ولی مانع نیامدنش نشده است. کمی که استراحت میکند، دستش را به زانو میگیرد تا بلند شود و برود و همزمان میگوید: "خدا را شکر میکنم در دوره آقا و امام بودهام؛ انشاءالله عمرم کفاف دهد و دوره امام زمان را هم ببینم و آن زمان شهید شوم."
@rahbari_plus
دلم شکستهتر از
شیشههای شهر شماست
شکسته باد کسی کین
چنینمان میخواست
بغداد ـ میدان خلانی ـ خیابان سعدون
#شعرخوانی #سفر #بغدادگردی
@sfmotahari_ir
Repost from خط رهبری
🔰 #روایت | روایتهایی از تشییع امام شهید_ ۱
❇️ حق به گردنمان دارد
✍️ سید فاطمه مطهری
🔸دوشنبه، پانزدهم تیر، ایستگاه حبیبالله، ساعت ده و نیم صبح: خودش را به سختی تا ایستگاه حبیبالله رسانده است. صبح زود از اسلامشهر راه افتاده و با مترو تا تئاترشهر آمده و آنجا ایستاده به انتظار تشییع رهبرش. وقتی خبر دادهاند تشییع از چند ایستگاه جلوتر آغاز شده، با خیل جمعیت آمده تا حبیبالله؛ ولی دیگر توان راه رفتن برایش نمانده و نشسته کنار شهدای گمنام تا استراحت کند و دلی در کنار شهدا سبک.
🔹زن که دیگر از رسیدن به ماشین پیکر رهبر شهیدش ناامید شده بود، این بودن در مسیر و راه رفتن در میان جمعیت و یک نقطه بودن از این سیل را مهم میدانست. روز قبل برای وداع مصلی رفته بود و شب برگشته بود خانه و صبح دوباره آمده بود تهران برای تشییع. میگفت "وظیفهام است این آمدنها. سالها آقای خامنهای زحمت ما را کشید و بخاطر ما سختی دید، دو روز هم ما بخاطرش سختی بکشیم. حق دارد به گردنمان".
@rahbari_plus
شنبه | سیزده تیر
مصلی تهران
ساعت ده صبح
میروم سمت پلههای مصلی تا چند دقیقهای بنشینم و خستگی را از پاها و کمرم کمی در کنم. جایی خالی میان پلهها پیدا میکنم. پلهها از پلههای عادی کوتاهتر و باریکتر هستند و نشستن را کمی سخت میکند. پاهایم را جمع میکنم و به سختی مینشینم. خانم کناریام که به شصت سال میزند، کمی جمعتر مینشیند و میگوید «راحتتر بشین دخترم؛ رو این پلهها سخته نشستن. من پاهامو یک ماه پیش عمل کردم و مجبورم بشینم» به پاهایش که کمی درازشان کرده نگاه میکنم و میگویم «با پای تازه عمل کرده، چرا اومدین؟ سختتون نبود؟» موهایش را که از روسریاش کمی بیرون است، با دست به زیر روسری هدایت میکند و میگوید «باید میاومدم، اگه نمیاومدم تا آخر عمر رو دلم میموند» بغض میکند و نگاهش را به سمت تابوتها میچرخاند و ادامه میدهد: «تو وردآورد پوستر پخش میکردیم این شبها؛ پونزده هزارتا چاپ کردیم خودمون و هرشب با همسرم میرفتیم تجمع و بین مردم پخش میکردیم. با هزینه خودمون. حیف این مرد بود؛ حیفش بود که رفت. خیلی خوب کشور رو اداره میکرد. چرا زدنش؟...»
#خرده_روایت وداع
#آقای_شهید
@sfmotahari_ir
شنبه | سیزدهم تیر
مصلی تهران
هفت صبح
وسط حیاط مصلی ایستادهام. حدود سه ساعتی است دربهای مصلی باز شده و ملت عزادار وارد شدهاند.و به اشتیاق آخرین دیدار با رهبرشان ایستادهاند؛ غمگین و عزادار.
چشمها به سن سمت محراب اصلی خیره است و منتظرند پیکرهای مطهر شهدا آورده شود. از بلندگوها مداحی و شعرهایی که طی این پنج ماه بین مردم خوانده میشد، پخش میشود. در حال خودم هستم که صدایی میشنوم «پس رهبرمون کو؟» سرم را به سمت چپ میچرخانم. زنی سی ساله است. تونیک و شلوار مشکیای بر تن دارد و توری مشکی بر سر بسته است. سفیدی چشمانش قرمز شده است! میگویم: «هنوز پیکرها را نیاوردهاند» قطرههای اشک از گوشه چشمانش، رد اشکهای دقایق قبل را میگیرند و بر گونهها جاری میشوند؛ شروع میکند با خدا حرف زدن از جور زمانه و داغی که داریم میکشیم...
مشغول کار خود میشوم، اما تا نیم ساعت بعد که همانجا در کنارش ایستادهام، صدای گریهاش قطع نمیشود...
#خرده_روایت وداع
@sfmotahari_ir
زندان خیام را دیده بودم؛ قبل از حرب تموزش را. هنوز دستنخورده و بکر بود.
شلاق اسرا.یلیها، لیوان قهوه نیمخوردهشان، خودکار روی میز، فایلهای پروندهها، اتاقهای کوچک اسرا، تختهای دو طبقه آهنین، پتوها و پردههای چرکموت، سطل آشغالی که جایگزین دستشویی بود، آن حیاط کوچک مخصوص شکنجه، طناب و تخته عمودی کنارش که برای از پا آویزان کردن اسرای لبنانی بود، آن اتاقک آهنی که نشستم و به سختی داخلش رفتم و گفتند گاهی چند روز در آنجا نگهمان میداشتند و .... در تمام این سالها از ذهن و روحم پاک نشده است...
و حال مبهوت به این عکس نگاه میکنم!
به خیامی که دارند شخمش میزنند و با خود گمان میکنند مقاومت را از بین میبرند!
اما زهی خیال باطل که مقاومت از بین برود!
مقاومت شی نیست که از بین برود، مقاومت یک تفکر است، حیات است، سبک زندگی است که از پدرانمان ابراهیم خلیل و محمد رسول صلالله علیهما به ما رسیده و تا قیام مهدیمان عجالله فرجه ادامه خواهد داشت. انشاءالله
#بیرق_زردیان
@sfmotahari_ir
امام صادق عليه السلام:
هر گاه آدمى (...) چهل ساله شود،
به اوج عمر خود رسيده است! (...)
و سلام بر چهل سالگی
ممنون میشوم اگر
برایم دعا کنید که عاقبتبخیر شوم.
#آنروز_که_لایق_حیات_شدم
@sfmotahari_ir
امامُنا سجاد علیهالسلام:
مرا به خاطر چیرگی غم از رعایت واجبات و به کار بستن مستحبات خود باز مدار؛ چرا که من به سبب آنچه به سرم آمده بیتاب و توان شده، و قلبم از تحمل آنچه در زندگیام رخ نموده، لبریز از اندوه گشته و تو به رفع گرفتاریهایم و دفع آنچه در آن در افتادهام توانایی.
پس قدرتت را درباره من به کار ببر، گرچه مستحق آن نیستم
ای صاحب عرش عظیم
#صحیفه_سجادیه
#چندوقته_اینو_گوش_میکنم
@sfmotahari_ir
[ادامه متن]
سال هشتاد و شش بود که گروهی در ایران شکل گرفت به اسم «استشهادیون» به دبیرکلی خانم رجاییفر.
جوانی بیست ساله بودم و پر از شور و فعالیت. ثبتنام کردم در این گروه که قرار بود اعلام آمادگی برای اجرای عملیاتهای استشهادی در جهان کنند. یادم است در برگۀ ثبتنام چند گزینه آورده بودند که حاضر به اجرای کدام موارد هستیم. ترور سلمان رشدی یکی از آن گزینهها بود. چند بار در بهشتزهرا و دانشگاه تهران جمع شدیم و اعلام حضور کردیم و به شکلگیری گروه، بُعد رسانهای دادیم. یادم است پارچه سفید چلواری از مادرم گرفتم و خودشان برایم شبیه کفن بریدند و برادرم با خطخوش رویش برایم نوشت «سنحرر القدس العزیزه» و در تجمعها بر روی چادرم به تن میکردم و پلاکی که برایمان صادر شده بود را به دست میگرفتم.
اعلام آمادگی این گروه که یادم نیست در کشورهای مقاومت نیز شکل گرفت یا نه، هرچند قرار بر عملی شدن آن برای همه اعضا نبود و هرچند نمادین بود، اما یک پیام مهم داشت؛ «ما هستیم» و بعد گذشت سالها از حکم رهبرمان و نبودن جسمش در این دنیا، نمیگذاریم حرفش بر زمین بماند و همچنان دنیا را برای سلمانرشدیها تیره و تار میکنیم! آدمهای زبون و ذلیلی که آنقدر ترسو و دنیا و جاندوست بودند که از ترس جانشان سالها مخفیانه زندگی کردند.
حالا و بعد شهادت رهبر عزیزمان، به نظرم یکی از کارهایی که باید در کنار اقدامات عملی انجام شود، تشکیل و اعلام وجود همین گروههای مردمی که به هیچ نهاد و سازمانی وابسته نباشند، در سراسر جهان است. در ایران و کشورهای مقاومت و حتی دیگر کشورها توسط مردمان آزادیخواهشان؛ و رسانهای کردن این حرکت در جهان؛ که باعث ایجاد رعب و وحشت بیشتر در دل عاملین جنایتکار میشود.
انتقام به معنای کُشتنِ صرف نیست؛ بیایید فکر کنیم هرکدام از ما، در هر سن و شغل و جایگاهی که هستیم، چه قدمی برای تحقق این کلمه، میتوانیم انجام دهیم!
پن: عکس برای تجمع استشهادیون است.
هنوز و پس از گذشت بیست سال، آن پارچۀ سفید کفنگون را نگه داشتهام.
@sfmotahari_ir
نوجوان که بودم «مصطفی مازح» لبنانی را خیلی دوست داشتم. مصطفی شخصی بود که بعد از فتوای امام دربارۀ قتل سلمان رشدی، اقدام عملی برای به سرانجام رساندن آن کرده بود! ابراهیم عطایی نامی نیز قبلتر از مازح اقدام کرده بود، اما کمتر از او گفته میشد!
هرچند اقدام مصطفی به موفقیت نرسید و خود شهد شهادت نوشید، اما نگذاشت فتوای مرجع و رهبر دینیاش زمین بماند و اقدام به عملی کردن آن کرد و باعث ایجاد رعب و وحشت بیشتر در سلمان رشدی مرتد گشت و او را مجبور به زندگی مخفیانه و پنهانی کرد.
آنقدر که میگفتند از بعد فتوای امام و اقدامات عملیِ فرزندانِ خمینی کبیر، رشدی حتی حمام را با محافظ میرود. دولت انگلیس مجبور شد، سالیانه دهها میلیون پوند برای محافظت و مراقبت از او خرج کند. بعضی خطوط هواپیمایی اروپایی، حاضر نبودند رشدی را به عنوان مسافر در پروازهایشان قبول کنند.
و رشدی تمام عمرش در ترس از کشته شدن گذشت و میگذرد. آنقدر که خودش گفته بود «من یک مَرد مُرده هستم. احساس خوبی ندارم. امروز دیگر قدم زدن در باغ، رفتن به فروشگاه، ملاقات خانواده و پرواز با هواپیما به صورت عادی برایم غیرممکن است.»
ادامه دارد
@sfmotahari_ir
دیدن تشییع عراق برای من نویدبخش تشکیل «امت اسلام» بود. بدون این مرزهای جغرافیاییِ کشیده شده توسط استعمار
@sfmotahari_ir
در خبرها نوشتند:
نوه خردسال رهبر شهید انقلاب اسلامی، شهید زهرا محمدی گلپایگانی همراه پدربزرگ خود، حضرت آیتالله العظمی شهید سیّدعلی خامنهای در یک مزار به خاک سپرده شده است.
با خود میگویم چرا با مادرش دفن نشد؟ فرزند شیرخوار باید در بغل مادر بخوابد؛ روی سینۀ مادر آرام بگیرد. نکند... آه... نکند...
روضه میخوانم برای خودم؛ روضۀ علیاکبرِ ارباً اربا شده را و روضۀ علیاصغر شیرخوار را...
لایوم کیومک یا اباعبدالله
@sfmotahari_ir
آقا جانمان سیدِ سجادی بودند و شب شهادت جد بزرگوارشان، در خاک آرمیدند.
چشمانتان را ببندید و تصور کنید در بقیع هستید و سلام بدهید به آقایِ داغدار کربلا؛ آقایی که تا پایانِ عمر، یاد پدر را زنده نگاه داشتند و غم و اندوهشان را تبدیل به فرصت برای تبیین و زنده نگاه داشتنِ پیام عاشورا کردند.
السلام علیک یا ابن الحسین الشهید
السلام علیک یا بدر الدجی
السلام علیک یا رئیس البکائین
السلام علیک یا مصباح المومنین
@sfmotahari_ir
از وقتی که رفتی،
تنها جسمت در خاک آرام نگرفت؛
قلبهایی که زندگیشان به تو گره خورده بود نیز با تو به خاک سپرده شدند.
#آقای_شهید
@sfmotahari_ir
مردم دارند شعار میدن ای پسر فاطمه منتظر تو هستیم.
این شعار رو توحسینیه وقتی منتظر بودیم آقا تشریف بیارند، میدادیم 😭😭
خدایا یعنی این آخرینباره داریم این شعار رو برای سیدعلی خامنهای میدیم؟ 😭😭
@sfmotahari_ir
یادداشتی از همسر شهید رامین جعفری و مادر شهید علیرضا جعفری:
شهدا عدد نیستند؛
شهدا یعنی چند زن بیهمسر
یعنی چند فرزند بی پدر
یعنی چند مادر و پدرِ بیبچه
یعنی دنیای خراب یک زن، آوارگی عشق، در به دری مشکلات و غم خوردن و فرو بردن بغض!
اینها عدد نیستند
جانهایی هستند که جانها را با خود به غم همیشگی فرو میبرند.
با جانها با احترام رفتار کنید!
جنگ خاله بازی نیست آقایان
آنکه در این جنگ میرود روح و عمر ماست!
آن مردی که امشب برای همیشه در خاک آرام میگیرد پدر ماست!
جنگ را به بازیهای دلخواهی خود تبدیل نکنید! اینبار بزنید به دل تاریکی و از مرگ و شیطان نترسید!
این جان را، بخواهی و نخواهی باید تقدیم ملکالموت کنیم، چه بهتر که با شهامت و شهادت بدهیم.
@sfmotahari_ir
نماز فقط یکی از اعمالی است که برای شب اول قبر تاکید شده است انجام دهیم. در متون فقهی، چند عمل دیگر برای شبی که عزیزی را به خاک میسپاریم، آورده شده است که خوب است آنها را نیز امشب برای رهبرشهیدمان و خانواده شهیدشان انجام دهیم. (سه مورد را فقط یادم است. اگر کسی بقیه اعمال را میدانست بگوید تا اضافه کنم)
+ صدقه دادن
+ خواندن قرآن خاصتا سوره ملک و یس
+ در کنار مزار تا صبح ماندن و قرآن خواندن
@sfmotahari_ir
