EUTHANAS
Kanalga Telegram’da o‘tish
• من یک روانِ پاکم در هزار کالبد t.me/HidenChat_Bot?start=133467880 𓂀 @Pharida
Ko'proq ko'rsatish2 606
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-457 kun
-41430 kun
Postlar arxiv
2 606
یک ماه تنش، یک ماه فشار کاری و روانی، یک ماه بحران، یک ماه درماندگی و استیصال ..
و این یک ماهِ لنتی ک انگار نمیخاس تموم بشه و تموم شد ! بعید میدیدم شیرین تموم بشه و خیلی شیرین تموم شد امروز ...
کاملن در قالب آناکین بودم که ممکن بود به دارث ویدر مبدل بشم ..
چلنج های جدید و پروژه های همزمان و بچه های جدید ... وضعیت شگفت انگیزی داشت فرزندِ من .. مث کُره اسبی ک پاش شکسته، می نالید .. و ماده اسبی ک بیخاب پاشو لیس میکشید ..
لیس می کشید .....
2 606
یک ماه تنش، یک ماه فشار کاری و روانی، یک ماه بحران، یک ماه درماندگی و استیصال ..
و این یک ماهِ لنتی ک انگار نمیخاس تموم بشه و تموم شد ! بعید میدیدم شیرین تموم بشه و خیلی شیرین تموم شد امروز ...
چلنج های جدید و پروژه های همزمان و بچه های جدید ... وضعیت شگفت انگیزی داشت فرزندِ من .. مث کُره اسبی ک پاش شکسته، می نالید .. و ماده اسبی ک بیخاب پاشو لیس میکشید ..
2 606
یک ماه تنش، یک ماه فشار کاری و روانی، یک ماه بحران، یک ماه درماندگی و استیصال ..
و این یک ماهِ لنتی ک انگار نمیخاس تموم بشه و تموم شد ! چلنج های جدید و پروژه های همزمان و بچه های جدید ... وضعیت شگفت انگیزی داشت فرزندِ من .. مث کُره اسبی ک پاش شکسته، می نالید .. و ماده اسبی ک بیخاب پاشو لیس میکشید ..
2 606
تاریکی شدیدی که گمان میکنم عمق زیادی داره، و مثل یک توده نرم و پف هر لحظه ممکنه خلسه وار هیکل آدمی رو در خود ببلعه ..
سردی عجیبی درون این عُمق ترسناک وجود داره ..
صدای سکوت اونقد سنگینه ک حتا صدای جریان خون توی رگهام شنیده میشه ..
یک بخار غلیظ که به کُندی به قندیل تبدیل میشه و دوباره با انجماد یواش تَرَک میخوره و دود میشه ..
درد وَ تاریکی .. دردو سرمای تیز ..
و عمق طولانی باریکی ک هر آن هُول به دلم میندازه .. نرم و پف ..
بدون هیچ ذهنیتی؛ درست وسط پیشانی، سوراخ تمیزی ذهنم رو با خودش به نقطه ایی میبره ک همه جا سفیده .. و خبری از تاریکی نیست ..
و دلم به درد و غم خودش ادامه میده چون همونقد هولناکی در سفیدی مطلق هم سراسر وجودمُ گرفته ...
دندونام و گوش راستم انگار که سلاخی بشن از مدار بدنم خارج میشن .. و عذاب میکشم ..
+ تا سه بشمُر !
- یک ... دو ... سه ...
نور بنفش .. و آزاد سازی هیدروژن ..
قطعن اینبار قلب؛ انتخاب نخاهم کرد ...
2 606
اینکه توی اوج فشردگی کاری و همزمانی چندتا پروژه و افتضاحی شرایط خستگی و ذهن های از کار افتاده، و مشکلات عجیب غریب ؛ یه نفر که به شدت خسته شده.. ازش یه کاری میخای انجام بده که حق داره حتا با مشت بکوبه توی صورتت ولی با لبخند میگه : چَشم !
از همه چیزی توی این دنیا قشنگتره ...
قدر این آدما رو خیلی بدونید ..
2 606
اتمهای آهنِ موجود در مولکول هموگلوبینی که مسئول جابهجایی اکسیژن از ریهها به نقاط دیگه بدن اند، همهشون یه روزی در قلب یه ستارهی در حال مرگ تولید شدهن؛ و بعد از مرگ اون ستارهی مادر، در کیهان پراکنده شدن و در بهوجود اومدن اجرام کیهانی سهمی به عهده گرفتهان... اتمهای سبکتر از آهن نیز همینطور [ البته غیر از سنگبنای طبیعت، هیدروژن ] ...
اما اتمهای سنگینتر از آهن، فقط در انفجارهای خیلی بزرگی که حاصل مرگ ستارههای فوق سنگیناند و میتونند انرژی لازم برای همجوشی آن اتمها را تامین کنند، به وجود مییان؛ در سوپرنواها...
در واقع، قبل از ما، به عنوان موجودی که ترکیبی از اتمها و مولکولهای مختلفایم، ستارههای زیادی مرگهای آهسته و کوچک و یا سوپرنواهای انفجاری و خیره کنندهای رو پشت سر گذاشتن.. که نهایتن فرصت برای در کنار هم قرار گرفتنِ اتمها فراهم شده؛ اینهمه پروسهی حماسی و بزرگ و پیچیده برای به وجود اومدنِ ما مسخره های تاپاله که حتا رفتار و اخلاق درست کنار هم زندگی کردن هم نداریم چه برسه تعالی و تکامل و این دست مباحث ... هووففف ..
2 606
یهویی از یه خاب عمیق چشاتُ وا کُنی و فقط یه جاده تاریکِ بی انتها ببینی .. هرجا نگاه کنی فقط تاریکی مطلق ! و یهویی به خودت بیایی ببینی سوار یه ماشینی هستی ک داره با سرعت غیر مُجاز توی این جاده جولان میده .. قلبت بریزه، انگار ته دلت رَخت بشورن ......
تنها نوری ک می بینی نور چراغای ماشین توی عمقِ بینهایت جاده س .. یهویی از بدنت جدا میشی .. و از ماشین عقب میمونی .. ماشین با سرعت و با چراغ های محو دور میشه و تو کف جاده جا موندی ...
این حسُ فقط اونایی میفهمنش ک از اتوبان کاشان رد شدن .. نیمه های شب ..
2 606
اینم یادگاری قشنگ پاییز چاهارصدو سه از دو سه تا فسقلی دهه هشتادی؛ که با سریال آرکین منو از خابزدگی نجات دادن ..
2 606
درگیر مکانیسم های تکرار شونده برای بقای ژنهای محافظت شده در درونِ من دلیل یه چرخه مسخره شده .. تلاش و تامل رقت انگیز برای کنترل زمان .. حتا از مرحله جدی نگرفتن زندگی؛ نتونستم تا حدودی عبور کنم که دغدغه ی جدیدِ پیری زودرس سبب محکمی برای حال• بدیهای اخیرم شده .. قبل ازینکه خودم معین کنم ژنهای من پس از فنا شدنم کجا جایگیری بشن، پیری منو فرا میگیره و ضعیف و مغموم باید چرتکه معکوس بندازم ...
2 606
درگیر مکانیسم های تکرار شونده برای بقای ژنهای محافظت شده در درونِ من دلیل یه چرخه مسخره شده .. تلاش و تامل رقت انگیز برای کنترل زمان .. حتا از مرحله جدی نگرفتن زندگی؛ نتونستم تا حدودی عبور کنم که دغدغه ی جدیدِ پیری زودرس سبب محکمی برای حال• بدیهای اخیرم شده .. قبل ازینکه خودم معین کنم ژنهای من پس از فنا شدنم کجا جایگیری بشن، پیری منو فرا میگیره و ضعیف و مغموم باید چرتکه معکوس بندازم ...
