uz
Feedback
𝙰𝚋𝚢𝚜𝚜

𝙰𝚋𝚢𝚜𝚜

Yopiq kanal

For No One

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
385
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-107 kun
-4630 kun
Postlar arxiv
چرا برای استفاده از بات باید عضو چنلای دیگه بشیم؟ نکن اینکارو

https://t.me/ArioProx/6398 آریو این متنو کی نوشته ؟

دختری هست ک توی چنل باشه و ازش خوشت بیاد و اونم از تو خوشش بیاد؟

آریوو تو رشتت کامپیوتر خب داخل ایران باید چی بخونی که رشتت کامپیوتر شه منظورم اینه که مثلا تجربی خوندی یا ریاضی یااا....؟

https://t.me/ArioProx/6370 امیر رضا تایپ منه🤣🤣🤣

https://t.me/ArioProx/6399 از تو خوب ترم مگه هست؟

قبول نیست که ایشون انقد خوبه

Repost from 𝙰
کنارت بودن، نه فقط عاشق‌ترم می‌کرد، که مرا به نسخه‌ای بدل می‌کرد که همیشه آرزویش را داشتم. فارغ از آن گیسوی پریشان که چون موجی از شب، مستی را در رگ‌هایم می‌دواند، فارغ از برق نگاهت که خودم را گم‌شده در آن می‌یافتم، نه گم، که پیدا. تو چیزی عمیق‌تر به من بخشیدی: باورِ دوست‌داشتنی بودن. واژه‌هایی که از اعماق روحت برمی‌خاست و نشانم می‌دادی، تنها شهدِ کلام نبود، که هر هجا، ریشه‌ای بود که مرا در خاک زندگی محکم‌تر می‌کرد. اما نمی‌دانستم... چه تلخ است این ندانستنِ سرنوشت. نمی‌دانستم روزی می‌رسد که برای همیشه، نه فقط از کنارم، که از درونم نیز رخت برخواهی بست. نمی‌دانستم آن دستانِ گرمابخش، همان پناهگاه بی‌نقصِ روحِ خسته‌ام، روزی به یادگاری‌ای سرد در موزهٔ خاطراتم بدل می‌شوند، به آرزویی چنان دور که حتی در خیال هم تصویرش انگشتانم را می‌سوزاند. نمی‌دانستم همان برقِ چشمانت، آن نوری که به جانِ فرسوده‌ام جلا می‌داد و هر روز رستاخیزی بود در مردابِ دلم، روزی چون خنجری برق می‌کشد و بی‌رحم می‌شود جلادِ همان روحِ بی‌پناه. چه تراژدیِ غریبی ست؛ از همان منبعی که زندگی می‌گرفتم، حالا زهر می‌نوشم. نمی‌دانستم لبخندت، آن طلوعِ بی‌غروبی که به من امیدِ فردایی دوباره می‌داد، روزی به تلخ‌ترین و آزاردهنده‌ترین خاطره‌ام تبدیل خواهد شد. لبخندی که حالا هر بار در ذهنم نقش می‌بندد، نه نوازش، که زخمی تازه می‌زند. و حالا برای تو می‌نویسم. برای تویی که دیگر نیستی تا بخوانی. از ناگفته‌هایی می‌نویسم که مثل بغضی مزمن در گلویم جا خوش کرده بودند؛ از رنج‌هایی که هیچ‌وقت جرأت نکردم فاش کنم، مبادا تصویرِ آرامم در چشمانت بشکند. از دردهایی که شب‌ها، بی‌شاهد و بی‌صدا، در قبرستانِ سینه‌ام دفنشان می‌کردم و روی هر کدام، به جای سنگ قبر، لبخندی می‌گذاشتم. و تو اکنون دیگر نیستی. نیستی که این واژه‌ها، این اعتراف‌های دیرهنگام را بخوانی. نیستی که بدانی در نبودنت، من نه یک بار، که هر روز، هزار بار فرو می‌ریزم. بی‌آنکه کسی آوارِ مرا ببیند، بی‌آنکه دستی به سویم دراز شود.

از چی ؟ کی؟

بنظرم تو بیشتر خوشت اومده.

خوشت اومده؟

ایول

زیاد یا کمش مهم نیست، در هر صورت وقتی چیزی شبیه تو باشه، از اونی حمایت می‌کنی که شبیه توِ.

https://t.me/ArioProx/6383 میتونستیم منو _ باشیم ، اگه اونو به من ترجیح نمی‌داد.

خودشون واست کلاس میزارن

نه اونقد

آریو سوئدی چجوری یاد گرفتی؟ منظورم اینه اونجا تو محیط یاد گرفتی یا مثلا ایران بودی کلاس میرفتی؟

خودِ ادمین اصلی چنل هم خجالتیه.

اره اون خیلی خجالتیه

https://t.me/ArioProx/6383 بجز امیررضا دیگه تاحالا پسر خجالتی ندیدم