uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling 👈

‌ ‌blue hour !! (💤)

‌ ‌blue hour !! (💤)

Kanalga Telegram’da o‘tish

Just midnight thoughts turning into love stories Wanna talk ?? : @HelikaIsHerebot Archive : @bluehouranon

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
953
Obunachilar
-224 soatlar
-117 kun
+1930 kun
Postlar arxiv
پوند در واقع از تکنیک‌های هوشمندانه‌ش و تحمل دردش توی شرایط سخت خوشش میاد و همزمان دلش هم براش می‌سوزه. پیش خودش فکر می‌کنه اگه پرث رو انتخاب نکنه احتمالا همون‌جا می‌میره.

می‌دونید دیگه فضای آکادمی چجوری بوده اما اون روزی که پوند رفته آکادمی برای انتخاب یک نفر به عنوان بادیگارد سانتا، پرث آلردی مریض بوده و داشته توی تب می‌سوخته اما فرمانده‌شون مجبورش می‌کنه مبارزه کنه و پسره مثل چی کتک می‌خوره.

فکت رندوم بعدی اینکه پوند اولین‌بار پرث رو در حالی دیده که رسما یک قدم با مرگ فاصله داشته.

ناراحت‌کننده‌ست که در هر صورت تهش جدا شدن، نه؟

بعد ویلیام کوچولو بوده و می‌ترسیده پرث مثل آیدل‌های توی تلویزیون معروف بشه از پیششون بره برای همین هربار پرث از این حرف‌ها می‌زده گریه می‌افتاده و محکم بغلش می‌کرده.

فکت رندوم اینکه می‌دونستید پرث وقتی بچه بوده، دلش می‌خواسته هنرمند بشه؟ موزیسینی چیزی‌.

دلم برای شب‌های تحلیل کردن سینرز تنگ شده.

بیاید درباره یک چیزی حرف بزنیم.

از خنده تلپورت کردم به دنیای مردگان.

=))))

چی کی کجا

https://t.me/boylovetales/21922 انقدر خوشحالم که روی کونم بند نمی‌شم و از طرفی مثل سگ می‌ترسم و مامانم رو می‌خوام

https://t.me/boylovetales/21959 فهمیده نه ؟

=)))))

https://t.me/boylovetales/21962 خودت رو از پنجره پرت کنی پایین بعد دوباره از پله‌ها بری بالا

من بیشتر احساس می‌کنم

گریه که...