blue hour !! (💤)
رفتن به کانال در Telegram
Just midnight thoughts turning into love stories Wanna talk ?? : @HelikaIsHerebot Archive : @bluehouranon
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
953
مشترکین
-224 ساعت
-117 روز
+1930 روز
آرشیو پست ها
پوند در واقع از تکنیکهای هوشمندانهش و تحمل دردش توی شرایط سخت خوشش میاد و همزمان دلش هم براش میسوزه. پیش خودش فکر میکنه اگه پرث رو انتخاب نکنه احتمالا همونجا میمیره.
میدونید دیگه فضای آکادمی چجوری بوده اما اون روزی که پوند رفته آکادمی برای انتخاب یک نفر به عنوان بادیگارد سانتا، پرث آلردی مریض بوده و داشته توی تب میسوخته اما فرماندهشون مجبورش میکنه مبارزه کنه و پسره مثل چی کتک میخوره.
فکت رندوم بعدی اینکه پوند اولینبار پرث رو در حالی دیده که رسما یک قدم با مرگ فاصله داشته.
بعد ویلیام کوچولو بوده و میترسیده پرث مثل آیدلهای توی تلویزیون معروف بشه از پیششون بره برای همین هربار پرث از این حرفها میزده گریه میافتاده و محکم بغلش میکرده.
فکت رندوم اینکه میدونستید پرث وقتی بچه بوده، دلش میخواسته هنرمند بشه؟ موزیسینی چیزی.
https://t.me/boylovetales/21922
انقدر خوشحالم که روی کونم بند نمیشم و از طرفی مثل سگ میترسم و مامانم رو میخوام
