uz
Feedback
مَرحم

مَرحم

Kanalga Telegram’da o‘tish

تنگی‌دل‌و‌مضیق‌زقاق @kariiimii313

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
411
Obunachilar
-324 soatlar
-197 kun
-1930 kun
Postlar arxiv
دوش دیدم که ملائک درِ میخانه زدند گلِ آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

من هنوز همونم فقط این بار… باید بدون اسلحه، وایسم و نگاه کنم.

تو به گمنامان نگاهِ‌ بیشتر داری ولی.

نپرس حال مرا روزگارم یار نیست…

00:25 🫀

زنده می‌کرد مرا دم‌به‌دم امیدِ وصال ورنه دور از نظرت کشتهٔ هجران بودم .

گفتی"فمـن یمـت یـرنی"و من در تمامی عمرم برای دیدنت، مرگ آرزو کردم...

گویند کریم است و گناه میبخشد… گیرم که ببخشد زِ خجالت چی کنم ؟!

در انتهای راهِ خیالش چاله‌ای عمیق بود که از درونش صدای‌ ناله‌ی ما می‌آید

رمق ِزندگی‌ام نیست ، نجف می‌خواهم ..

هجر به استخوان رسید ؛ وصل دوا نمی‌کنی تصدقت ؟

وضع خموش ما ز سخن دلنشین‌تر است

sticker.webp0.02 KB

هرگز به این خیال که دیدار میرسد

ارباًارباشدن‌قامت‌رعنا‌سخت‌است

ما بها و خون بها را یافتیم جانب جان باختن شتافتیم

نمی‌خوابم که نیای به‌ خوابم.

آینه در آینه شد دیدم که منم چو دیده گشودم نه منم، نه او بود

ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم

لافِ طاقت زده ام، گم گُنَهی نیست مرا