Anliliy اساطیر ایـران و
Kanalga Telegram’da o‘tish
زادهی خـاک و خورشــید 🌞 دانشجوی هوافضا و دلدادهی ایران «سپیدهدم خرافه نیست، ایمان داشته باش.» message: @Anliliybot .. ̥✿ یه گپ کوچیک دورهمی برای اینجا https://t.me/+POztvByvTBplMWFk
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
1 105
Obunachilar
+4424 soatlar
+627 kun
+16630 kun
Postlar arxiv
Repost from N/a
این پیام + این پست رو توی چنلتون فور کنید و یه کلمه انتخاب کنید تا باهاش دلنوشته بنویسم براتون.
توی چنل جوین باشید
Repost from N/a
+4
★ t.me/Anliliiy
خاک، کهن و اصیل، کنجکاوشما یک کنجکاوی جالبی داری نسبت که یاد گرفتن و شناختن رگ و ریشه و خاک. این خیلی با ارزشه که آموختههاتو و چیزهایی که میدونین رو توی کانالتون میذارین. حدس میزنم دوست دارین که تغییر ایجاد کنین در دیدگاه افراد و کمکشون کنین که آگاهتر بشن. تاریخ انتخاب سختیه، هر چند جذاب. چون به نظرم خوندن و کند و کاو در تاریخ، خواه ناخواه، یک مسئولیتی رو روی دوش افراد میذاره. یک سنگینی از نوع آگاهی، غرور و شاید حتی حسرت و غم. چون ریشهها عمیق پیش میرن و آگاه شدن از این عمق هم بهایی داره.
نمیدونم بچههای قدیمی یادشونه یا نه، ولی اون زمان گفته بودم تا اخر مرداد این سری رو تموم میکنم؛ خبر خیلی بد، داریم به نیمهی شهریور میرسیم و هنوز ساسانیان رو باز هم نکردیم:))))))))
Repost from N/a
★ ممبرایی که تو چنلشون هستم
این پیام رو فور کنین تا بگم چه وایبی ازتون میگیرم و چه تصوری ازتون دارم.
تو چند کلمه، چندتا عکس و یه آهنگ.
#پارهنگار : وقتی مهر ایرانی به کره رسید 🌞
بچهها یه چیز باحال پیدا کردم. یه مقالهی فارسی از دو تا پژوهشگر که یکی از دانشگاه تهرانه، و اون یکی از دانشگاه زبانهای خارجی کره؛ و میگه که آیین مهر ایرانی از جاده ابریشم رفته تا کره و توی فرهنگشون ریشه دوونده.
از دوران هخامنشی، جاده ابریشم ایران رو به کره وصل میکرده. بازرگانها، سربازها، و از همه مهمتر مبلغای مذهبی از این مسیر رفت و آمد داشتن. یکیشون یه شاهزادهی اشکانی بوده به اسم اَرشک که رفته چین و ۱۷۶ تا متن بودایی رو از سانسکریت به چینی ترجمه کرده، چینیا هم بهش میگفتن «شاهزاده ایرانی»اینجا جالب میشه، آیین مهایانا شاخه شمالی بودیسم هست که تو چین و کره و ژاپن رایجه؛ وقتی آیین بودایی مهایانا شکل گرفت، یه مفهوم عجیب توش پیدا شد که تو بودیسم هندی نبود: باور به «منجی».
محققها میگن این مفهوم مستقیم از میترائیسم و زرتشتیگری ایرانی اومده تو بودیسم، از راه سرزمین کوشانیان که همون بلخ و پیرامونشه.این منجی رو تو کره «میروک» صداش میکردن؛ که از نظر ریشهشناسی از میتراک میاد، میتراک تلفظ پارتی/اشکانی میترا بوده، و نه سانسکریت هندی! در حکومت باستانی «سیلا»ی کره، یه گروه نظامیمذهبی از پسرای جوون اشراف تشکیل شد به اسم «هوآرنگ» که خودشونو تجسم میروکِ سرباز میدونستن. اینا دقیقا شبیه یه گروه ایرانی به اسم «میره» بودن که از دوره هخامنشی وجود داشته و بعدا تبدیل شد به همون جوانمردا و عیارای معروف خودمون!
هر دو گروه: پسرای نوجوون، پیمان برادری، وفاداری و سخاوت و جوانمردی جزو اصولشون بود.حتی تو ادبیات فارسی هم ردش هست: کوشنامه منظومهی قرن ۱۰-۱۱ م. داستان آبتین پدر فریدون رو تعریف میکنه که رفته جزیرهای به اسم «بسیال» که پژوهشگرها میگن دقیقا همون «سیلا»ست! و داستان کرهای چایونگ هم که یه مرد خاورمیانهای با دختر پادشاه سیلا ازدواج میکنه، شبیه همینه.
باستانشناسا هم مهرههایی تو گیونگجو پایتخت سیلا پیدا کردن با نقش درخت زندگی و دو پرنده و نیلوفر. همه از نمادهای کلاسیک میترایی هستن که تو هنر ساسانی و بینالنهرینی هم دیده میشه. اگه براتون جالب بود و میخواین کامل بخونین میتونین مقاله رو تو انباری پیدا کنین✨ پ.ن: منظور از مهر، ایزد مهر یا میترا هست که آیین میترائیسم و شاخههای بعدیش از اون اومده. و همچنین آبتین پدر فریدونه، همون فریدونی که تو شاهنامه بعد از ضحاک شاه میشه.
Repost from سقوط یک ستاره
بعضی وقتها تنها نیاز داری تا تیکتاک عقربههای ساعت با سرعت بیشتری به پرواز درآید و تو واژگان را پشت سر خودت رها کنی؛ کسی نمیداند آنسوی پرده، کدام خرگوشکِ ساعتدار مشغول پرسه زدن است.
زن در آیینهی ایـــران باستـان | فصل اشکانیان
بخش سیوچهار: هلنا؛ ملکهی ایرانیتباری که به اورشلیم عشق ورزیداین یکی از اون پستهاییه که مسیرش کاملاً غیرمنتظرهست. تا اینجا سراغ ملکههای درباری اشکانی و پادشاهیهای تابعهشون رفتیم؛ اینبار میریم سراغ زنی که ملکهی یکی دیگه از همین پادشاهیهای تابعه بود، اما پاش به یکی از مهمترین رویدادهای تاریخ یهود باز شد.
ملکهی آدیابنه؛ سرزمینی بین دو امپراتوری 👑
هلنا ملکهی «آدیابنه» بود؛ یه پادشاهی تابعهی اشکانی در شمال بینالنهرین، تقریباً منطبق بر کردستان عراق امروزی؛ بین دو قدرت بزرگ اون زمان، یعنی امپراتوری اشکانی و روم، گیر افتاده بود. هلنا هم خواهر و هم همسر موناباز یکم، پادشاه آدیابنه بود؛ پس از هر دو مسیر به تخت این پادشاهی وصل میشد.
گرویدن به دینی که هیچکس نمیشناخت 📖
حدود سال ۳۰ میلادی، بعد از مرگ همسرش، هلنا شروع کرد به آموختن آیین یهود، از طریق یه بازرگان یهودی به اسم حنانیا. همزمان، پسرش ایزاتس دوم، که تو دربار یه پادشاه دیگه بزرگ شده بود هم با آموزههای یهودیت آشنا شد. بالاخره هم هلنا، هم ایزاتس، و هم پسر دیگهش موناباز دوم، رسماً به دین یهود گرویدن؛ اتفاقی که طبق مورخ یهودی یوسفوس فلاویوس، در نوع خودش کمسابقه بود: یه خاندان سلطنتی ایرانی-پارتی که کاملاً به یه دین اقلیت خارجی روی آوردن.
سفری که به یه افسانهی ماندگار تبدیل شد 🌾
حدود سال ۴۶ میلادی، هلنا به اورشلیم سفر کرد؛ هم برای زیارت معبد، هم برای نذر و قربانی. اما درست همون موقع، اورشلیم درگیر یه قحطی بزرگ بود. طبق روایت یوسفوس، هلنا فرستادگانی به اسکندریه فرستاد تا غله بخرن و به قبرس فرستاد تا انجیر خشک بیارن؛ و همهی این آذوقه رو بین مردم گرسنهی شهر تقسیم کرد. این کمکرسانی اونقدر تاثیرگذار بود که متن تلمود هم ازش یاد کرده و هدایای دیگهای مثل یه چراغدان طلا و یه لوح طلا رو هم به هلنا نسبت میده که به معبد اورشلیم اهدا کرده بود.
مادری که یه بحران جانشینی رو با تدبیر حل کرد.
هلنا فقط یه بانوی خیّر نبود؛ تو مدیریت بحرانهای سیاسی هم مهارت داشت. وقتی همسرش موناباز یکم مرد، اشراف آدیابنه به هلنا پیشنهاد دادن که برای امنیت بیشتر پسرش ایزاتس، برادرهای بزرگترش رو بکشه. هلنا این پیشنهاد رو رد کرد و بهجاش پسر بزرگترش، موناباز، رو بهعنوان نایبالسلطنه گذاشت تا ایزاتس برگرده و رسماً تاجگذاری کنه؛ تصمیمی که یوسفوس اونو بهخاطر همین تدبیر و دوراندیشی ستایش میکنه.
آرامگاهی که هنوز هم پابرجاست 🪦
هلنا تا آخر عمرش در اورشلیم موند و همونجا هم درگذشت. مقبرهی باشکوهی که خودش قبلاً برای خودش ساخته بود، امروز با نام «آرامگاه شاهان» در اورشلیم شناخته میشه؛ بنایی که در قرن نوزدهم میلادی توسط باستانشناسان کشف و کاوش شد و هنوز هم قابل بازدیده. این یکی از معدود مقبرههای واقعی و قابلمشاهده از این دورهست که مستقیماً به یه زن ایرانیتبار نسبت داده میشه.چرا داستان هلنا خاصه؟ هلنا نمونهی نادری از یه ملکهی ایرانیتباره که هویتش رو کاملاً بیرون از چارچوبهای معمول دربار اشکانی و آیین زرتشتی، بازتعریف کرد. داستانش همزمان از منابع کاملاً مستقل تأیید میشه؛ هم یوسفوس مورخ یهودی، هم خودِ تلمود، و هم شواهد باستانشناسی مقبرهش، و بقایای کاخش که در سال ۲۰۰۷ در اورشلیم کشف شد. این همگرایی سهگانهی منبع تاریخی، دینی، باستانشناسی یکی از مستندترین زندگینامههای زنانهی کل این دوره رو برامون ساخته. - منابع این بخش برای مطالعهی بیشتر:
یوسفوس فلاویوس، عتیقات یهود، کتاب بیستم
Repost from شـَــهنامـــه🎻
دلا خون شو خون ببار؛
بر کوه و دشت و هامون ببار
به یاد عاشقای این دیار؛
به کام عاشقای بی مزار
ببار ای بارون ببار؛ با دلم گریه کن خون ببار…
به یاد تمام جاویدنامانِ میهن.
میتونید توی اینستاگرام هم ببینید
اگه طرفدار شاهکار عباس معروفی، «سمفونی مردگان» هستید، این تحلیلارو از دست ندید✨
