Anliliy اساطیر ایران و
Kanalga Telegram’da o‘tish
زادهی خـاک و خورشــید 🌞 یکم دربارهی مـن : https://t.me/Anliliiy/37 @Anliliybot .. ̥✿
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
819
Obunachilar
+7224 soatlar
+2267 kunlar
+32830 kunlar
Postlar arxiv
بخش اول، دوم، سوم، و چهارم اینجاست.
تا اینجا گفتیم سیمرغ بذرهای ویسپوبیش رو با بال زدن، داخل فراخکرت میریخت. تیشتر هم با بارون این بذرها رو سرتاسر زمین پخش میکرد؛ اما آب دریای فراخکرت از کجا میاومد؟ پاسخ این پرسش رو اوستا، توی آبانیشت، بهمون میده.
از فراز قلهی هکر (یا هوکَر)، رودی بسیار سپند، مقدس و پاک جاری میشد و در نهایت به دریا میریخت. گفته میشه هکر، قلهای در کوهستان هَرابُرز (البرز) بود و نام این رود، اردویسور آناهیتا بوده.
«اردوی» به معنای روان و جاریه؛ «سور» یعنی نیرومند و توانمند. دربارهی «آناهیتا» هم، همونطور که دربارهی امرداد هم گفتیم، «اهیتا» یعنی آلودگی، ناپاکی و آلایش. «ا» هم پیشوند منفیه؛ یعنی وقتی قبل از یه واژه بیاد، معنیش رو برعکس میکنه. پس «اناهیتا» یعنی «بیآلایش» یا همون «پاک». (که اسم منم هست✨)
پس اردِویسور آناهیتا یعنی: «رودِ نیرومندِ پاک.»
در واقع، آناهیتا در آغاز بیشتر به شکل یه رود مقدس شناخته میشد؛ اما به مرور، چون سرچشمهی آب، سرچشمهی زندگی هم بود، این رود در باور ایرانیان به شکل ایزدبانویی زیبا، باشکوه و باوقار تجسم پیدا کرد. ایزدبانویی که نگهبان همهی آبها، باروری و برکته. همونطور که توی آبانیشت میبینیم، از آناهیتا هم به عنوان رودی یاد میشه که هفت اقلیم رو سیراب میکنه، و هم به عنوان ایزدبانویی با سیمایی زنانه.
اوستا - آبانیشت - کردهی یکم ۱ اهورامزدا به سپیتمان زرتشت گفت: «ای زرتشت سپنتمان! اردویسور آناهیتا را، که در همهجا گسترده است و درمانبخش است، برای من بستای؛ او را که دشمن دیوان و پیرو کیش اهورایی است، او را که شایستهی ستایش و سزاوار نیایش در جهان مادی است؛ آن پاکی که فزایندهی گله و رمه است، فزایندهی گیتی و دارایی است و افزایندهی کشور و جهان است.» ۲ «او که نطفهی همهی مردان را پاک میگرداند؛ او که رحم همهی زنان را پاک میسازد؛ او که به همهی زنان زایمان آسان میبخشد؛ او که شیر را در پستان زنان باردار روان میسازد.» ۳ «آن بزرگوارِ نامداری که به پهنای همهی آبهایی است که روی زمین روان هستند؛ آن نیرومندی که از فراز قلهی "هوکار" به دریای "فراخکرت" میریزد.» ۴ «همهی کرانههای دریای فراخکرت به موج درمیآیند و میان آن برمیآشوبد، وقتی اردویسور آناهیتا به آن میریزد؛ او که دارای ده هزار چشمه و ده هزار رود است و هر یک از این چشمهها و رودها به اندازهی چهل روز راهِ مردی سوار بر اسبِ تندرو است.» ۵ «یک شاخه از این آبِ من، به همهی هفت کشور (اقلیم) زمین روان میشود؛ آب او در زمستان و تابستان به یکسان جاری است؛ او نطفهی مردان و مشیمه و شیر زنان را پاک میگرداند.»
از دکهی کتاب فروشی عمو حسن، واسه آبجی کوچولو ها کتاب خریدم؛ آبجی خانوم رفت تو ساحل «بخش D» بخونه و آبجی ریزه رو تختش لم داد و غرق «شازده کوچولو» شد؛ بله، به خودم میبالم...
چه بچه های بامزه ای بزرگ کردم✨
ساری خود زندگی بود. رنگ داشت، میدرخشید؛ نمیتونستم ازش دل بکنم و به کرانهی دریا برگردم، درختهاش سر به فلک کشیده بودن و دخترهاش یکی از یکی زیباتر؛ منو خواهرم بارها از زیبایی شهر و مردمش به وجد اومدیم، از تقارن شگفت انگیز شلوغی و سرمستی؛ از سینی های سرخ آلبالو و گویش افسانهای مازنی؛ از زیورآلات صدفی، بوی تند ترشیجات، آفتاب ملایم پشت ابرها، و معماری متفاوت بازار؛ شیرینی های محلی خوشمزه ای که اسمش یادم نیست، مهربونی و رفتار گرم مردم، یخ در بهشت های ترش، نم ملموس هوا و رفتوآمد ادما با رنگ و پوشش های متفاوت؛ گشت و گذارمون بیشتر از چندساعت نبود اما هزار شعر برای گفتن داشتم و هزار دلیل برای شکفتن؛ و با وجود این وجد، غم همیشگی قلقلکم میداد، غم نبودن آدمایی که در ره آزادی، از تماشای این جلوه های خیالانگیز محروم شدن. جاویدنام های ایران، و سماعی جانم؛ حیفا ز آن زیبایی که به چشمِ زیبارو نیاید...ساری-تیر ۲۵۸۵
خیلی دوست دارم بخش اخر این سری رو تو ساحل ویدیو بگیرم و روایت کنم؛ چون بی ربط به دریا هم نیست
بخش اول و بخش دوم اینجاست.
کنار ویسپوبیش، درخت دیگهای هم قرار داشت؛ گوکرن!
در اسطورههای ایرانی، گوکرن رو درخت جاودانگی میدونستن. اما برخلاف خیلی از اسطورههای دیگه، قرار نبود کسی راهش رو تا این درخت پیدا کنه و با خوردن میوهش نامیرا بشه.
جاودانگی در باور زرتشتی، هدیهای برای پایان جهانه. گفته میشه وقتی نبرد نهایی بین نیکی و بدی به پایان برسه و سوشیانت ظهور کنه، از گوکرن نوشیدنی مقدسی تهیه میشه. همهی انسانها از اون مینوشن و از اون لحظه به بعد، نه بیماری وجود داره، نه پیری و نه مرگ.
به همین خاطر، اگه ویسپوبیش درختی بود که زندگی رو حفظ میکرد، گوکرن درختی بود که وعدهی زندگی جاودانه رو با خودش داشت.
یه نکتهی جالب هم اینه که بعضی پژوهشگرها گوکرن رو همون هوم سپید میدونن؛ گیاهی که در متون زرتشتی ازش به عنوان گیاه جاودانگی یاد شده. البته همه با این نظر موافق نیستن و هنوز دربارهی این موضوع اختلاف نظر وجود داره.
برخلاف اسطورهی گیلگمش یا سیبهای جاودانگی در اساطیر یونان و نورس، توی اسطورههای ایرانی هیچ قهرمانی دنبال گوکرن نمیره. جاودانگی چیزی نیست که بشه دزدید یا به دست آورد؛ بلکه قراره در پایان جهان، به همهی انسانها داده بشه.
آرشیدا کوچولو یه دریارو حین آبتنی قورت داد. حالا سرفهزنان، ادعا داره تبدیل به یه دخترِ شور شده. به ما که از شیطنت پشه ها آزرده شدیم چشمک میزنه و میگه چون با آب خزر، خونِش شور شده، پشه ها سمتش نمیرن. وای از دست پشه ها...
واقعا تلاش کردم درسارو تا قبل از سفر تموم کنم ولی نشد. سه پارتش موند و بله، باید تو جاده هم درس بخونم!
وقتی سیمرغ بذر گیاهان رو داخل آبهای فراخکرت میریخت، تازه نیمی از راه طی شده بود. این بذرها باید به همهی دنیا میرسیدن.اینجا پای تیشتر، ایزد باران، به داستان باز میشه. تیشتر آبهای فراخکرت رو به شکل باران به سراسر زمین میرسوند و بذرهایی که از ویسپوبیش وارد آب شده بودن، همراه همین چرخهی آب در جایجای جهان پراکنده میشدن. به همین خاطر، روییدن هر گیاه نتیجهی همکاری ویسپوبیش، سیمرغ و تیشتر بود. اهریمن میدونست تا وقتی ویسپوبیش پابرجاست، گیاهان هر بار دوباره روی زمین سبز میشن. برای همین تصمیم گرفت به جای نابود کردن گیاهان، سرچشمهی همهشون رو از بین ببره. پس وزغی اهریمنی آفرید و اون رو به سمت ویسپوبیش فرستاد.
ماموریتش این بود که خودش رو به ریشهی درخت برسونه و اون رو بجوه. اگه ریشه از بین میرفت، دیگه بذری روی شاخهها نمیموند، گیاهی روی زمین سبز نمیشد و چرخهی زندگی از هم میپاشید.اهورامزدا از این خطر آگاه بود. پس دو ماهی بزرگ رو نگهبان درخت قرار داد. بندهشن میگه این دو ماهی همیشه دور درخت میچرخیدن و لحظهای از نگهبانی غافل نمیشدن. هر بار که وزغ به ریشه نزدیک میشد، راهش رو سد میکردن و نمیذاشتن به درخت آسیبی برسه.
Repost from N/a
لطفاً پستهای زیر رو برای اهدای خون چک کنید و اطلاع رسانی کنید.
مراکز اهدای خون تهران / شرایط اهدای خون / مراکز اهدای خون جنوب / از شهرهای دیگه هم خون بدیم به جنوب میرسه؟
