Anliliy اساطیر ایـران و
Kanalga Telegram’da o‘tish
زادهی خـاک و خورشــید 🌞 دانشجوی هوافـضا «و سرانجام روزی دختری که ریشه در خاک ایران داشت، خواست از شکفتن بنویسد.» message: @Anliliybot .. ̥✿ یه گپ کوچیک دورهمی برای اینجا https://t.me/+POztvByvTBplMWFk
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
1 107
Obunachilar
+524 soatlar
+717 kun
+16830 kun
Postlar arxiv
دختربچهه گفت:« شماها دشمن مارو خوشحال میکنین» و اینو با داد و فریاد گفت!
منم از کوره در رفتم و گفتم: «بخوایم داد بزنی صدای من بلندتره.»
بعد راهمونو کشیدیم و رفتیم تا مجبور نشم با یه بچه دهن به دهن بشم
بعد دختربچه، که قدش تا کمر من بود، برگشت گفت توام حجابتو رعایت کن. گفتم: «عزیزم دخالت کردن تو زندگی بقیه کار خوبی نیست، مگه من میگم چرا چادر داری؟»
به خواهرم گفتم امیدوارم جلو نیان، چون امروز اصلا خوش اخلاق نیستم!
ولی اونا مشغول بحث با یه دختر آزاد دیگه بودن، دختر آزاد، به ما اشاره کرد و گفت کل شهر پوششون همینه، فقط شمایین که هنوز نپذیرفتین فرهنگ تغییر کرده، چرا به بقیه گیر نمیدین؟
منم در دفاع ازش گفتم: خانوم بیخیال اینا بچهان، جرات ندارن خودشون بیان بچههاشونو میفرستن.
حین رفتن دیدیم که دوتا بچهی چادری شاید ۷,۸ ساله وایستادن و دخترارو امر به معروف میکنن.
بیاین براتون تعریف کنم چیشد.
منو خواهرم رفته بودیم خرید، موهامون باز بود و چون پیاده بودیم مجبور شدیم از میدونی بگذریم که تجمعات عرزشی عا اونجا برگذار میشه
Repost from N/a
بچه ها من قصد دارم سفارش نقاشی بگیرم با قیمت خیلی پایین دیگه از ۵۰ هزارتومن شروع میشه تا ۳۰۰ تومن بستگی به طرح و سایز تابلوتون داره اکر بخواید دیزاینم میکنم اگر از نمونه نقاشی هام بخواین که مشخصه چه شکلیه اگر خودتو طرح پیشنهادی داشته باشین میکشم اول میفرستم اگر راضی بودید ثبت میکنم
اگر سفارشی دارید به این ایدی پیام بدید
@Opxiox
من خودم انقدر راهم دوره که از اینطرف کشور میرم اونطرف کشور. حالا شاید یه ولاگ بگیرم براتون.
ولی بچهها بستگی به خودتون داره دووم بیارید یا نیارید
من نظرم اینه اگه اون دانشگاه/رشته/شهر اونقدریییی تاپ نیست که ارزش رفتوامد داشته باشه، نزنین.
وای الان دقیقا یه مدت زیادیه درگیرم که شهر راه دور برم یا نه😭 و واقعا تصمیم سختیه واسم
خیلی خوش میگذره
شاید سال اول سختت باشه.
اما وقتی دوستاتو پیدا کنی، با شرایط آشنا شی و بپذیری که سختیهای زندگی مستقلی نرماله، میتونه تجربه خوبی باشه.
تنها مزیت خوابگاه زندگی با دوستاته، نسبت به خونه.
بله✨ از هفتهٔ آینده میرم
توصیه... نمیدونم اخه خیلی به شرایط آدما بستگی داره.
شهر راه دور نزن، اگه دلایل خیلی خوبی برای انتخاب اون شهر نداری!
و اینکه رشته از دانشگاه مهمتره، اما سکوی پرتابت دانشگاهه نه رشتت(ارتباطات، ارتباطات میترکونه)
انلیلی دانشگاهت شروع شده؟!
من تازه کنکور دادم و میخام انتخاب رشته کنم توصیه ای داری؟!
امروز چهارمین سالگرد نیکا شاکرمی عزیزه
۲۹ شهریور ۱۴۰۱، نیکا ۱۶ ساله برای داشتن چیزی که حقش بود رفت و دیگه برنگشت. ما جنایات رو فراموش نمیکنیم.
به باور من جهانشمولی با میهندوستی، در تضاد نیست.
آسمون بالای سر ما، یه سقف یکسانه بین تمام آدمها؛ درحالیکه از خاکهایی با نام و آیینهای متفاوت ریشه گرفتیم. جینو پرسید: «تو بچهی خاکی یا آسمون؟» «منظورتو نفهمیدم...» سرشو گرفت بالا و به ابری که تو آسمون میخزید اشاره کرد. «بچههای آسمون باور دارن این ابرا، این سپهر گردون، بالای سر همهی ماست. انگار سرپرست ما همین آسمونه و ما، تموم مردم جهان، بچههاشیم. همه خواهر و برادریم، دوستیم، غمخوار همیم...» با لبخند گفتم: «بنیآدم اعضای یکدیگرند!» جینو دستشو زد رو شونهام و تأیید کرد. «ولی آنا، من بچهی خاکم؛ حس میکنم مادر و سرپرستم این خاکه؛ وطن و کشورم، هموطنام، زبونم، فرهنگم...» «اینکه بد نیست!» دوتا مرغ مینای آزاد پر زدن و رو شاخههای درخت نشستن. «نه، بد نیست... ولی آدمیزاد یه ننه داره و یه بابا؛ و ما، هم بچهی خاکیم و هم آسمون! اما امان از افراط و تفریط... گاهی وقتا یادمون میره.» «میدونی...» مرغ مینا آوازی خوند و چشم چرخوندیم به سمتش. جینو براشون سوتی زد و میناهای کوچولو، به جای همراهی، پر زدن و رفتن. از فرصت استفاده کردم و دوباره گفتم: «میدونی خب، گاهی تقصیر ما نیست. آسمون همهجا یه رنگه، ولی ما روی خاک زندگی میکنیم، نه آسمون. واسه همین، اینکه خاک چه رنگی باشه برامون مهمتره!» «آره... ما مرغ مینا نیستیم.» بلند شد و خودشو کشید تا کمرش صاف بشه. سپس کفشاشو پوشید و به سمت محوطهی بازی پارک چرخید. «یه پرندهی آزاد، هم رو زمین سیر میکنه هم تو آسمون. ما راهمون زیاده تا آزادی.»
