uz
Feedback
Ikigai

Ikigai

Kanalga Telegram’da o‘tish

‌. Yeongyu’s 5 a.m. secret 💭: @takemyha1fbot , @drreamonsan

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
281
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kunlar
Ma'lumot yo'q30 kunlar
Postlar arxiv
sticker.webp0.00 KB

sticker.webp0.00 KB

🤩 : ایـن پیـام رو داخل چنل هاتون فور کنید تا من براساس وایب خودتون و چنلتون بگم بوی چه پرفیومی میدین. Check 😁

sticker.webp0.00 KB

      a letter from your ?”
همه‌چیز درست مثل یکی از همان کلیشه‌های عاشقانه‌ای آغاز شد که در کتاب‌های محبوبت می‌خواندی و با ذوق برایم تعریف میکردی. وقتی اولین بار نگاهت به نگاهم گره خورد؛ همان یک‌بار برای به زانو درآوردن تمام من کافی بود. هنوز هم نمی‌دانم در آن دو گوی تاریک چه جادویی نهفته بود که با هر بار دیدنت، جهانم برای چند ثانیه از چرخیدن بازمی‌ماند. قلب بی‌نوایم همان روز اول رسوایی بپا کرد. آن‌قدر بی‌تابانه به سینه‌ام کوبید که گمان کردم می‌خواهد دیوار‌های تنم را بشکافد و خود را پیش پایت تسلیم کند. انگار از همان ابتدا تصمیم گرفته بود راز مرا فریاد بزند و به آدم و عالم خبر دهد که من، بی‌هیچ راه گریزی، اسیر چشمان تو شده‌ام. حال که فکر می‌کنم، شاید قلبم چیزی می‌دانست که من نمی‌دانستم. شاید از همان روزهای نخست سرنوشت را خوانده بود. می‌دانست روزی خواهد رسید که در حسرت برق همان چشم‌ها شب را به صبح برسانم. می‌دانست قرار است جای خالی تو در تمام گوشه‌های زندگی‌ام ریشه بدواند و دلتنگی، آهسته و بی‌رحم، در استخوان‌هایم لانه کند. می‌دانست روزی خواهد رسید که از فرط اشتیاق دیدنت، به معجزه دل ببندم. که برای یک نگاه دیگر، یک لبخند دیگر، حتی برای شنیدن دوباره صدای نفس‌هایت، به خدایانی ایمان بیاورم که هرگز باورشان نداشتم. و چه تلخ که حق با او بود. حالا من مانده‌ام و جهانی که تو در آن نیستی؛ و آتش عشقی که حتی بی‌تو نیز به خاموشی نگرایید.

🤩
         🤩

sticker.webp0.00 KB

photo content
+1

sticker.webp0.00 KB

photo content

sticker.webp0.00 KB

photo content
+1

sticker.webp0.00 KB

photo content
+1

sticker.webp0.00 KB

photo content
+1

sticker.webp0.00 KB

photo content
+1

sticker.webp0.00 KB

رو تخت یونجون خوابید | رفت باقی کارارو توی توالت انجام بده