Ikigai
الذهاب إلى القناة على Telegram
. Yeongyu’s 5 a.m. secret 💭: @takemyha1fbot , @drreamonsan
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
281
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
282
a letter from your “?”
همهچیز درست مثل یکی از همان کلیشههای عاشقانهای آغاز شد که در کتابهای محبوبت میخواندی و با ذوق برایم تعریف میکردی. وقتی اولین بار نگاهت به نگاهم گره خورد؛ همان یکبار برای به زانو درآوردن تمام من کافی بود. هنوز هم نمیدانم در آن دو گوی تاریک چه جادویی نهفته بود که با هر بار دیدنت، جهانم برای چند ثانیه از چرخیدن بازمیماند. قلب بینوایم همان روز اول رسوایی بپا کرد. آنقدر بیتابانه به سینهام کوبید که گمان کردم میخواهد دیوارهای تنم را بشکافد و خود را پیش پایت تسلیم کند. انگار از همان ابتدا تصمیم گرفته بود راز مرا فریاد بزند و به آدم و عالم خبر دهد که من، بیهیچ راه گریزی، اسیر چشمان تو شدهام. حال که فکر میکنم، شاید قلبم چیزی میدانست که من نمیدانستم. شاید از همان روزهای نخست سرنوشت را خوانده بود. میدانست روزی خواهد رسید که در حسرت برق همان چشمها شب را به صبح برسانم. میدانست قرار است جای خالی تو در تمام گوشههای زندگیام ریشه بدواند و دلتنگی، آهسته و بیرحم، در استخوانهایم لانه کند. میدانست روزی خواهد رسید که از فرط اشتیاق دیدنت، به معجزه دل ببندم. که برای یک نگاه دیگر، یک لبخند دیگر، حتی برای شنیدن دوباره صدای نفسهایت، به خدایانی ایمان بیاورم که هرگز باورشان نداشتم. و چه تلخ که حق با او بود. حالا من ماندهام و جهانی که تو در آن نیستی؛ و آتش عشقی که حتی بیتو نیز به خاموشی نگرایید.
