لحظه هایِ آبی
Kanalga Telegram’da o‘tish
https://t.me/HarfChatBot?start=191de9867127
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
406
Obunachilar
+424 soatlar
+67 kun
+2230 kun
Postlar arxiv
Repost from Rosebud
زمستون ۱۴۰۴ بسیار متفاوتتر از تمام فاجعههایی که در ۲۱ سال زندگیم شاهدشون بودم، روم تأثیر گذاشت. من اونقدرها که به نظر میرسه طرفدار زندگی نیستم. یعنی از یکجایی به بعد دیگه نبودم. بعد از کشتهشدن این همه انسان و آرزو اما، شکل متفاوتی از اشتیاق به زندگی در من شکل گرفت. احساس مسئولیت میکنم. میخوام به جای همه زندگی کنم و یک بخشی از روحشون رو در خودم زنده نگه دارم. هیچ چیز رمانتیکی درموردش وجود نداره. آدمها کشته شدن و هیچکس نمیتونه به جای دیگری زندگی کنه. جانی که گرفته شده، برنمیگرده. قصدم این نیست که این مسئله رو رنگیرنگی نشون بدم. ابداً. یک چیز کاملاً شخصیه. شاید حتی یک مکانیزم دفاعی باشه که عقلم رو از دست ندم. اما در من وجود داره و هر روز متوجهش هستم. من باید باشم و عشق بورزم و بخونم و روایت کنم. آزاد باید باشم و آزادانه حرکت کنم چون نیرویی که من رو به جلو حرکت میده، فراتر از منه. بعضی روزها حالم خوبه و دلم میخواد تا بیشترین حد ممکن به اون حال بها بدم و پررنگش کنم و اینجا درموردش بنویسم چون پیامهای کانال رها همیشه حس خوبی بهم منتقل میکرد و حالا انگار من هم باید این کار رو بکنم. چون رها زندگی رو دوست داشت و حالا اینجا نیست، اما من هستم. و باید یه کاری درموردش بکنم. باید یک چیزی درموردش بنویسم. هزاران هزار آدم متفاوت دیگه اینجا نیستن، اما ما هستیم. و در قبال این بودن، مسئولیم.
