خانهِ دل
Kanalga Telegram’da o‘tish
211
Obunachilar
+124 soatlar
+17 kun
+130 kun
Postlar arxiv
211
Repost from N/a
ايت الله ميرباقري رو تو حرم ديدم سر يه مسئله اي مشورت كردم با ايشون، حرف كشيد به امام زمان. فرمود: من خوف سقوط ندارم خوف تأخير دارم. اين ملت و آدماش خيلي زحمت كشيدن خون دادن ميترسم يكم مونده به خط پايان(ظهور) پرچم السابقون به دست كساني ديگر بيافته. نه اينكه ما أهل نباشيم، بلكه أهل تر و بهتر برا كار امام زمان پيدا بشه.
واقعا اين دير و تأخير ترسناكه. نه سقوطه نه صعود
211
حسرتی که بارون یادم میاره، هنوزم به دلم سنگینی میکنه؛ بارونی که شیرینی خواب زیارت اقام رو ازم گرفت.شبی که میتونست بهترین خاطره من باشه ، اما حالا خودش شده حسرتی که هنوز نتونستم فراموشش کنم.
211
حسرتی که بارون یادم میاره، هنوزم به دلم سنگینی میکنه؛ بارونی که شیرینی خواب زیارت اقام رو ازم گرفت.شبی که میتونست بهترین خاطره من باشه ، اما حالا خودش شده حسرتی که هنوز نتونستم فراموشش کنم.
211
اینکه رهبر یک کشور، نامههای دانشجویانش را بخواند و پاسخ دهد، یعنی جوانان را نه تماشاگران امروز، بلکه سازندگان فردای ایران میداند. تأکید بر علم، ایمان و مسئولیتپذیری، پیامی روشن از اهمیت نسل جوان در نگاه رهبری است؛ آینده با اعتماد به جوانان ساخته میشود.
211
جوان ایرانی، تماشاگر آینده نیست؛ سازنده آن است. هر قدم در مسیر علم و پیشرفت، گامی به سوی قلههاست. #هم_عهدی
211
وقتی امام علی علیهالسلام به قصد جنگ صفین حرکت کردند، کنار رود فرات ایستادند و از یارانشان پرسیدند: «آیا میدانید مَخاض از کدام طرف است؟» سپاهیان پاسخ دادند که نمیدانند. امام علیهالسلام یکی از اصحاب خود را فرستادند و به او فرمودند به بالای تپه برود و ندا دهد: «ای جُلَندی! مَخاض کجاست؟» آن شخص چنین کرد، اما ناگهان صدای جمعیت زیادی را شنید که از زیر خاک پاسخ میدادند. هراسان نزد امام بازگشت و ماجرا را بازگو کرد. سپس امام علیهالسلام به قنبر فرمودند که بالای بلندی برود و این بار با نام کامل صدا بزند: «ای جُلَندی، پسر کَرکَر! مَخاض کجاست؟» این بار تنها یک صدا از زیر خاک برخاست و گفت: «وای بر شما! چه کسی نام من و نام پدر و مادرم را میداند، در حالی که من سه هزار سال است در اینجا دفن شدهام؟ آنوقت میگویید راه را نمیشناسد؟»
211
تاحالا با زیارت عاشورا روضه حضرت زهرا نشنیده بودم یعنی طرف جوری از فراز های زیارت عاشورا روضه حضرت زهرا میخوند که یه دقیقه حس کردم که امام باقر این زیارت رو برای حضرت زهرا بیان کردن
211
ما الان به همه چی دسترسی داریم، همزمان حوصله تقریباً هیچی رو نداریم.
فیلم رو تند میکنیم،متن رو خلاصه میخوایم،ویدئو بیشتر از یک دقیقه باشه رد میکنیم،حتی جواب آدمها رو میذاریم برای بعد.
تکنولوژی کلی از وقتمون رو نجات داد فقط معلوم نیست این همه وقت نجات داده شده دقیقاً کجا رفت..
211
شبِ جنگ خندق، پس از آنکه امیرالمؤمنین (ع) عمرو بن عبدود را به زمین زد، محاصره همچنان ادامه داشت تا اینکه طوفانی سهمگین اردوگاه احزاب را فراگرفت. باد، خیمهها را به هم میکوبید و آتشها را خاموش میکرد. ابوسفیان که اوضاع را آشفته دید ودر جلسه ای که در خیمه گاه ابوسفیان برگزار شد تصمیم به عقبنشینی گرفت، ناگهان به افرادش هشدار داد که مراقب اطرافیانشان باشند؛ شاید جاسوسی از مسلمانان در میان آنها باشد. حذیفه بن یمان که مخفیانه در اردوگاه دشمن حضور داشت، با شنیدن این حرف فهمید که هر لحظه ممکن است شناسایی شود. در آن تاریکی و هیاهو، بیآنکه دستپاچگیاش را نشان دهد، دست مردی را که کنارش نشسته بود گرفت و پیشدستی کرد و پرسید: «تو کیستی؟» مرد که انتظار چنین سؤالی را نداشت، ناچار شد ابتدا خودش را معرفی کند؛ پیش از آنکه فرصت کند هویت حذیفه را بپرسد. حذیفه با همین حرکت حسابشده، شک را از خودش دور کرد و در میان آشفتگی اردوگاه، مأموریتش را ادامه داد. او نه با شمشیر، بلکه با هوشیاری، سرعت تصمیمگیری و حفظ خونسردی در حساسترین لحظه، توانست هویتش را پنهان نگه دارد، خبر عقبنشینی دشمن را به دست آورد و به سلامت نزد پیامبر(ص) بازگردد.
