_ترانهیِ بارون زده
Kanalga Telegram’da o‘tish
پناهگاهی برای دلهای خسته چند خط درد، چند قاب خاطره ترانه بارون زده . . . 🌧☔✨
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
809
Obunachilar
-224 soatlar
-237 kun
-15630 kun
Postlar arxiv
ناامیدم، انگار تمام آدمهای همسن من درختهای گردوشون رو کاشتن و وقت برداشتشون رسیده و من تازه نهالش رو پیدا کردم.
وقتی احساس من، شبیه احساس کسی نیست، مطلقا هیچکس نمیتونه بفهمه درونم چی میگذره و این یعنی تنهایی.
تعداد خیلی محدودی از آدمایی که میشناسم، این نکبتی که بهش میگیم «زندگی» رو برام قابل تحمل تر کردن.
ممنونم ازشون❤️
اینکه من میتونستم جلوی تو در ضعیفترین و شکنندهترین حالت خودم باشم، حاصل اعتماد به تو بود؛
وگرنه حفظ نقاب قدرت چندان کار سختی نیست
انگار دو نفر درونم هستند؛
یکی میخواهد تمام دنیا را ببیند و دیگری حتی نمیخواهد اتاقش را ترک کند📖.
عزیزم تو این روز خاص امید داشته باش که درست میشه انقدر فکر نکن چی میشه، بخواد بشه میشه، یه وقتهایی انقدر قشنگ میچینه خدا که خودت هم باورت نشه، مثل معجزه، مثل طلوع آفتاب، از عمق یک آسمون تاریک و سرد.
من
گاه به گاه که میبینم چقدر مثل هم فکر میکنیم و هدف ها و آرزوهایمان تا چه حد شبیه هم است ، به شگفت در میآیم .
👤احمد شاملو
