uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

کوچه ارغوان🪻

کوچه ارغوان🪻

Kanalga Telegram’da o‘tish

شعرها زنده اند، نوشته‌ها. واژه‌ها که از گوشه خيال انگشتان چکه مى‌كنند، بارى به جام جان فرو خواهند ريخت. سمیه گفتنی‌ها🦩 t.me/HidenChat_Bot?start=7780978663

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
81
Obunachilar
+224 soatlar
+77 kun
+1830 kun
Postlar arxiv
AUDIO-2025-11-07-21-13-00.mp37.02 MB

من اتفاقی بودم؛ که انگار تنها در چشمان تو رخ می‌داد. #فروغ_فرخزاد

#مجموعه
#مجموعه

از کتاب همسایه‌ها چند صحفه‌یی بیش نمانده است. از حالا فکرم درگیر این است که وقتی تمام شد چه کارکنم؟! بدرقم به آن عادت کرده‌ام، که باشد، که نشانکم لای صحفه‌هایش باشد، که وقتی وارد خانه میشوم آن را روی دسته مبل ببینم.

چه گویم‌ اى كه مى پرسی ز حالِ روزگارِ من؟ كه ماضى رفت و حال اين است و مستقبل نمى دانم.. #سلمان_ساوجی

آن‌ها از زن بيدار مي ترسند، از زني كه می‌خندد، از زني كه مي‌رقصد، انتخاب می‌کند و اجازه نمی‌گیرد، چون زن آگاه فقط زندگی نمي‌كند! مرزهاي كهنه را مي‌شكند و جهان را از نو معنا مي‌كند.. -اِمی مورین

برمیگردم و به صدایش گوش میدهم. به پیام های صوتی که رد و بدل کرده‌ایم. (او همیشه به جای وویس، واژه پیام‌های صوتی را بکار میبرد.) چقدر حیف است بعضی دوستی‌ها، عشق‌ها و آشنایی‌ها. حیف است که به ناآشنایی برگردد.

جان ببر آنجا که دلم برده‌ ای..!! #مولانا

دیروز به موسیچه پشت پنجره گوش میدادم و همیشه اینقدر غم‌انگیز میخوانند؟

«به تو فکر می‌کنم مانند کودکی پابرهنه در برف که به اجاق فکر می‌کند.»

#مجموعه
#مجموعه

بزرگترین واهمه و دلیلی که مرا از معاشرت و نزدیکی زیاد به آدم‌ها باز میداشته، حس سربار بودن و متاسفانه همین حس شکستیست که حالا دارم با جان‌دل تجربه‌ می‌کنم. هیچگاه فکر نمیکردم با آن حد از احتیاطی که من دارم برایم اتفاق شود. ولی شد. خودم با چشمان خودم دیدم. دیدم که وقتی من چیزی نگویم گفتنی در میان نیست. انگار همیشه این من بوده‌ام که فک زده و گفته و گفته‌ام. دیدم که هیچ توفیری میان من و تمام آن آدم‌های بیرون نیست. دیگر چه در میان است وقتی برای من سوال شود پس فرق من و بقال سرکوچه و آن بیگانه‌ی توی سلمانی چیست؟ من عزیزان کمی دارم، اندک شمار، ولی هیچگاه این فکر از من سرنزده که شاید مرا تا آخرین نخ تلف کرده‌باشند. و گویا خودم این بار همین کار را کرده‌ام. بیشتر از خودم ناامید شده‌ام در خودم فرو میروم و پیدا نمی‌شوم. دوست داشتن من عین واقعیت وجود خود من است. در هیچکدام از آن لحظه‌ها دروغ و اجبار و پشیمانی در کار نبوده.

هربار نگاهش می‌کنم میگویم: غم اگر کشیده می‌شد چهره میداشت تازه آهنگ هم گوش میداد.

همین روزا اگر تماشای سریال «دختران گیلمور» را شروع کنم و هفته چهار یا پنج قسمت نگاه کنم؛ تا آخر خزان تمام می‌شود. اگر کسی خواست می‌توانم اینجا کانال و آدرس دانلودش را بگذارم.

این یکی را اگر خواستید امتحان کنید شاید نتیجه برایتان جالب باشد.
این یکی را اگر خواستید امتحان کنید شاید نتیجه برایتان جالب باشد.

آنجا که تویی عشق بزرگ‌ترین مسئله هست؟ تو بزرگ‌ترین مسئله‌ی مرا بی‌خیال در چمدان کوچک‌ات یا که حتی بی‌زحمت در جیب جا کرده با خودت برده‌یی! از تو اگر بپرسم نمیدانی حتی کجا گمش کرده‌یی! اینک از من بپرس که میدانم کجا را اشتباه کرده‌ام.

#مجموعه
#مجموعه

البته از حق نگذریم به گمانم من نیز رفته بودم.

نمیدانستم چگونه دوستی‌ها بهم میخورند؟ چگونه می‌شود دو نفر که از لحظه لحظه زنده‌گی همدیگر باخبر اند، دیگر نباشند؟ چگونه می‌شود صحبت میان ما تمام شود؟ تا اینکه او رفت. و حالا میدانم. اصلا توصیه نمیکنم.