uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

کوچه ارغوان🪻

کوچه ارغوان🪻

Kanalga Telegram’da o‘tish

شعرها زنده اند، نوشته‌ها. واژه‌ها که از گوشه خيال انگشتان چکه مى‌كنند، بارى به جام جان فرو خواهند ريخت. سمیه گفتنی‌ها🦩 t.me/HidenChat_Bot?start=7780978663

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
82
Obunachilar
+224 soatlar
+97 kun
+2030 kun
Postlar arxiv
با اینکه دیگر با تو صحبتی ندارم ولی هر روز هزاران جمله با تو در سرم حرف میزنم. میگویی و میگویم و میگویم آنجا نیز شنونده همیشه خوب تویی.

sticker.webp0.32 KB

❕هشتگ مجموعه ثبت شده‌های قشنگیست که از عزیزان دریافت کرده‌ام.

#مجموعه
#مجموعه

من باور كرده بودم. زير شاخه‌ی امن تو پناه گرفته بودم از شر باد از تيزى سوزانده آفتاب از احوال داغدار زنده‌گی و ندانستم كه «پن
من باور كرده بودم. زير شاخه‌ی امن تو پناه گرفته بودم از شر باد از تيزى سوزانده آفتاب از احوال داغدار زنده‌گی و ندانستم كه «پناهگاه» چنین آوار خواهد شد بر سر روزگار سياهم و دردا که من براستى «باور» كرده بودم. #من_به_درخت

شکل آن ماهی سرگردان درون قعر دریا گشته‌ام چونکه گم کرده مسیرش را و یاد، با او یار نیست #سمیه_علیزاده

دلم دارد مى تركد، هيچ وقت اين طورى نشده بودم، اين قدر تلخ و بیهوده یک چیزی را از من گرفته‌اند. نمى‌دانم چه كسى و كجا و چرا؟ #فروغ_فرخزاد

تو رفتی، اما نبودنت هنوز هر روز اتفاق می‌افتد. #هاروکی_موراکامی

زمستان ۱۴۰۴

#مجموعه
+1
#مجموعه

شب‌ها را طور دیگری دوست میدارم. مخصوصا اين لحظه‌يى كه ساعت‌ها منتظر برقرارى‌اش نشسته‌ام. در سكوت مطلق صداى چیره شدن چند نوجوان با موترسايكل‌هاى شان بر سرک‌ها است و بس. دلم ميخواهد شجريان همينطور آرام و آهسته تا صبح دم بخواند. در این لحظه هيچ فكر و خيالى در سر ندارم. گویی نامنتظرترين آدم دنيا هستم. ميدانم هيچ كجاى جهان هيچ خبرى نيست. از طرفى روزها، در روشنايى عريان آفتاب، به اندازه كافى درک كرده و به مفهوم رسيده‌ام. هر چه ورق ميزنم بيشتر غرق داستان ميشوم. خالد و سيه‌چشم انگار كه همينجايند. جلوى چشم‌هايم دل ميدهند و قلوه ميگیرند. هربار كه از مادرش ميگوید روى صحفه تر ميشود. دو تا لكه خيس كه روی خطوط پخش ميشوند. اين روزها از هر جمله كه عبور كرده‌ام در آن اثر دلتنگی را مي‌بینم. هوا اندكى دم كرده است و اینجا كه در آشپزخانه دراز كشيده‌ام بوى گاوداری مشامم را پر كرده است. اثر ريختن دو کیلو شیر ديروز روى قالى است. بايد همين روزها با قالين‌شويى تماس بگیریم. سرم را میگذارم روی کتاب و به پدرم فكر ميكنم. به عكس قشنگ روى يخچال كه در آن دست پدر را بر شانه مادر نشان ميدهد خيره ميشوم و دیگر از داستان خارج شده‌ام. آن دو تمام جانِ اين تن اند.🫀

من تو را همانطور دوست داشتم که آرزو می‌کردم یکی مرا دوست داشته باشد. #محمود_درويش

▪️عباس کیارستمی ـــ فکر می‌کنم سینمای ماندگارتر سینمای شاعرانه است، نه سینمایی که صرفاً داستان‌گو باشد. اگر به کتاب‌خانه‌ای ک
▪️عباس کیارستمی ـــ فکر می‌کنم سینمای ماندگارتر سینمای شاعرانه است، نه سینمایی که صرفاً داستان‌گو باشد. اگر به کتاب‌خانه‌ای که در خانه دارم نگاه کنید رمان‌ها و مجموعه داستان‌ها به نظرتان نو می‌آیند چون یک‌بار می‌خوانم و بعد کنار می‌گذارمشان؛ اما کتاب‌های شعرم کاملاً در حال فروپاشی‌اند، چون آن‌ها را بارها و بارها خوانده‌ام! شعر همیشه از آدم می‌گریزد، درک کردنش خیلی سخت است و هربار که بخوانیدش، بسته به روحیاتتان، برداشت متفاوتی خواهید داشت. درحالی‌که وقتی رمانی را می‌خوانید آن را فهمیده‌اید. البته این شامل همه‌ٔ رمان‌ها نمی‌شود. داستان‌هایی هستند که سرشتی شاعرانه دارند، کمااین‌که اشعاری هستند که بسیار شبیه به یک رمانند. شعرهایی که مجبور بودیم در مدرسه حفظ کنیم همه از این نوع بودند؛ دیالوگ‌هایی میان یک کرم ابریشم و یک عنکبوت، و چیزهایی مانند این. سعی نمی‌کردند واقعا شعر را به ما بیاموزند، بلکه تلاششان بر این بود که از طریق شعر ما را تربیت کنند. @CinemaSalaam

Bahooneh.mp312.83 MB

#مجموعه
#مجموعه

هم شکارش کرده بودم هم شکارم کرده بود فرض کن صیاد بر صیاد دام آورده بود.. #فرخی_یزدی

Repost from بهشت✨🌱
روزی که مرگ، بی‌خبر از راه می‌رسد آن پلک آخری که به هم می‌زنم تویی... #حمیده_رضایی

هیچ چیزی نیست که بدترش وجود نداشته باشد.