کوچه ارغوان🪻
Kanalga Telegram’da o‘tish
شعرها زنده اند، نوشتهها. واژهها که از گوشه خيال انگشتان چکه مىكنند، بارى به جام جان فرو خواهند ريخت. سمیه گفتنیها🦩 t.me/HidenChat_Bot?start=7780978663
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
83
Obunachilar
+124 soatlar
+87 kun
+2130 kun
Postlar arxiv
گفتم: چند دقيقه اينجا بنشين وبه من تكيه بده.
گفت: كارم از تكيه گذشته، دلم مى خواهد در آغوشت بميرم.
- عباس معروفى
💫🪐
نامهها را دوست دارم.
اشک، عشق و دلتنگی،
رد شیار لبها روی جان کاغذ
اگر حوصله زندهگی کشید
گلی خشکیده یا که هم عطر
حتما گلایه هم هست
و گاه که ذوق گل میکند
یک «دوستت دارم» سخت
من رد قلمزدن های ترا
روی برگه کاغذ،
دوست دارم.
سمیه
۸سرطان
🖇✉️
آسمان پایهدار کرده برپا
بالا میکشد آرزوها را
من ترا از یاد
یک غروبِ غم
نجوا گونه در بادت دهم
خداحافظ نه
من نام تو، آواز تو
آن خم خم زلفان تو
گفته بودم از دلفریبی مژگان تو؟
نه، هرگز چون تویی نشناختم
اصلا کاغذی بود تمنایم
در آتش افروز دل سوزاندم
در زمین سبز خواهی نشست
خوب میدانم
گفته بودم در میان جانی تو
چون تو تویی, من نیز تو
خوش میروم
حالا به جای تو گردن دهم
سمیه
🥀🥀
در دفترم مینویسم «من دیگر آرزویی ندارم.»
بعد بلند میشوم نذریام را میپزم. در هر ملاقه که هم میزنم حاجتی در خاطرم بهم میخورد.
آدمیزاد است دیگر.
محرم که میشد این نوحه از استیکر های بزرگ تانک روبروی حویلی ما پخش میشد. بچه که بودم، میرفتم مغازه پدر و جلوی شیشه مینشستم و ساعتها گوش میدادم. روزهای عاشورا نذری هم میدادند. خلق خدا جمع میشدند و نذری میگرفتند.
در خاطرات من محرم همیشه با این صدا در آمیخته است، جدانشدنی. و من هربار که میشنوم بیشتر دوستش دارم.
نه نثر، نثر خواهد بود
و نه شعر، شعر
اگر آهسته
در گوشم بگویی
دوستت دارم.
🥀🥀
#محمود_درويش
