uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

کوچه ارغوان🪻

کوچه ارغوان🪻

Kanalga Telegram’da o‘tish

شعرها زنده اند، نوشته‌ها. واژه‌ها که از گوشه خيال انگشتان چکه مى‌كنند، بارى به جام جان فرو خواهند ريخت. سمیه گفتنی‌ها🦩 t.me/HidenChat_Bot?start=7780978663

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
76
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+37 kun
+1430 kun
Postlar arxiv
Ovozli xabar01:27

همین که میگویم میخواهم شعر بخوانم میگوید آرامم ولی تا دلت بخواهد شور و شر می‌کند. بی اعتنا به من و ژست مثلا جدی‌ام ادای شعر را در می‌آورد، با کلمات کشدار من می‌رقصد و میچرخد. بلاخره با ایما و اشاره کاری ‌می‌کند گلوله خنده‌ام منفجر شود.

همه چیز را از من گرفته‌اند. -سید علی صالحی

Ovozli xabar01:29

Ovozli xabar00:30

انگار آفتاب و روز را سگ دوانده است.

خوب باشیم خدا حساب می‌کند.

#من
#من

حالا که نگاهش میکنم میبینم لازم به ذکر است: این یادداشت بسیار سریع و بسیار ناگهانی نوشته شده و به معنی دیگر؛ خط من قشنگتر از این‌هاست.😅

sticker.webp0.14 KB

غلظ است هر که گوید که به دل رهست دل را دلِ من ز غصه خون شد، دلِ او خبر ندارد #وحشی_بافقی

به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد عجب از محبت من که در او اثر ندارد #وحشی_بافقی

خیلی دلم میخواهد چیزی بنویسم یا تمام روز فقط دراز بکشم برای خودم شعر بخوانم. افسوس که کارخانه‌گی های تلنبار شده گوشم را می‌پیچد و برمیگرداندم سر میز و درس.

#من
+1
#من

در یک دست فروشی در ایستگاه مترو پیدایش کردم. کوچک که بودم همیشه دوست داشتم یکی از این جعبه‌های موزیکال داشته باشم. یادم است آ
در یک دست فروشی در ایستگاه مترو پیدایش کردم. کوچک که بودم همیشه دوست داشتم یکی از این جعبه‌های موزیکال داشته باشم. یادم است آنروز همینکه چشمم به جمالش افتاد گفتم: خدای من!! و دلم میخاست جیغ بکشم و بالا پایین بپرم و البته که سن و سال و شلوغی و آدم‌هایی که چشم به من داشتند اجازه این کار را نمی‌داد. فقط تلاش میکردم هیجانم را کنترل کنم و نیلی را صدا زدم. وقتی گنج کوچکم را نشانش دادم به آن خیره شد و بعد به من. شاید با خودش میگفت: همین؟ ولی او هیچ‌وقت از شادی‌های من ساده نگذشته است. ذوقم را کور نکرده، و من می‌توانم کنارش خودِ خودم باشم. بدون هیچ‌گونه ترسی از قضاوت شدن. آن را در قفسه کتاب‌هایم گذاشته‌ام و هرچند وقت یکبار میروم سراغش. همین جعبه کوچک، برای من مفهوم بزرگیست.

#مجموعه
#مجموعه