کوچه ارغوان🪻
Kanalga Telegram’da o‘tish
شعرها زنده اند، نوشتهها. واژهها که از گوشه خيال انگشتان چکه مىكنند، بارى به جام جان فرو خواهند ريخت. سمیه گفتنیها🦩 t.me/HidenChat_Bot?start=7780978663
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
76
Obunachilar
+324 soatlar
+147 kun
+1430 kun
Postlar arxiv
همان اندازه که به تماشا نشستن کار هنرمندانهیی است، حرف زدن کار بیخودی است.
(البته:
«دوستت دارم»ها از هر قاعدهیی مستثنی اند.)
شدیدا منتظر پریودی هستم تا شعرها و نوشته
های یادداشت شده و نقاشیهای خود را کامل کنم.
نمیدانم برای همه این اتفاق ممکن است یا فقط من دچارش شدهام.
از صبح درگیر پوچی تلخی هستم. نه میتوانم حرف بزنم و نه اندازه گفتن یک صبح بخیر به صورت زندهگی حوصله دارم.
مینشینم مقابل آیینه و دقایق طولانی به خودم خیره میشوم.
ن عزیز کوه مزه آماده میکند. میخواهد سر حرف را باز کند ولی نمیدانم چطور نگاهش میکنم که حرفهایش را میخورد.
گروه درسی را باز میکنم و در کمال تعجب میبینم اسمی از من برده شده است. پی دی افی را که فرستادهاند باز میکنم.
همان اول نوشته
شاگرد نخبه، سمیه..
یک دل سیر میخندم. این ترکیب به من دهن کجی میکند. انگار مرا در همین لحظه مسخره میکند. «ن» یک گیلاس بزرگ کوه مزه میگذارد بر دسترخوان و به من چشم غره میرود.
گاهی احساس میکنم نگهبان موزهای هستم
عظیم و توخالی.
کسی پا در آن نمیگذارد و من در آنجا،
نگهبان هیچ چیز به جز خودم نیستم.
#هاروکی_موراکامی
با این نامهها امشب یک فکر خوب به سرم زد.
بزودی شریک میکنم. (البته اگر به نتیجه رسیدم.)
دریافتیهای این کانال برایم ثابت میکند چقدر با آدمهای اهل هنر و کتاب سروکار دارم.
و چقدر برخورد با آدمهای نادر و این چنینی برایم لذت بخش است.
