uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

ره‌آورد بهشت

ره‌آورد بهشت

Kanalga Telegram’da o‘tish

"هیچ نبشته نیست که آن به یکبار خواندن نیرزد" ابوالفضل ترکاشوند، دانشجوی زبان و ادبیات فارسی. @abtr7

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
340
Obunachilar
-324 soatlar
+17 kun
+4130 kun
Postlar arxiv
Alone.mp311.44 MB

‏ امیرعلی جداوی، دومین شهید جاویدالاثر مدرسه میناب💔 علت اینکه تا به الان اسمی از این شهید منتشر نشده بود، درخواست پدر او برای باخبرنشدن مادر باردارش بود. ....

دوستان لطفا هم کمک بدید و هم بازنشر کنید. پیگیری کردیم مطمئن بود✅

کمک های شما کوچک نیست. نذر کن و آبرو بگذار و برای حداقل صد نفر ارسال کنید اربعین ما در تنگه هرمز است.
+2
کمک های شما کوچک نیست. نذر کن و آبرو بگذار و برای حداقل صد نفر ارسال کنید اربعین ما در تنگه هرمز است.

«باید سرمان را به کارهای جدی گرم کنیم تا زمان را از یاد ببریم...»
- شکوفه‌های عناب؛ رضا جولایی.

در ترجمه ناپذیری شعر دکتر محمدرضا #شفیعی_کدکنی #مقاله

به لطف برنامه‌ریزی احمقانه آ.پ و مافیای بی‌همه‌چیز کنکور و نهایی و نسل کم‌مطالعه شاهد نابودی فرایند آموزش در ایران هستیم...

تعداد برگه های خالی نهایی خیلی زیاد شده 💔 ➖➖➖➖➖➖➖➖ در مسیر معلم شدن... 🌱💚 🆔 @MyFarhangian

دکتر شفیعی کدکنی: ▪️دریغا زریاب و دریغا فرهنگ ایرانی جز این چه می‌توانم گفت در این راسته بازار مدرک‌فروشان با ارز شناور. در این سیاهی لشگر انبوه استاد و دانشجو؛ سیاهی لشگری از خیل دانشجویان و استادان، چیزی برابر تمام دانشگاه‌های فرانسه و آلمان و انگلستان و شاید هم چندین کشور پیشرفته دیگر و جهل مرکب مدیرانی که این سیاهی لشگر را افتخاری از برای زمانه خویش می‌دانند کَفاه‍ُم جَهلُهُم. اگر از همه رشته‌های دانش زمان بی‌خبرم، اما در کار خویش خبره‌ام و می‌دانم که محیط دانشگاهی ما در چه سکراتی به سر می‌برد. در هیچ جای جهان کار دانشگاه و تحقیقات دانشگاهی از اینگونه که ما داریم نیست. در عصر محققانی که اگر از تألیفات خودشان امتحانشان کنند از عهده قرائت متن تحقیقات خویش بر نمی‌آیند و دولت با ساده‌لوحی به فهرست انبوه استادان و دانشیارانش مباهات می‌کند و چندان بی‌خبر است که این رتبه‌های کاملا اداری را ملاک پیشرفت علم و تحقيق تلقی می‌کند چه می‌توانم گفت جز اینکه بگویم «دریغا زریاب و دریغا فرهنگ ایرانی»... بخارا ۱۰۴، ص۹۴ #شفیعی_کدکنی

ایشان یکی از شاعران خوب زمان ما هستند که به دلایلی فعلا تنها منبع درآمدشان همین کتابفروشی است اگر مقدور است حمایت کنید.

⭕️آدرس صفحه ایرج کتاب (کتابفروشی استاد ایرج زبردست در پیام‌رسان بله) https://ble.ir/irajbookstore از همه‌ی دوستان خواستارم از کتابفروشی ایشان حمایت کنند و این چند پیام را بازنشر کنند تا دیگر دوستان نیز حمایت کنند 🌺

Repost from N/a
اشعار دیگران در ستایش ایرج زبردست سیمین بهبهانی: خیام که زد به روی دریا ها خشت می گفت به گوش مه رخی بر لب کشت: بعد از من باده نوش، استاد ازل نام خوش ایرج زبردست نوشت مفتون امینی: کردند، ولی چنان که بایست نشد از آن همه نیست ها یکی هست نشد گفتند همه شعر و رباعی اما چون ایرج ما یکی زبردست نشد بهاءالدین خرمشاهی: خیام ز پشت پرده سرمست آمد با کوزه‌ای از ترانه در دست آمد بگذشت هزاره ای و ما چشم به راه تا نوبت ''ایرج زبر دست'' آمد سعید موسوی: بن بست ترین کوچه‌ی بن بست شویم در پیش بلندای تو ما پست شویم عالم همه جا غرق تماشای تو شد ای کاش که ایرج زبردست شویم عبدالحسین خادم الحسینی: مردی که ز دام کهنگی رَست تویی یکباره کمر به طرح نو بست تویی کاری ست عجب رباعی خوش گفتن در قالب این چنین، زبردست تویی محمد علی بهمنی: ای در هنر خویش، زبردست ترین مستان رباعیِ تو سرمست ترین بی هست ترین هستم و باور دارم بی هست ترین با تو شود هست ترین منصور اوجی: ای آنکه تو ایرجی و سرمست تویی خیام وشی، طرفه از این دست تویی در حلقه‌ی ارباب رباعی گویان دیدیم به حق آنکه زبردست تویی عبدالمجید زنگویی: شیراز رسیدم از هوا مست شدم از نیست به سوی خانه ی هست شدم سرمست تر از همیشه گشتم وقتی هم صحبت ایرج زبردست شدم محمد رفیع طاهری گله داری: خیام که خیمه های حکمت می دوخت عقل، آیت عشق را از او می آموخت فرمود که بعدِ من، زبردست بزرگ با ذوق خود این چراغ خواهد افروخت منبع: (مجله ی دو زبانه‌ی الف، شماره ی 25، آمریکا_ مهر ماه ۱۳۹۵/ ویژه رباعیات ایرج زبردست) #از_خواندنی_ها #شعر_معاصر

Repost from N/a
این گفته‌های سیمین بهبهانی در مورد ایرج زبردست، علاوه بر آنکه ستایش اوست می‌تواند کلاس آموزشی کوتاهی برای شاعران رباعی‌سرا باشد: چه بهتر که نامت را جامهٔ حضورت کنم و کردم. نخستین بار که یک رباعی از تو خواندم حس کردم سیبی خوش رنگ و بو را آزموده‌ام که عطری دیگرگون دارد. چند گاهی که گذشت، بیشترِ شعرهایت را که در قالب رباعی سروده بودی به وسیله‌تلفن، یا حضوری، برایم خواندی. امروز تو را در شیوه‌دلخواهت بسیار بسیار موفق می‌بینم. رباعی قالبی دارد، با وزنی نرم و انعطاف‌پذیر که تغییر رکن‌های آن را، نظر به هجاهای آخر مصراع‌ها (خواه کوتاه یا کشیده) بیست و چهار گونه شمار کرده‌اند. البته، این تغییرات آن قدر دلپذیر و نرمند که گوش در وهله اول متوجه آنها نمی‌شود، اما از ملال یکسانی نواخت (ریتم) می‌کاهد. از همین رو، یک نمودار وزنی تقریبی برای آن مشخص کرده‌اند که همان جمله (لا حول و لا قوّه الا به الله) است. واین خوداشارتی است بر شگفتی از این تنوع. اما شرط پسند و پذیرش این گونه شعر داشتن پیام و درون مایه‌ای والا در ظرفیتی چنین کوچک است. نکته‌دیگر آن که چهارمین مصراع رباعی باید گویای آن پیام و درون مایه باشد و طبیعی است که الهام آن مصراع نیز پیش از سه مصراع دیگر آشکار می‌شود. بی سوادی ات را رها کن. این جاست که شاعر باید، برای تلقین بهتر الهام خود، سه مصراع دیگر را بپردازد یا بهتر بگویم بیافریند. چنین است که، برای نمونه رباعی‌های اندک خیام با دیوان‌های بزرگان شعر، هم‌ارج می‌شود. ایرج زبردست عزیز، به تو تبریک می‌گویم که توانسته‌ای یک تنه نفسی تازه در این قالب کهن بدمی و هم‌زمان نظر تحسین حیرت و قبول اهل شعر را متوجه سروده‌های خود کنی و هنوز این آغاز راه است. گام‌های بعدی تو را برای پیمودن این راه دشوار پرتوان‌تر می‌خواهم. فراموش نکن که مصراع چهارم عروسی است که تاج و تور و جامه‌ای برازنده اندام خود می‌خواهد و تو تا این‌جا توانسته‌ای این عروس را به آنچه شایسته اوست خرسند کنی و بیارایی. جوانهٔ نو بر درخت کهن، ادامه زندگی است مجلهٔ نافه، شمارهٔ ۲، تیرماه ۱۳۸۹ #از_خواندنی_ها #شعر_معاصر

Repost from N/a
چند رباعیِ بسیار خواندنی از ایرج زبردست یک) در حجمِ سیاهِ باورم می‌گردم همراهِ منِ دربدرم می‌گردم سرگشتگی‌ام چه بر سرم آورده ست؟ سر بر تن و دنبالِ سرم می‌گردم دو) در سوگِ احمد شاملو: شب، حادثه را اشارتی مبهم کرد از قاعدۀ جهان، زمان را کم کرد ای باورِ بی کرانه، ای قویِ سپید! پروازِ تو پشتِ آسمان را خَم کرد سه) تب ، یک تبِ ناگهان شکستم می‌داد چون شمع، سری شعله پَرستم می‌داد می‌سوختم آن چنان که آتش تا صبح فریاد زنان، آب به دستم می‌داد چهار) خورشید، نشانی ز چراغم نگرفت باران، خبری از دلِ داغم نگرفت عمری به دلم وعدۀ رفتن دادم افسوس که مرگ هم سراغم نگرفت پنج) دل، این دلِ پُر حسرت و غم هدیه به تو شمع و شب و دفتر و قلم هدیه به تو می‌خواستم از دردِ جدایی بنوی... این نامهٔ ناتمام هم هدیه به تو -ایرج زبردست- #از_خواندنی_ها #شعر_معاصر

گلی گم کرده‌ام می‌جویم او را به هر گل می‌رسم می‌بویم او را

آخرین تصویر از ماکان نصیری و هم‌کلاسی‌هایش در دبستان شجره طیبه میناب💔

استاد استادان، دکتر محمدرضا #شفیعی_کدکنی❤️✨️🌸 شعر در تصویر: عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید ناخوانده نقش مقصود از کارگاه
استاد استادان، دکتر محمدرضا #شفیعی_کدکنی❤️✨️🌸 شعر در تصویر: عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی #حافظ #شعر

این‌ روتین و روتین مثنوی رو فراموش نکردم... فقط چندروزیه به دلیل یک کسالتی یکم سرحال نیستم این چند روز گوشی و کتاب و همه چیز رو کنار گذاشتم ان‌شاءالله هم این و هم مثنوی رو ادامه میدم...

بلاگرهایی که فاز کتاب خواندن برمی‌دارند! https://t.me/joinchat/AAAAAD7Fssu7AgJ7o97tgw